«دیلن» (باریمور)، «ناتالی» (دیاز) و «الکس» (لیو)، یک بار دیگر به دفتر رئیس شان، «چارلی» (صدای جان فورسایت) فراخوانده می شوند و در جریان تازه ترین مأموریت شان قرار می گیرند: پیدا کردن یک جفت انگشتر که حاوی اطلاعاتی طبقه بندی شده هستند ...
«دیلن» (باریمور)، «ناتالی» (دیاز) و «الکس» (لیو)، یک بار دیگر به دفتر رئیس شان، «چارلی» (صدای جان فورسایت) فراخوانده می شوند و در جریان تازه ترین مأموریت شان قرار می گیرند: پیدا کردن یک جفت انگشتر که حاوی اطلاعاتی طبقه بندی شده هستند ...
دنبالهای واقعاً ضعیف با صحنههای اکشن اغراقآمیز و جوکهای بیش از حد سطحی. اگر فیلمی وجود داشته باشد که اوایل دههٔ ۲۰۰۰ را بهخوبی نمایندگی کند، همین است. شاید سنم بالا رفته، اما نمایش جنسی/جسمانی برایم دیگر وزن چندانی ندارد. 1.75/5
Charlie’s Angels: Full Throttle با تمام سرعت جلو میرود ولی از نظر روایت مثل ماشینی است که در دندهٔ دوم گیر کرده است. (آیا میتوانم...
دنبالهای واقعاً ضعیف با صحنههای اکشن اغراقآمیز و جوکهای بیش از حد سطحی. اگر فیلمی وجود داشته باشد که اوایل دههٔ ۲۰۰۰ را بهخوبی نمایندگی کند، همین است. شاید سنم بالا رفته، اما نمایش جنسی/جسمانی برایم دیگر وزن چندانی ندارد. 1.75/5
Charlie’s Angels: Full Throttle با تمام سرعت جلو میرود ولی از نظر روایت مثل ماشینی است که در دندهٔ دوم گیر کرده است. (آیا میتوانم یک «ساندویچ مکجی» سفارش دهم؟) علاقهٔ شخصیام به قسمت قبلی این مجموعه چنان است که توصیف کاملش بدون ورود به دنیای جنون و کم کردن نقدپذیریام ممکن نیست؛ آن فیلم برایم قطعهای نوستالژیک و کمنظیر بود، حتی اگر در ساخت از بعضی جهات آماتورتر از حرکات رقص دیاز باشد. با این حال بعد از سالها دیگر باید بپذیریم Full Throttle فیلم بدی است.
مثل قسمت اول، در اینجا هم داستان نقش ثانویهای در برابر نمایشهای اغراقآمیز زنان فتا دارد. این بار آنجلها باید دو حلقهٔ H.A.L.O را بهدست بیاورند که احتمالاً ربطی به منفعتطلبی و پول دارد—از من نپرسید؛ خودم هم دقیقاً نمیدانم. دیدن باریمور که بدون استفاده از دستانش کامل زیر یک میز کمارتفاع میلغزد، قلقلکم داد؛ لیو که از روی میز میپرد و شصت فوت بالا میرود، مجذوبم کرد؛ و طبیعتاً دیاز که با «U Can’t Touch This» از MC Hammer برقصد، مرا به وجد آورد. همهٔ اینها—بهخصوص مورد آخر—از نظر فیزیکی غیرقابلباورند.
نمایشهای سیمخورده و حرکتهای بدلکاری آنقدر اغراقشدهاند که بهطرز خندهداری بد جلوه میکنند و با روایتی نیمهواقعگرایانه که مکجی سعی در ارائهاش دارد در تضادند. از رانندگی از روی سد و سپس پریدن به سمت هلیکوپتر و برخاستن (همهاش در هوا...) قبل از سقوط گرفته تا اجرای حرکات موتوکراس وارونه در حالی که به آنجلها شلیک میشود—همهاش آزاردهنده است اما قابل چشمپوشی. استفاده از شنل دانتل بهعنوان «سکیل سوت» (squirrel suit)، پرتاب بمب در یک نمایش فیلم و نشستن بینقص در ماشین در حالی که آنجلها به سیمهای روشن چسبیدهاند و دنبالتان هستند؟ خب، شاید. پرت شدن از پشت ویترین مغازه مثل یک پارچه و بیتفاوت بیرون آمدن و برای اکران آماده شدن؟ صبر کنید! بدلکاریهای اغراقآمیز و آهستهنمایی به سبک ماتریکس خوب است اما من برای حس تهدید و خطر روی پرده به ذرهای واقعگرایی نیاز دارم. آنجلها در برابر هر چیزی مصون به نظر میرسند و این باعث بیارزش شدن کل ماجرا میشود.
بله، استفاده از شعلهافکن در سکانسی به یادآورندهٔ «Firestarter» واقعاً هنرمندانه است و من را تحت تأثیر قرار داد؛ اما مجموعهٔ تصادفی سکانسهای اکشن (که خیلی زیادند) نمیتواند جهتگیری ضعیف روایت را توجیه کند. این مایهٔ ناامیدیست با وجود شیمی خوب بازیگران—دیاز، باریمور و لیو. دمى مور تنها برای یک پیچش داستانی کمتوسعهیافته به کار رفته و در صحنهای با حرکتی اغواگرانه صورت دیاز را لیس میزند. آهان، برنی مک جای بیل موری را گرفته؛ جانشین مناسبی است اما باز هم کمتر از توانش استفاده شده. لهجهٔ ایرلندی توهینآمیزِ تِرُو هم آزاردهنده است. جنبههای فنی، بهویژه پردهٔ سبز زرد و جلوههای انسانی شناورِ CGI، بهصورت ناخواسته ویژگیهایی به فیلم اضافه کردهاند اما اجرای آنها ضعیف است. شوخیهای بازگشتی، عمدتاً شامل «مرد لاغر مرموز» و رابطهٔ بین آنجلها، در بهترین حالت خجالتآورند. البته کنایههای جنسی مداوم بین الکس و پدرش گهگاه مرا به خنده انداخت.
آیا این فیلم شایستگی ساخت دنبالهای را دارد که شعار «هرچه بیشتر بهتر» را نمایش میدهد؟ قطعاً نه. هرچند روح چارلیز آنجلز هنوز حضور دارد، ظاهر بههمریختهٔ فیلم بخش زیادی از لذت را از بین برده است.
بهخوبی قسمت اول نیست، اما هنوز نسبتاً خندهدار است. صحنههای مبارزهٔ سهنفرهٔ جذاب این بار کمی بهتر کار شدهاند.
اگر مجموعهای از اطلاعات محرمانه داشته باشید، چرا همهاش را در یکجا نگه دارید و آن را روی چیزی بهاین آسانی دزدیدهشدن مثل یک حلقه بگذارید؟ دقیقاً همین اتفاق در فیلم افتاده: دو حلقه وجود دارد که همهٔ جزئیات افراد تحت برنامهٔ حفاظت از شاهدان را در خود دارند. وقتی این دو حلقه بهدست آدمهای کاملاً بیاخلاق میافتند و شمار قربانیان بالا میرود، نوبت زنانی لاغر و چابک—ناتالی (کمرون دیاز)، الکس (لوسی لیو) و دیلان (درو باریمور)—میشود که وارد عمل شوند و اوضاع را درست کنند. بیل موری این بار کنار کشیده، اما خوشبختانه «جیمی بوسلی» (برنی مک) هست تا همگی را هماهنگ کند و به مظنون اصلی نزدیک شود. خودش هم زمانی آنجل بوده، اما این بار «مَدیسون» (دمی مور) آدم بخشندهای نیست.
همهچیز نسبتاً استاندارد و مشابه قسمت قبلی سه سال پیش است. بین سه زن دینامیک خوبی هست، اما صحنههای آهستهٔ اکشن، آتشبازیها و دیالوگهای نسبتاً سطحی کمکی به فیلم نکرده و آن را بهصورت قابلپیشبینی پیش میبرد. کمی چهرهٔ درخشان برای تزئین هست و تهدیدی از سوی رابرت پاتریک و بازیگر برجستهٔ فیلم برای من—کریسپین گلوور در نقش «مرد لاغر» یا شاید «مردان لاغر»—اضافه شده است. دلم برای «سابرینا» ساختهٔ کیت دانکن و جنبهٔ تحقیقاتیتر این معماها تنگ شده. اینجا همهچیز بیش از حد سطحی، پرزرقوبرق و دارای حالت «باحال بودنِ» مصنوعی است و واقعاً چیز جدیدی عرضه نمیکند. سرگرمکننده هست اما در حافظه ماندگار نخواهد شد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران