نامزد دریافت ۱ جایزه اسکار. ۴۶ جایزه و مجموعاً ۱۳۹ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان4094
من پیش از دیدن این فیلم هیچ دانشی از آن نداشتم. واکنشهای بسیار مثبت که خوانده بودم توقعاتم را بالا برده بود و اطلاعاتم درباره پرنسس دایانا هم بسیار ابتدایی بود. «اسپنسر» از آن نمونههای نادری است که رفتن به آن کاملاً بیاطلاع به نفعم تمام نشد؛ دائم دنبال چیزی میگشتم که به آن چنگ بزنم و با وجود برخی ویژگیهای فنی برجسته، فیلمنامهٔ استیون...
من پیش از دیدن این فیلم هیچ دانشی از آن نداشتم. واکنشهای بسیار مثبت که خوانده بودم توقعاتم را بالا برده بود و اطلاعاتم درباره پرنسس دایانا هم بسیار ابتدایی بود. «اسپنسر» از آن نمونههای نادری است که رفتن به آن کاملاً بیاطلاع به نفعم تمام نشد؛ دائم دنبال چیزی میگشتم که به آن چنگ بزنم و با وجود برخی ویژگیهای فنی برجسته، فیلمنامهٔ استیون نایت (Locked Down) بهاندازهٔ کافی مرا جذب نکرد.
این اثر بیشک یک درام ساختگیِ تمرکز بر شخصیت است که تنها به خاطر یکی از جذابترین نقشآفرینیهای سال روی پای خود میایستد. کریستن استوارت، بازیگری که گرچه هنوز بیجهت مورد هجمه قرار میگیرد اما به روشنی تبدیل به یکی از بازیگران کمقدردیدهٔ کار امروز شده، نقشی تعیینکننده در کارنامهاش ارائه میدهد که تماشاگر بهسختی از یاد خواهد برد. مدتهاست بازیگری را اینگونه که کاملاً در نقش محو شود، به یاد نداشتم؛ یک کلاس استادانه که شایستهٔ هر جایزهای است. دیگر بازیگران هم عملکرد بسیار خوبی دارند.
از نظر فنی هم نکات زیادی برای شکایت ندارم. کارگردانی متمایز پابلو لارائین (Jackie) با فضای خفهکننده و عذابآور داستان همخوانی دارد و حرکت دوربین کلر ماثون میان نماهای نزدیکِ صمیمی و قابهای وسیع و زیبا را دوست داشتم. طراحی صحنه و لباس همانطور که انتظار میرفت عالی است، اما موسیقی جانی گرینوود برایم کار نکرد؛ ترکیب جاز با سکانسهای پرتنش بیش از حد عجیبی ایجاد میکند و از روایت حواس را منحرف میکند، که این مسئله به مشکل اصلی من میانجامد.
برای کسی با دانش و توقع من، «اسپنسر» به یکی از آن فیلمهای «هیچ اتفاقی نمیافتد» تبدیل میشود که معمولاً با رویکرد منحصربهفرد روایتشان بیننده را شگفتزده میکنند. من از این نوع آثار استقبال میکنم، اما به جز بازی استوارت، سخت توانستم توسط آنچه در حال رخ دادن بود مجذوب شوم. مطالعهٔ ادعاییِ شخصیتی که قرار است بهطور مداوم جالب باشد، به یک نمایش تکنفرهٔ طولانی و تکراری بدل شده که گویی هدفش را نمیتوانستم دریابم. میفهمم هدف برانگیختن احساسات تماشاگر نسبت به تجربهٔ دایانا در ازدواج و زندگی در خاندان سلطنتی بوده، اما اجرای لارائین بهگونهای است که از نظر عاطفی مرا راضی نمیکند.
نگاه دوم احتمالاً دیدگاهم را تقویت و بهبود خواهد داد. فعلاً نظرم دربارهٔ «اسپنسر» خیلی دوپهلو است، اما این نقد را مثبت باقی میگذارم با این امید که با هر بار تماشا بیشتر از آن لذت ببرم.
امتیاز: B-
یک بازیگر مرموز و پر از بار عاطفی، نقش یکی از مرموزترین شخصیتهای قرن بیستم را بازی میکند که خودش هم کمی بازیگری کرده است.
حکایتهای دایانا آنقدر زیادند که نمیتوان همهٔ آنها را در یک فیلم — حتی یک مجموعهٔ طولانی — گنجاند، بنابراین فیلم عاقلانه فقط به یک فصل از زندگی او میپردازد.
این فیلم مراقبهای آرام است که زمان زیادی را صرف نماهای گسترده و زیبا از وضعیتی زشت میکند.
پرسش بزرگ دربارهٔ فیلم انتخاب نقش اصلی است: چگونه چنین بازیگر آمریکاییای مانند استوارت توانسته کسی را بازی کند که با جانشینان خاندان استوارت سروکار دارد؟ استوارت توانایی لازم را با نفسبریدهگیهای متعدد نشان میدهد. او در طول فیلم دائماً در آستانهٔ فروپاشی قرار دارد و دیدن این حالت چشمگیر است.
دایانای استوارت همانقدر برجسته است که رنگ لباسهایش بهعنوان نقطهٔ رنگی در پسزمینهٔ غالباً کدر دیده میشود. بازیهای نقشهای مکمل کمحجماند و دیالوگهای میان اعضای خاندان سلطنتی اندکاند.
موسیقی کلاسیک و محتاط است و جاز نامنظم با احساسات نامنظم موجود در املاک روستایی همنوایی میکند.
اینجا تضاد سنت و نوآوری برجسته است؛ مانند گلی که به تانک زرهپوش میکوبد. این دایانا است که میکوشد وارد نهادی با قرنها سنت شود و نشان داده میشود که اصلاً به آن تعلق ندارد. خانواده همواره در انتظار او هستند و حتی انگار او را پشت سیمهای خاردار نگه داشتهاند؛ او مشتاقانه میخواهد این سیمها را قطع کند.
شباهتهایی با آن بولین کشیده میشود — زنی که خود سرانجام خوشی نداشت. نمادگرایی خانهٔ دایانا بازتاب گذشتهاش است — چیزی که دیگر برای او رفته، اما او با تمام وجود میخواهد به آن بازگردد. در خانوادهٔ سلطنتی کمبود عشق بهوضوح دیده میشود.
حتی کارکنان نیز نمونهٔ انطباق نظامی و سنتاند و اسپال نقش مچگیر قواعد را بر عهده دارد. خانواده و کارکنان بیشتر وقت خود را صرف انتقاد از دایانا یا امر و نهی کردن او میکنند. آنها همیشه دورافتادهاند — دایانا اغلب تنها نشان داده میشود و برای خروج از این وضعیت نیاز به خیالبافی دارد.
در نهایت فیلم با همدلی زیاد با دایانا برخورد میکند — خانوادهٔ سلطنتی چندان از سطح هیولاها بالاتر نیستند.
اگر من طرفدار خاندان سلطنتی بودم، شاید از این فیلم لذت میبردم. اما نیستم؛ و اصلاً از آن لذت نبردم. تنها نکتهٔ قابل توجهش این است که از نظر فنی خوب ساخته شده است.
با یک نامزدی اسکار و 33 جایزهٔ برده، «اسپنسر» اثری است که نمیتوان نادیدهاش گرفت. ما در اینجا در زمانی ایستادهایم که لِیدی دی داستانش را و ما را تغییر داد.
داستان: دسامبر 1991 است و مکان ملک سندرینگهم در نورفک. خانوادهٔ سلطنتی برای برگزاری سه روز کریسمس گرد هم میآیند، دقیقاً طبق سنت. اما آرامش و کمالِ محل در تضاد با ذهن آشوبزدهٔ دایانا و توهمات خانواده است. شایعات دربارهٔ خیانت و طلاق در ازدواجش افزایش مییابد و مشکلات سلامت روانش هم شدت گرفتهاند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ دایانا چگونه با خاندان سلطنتی و ذهن خود کنار خواهد آمد؟ و چرا این داستان همچون تمثیلی روایت میشود؟
کریستن استوارت را قطعاً نمیتوان به بیتفاوتی متهم کرد؛ او کامل در این تصویر از زنی نسبتاً آشفته که با فشار شهرت و خانواده دستوپنجه نرم میکند، فرو میرود. میزان اصالت احساسات و تجربیات پرنسس واقعی را نمیتوان با قطعیت گفت، پس گرچه تلاش او را ارج مینهم، احساس کردم بقیهٔ فیلم دیدگاهی نسبتاً یکجانبه و سختگیرانه نسبت به افرادی اتخاذ میکند که یا مردهاند یا قادر به پاسخ دادن نیستند؛ پرداختی که افرادی که درگیر ماجرا بودهاند بعدها گفتهاند بسیار پیچیدهتر و ظریفتر از آن است که در این روایت سادهساز نشان داده شده.
کمک نمیکند که سکانسهای آغازین وانمود میکنند در ملک سندرینگهم ملکه الیزابت هستند، اما هیچ شباهتی به آن بنای ویژه ندارند — و از آن پس داستان تاحدودی بر وقایع واقعی حدس و گمان میزند به شیوهای که برایم آزاردهنده و غیرمحتمل و حتی هیستریک بود. اینکه او بتواند بیهدف در حومهٔ کشور پرسه بزند (با یا بدون فرزندانش) بدون هیچ حفاظ امنیتی کمی باورناپذیر است، و ارجاعات نسبتاً عجیب به «پولیتیک» که به شمشیر دولبهٔ زندگی مرفه و بدون درد اشاره میکند، همگی بیش از حد تصنعیاند. این تصویرِ زنی در گیر و دار بحران عاطفی سزاوار تحسین است، اما ربط چندانی به واقعیت ندارد و بهعنوان کسی که در بریتانیا طی صعود و سقوط این فرد زندگی کرده، بسیاری از صحنهها بیشتر شبیه تلاشی ناشیانه برای سود بردن از داستانی تراژیک با کمترین توجه به دیگران است که آن زمان باید تاب میکشیدند — یا حتی توجهی به حقیقت.
کریستن استوارت قطعاً سزاوار اعتراف است؛ جای تعجب است که او تنها بازیگر آمریکایی است که تاکنون جایزهٔ سزار را دریافت کرده، و با این حال وقتی نام او را میشنوم، بسیاری تنها او را با مجموعهٔ Twilight به یاد میآورند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران