مامور سابق سازمان CIA به نام برایان میلز (لیام نیسون) متوجه می شود طی یک توطئه همسرش را به قتل رسانده اند و حالا سازمان های امنیت ملی به دنبال او و دخترش هستند...
مامور سابق سازمان CIA به نام برایان میلز (لیام نیسون) متوجه می شود طی یک توطئه همسرش را به قتل رسانده اند و حالا سازمان های امنیت ملی به دنبال او و دخترش هستند...
اگر بهصورت مستقل نگاهش کنید، فیلم قابل قبولی است و من از آن لذت بردم، اما نسبت دادنش به مجموعه «Taken» و قرار گرفتنش بهعنوان سومین قسمت مجموعه، نقطهضعفش بود. برخلاف دو قسمت اول که به تم اصلی پایبند بودند، این قسمت تا حدی از آن فاصله گرفته است. بهجز بازیگران مشترک، داستان در بستری کاملاً متفاوت جریان دارد. تنها نکتهٔ مشترک میان سهگانه تماس...
اگر بهصورت مستقل نگاهش کنید، فیلم قابل قبولی است و من از آن لذت بردم، اما نسبت دادنش به مجموعه «Taken» و قرار گرفتنش بهعنوان سومین قسمت مجموعه، نقطهضعفش بود. برخلاف دو قسمت اول که به تم اصلی پایبند بودند، این قسمت تا حدی از آن فاصله گرفته است. بهجز بازیگران مشترک، داستان در بستری کاملاً متفاوت جریان دارد. تنها نکتهٔ مشترک میان سهگانه تماس تلفنی بین پدر و دختر است، اما این تماس در اینجا اثربخشی قسمت اول را ندارد و صرفاً تبدیل به یک علامت تجاری سری شده است.
نیمهٔ اول فیلم معما میسازد و نیمهٔ دوم آن را حل میکند؛ ساختاری که انتظار میرفت در این سهگانه تکرار شود، اما ربع پایانی بیش از حد شبیه «Mission Impossible» شد. در فیلمهای «Taken» معمولاً برایان میلز (قهرمان ما) تنها عمل میکرد، اما در این قسمت او یک تیم شامل یک نفر متخصص فنی و دیگران تشکیل میدهد که دستاورد مطلوبی از آب درنیامده و صرفاً تلاش برای متفاوت بودن از اصل فیلم است.
این موضوع برای طرفداران «Taken» کمی ناامیدکننده است، اما اگر فیلم را بهعنوان یک اثر مستقل ببینید، میتوانید از آن لذت ببرید. اگر به مجموعه وابسته نمیشد، میتوانست یک فیلم اکشن بهتر باشد. امیدوارم همینجا خاتمه داده باشند، چون بهعنوان یک سهگانه ناموفق یا دستکم نیمهموفق است؛ در حالی که قسمت اول یک شاهکار و آغازگر روندی جدید بود.
(امتیاز: 6.5/10)
لیام نیسون خشن و آتشین (در نقش برایان میلز، مأمور سابق سیا) برای سومین و ظاهراً آخرین بار در «Taken 3» بازمیگردد، اما این تریلر جنایی-اکشن خسته و ضعیف با کارگردانی الیویه مگاتون و فیلمنامهای از لوک بسون و رابرت مارک کامی بهنظر میرسد که تلاش میکند از ته ماندهٔ برند «Taken» بهرهکشی کند و نتیجه چیزی جز خستگی و یأس نیست. فیلم بیالهام، بدون دندان و تکراری است و انگار ایدهها برای کشش بیشتر این مجموعه تمام شدهاند؛ برای نیسون هم دیگر تنها نقشِ شلیک و کتککاری تکراری باقی مانده است.
بعد از دو قسمت قبلی که لوکیشنهای خارجی و پرزرق و برق مثل پاریس و استانبول نقش زیادی در جذابیت داشتند، این قسمت در پسزمینهٔ نهچندان هیجانانگیز لسآنجلس جریان دارد و از طراوت بصری و هیجان عجیب و غریبِ گذشته تهی شده است. گفته میشود نیسون خود ایدهٔ گروگانگیری را برای این قسمت رد کرده، که جای سؤال دارد چون همان عنصر بود که تجربهٔ «Taken» را زنده و پرتنش میکرد. اما این تنها مشکل نیست: فیلم پر از تعقیبوگریزهای کلیشهای، شلیکهای کمکیفیت و حضورِ بینظمِ تعداد زیادی مافیای روسی است. حتی نیسون هم بهنظر کمعلاقه میرسد و نقشِ رباتگونهٔ برایان میلز صرفاً از صحنهای به صحنهٔ دیگر میگذرد بدون آنکه انرژی لازم را داشته باشد.
قسمت اول تماشاگران را غافلگیر کرد؛ نیسونِ پخته در نقشِ انتقامجویِ مأمور سابق سیا که برای نجات دخترش با قاچاقچیان خطرناک درگیر میشد، تجربهای تأثیرگذار بود. در «Taken 2» دشمنان به دنبال انتقام بودند و حالا در این قسمت برایان درگیرِ قتلِ بیرحمانهٔ همسر سابقش، لِنور، میشود و باید برای نجات خود و اثبات بیگناهیاش مبارزه کند. او همچنین نگران امنیت دخترش کیم است و باید همزمان از او محافظت کند.
کارآگاهِ مأمور پلیس (فرانک دولسر) باید برای کشف حقیقت این قتل، برایان را که همیشه فراری و زیرک است پیگیری کند. آنچه در نهایت مشخص است این است که نوآوری آن شوکِ اولیهٔ مرد میانسالِ خشن در اکشن که نیسون را دوباره به گیشه بازگرداند، اینجا دیگر جواب نمیدهد. سومین قسمت دیگر جذابیت و نیروی تخریبی دو نسخهٔ اول را ندارد و بهنظر میرسد خالقان فیلم برای پایان دادن به سهگانه ایدهٔ تازهای نداشتهاند.
در مجموع، فیلم تماشاگر را فریب میدهد؛ این داستان اکشن دیگر آن گرما و جسارتی را که قبلاً با اعتماد بهنفس ارائه میشد ندارد.
من از این فیلم انتظار بیشتری داشتم؛ فیلمی قابلقبول است اما فیلمنامه جای کار زیادی دارد. بخش قابلتوجهی از فیلم واقعاً خوب است—حتی خیلی خوب—اما چند صحنهٔ حیاتی هستند که بهنظر من فیلم را به سطحی متوسط پایین میآورند.
داستان نسبتن کلاسیک و نه خیلی هوشمندانه یا خلاقانه است. وقتی هالیوود میخواهد دنبالهٔ سوم یک مجموعه را عرضه کند، گرایش دارد از چند عنصر «آزموده» استفاده کند؛ مثلاً قهرمان را زیر فشار قانون و حکومت قرار دهد یا برخی شخصیتهای اصلی را بکشد. در این فیلم هر دو اتفاق میافتد و من نمیفهمم چرا اینقدر به این فرمول ساده تکیه میشود؛ اما معلوم است که مخاطبان عام هنوز به این فرمولها پاسخ میدهند چون مدام تکرار میشوند.
با این حال، فیلم واقعاً بد نیست. عملکرد لیام نیسون بهخصوص او را بهعنوان قهرمان نیمهغمگین، ساکت و در عین حال مشت آهنین نگه میدارد و تا حد زیادی فیلم را سرِپا نگه میدارد. فارست ویتاکر هم کار قابلقبولی ارائه میدهد. بیشتر شخصیتهای دیگر صرفاً پرکنندهاند. ضدقهرمانِ اصلی خوب شروع میکند ولی فرصت درخشش پیدا نمیکند و سکانس پایانیِ تقابل تا حدی ناامیدکننده و ضعیف است.
اشکال اصلی من در صحنههای پایانی است: تا آن لحظه نیسون واقعاً ماشینِ کشتارِ ماهری بود، اما ورود او با تفنگهای ضعیف و رفتارهای غیرحرفهای به طنز بدل میشود. او هر بار که اسلحهای خوب میگیرد آن را رها میکند و دوباره با اسلحهای ضعیف ادامه میدهد؛ این رفتار منطقی نیست. در درگیری نهایی هم صحنهها تا حدی مضحک میشوند. اگر دو سوم ابتدایی با سوم پایانی همسطح بودند، نمرهام بالاتر بود. شاید نیسون باید در انتخاب نقشها سختگیرتر باشد و فیلمنامهها را بهتر بررسی کند.
میتوانم تحمل کنم که فیلم ۴۷ قطع تصویری و دوربین لرزان دارد تا ضعفهای فیزیکی نیسون را پنهان کند؛ میتوانم قبول کنم که هرچه بودجه بیشتر شود انفجارها هم بیشتر میشود؛ حتی میتوانم برخورد بیرحمانه با یکی از بازیگران محبوبم را در سکانس آغازین بپذیرم که به فیلم انتقاد وارد شده بود. اما آنچه که نمیتوانم تحمل کنم، احمقانه شدن کامل فیلم در نیمهٔ دوم است. هر پنج دقیقه یکی از ما در اتاق فریاد میزدیم «چی؟!» نسبت به اتفاقات روی پرده؛ تصمیمها اغلب یا احمقانهاند یا بیمنطق.
در کل: خستهکننده و ناامیدکننده. در صورت امکان از دیدن آن پرهیز کنید.
«Taken 3» تلاش میکند زاویهٔ تازهای به مجموعه اضافه کند و از ماموریت نجات کلاسیک به نوعی تریلر فراریمحور منتقل شود، اما این تلاش چندان موفق نیست. فیلمنامه نسبت به دو قسمت اول ضعیفتر است، بر پیچشهای قابلپیشبینی و فقدان تنش واقعی تکیه میکند و داستان را به شکلی غیرقابلاقناع به هم وصل میکند، طوری که بیشتر شبیه یک دنبالهٔ غیرضروری به نظر میرسد تا پایان مناسب.
کارگردانی به قطعهای سریع و تصاویر لرزان متکی است که گاهی فیلم را آشفتهتر از پرتنش نشان میدهد. برخی لحظات کار میکنند، اما بقیه انگار صرفاً از روی عادت اجرا شدهاند. لیام نیسون همچنان بازی قابلقبولی دارد و فیلم را با حضور خودش حمل میکند، اما بازیگران مکمل چندان چیزی به ارتقای اثر اضافه نمیکنند. فیلمبرداری خدمتکار است اما برجسته نیست و سکانسهای اکشن بهخاطر ویرایش بیش از حد دشوار دنبال میشوند. موسیقی خوب است اما خاطرهانگیز نیست. در مجموع، فیلم دیدنی است اما چیزِ خاصی بهحساب نمیآید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران