« چارلى » ولگرد ( چاپلین ) كه پلیس او را با خلافكارى اشتباه گرفته است، به سیركى پناه مىآورد و به عنوان دلقك استخدام مىشود، و چیزى نگذشته كه به نادخترى صاحب سیرك ( كندى ) دل مىبندد...
« چارلى » ولگرد ( چاپلین ) كه پلیس او را با خلافكارى اشتباه گرفته است، به سیركى پناه مىآورد و به عنوان دلقك استخدام مىشود، و چیزى نگذشته كه به نادخترى صاحب سیرك ( كندى ) دل مىبندد...
وقتی با چالشهایی در زندگی روبهرو میشوم، یاد کودکیام که به من آموخت مروارید تنها وقتی پدید میآید که یک دانهی شن صدف را آزار دهد، تا حدی دلم را گرم میکند. آن دانسته همیشه بارِ مشکلاتم را کوچکتر جلوه داده و کمک کرده راهروشن را در انتهای تونل ببینم. از دید سینمایی، لااقل در عصر درخشان فیلمهای صامت، یکی از دشوارترین دورههای بارداری برای...
وقتی با چالشهایی در زندگی روبهرو میشوم، یاد کودکیام که به من آموخت مروارید تنها وقتی پدید میآید که یک دانهی شن صدف را آزار دهد، تا حدی دلم را گرم میکند. آن دانسته همیشه بارِ مشکلاتم را کوچکتر جلوه داده و کمک کرده راهروشن را در انتهای تونل ببینم. از دید سینمایی، لااقل در عصر درخشان فیلمهای صامت، یکی از دشوارترین دورههای بارداری برای تولد یک فیلم بزرگ همان یازده ماهِ پر تروما در تولید یکی از شاهکارهای چارلی چاپلین، «سیرک»، بود.
من طرفدار سینمای صامت و کمدیهای اوایل سینما هستم؛ هرچند باستر کِیتون را به چاپلین ترجیح میدهم، اما همیشه از آثار بزرگ او—تا «دیکتاتور بزرگ»—لذت میبرم. «سیرک» برایم بسیار نزدیک به دل است. با در نظر گرفتن همه فاجعههایی که چاپلین در همین دوره طولانی تولید متحمل شد (نابود شدن منفی فیلم، آتشسوزی استودیو، انتشار اوراق طلاق لیتا گری و رسواییهای جنسی مرتبط، فروپاشی روانی، مرگ مادر، خواستهی سازمان مالیات برای یک میلیون دلار مالیات معوق، دزدیده شدن یکی از واگنهای سیرک، و نمونههایی دیگر)، معجزهآساست که اصلاً فیلمی اکران شد، چه رسد به فیلمی به آن لطافتِ طنزآمیز و در عین حال پخته و اندیشمندانه مانند «سیرک». اینکه چاپلین توانست از این دوره سخت بازیابی شود و دوباره به اوج بازگردد و تبدیل به یکی از بزرگترین بازیگران-کارگردانان تاریخ سینما شود، شگفتانگیز است. زندگی او عملاً شبیه یک سیرک سهحلقهای بود، و با این حال توانست کرامت خود را حفظ کند و تقریباً بدون آسیب از آن عبور کند.
این قطعاً مورد علاقه من از ماجراهای چاپلین با شخصیت «آواره» است؛ وقتی آواره وارد سیرک میشود و کشف میکند استعداد زیادی در سرگرم کردن تماشاگران دارد. البته این استعداد را بعد از چند برخورد ناموفق با پلیس که تصور میکنند او ولگردی آموزشدیده است، درمییابیم؛ پلیس او را به خیمهی بزرگ سیرک میفرستد و جنجالها و خندهها آغاز میشود. صاحب سیرک زود متوجه میشود روی دست او سرمایهای گذاشته شده، هرچند او را مانند یک هنرمند تعلیمدیده نمیبیند. این «آواره» نه تئاتر تمرینشدهای اجرا میکند و نه روتینی از پیش تعیینشده دارد؛ او فقط بر حسب اتفاق و موقعیت بداههپردازی میکند. با کمی دستکاری حسابشده، این سبک به نمایشها رونق میبخشد و آواره به سرعت بدل به سرگرمکنندهای محبوب میشود و در این میان عاشق دختر صاحب سیرک (مرنا کندی) میگردد. طبیعتاً صاحب (آل ارنست گارسیا) چندان تحتتأثیر قرار نمیگیرد؛ او عادت به بدرفتاری با دخترش دارد و شاید آواره بتواند تا حدودی از او محافظت کند.
دقیقا وقتی اوضاع روبهراه میشود، طنابباز خوشتیپ «رکس» (هری کرکر) میآید و چهره آواره را تحتالشعاع قرار میدهد. چگونه رقابت کند؟ البته با مقابله به مثل—بهصورت استعاری و در پنجاه فوت بالاتر از زمین! چاپلین در این فیلم با زمانبندی کمدیای بیزحمت عمل میکند که ظاهراً آشفته و اسلپاستیک بهنظر میرسد، اما در واقع آنقدر دقیق طراحی شده که ساده و طبیعی جلوه میدهد. داستان عشقانه به شخصیتپردازیها عمق بیشتری میدهد؛ چاپلین و کندی بهروشنی میدانند چگونه با هم بازی کنند، و این فیلم یادآور اهمیت همین سیرکهای سیار برای شهرهای کوچک آمریکا است، جایی که تفریحات خانوادگی کم و گرانقیمت بود. فیلم همچنین نشان میدهد زندگی این گروهها چقدر مقتصدانه و در حد بقا بوده—هم برای آدمها و هم برای حیوانات نحیف و گرسنهشان که تماشاگران را مجذوب میکردند. نمونهای برجسته از اینکه «کمتر، گاهی بیشتر است» را به ندرت خواهید دید، و تماشای آن روی پردهای بزرگ همراه با پیانیست زنده، نمایش سینما در بهترین و خندهدارترین شکلش است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران