مرد سیاه پوستی برای انجام ماموریتی وارد اسپانیا می شود و افراد مختلفی را ملاقات می کند و در هر ملاقات یک کبریت بین آنها رد و بدل می شود تا در نهایت ماموریتش را به انجام می رساند…
مرد سیاه پوستی برای انجام ماموریتی وارد اسپانیا می شود و افراد مختلفی را ملاقات می کند و در هر ملاقات یک کبریت بین آنها رد و بدل می شود تا در نهایت ماموریتش را به انجام می رساند…
فیلم 2008 جیم جارموش، «محدودیتهای کنترل»، دربارهٔ یک آدمکش بینام (ایزاک دی بنکول) است که برای انجام یک ترور در اسپانیا آماده میشود. گرچه هرگز صراحتاً گفته نمیشود که او یک حرفهای است، اما قامت مصمم، حالت بیتغییر صورت و چمدان همیشگیاش از همان دقایق اول این نکته را روشن میسازد. ایزاک دی بنکول در این نقش بینقص است؛ چهرهای گویی تراشیده شده از سنگ...
فیلم 2008 جیم جارموش، «محدودیتهای کنترل»، دربارهٔ یک آدمکش بینام (ایزاک دی بنکول) است که برای انجام یک ترور در اسپانیا آماده میشود. گرچه هرگز صراحتاً گفته نمیشود که او یک حرفهای است، اما قامت مصمم، حالت بیتغییر صورت و چمدان همیشگیاش از همان دقایق اول این نکته را روشن میسازد. ایزاک دی بنکول در این نقش بینقص است؛ چهرهای گویی تراشیده شده از سنگ دارد و اندک اشارات انسانگرایانهٔ شخصیت را مؤثرتر و تکاندهندهتر میکند.
در جریان فیلم، آدمکش با مجموعهای از افراد ملاقات میکند که او را به مسیرش هدایت میکنند تا ابزار لازم را تهیه کند و در نهایت با قربانیاش روبهرو شود. این مأموران کارفرمای مرموز او نام ندارند و اغلب با اشیایی که همراه دارند یا با ویژگیهایی مختصر معرفی میشوند: «گیتار» (جان هرت)، «بلوند» (تیلدا سوئینتن)، «ویولن» (لوئیس توسار)، «مکزیکی» (گائل گارسیا برنال) و «مولکولها» (یوکی کودو). آنها با وارد شدن به گفتگو با آدمکش و انتقال ظریف پیامهایشان، سرانجام مونولوگهایی نامتعارف ارائه میدهند. بسیاری از منتقدان این دیالوگها را بهعنوان سخنان متافیزیکی بیمعنی نقد کردند؛ اما در واقع آنچه گفته میشود ارتباطی مستقیم با روایت دارد. این فیلم از آن دست آثار است که تماشای دوباره برای پیوند زدنِ کاملِ عناصر لازم است، و کسانی که در دیدِ نخست انگیزهٔ کافی برای بازگشت به تماشا ندارند ممکن است آن را ناموفق بیابند.
با اینکه جارموش گهگاه اشارههایی به دوران حکومت بوش در آمریکا دارد، در نهایت این اثر بیشتر یک درام روانشناختی است: وظیفه و ارتباطات آدمکش تنها بخشهایی از همان نفسِ درونی او را بازنمایی میکنند. برخی کوشش کردهاند این روایت را در قالب یک مبارزه فرویدی بین id، ego و superego بخوانند، اما به نظر میرسد جارموش دنبال چیزی ظریفتر است؛ چیزی که بیانش برایش دشوار است و فیلم تنها میتواند به آن اشاره کند. «محدودیتهای کنترل» بیشتر شبیه معادلی سینمایی برای آلبومهای آخر اسکات واکر است، جایی که شخصیتها، ارجاعات فرهنگی و «داستان» صرفاً برای بیانِ شرارهای در روان هنرمند به کار میروند.
جارموش همیشه گفته است که زیباییشناسیاش جذب همهٔ آنچه از فیلمهای پیشین (و کتابها، موسیقی و غیره) آموخته و بازتابِ این الهامات در آثارش است. «محدودیتهای کنترل» پر از ارجاع به کانن سینماست: ژان-پیِر ملویل (مخصوصاً Le Samouraï)، اورسن ولز (The Lady from Shanghai)، آلفرد هیچکاک، آکی کوریسمکی (Le Vie de Bohème)، آلخاندرو خولدوفسکی و احتمالاً آثار دیگری که نویسندهشان تشخیص نداده است.
نبود تعاملهای مرسوم بین شخصیتها و جمعبندی ارجاعات، در نهایت باعث میشود «محدودیتهای کنترل» نسبت به بسیاری از آثار دیگر جارموش سردتر و کمجانتر به نظر برسد. با این حال، تصویری بودن فیلم آن را با وجود کاستیها ارزشمند میکند: با کریستوفر دویل پشت دوربین، نماهای بسیاری با ترکیببندی زیبا داریم که در ذهن مخاطب میمانند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران