فیلم جدید جانسون در مورد یک همنشینی خانوادگی است که با مرگ پدر (کریستفر پلامر) به تنش تبدیل میشود. «دنیل کرگ» و «لاکیث استنفیلد» نقش دو کارآگاه را بازی میکنند که به محل تجمع میآیند تا در مورد مرگ بزرگ خانواده تحقیق کنند.
فیلم جدید جانسون در مورد یک همنشینی خانوادگی است که با مرگ پدر (کریستفر پلامر) به تنش تبدیل میشود. «دنیل کرگ» و «لاکیث استنفیلد» نقش دو کارآگاه را بازی میکنند که به محل تجمع میآیند تا در مورد مرگ بزرگ خانواده تحقیق کنند.
نامزد 1 جایزه اسکار؛ 52 جایزه و در مجموع 114 نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان466
این فیلم یک تریلر جنایی است که مدتها برای ساخته شدن صبر کرده بود. طرفداران معما خوشحال باشند: «Knives Out» یک اثر سینمایی بینقص است، آمیخته با طعنههای گزنده، تفرقه و کشمکش و البته معمایی گیجکننده. بهراحتی یکی از سرگرمکنندهترین فیلمهای ۲۰۱۹ است — هم اثری درخشان از منظر سرگرمی و هم معمایی زیبا و هنرمندانه. بنشینید، آرام بگیرید و سعی کنید رمز آن را...
این فیلم یک تریلر جنایی است که مدتها برای ساخته شدن صبر کرده بود. طرفداران معما خوشحال باشند: «Knives Out» یک اثر سینمایی بینقص است، آمیخته با طعنههای گزنده، تفرقه و کشمکش و البته معمایی گیجکننده. بهراحتی یکی از سرگرمکنندهترین فیلمهای ۲۰۱۹ است — هم اثری درخشان از منظر سرگرمی و هم معمایی زیبا و هنرمندانه. بنشینید، آرام بگیرید و سعی کنید رمز آن را بشکنید.
Knives Out در جشنوارههای متعددی به نمایش درآمد و در همه آنها تحسین گستردهای کسب کرد، بنابراین هیاهوی پیرامونش تا زمان اکران عمومی هرچه بیشتر شد. قبل از دیدن فیلم نمیتوانستم انکار کنم که تحت تاثیر شعارهایی مثل «یک whodunnit که سالها ندیدهاید» قرار گرفتهام. با انتظارات بالا به سینما رفتم؛ هم بهخاطر تحسین جشنوارهها و هم بهخاطر بازیگران شگفتانگیز آن. داشتن چنین گروه بازیگر معروفی و ساخت یک فیلم «بد» غیرمعمول است، مخصوصاً وقتی راین جانسون نویسنده و کارگردان باشد. ژانر معمای جنایی هم همواره برای منتقدان و عموم جذاب بوده است. آیا فیلم به آن هیاهو میارزد؟ پاسخ بله است: Knives Out یکی از بهترین فیلمهای سال و یکی از بهترین داستانهای معمایی-هیجانی هزاره اخیر است. فیلمی که بارها قابل بازبینی است و حتی اگر حدس بزنید «چه کسی مرتکب قتل شده»، همچنان تا پایان مخاطب را نگه میدارد؛ چون جانسون برای روایت یک داستان عالی نیازی به آشکار شدن نهایی ندارد.
فیلمنامه قطعاً در فصل جوایز نامزدها و جوایز زیادی خواهد گرفت. هر دیالوگ کوچک معنا دارد. هر شخصیت حرف یا کاری میزند که در روایت تأثیرگذار است (بهجز نقش جایدن مارتل که اندکی ضعیفتر است). نیمروز از دیدن فیلم گذشته و برای هر سوالی که در ذهنم شکل میگیرد، پاسخی در گفتار یا کردار یکی از شخصیتها نهفته است. فیلمنامه ظریف، پیچیده و بسیار زیرکانهای است؛ پر از جزئیات ریز که امکان گرفتن همهشان در نگاه اول وجود ندارد.
از اجرای نخست خیلی خوشم آمد، گرچه در آن بخش یک ایراد کوچک داشتم. راین جانسون وقت را تلف نمیکند و ما را مستقیم به صحنه جرم میبرد و همه اعضای خانواده را بازجویی میکند. او از طریق همین بازجوییها با هوشمندی مظنونها را معرفی میکند و آنها را صرفاً از طریق دیالوگهای استادانه و بازیهای درخشان شکل میدهد. مثلاً تونی کولت با یک جمله و نوعی حالت چهره یا بدن، پروفایلی کامل از شخصیت خودش ارائه میدهد. جانسون با تیپهای شخصیتی و کلیشهها بازی میکند؛ ما را وادار میکند فکر کنیم فلان شخصیت مطابق کلیشهای است، بعد خلافش ثابت میشود و سپس دوباره شواهدی میآید که مسیر را عوض میکند.
به همین دلیل تا لحظه افشای نهایی نتوانستم معما را دقیقا حدس بزنم. هر زمان که نزدیک میشدم راه درست را دنبال کنم، توسعههای جدیدی بهوجود میآمد که هدفشان گمراهکردن و ایجاد شک بود. بعضی افراد احساس بهتری دارند اگر قبل از پایان فیلم پرونده را حل کنند؛ من ترجیح میدهم گول بخورم و در پایان از نتیجه غیرمنتظره شگفتزده شوم تا اینکه همه چیز را خیلی زود حدس زده و ناامید شوم. (آمادهسازی این جمله برای کسانی است که بعد از دیدن فیلم میگویند «من حدس زدم» — احتمال زیادی دارد که یا راست نگفتهاند یا منظورشان از سؤال «چه کسی هارلن را کشت؟» چیز دیگری بوده است.)
در دو پرده دوم و سوم، ریشههای باز مانده کمکم بسته میشوند و به افشای درخشان و حسابشدهای میرسیم. از فیلمبرداری چشمگیر (با آن نماهای بزنبزنِ کلاسیک در لحظات مهم) تا تدوین قابل توجه، تیم جانسون کار فوقالعادهای انجام دادهاند. تعلیق در سطوح بالا نگه داشته میشود و در روایت مارتا کابررا (آنا د آرمَس) به اوج میرسد. آنا د آرمَس و دنیل کریگ اجراهای برجستهای ارائه میدهند و پشت سرشان کریس اوانز میآید. باقی بازیگران هم نمایشهای عالی دارند و به پیشبرد قصهای پرمعما و در عین حال پُر از طنز کمک میکنند.
لازم است تأکید کنم که آنا د آرمَس و دنیل کریگ چقدر حیرتانگیزند. آنا برای بسیاری شاید چهرهای تازه باشد، اما از زمان Blade Runner 2049 از او حمایت کردهام و خوشحالم که این نقش مهم را در یک فیلم بزرگ بهدست آورده است؛ مخصوصاً در میان گروهی از بازیگران اسطورهای. کریگ هم که میتوانست تنها نسخهای اندک از نقشهای همیشگیاش ارائه دهد، برداشت متمایزی از نقش کارآگاه ارائه میدهد. مثل اوانز، هر دو بازیگر برای سالها نقشهای نمادینی ایفا کردهاند و حالا این فیلم تبدیل به یک شوخی اضافی برای کسانی شده که دههها کاپیتان آمریکا و جیمز باند را دیدهاند.
تنها ایراد کوچک من ربطی به لایههای سیاسی یا پیامهای اجتماعی فیلم ندارد — در واقع از این جنبه هم خوشم آمد. مسئلهام کمی به افشاسازی بیش از حد در بازجوییهای پرده اول مربوط است؛ هر شخصیت انگیزه خودش را دارد ولی بعضی از مواجهات با کارآگاهها اندکی طولانی مینماید. برخی قطعات معما ممکن است سخت به نظر برسد که واقعاً رخ دهند، اما اینها همه جزئیات ناچیز در فیلمی درخشان هستند.
در نهایت، راین جانسون توانسته پس از اثر بحثبرانگیز The Last Jedi با یکی از بهترین whodunnitهایی که دیدهام بازگردد: Knives Out. او ثابت میکند که نهفقط فیلمسازی بااستعداد است، بلکه فیلمنامهنویسی فوقالعاده هم هست. با فیلمنامهای از بهترینهای سال، معمای مرکزی مخاطب را تا پایان شدیداً درگیر نگه میدارد، حتی اگر «چه کسی این کار را کرده» را از قبل حدس زده باشید. دیالوگهای استادانه، تدوین قابل توجه و استفاده هوشمندانه از فنون کلاسیک فیلمبرداری؛ داستانی سرگرمکننده با ارزش بالای بازبینی و لایههای سیاسی و اجتماعی که روایت ظریف و در عین حال پیچیده را ارتقا میدهند. از دستش ندهید!
من شخصاً Last Jedi را فیلم خیلی خوبی ندیدم، اما همیشه طرفدار راین جانسون بودهام. صادقانه بگویم، Knives Out نامزد جدی بهترین اثر او تا کنون است. چنین whodunnitای پیش از این ندیده بودم. تماشای آن در سینما تجربهای شاد و خوشایند بود. امتیاز نهایی: چهار ستاره — جذابیت بسیار قوی؛ یکی از فیلمهای مورد علاقه شخصیام.
«این پرونده مثل دوناتی است با یک سوراخ در سوراخِ وسطِ دونات. در واقع، یک دونات درون سوراخِ یک دونات.»
Knives Out انتظاراتم را بهخوبی دگرگون کرد. یک whodunit هوشمندانه که هم بامزه است و هم کلاسیک؛ نوعی معمای قتل که همیشه سرگرم میکند و هم سینمادوستان و هم تماشاگران عمومی را راضی نگه میدارد. تعادل آن تقریباً بینقص است. راین جانسون کارگردان بزرگی است؛ گاهی ایدههایش عجیب است اما وقتی متریال درست در اختیارش باشد، کارگردان و نویسندهای درخشان است. دیالوگها آنقدر تیز نوشته شدهاند که میتوانم بگویم بازیگران از گفتن و اجرا کردن آنها لذت میبردند. فیلمبرداری زیباست و سکون و ماندن در اتاقهای خانه به غوطهوری تماشاگر کمک میکند.
فیلمنامه یکی از منسجمترینهای سال است؛ طنزی خام و معمایی رضایتبخش. بازیگران فوقالعادهاند، اما برای من دنیل کریگ، آنا د آرمَس و کریس اوانز برجستهتر بودند. کریگ با آن لُحن جنوبیاش که انتظارش را نداشتم، اجرای شگفتانگیزی ارائه میدهد؛ گاهی مرا به یاد فرانک آندروود میاندازد. آنا د آرمَس هم عالی است؛ نقش مارتا بار زیادی بر دوش دارد و از ابتدا تا انتها باورپذیر است. کریس اوانز نقش پسر لوس و خودخواه خانواده را بازی میکند و این نقش ضِدِ نوعِ اوست؛ لباسهای مختلفش در سکانسها هم چشمگیر است.
باقی بازیگران هرکدام در این جمع پرتراکم گاهی میدرخشند، اگرچه در برخی لحظات مثل کاغذ دیواری پسزمینه به نظر میرسند، اما این هرگز از ارزش فیلم کم نمیکند. تونی کولت تقلید خوبی از گوئنث پالترُو ارائه میدهد، مایکل شنون نقش پسر ضعیف یک نویسنده جنایی را ایفا میکند، کریستوفر پلامر با وجود زمان کوتاه حضورش همچنان جذاب است و جیمی لی کرتیس عنصر درام را وارد میکند و نخستین یادآوریها را که پدر خانواده فوت کرده، گوشزد میکند.
بهعنوان یک معمای whodunit، پایانبندی نرم و برازندهای دارد. رویدادهای منتهی به مرگ زودتر از حد انتظار آشکار میشود، ولی جانسون همیشه چند قدم جلوتر از مخاطب میماند. زیر لایه داستان، نقدی اجتماعی درباره امتیازها و محرومیتها با طعمی تلخ قابل مشاهده است؛ چیزی عمیق یا جدید نیست اما دستکم فیلم سعی میکند حرفی بزند.
در کل: «خانه من. قوانین من. قهوهٔ من!» (امتیاز: شخصی)
این قطعاً چیزی نبود که انتظارش را داشتم.
راین جانسون با این اثر نهتنها کلیشههای گونه whodunit را نقض میکند، بلکه با وارد کردن عنصر درام بهعنوان یک پایه جدید و بسیار موثر، این ژانر را مانند چیزی نو بازآرایی میکند. نتیجه شگفتانگیز است. فیلم پر از لحظات کمدی است که اکثراً دقیق و موفق عمل میکنند و نخی سیاسی که درون داستان با ظرافت تنیده شده، نقد اجتماعی باریکی ارائه میدهد. بازیها نیز متفاوت و تأثیرگذارند: کریس اوانز بهعنوان «ضد-کاپیتان آمریکا» عملکرد جالبی دارد، کریگ با لهجه جنوبی و کارآگاه کاریکاتوریاش فوقالعاده است و آنا د آرمَس با تنها چشمهایش احساسات را منتقل میکند؛ واقعاً شایستۀ نامزدی اسکار بوده است. من از اینکه چقدر این فیلم را دوست داشتم شگفتزدهام. با کارگردانی هوشمندانه و فیلمنامه دقیق و بذلهگویانه، احتمالاً این یکی از فیلمهای مورد علاقهام در ۲۰۱۹ است. (۹.۵/۱۰)
یک معمای قتل کوچک و خوشساخت که شروعی عالی دارد، در میانه کمی انرژیاش را از دست میدهد اما در پایان دوباره برمیخیزد. اجراها عالیاند، مخصوصاً دنیل کریگ که به من یادآوری کرد چرا در مجموعههایی مثل The Girl with the Dragon Tattoo هم درخشان بود. امتیاز: 4.0/5.
این فیلم ارزش بازبینی بالایی دارد؛ تجربهای ثابت و در عین حال سرگرمکننده از هیجان. روایت اوریژینال راین جانسون پر از بازیگران بااستعداد، حس معمای قدیمی و تصویرپردازی تیز و هوشمندانه است. Knives Out تماشاگر را روی لبه صندلی نگه میدارد و در پایان او را با خوشحالی غافلگیر میکند.
بهترین تجربه تماشای آن در پردهٔ بزرگ است.
دیدن این فیلم بهخاطر چرخیدن با جمعیت محبوب اشتباه بود؛ لهجهٔ دنیل کریگ تنها بخش جالب آن است و آن را هم از تریلر میتوان فهمید.
بازیگران دههٔ هشتاد با نسل جوانترِ سریالها و دنیای مارول ترکیب شدهاند تا در زیر حمایتِ خودِ باند یک نمایش اغراقشده پدید آورند.
فیلمی عالی و سرگرمکننده است که فوراً شما را در نقش کارآگاه قرار میدهد؛ مناسب همه مشتاقان سبک کولامبو.
شگفتانگیز. دوستش داشتم!
حتی با یک بار دیدن، یکی از فیلمهای محبوبم شد — حس میکنم بارها به سراغش بروم. شنیده بودم از زمان اکران خیلی ستایش شده و واقعاً هیاهو برازندهاش بود. ۱۳۱ دقیقهٔ درخشان که با وجود طولش کوتاه به نظر میرسد چون چقدر لذتبخش است.
بازیگری فوقالعاده است. دنیل کریگ در نقش بنوآ بلانک عالیست؛ شاید در نقشهای دیگر گاهی نتوانسته دایماً بدرخشد اما اینجا بینظیر است — حتی با آن لهجه عجیب و جذاب. اما نمایش فیلم صرفاً «نمایش کریگ» نیست؛ آنا د آرمَس در نقش مارتا هم از ابتدا تا انتها بار را بر دوش میکشد و باورپذیری شخصیت را حفظ میکند. مایکل شنون همیشه تماشایی است و جیمی لی کرتیس، کریس اوانز، دان جانسون، تونی کولت، لیکیت استنفیلد و کریستوفر پلامر همگی عالیاند.
داستان چنان ماهرانه بستهبندی شده که بخشهایی زودتر از حد انتظار فاش میشوند و باعث نگرانی میشوید که همهچیز فرو خواهد ریخت، اما هر بار زمانبندیِ دقیق فیلم پیچشها را در بهترین لحظه رو میکند. کمدی هم خندهدار است؛ چند بار حسابی خندیدم. لذتبخش است و چیز بدی برای گفتن ندارم.
یک whodunit بسیار خوب ساخته و تصویربرداریشده با بازیگری چشمگیر. فیلمنامه هوشمندانه بیننده را در مسیرهای اشتباه نگه میدارد و در پایان با افشایی شگفتآور او را راضی میکند، در حالی که ارزش بازبینی را هم از دست نمیدهد. 10/10.
برخی معتقدند فیلم نسخهٔ بدی از Clue است؛ از سوی دیگر عدهای میگویند نمرات پایین کار طرفداران جنگ ستارگان است. اما حقیقت این است که فیلم آشکارا سیاسی است — و این سیاست را در اغلب فرصتها با صدایی بلند فریاد میزند. نتیجه شبیه Clue است، اما با شوخیهایی که از برخی افراد دوری میکند و در عین حال گروهی دیگر را هدف میگیرد؛ این خود باعث میشود شوخیها گاهی از شدت خودآگاهی، ناکام بمانند. اگر با سیاستهای موجود موافقید، ممکن است از فیلم لذت ببرید؛ بقیه احتمالاً همان Clue را نگاه میکنند.
داستان فیلم ساده است: یک نفر کشته میشود و گروهی از افراد مظنوناند چون هرکدام منفعت یا انگیزهای برای مرگِ هارلن ترومبی دارند. بسیاری از آثار معمایی برگرفته از رمانهای کلاسیک مثل آگاتا کریستی یا شرلوک هولمزاند، اما این داستان بهطور مشخص برای اجرا در قالبی نمایشی نوشته شده؛ انگار فیلمنامه برای سینما و نوع پیادهسازیاش ساخته شده و نه برگرفته از یک رمان. این جنبه تئاتریِ فیلم نقطه قوت آن است: موسیقی، روش فیلمبرداری و چینشِ شخصیتها در سکانسها شما را به تماشای یک نمایش صحنهای دعوت میکند.
زیباترین بخش نمایش تئاتری نحوه معرفی شخصیتهاست: هر شخصیت وقتی برای بازجویی خوانده میشود برای نخستین بار معرفی میشود و رابطهاش با مقتول مشخص میشود. اما زیبایی کار زمانی مشخص میشود که شخصیت بعدی معرفی میشود — اطلاعات و روایتهای قبلی به چالش کشیده میشوند و تناقضها پدیدار میگردند. با چندین شخصیت و چندین بازجویی، تضادها روشن میشوند و پس از حدود چهل دقیقه سؤال اصلی روی میز قرار میگیرد: چه کسی هارلن ترومبی را کشت؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران