فیلمهای «هلبوی» ساختهٔ گیلرمو دل تورو همواره از سوی منتقدان و مخاطبان تحسین شده بودند. بنابراین اگر قرار بود بازسازیای ساخته شود، باید یا بسیار متفاوت از آثار اصلی میبود یا دستکم توان جدا شدن از آنها را داشت. فیلم نیل مارشال قطعاً متفاوت است، اما نه به شکلی مثبت. متأسفانه این یکی از بدترین فیلمهای سال تا به امروز است. دیوید هاربر خیلی تلاش...
فیلمهای «هلبوی» ساختهٔ گیلرمو دل تورو همواره از سوی منتقدان و مخاطبان تحسین شده بودند. بنابراین اگر قرار بود بازسازیای ساخته شود، باید یا بسیار متفاوت از آثار اصلی میبود یا دستکم توان جدا شدن از آنها را داشت. فیلم نیل مارشال قطعاً متفاوت است، اما نه به شکلی مثبت. متأسفانه این یکی از بدترین فیلمهای سال تا به امروز است. دیوید هاربر خیلی تلاش میکند داستان را نجات دهد، اما بازی برجستهٔ او در برابر دیالوگپردازیهای طولانی و تکراریِ توضیحدهنده، تدوین افتضاح (که شایستهٔ جایزهٔ رازی بود) و نماهای کمدی کریه، بیفایده است.
سهنفرهٔ فیلمنامهنویسان در تقریباً همه چیز ناکاماند. حتی خودِ هلبوی بهعنوان شخصیت در نقطهای تبدیل به کاریکاتوری از خودش میشود. میلا یووویچ، که بازیگر بدی نیست، نمایش اغراقشدهای ارائه میدهد که بیشتر کلیشهای، سطحی و کاملاً برخلاف تهدیدآمیز بودن است؛ فیلمنامهٔ بسیار شرورانهاش هم کمکی نمیکند. ساشا لین (آلیس) تنها کسی است که واقعاً شخصیتی دوستداشتنی (غیر از قهرمان) بازی میکند و اجرایش جذاب است. دنیل دائه کیم هم در نقش بن دایمیو خوب است. متأسفانه بازیگران بااستعداد برای غلبه بر اشکالات آشکار فیلمنامه—روایتی پیچیده که لبریز از توضیحات سنگین و فلَشبکهای آزاردهنده است—کافی نیستند (فلشبکها را دیگر از دست دادم چند بار بودند).
موسیقی راکاندرول همیشه جواب نمیدهد و گاهی ناهماهنگ است و باعث میشود برخی گذارها عجیب بهنظر برسند. با این حال، باید اعتراف کرد که موسیقی در صحنههای اکشن تأثیرگذار بوده و آن لحظات را جذابتر کرده است. چند صحنهٔ اکشن خوب هست که هلبوی میدرخشد، اما در کل تدوین شلخته آنها را خراب میکند. حقیقتاً نمیفهمم چگونه مارشال میتواند هم صحنههای تکپرتِ زیبایی کارگردانی کند (یا صحنههای «دوختهشدهٔ تکپرت»، مثل یکی در پایان) و هم بارها در همان فیلم صحنههایی را بهطرز فاجعهباری بد تدوین کند. جلوههای بصری هم بهاندازهای که تحسینبرانگیزند، ناامیدکنندهاند؛ اما گریم و لباس هلبوی دستکم دقیق و قابلقبولاند. در نهایت، داستان و شخصیتها ستونهای هر فیلمیاند و «هلبوی» در ارائهٔ ماجرایی خوب و جذاب و شخصیتهایی گیرا ناکام است.
در مجموع، «هلبوی» گامی بزرگ به عقب در کارنامهٔ کارگردانی نیل مارشال است و او برای گرفتن فرصت دیگری در ساخت یک بلاکباستر باید سخت کار کند. فیلم در گیشه هم ضرر میدهد که نشان میدهد علاقهٔ کافی به این بازسازی برای ساخت دنباله وجود ندارد. با این حال، لحظات خوبی دارد و دیوید هاربر نقش را خوب به دوش میکشد و تا جایی که میتواند فیلم را حمل میکند. با این وجود، بازی خوب و بعضی صحنههای اکشن فقط گاهیوقتها کافی نیستند تا بر مشکلات فیلمنامه، موسیقی ناهماهنگ، کمدیِ دمدستی، انبوه توضیحات و بدترین تدوینی که تاکنون امسال دیدهام غلبه کنند. بسیاری از تماشاگران احتمالاً ارزش بهای بلیت را در این تجربه نخواهند دید.
امتیاز: C-
با اینکه این فیلم از نظر امتیازها نمرات چندان درخشانی نگرفته، باید بگویم که من واقعاً از آن خوشم آمد. این نسخه از «هلبوی» خشونتآمیزتر، خونینتر و بزرگسالانهتر از فیلمهای قبلی است و احتمالاً همین امر به قدرشناسی من کمک زیادی کرده است. از اینکه گاهی داستان یا شخصیتها را تنزل میدهند تا مخاطب جوانتری جذب کنند یا بهخاطر نگرانیهای حساسیتزدایانه ابعاد داستان را ساده کنند، بدم میآید.
فیلم از همان سکانس اول نشان میدهد که زبان و لحنش مناسب کسانی که سریع آزرده میشوند نیست و همین روند را ادامه میدهد. قطعاً فیلمی پرخشونت با جلوههای خونین فراوان است، لااقل برای فیلمی بر اساس یک شخصیت کمیک آمریکایی «معمولی». وقتی شیاطین بزرگ در انتها رها میشوند و تلفات انسانی بالا میرود، فیلم در به تصویر کشیدن روشهای گوناگون و خلاقانهٔ قتلهای خونین انسانها وارد فازهای جالبی میشود.
صحنهٔ «تولد» هلبوی که خوشبختانه نسبتاً وفادار به داستان اصلی است، نهتنها پای نازیها را به میان میآورد بلکه تلاشی هم برای پنهانسازی نمادهای نازیها نمیکند؛ صلیب شکسته همانطور که باید نشان داده میشود. این احتمالاً بسیاری از حساسیتزدگان سیاسی را عصبانی خواهد کرد. بینیاز به گفتن است که فیلم موعظهٔ سیاسی تصنعی ندارد که مایهٔ خوشحالیست.
داستان نسبتاً قابل قبول است؛ نه خارقالعاده اما بد هم نیست. اکشنها هم مشخصاً خوباند. نقش هلبوی را دیوید هاربر خوب بازی میکند و ایان مکشین هم در نقش پروفسور بروم بد نیست. میلا یووویچ اما هرگز بهعنوان ملکهٔ خون درخششی نشان نداد.
چند نکته هم اصلاً درخشان نبود: آن موجود تغییرشکلیافته که شبیه گراز بود و نقش محوری داشت اغلب مسخره بهنظر میرسید، و انفجار احساسی هلبوی و سخنرانیاش دربارهٔ اینکه چرا انسانها و شیاطین میتوانند در صلح زندگی کنند کاملاً اضافی بود. همچنین احساس کردم هلبوی بیش از حد مورد ضرب و شتم قرار میگیرد و واقعاً تا صحنههای ششماه بعد در انتها نبود که شخصیت مطمئن و خودباورِ کتکزنِ مورد علاقهام را نشان بدهد.
در هر حال من فیلم را خیلی دوست داشتم و حیف است که نمرات بهتری نگرفت. نمرات منفی برخی سایتها انتظار میرفت، هرچند با سیستم جدید امتیازدهی کاربران هم نتوانستند نظر «مخاطبان» را کاملاً همسو با «منتقدان» کنند: درصد منتقدان پایین بود در حالی که بیش از نیمی از مخاطبان امتیاز شش یا بالاتر دادهاند. واضح بود که امید به دنباله وجود داشت، اما با عملکرد ضعیف در گیشه بعید است آن اتفاق بیفتد. حیف است، به نظرم.
من واقعاً خشونتِ شدید و واکنشهای افراطی علیه «هلبوی» ۲۰۱۹ را درک نمیکنم. یعنی فیلم بهویژه خوب نیست؛ قطعاً از هر دو فیلم دل تورو ضعیفتر است، اما حملهٔ بیرحمانهای که به آن شد به نظرم کاملاً موجه نیست. در روند تولید بهنظر میرسد ناسازگاریهایی بوده که در محصول نهایی کاملاً مشهود است.
نمرهٔ نهایی: ★★½ — نکات زیادی برای جذب من داشت، اما بهعنوان یک کل خوب نُچ نکرد.
شاید طرفدار بزرگ گیلرمو دل تورو نباشم (فیلمساز بااستعدادی است اما من همهٔ آثارش را ستایش نمیکنم)، اما جلوهٔ بصریِ نسخهٔ ۲۰۰۴ِ «هلبوی» برجسته بود و این بازسازی از آن جنبه خالی بود. کمبودِ جذابیتِ رابین پرلمن هم محسوس است؛ دیوید هاربر، هرچند بازیگر خوبیست، زیر گریم و پروتزهایی که مطابق کمیک طراحی شدهاند، آن جاذبهٔ پرلمن را ندارد. اما فراتر از اینها، این فیلم زشت و بیخلاقیت است و صادقانه بگویم گاهی حتی در صحنههای اکشن خستهکننده است. مدت فیلم دو ساعت است اما خیلی طولانی بهنظر میرسد؛ خوشحالم که در گیشه شکست خورد.
اگر نسخهٔ دل تورو سمفونی بزرگ و خیالانگیز است، این نسخه برادر کوچکِ آشفتهٔ هویمتال است. اینکه بر اساس داستانهای «شکار وحشی» و «طوفان و خشم» در کمیکها ساخته شده هم کمکی نمیکند.
فاقد چشمانداز دل تورو، طراحیهای شخصیتها و هیولاها حداکثر سلیقهمحور و کمعمقاند. دیوید هاربر نقش قهرمان آتشین را بازی میکند و اولش طراحی لباس سختگیرانهتر از پرلمن بهنظر میرسد، ولی خیلی زود روشن میشود که در حالی که پرلمن با لباس یکی شده بود، هاربر انگار با لباسش درگیر است. تماشای او شبیه دیدن یک مسابقهٔ کشتی ناراحتکننده و پراضطراب است. از هاربر کمی دلم سوخت چون بازیگر خوبی است اما با چنین متریالی کارش سخت شده؛ هرچند که تلاش میکند، وقتی چیزی را باید بهفروش برسانی و آن چیز آشغال است، نتیجه همچنان آشغال است.
شخصیتها بیشتر شبیه کاریکاتور جلوه میکنند. روابطشان بسیار ساده و یکبعدیاند و در نتیجه برایمان مهم نیست چه اتفاقی برایشان میافتد. و این مشکل اصلی است: هیجان و اهمیت دراماتیک ساخته نمیشود تا ما دغدغهٔ سرنوشت خوبها یا بدها را داشته باشیم. ساختن همذاتپنداری با شخصیتها باید از اصول «هلبوی» باشد، اما در عوض به ما بسکوییت دادهاند و گفتهاند بروید بازی کنید.
اگر طرفدار جدی کمیکها یا بازیگران نیستید، سراغش نروید. حتی اگر هستید هم ممکن است تجربهتان از آن لطمه بخورد.
من با توقعات پایین رفتم سراغ این فیلم. رون پرلمن برای من هلبوی بینقص بود. دیوید هاربر آنقدر خوب بود که تفاوت را بهندرت حس کردم که این خیلی حرف دارد. به نظرم هاربر تحقیق و کار زیادی کرده تا کمی مانند پرلمن باشد، اما در عین حال نقش را کاملاً به شیوهٔ خود بازی کرده. واقعاً نسخهٔ او را بیشتر دوست داشتم چون محکمتر بهنظر میرسید و روح هلبوی را بهتر ثبت میکرد. از ابتدا تا انتها از فیلم لذت بردم: تصاویر زیبا، داستان نسبتاً خوب و راز و رمزها جذاب بودند. این فیلم را به هرکس که فیلمهای قبلی هلبوی را دوست داشته توصیه میکنم؛ حتی اگر رون را بهعنوان هلبوی دوست دارید، لطفاً به دیوید فرصت بدهید چون او در جهات زیادی عالی است.
افتضاح.
«اگر انسانها هیولاها را نمیکشتند، شاید هیولاها هم آنقدر بد نبودند.»
شاید تنها نکتهٔ خوبی که دربارهٔ این فیلم بتوان گفت این است که اگر بخشی از جمعیتی هستید که فکر میکنند «همه چیز همیشه باید سیاسی باشد»، این فیلم آن تزِ سیاسیِ اجباراً بیدارِ آخرین جنگ ستارگان را هم تزریق میکند—فقط برای اینکه همه ناله نکنند که یک فیلم ابرقهرمانی فاقد محتوای سیاسی است.
اما این الآن تبدیل به کلیشهای از فیلمهای بدِ اخیر شده است.
واقعاً از ابتدا مخاطب را با پنج معرفی جداگانه خسته میکند که بیش از حد طولانیاند و مفاهیمی و شخصیتهایی را معرفی میکنند که عملاً هیچ ربطی به فیلم ندارند. بعد هم در عبور از پردهٔ دوم شتاب میکند—پردهای که میتوانست مخاطب را جذب کند اگر به آرامی پرداخته شده بود—و بهطوری شتابزده نتیجهگیری میرسد که تا آن موقع همه به حد کافی خسته و عصبی شدهاند که دیگر برای بخش هیجانانگیز فیلم اهمیتی قائل نباشند.
بهعبارت دیگر، این نوع فیلمی است که مردم وسوسه میشوند از سالن بیرون بروند.
از کجا شروع کنم؟ از زمان دِرِک جارمن تاکنون اینقدر آدم را در نیمهٔ فیلم از سالن بیرون نینداخته بودند. با جارمن شاید بهخاطر سبک ساختارشکنانهاش این اتفاق میافتاد، اما اینجا دلیلش صرفاً و فقط این است که فیلم افتضاح است. همیشه برایم سخت بوده بفهمم چرا ایان مکشین (شبیه به کلایو اوون) همچنان نقش میگیرد—او هر نقشی را بازی کند انگار همان شخصیت لوووی است. هاربر و یووویچ هم چیز قابلتوجهی به جمع اضافه نمیکنند. فکر میکنم این فیلم تهیهٔ بد سالِ من است (و شاید سال قبل هم). باید خیلی طولانی پرواز کنید تا کسی را نصیحت کنم برود سمت این آشغال—و قبلش حتماً بار را خشک کنید!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران