داستان فیلم در مورد مادری به نام “Eyal” می باشد که بالاخره بعد از یک هفته عزاداری برای پسر بزرگش، همسرش او را مجبور می کند تا به زندگی عادی خود بازگردد و عزاداری را تمام کند. اما Eyal در عوض با همسایه ی جوان خود آشنا می شود که این اتفاق انگیزه ای به او می دهد تا بفهمد هنوز در زندگی اش چیزهای با ارزشی وجود دارند که ارزش تجربه کردن و زندگی را داشته باشند و …
داستان فیلم در مورد مادری به نام “Eyal” می باشد که بالاخره بعد از یک هفته عزاداری برای پسر بزرگش، همسرش او را مجبور می کند تا به زندگی عادی خود بازگردد و عزاداری را تمام کند. اما Eyal در عوض با همسایه ی جوان خود آشنا می شود که این اتفاق انگیزه ای به او می دهد تا بفهمد هنوز در زندگی اش چیزهای با ارزشی وجود دارند که ارزش تجربه کردن و زندگی را داشته باشند و …
از دست دادنِ عزیز و گمشدن در زندگی
موضوعِ کلی جدی است، اما فیلم تا حد زیادی سرگرمکننده بود. نه از آن نوع که بلند بخندی؛ اما رفتارِ شخصیتها حالوهوایی طنزآمیز ایجاد میکرد. در طول فیلم به نظرم شباهتی به فیلم «Sweet Bean» داشت — نه از نظر تم، بلکه در ویژگیهای شخصیتی. فیلم روی این شباهت تأکید نکرد، چون ظاهراً قصد آن را نداشت؛ صرفاً...
از دست دادنِ عزیز و گمشدن در زندگی
موضوعِ کلی جدی است، اما فیلم تا حد زیادی سرگرمکننده بود. نه از آن نوع که بلند بخندی؛ اما رفتارِ شخصیتها حالوهوایی طنزآمیز ایجاد میکرد. در طول فیلم به نظرم شباهتی به فیلم «Sweet Bean» داشت — نه از نظر تم، بلکه در ویژگیهای شخصیتی. فیلم روی این شباهت تأکید نکرد، چون ظاهراً قصد آن را نداشت؛ صرفاً من چنین برداشتی داشتم که میشد آن را عمیقتر کاوش کرد.
شاید بپرسید منظورت چیست؟ داستان سه نسل را نشان میداد: یک کودک، یک جوان و مردی که تقریباً سالمند بود. اما روایت در اصل از آن مرد سالمند است؛ هم آغاز و هم پایانِ داستان حول او میچرخد. او پسرش را از دست داده و یک هفته از عزاداریاش میگذرد. در پایان مراسم رسمی، داستان ما با دوری از بخشهای بیشازحد احساسی آغاز میشود — شروعی حسابشده و مؤثر.
او بهنظر میرسد رویکردی متفاوت برای کنار آمدن با فقدان در پیش گرفته است. رفتارِ او ناگهان تغییر میکند؛ دیگر با همه مؤدب نیست، بهویژه با زوجِ همسایهاش که دلیلش هم مشخص است. پسر جوان آن زوج به او میپیوندد و با هم دست به شکستن قوانین میزنند و کارهای بیپروا و گاهی دیوانهواری انجام میدهند. در لحظهای دیگر کودکی به جمع میپیوندد و آنچه آغاز شد، تبدیل به بزرگترین روزِ ماجراجوییِ مشترکشان میشود. هر خوشگذرانی پایانی دارد؛ پایانِ فیلم هم با کمی درام روایت میشود.
«اینکه تو آن را نمیبینی به معنی نبودنش نیست؛ تو صرفاً بهاندازهٔ کافی ذهنباز نیستی.»
فیلمهای زیادی دربارهٔ کنار آمدن با مرگ دیدهام؛ برخی منحصربهفرد و برخی نه. این فیلم برایم آشنا بود، اما همهٔ اتفاقات در فضایی متفاوت — از نظر فرهنگی و اجتماعی — رخ میداد. طبیعتِ انسان است که وقتی آماده نیست یا تحت فشار قرار میگیرد، گاهی عکسِ انتظار عمل کند. این پدر عمداً مسیرِ دیگری را انتخاب نکرد؛ مجموعهای از رخدادها او را یکییکی پیش برد تا سرانجام بفهمد کجا و تا چه اندازه آمده است.
تا حدی میتوان این را یک کشفِ دوبارهٔ خود و بازشناسیِ زندگی برای زندگی کردن دانست. گاهی احساسات ما را به مکانهایی غیرمنتظره میبرند؛ اما وقتی از بند آزاد شوند، چشمهای واقعیت باز میشود و به آیندهٔ باقیمانده نگاه میکند. بنابراین این فیلم برای همهٔ کسانی که در وضعیتی مشابه هستند فرمول ایدهآل نیست، اما دیدگاهی متفاوت ارائه میدهد. بازیگران — بهویژه بازیگران اصلی — را دوست داشتم. موسیقی بسیار خوب بود و یکی از عناصرِ اصلی فیلم که بهخصوص در بخشهای گذار میان اتفاقات و شخصیتها همهچیز را دلپذیرتر میکرد.
نمیدانم آخرین فیلم عبری که دیدم چه بود، اما آن نیز فیلمِ خوبی بود و تجربهٔ خوشی فراهم آورد. شیوهٔ پیشرفت داستان و گسترش پیرنگ ممکن است همهٔ تماشاگران را راضی نکند؛ چون برخی انتظار فیلمی کاملاً سرگرمکننده دارند، با یا بدون منطق، و برخی دیگر بهدنبال ارزشها، اخلاق یا پیاماند. صادقانه بگویم، این فیلم هیچیک از این انتظارات را بهصورتِ برجسته برآورده نمیکند، اما در عین حال اندکی از هرکدام را دارد — با تأکید کمتر. بهتر از متوسط و نه چندان استثنایی، اما قطعاً فیلمی شایسته است که برخی مخاطبان آن را دوست خواهند داشت.
۷/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران