این فیلم داستان واقعی چیکی دونوهیو (با بازی زک افرون) را روایت میکند؛ مردی که از شنیدن مداوم خبرهای تلخ جنگ ویتنام خسته میشود و تصمیم میگیرد – بهعنوان یک غیرنظامی – خودش به میدان جنگ برود و برای دوستانی که در صفوف پشت جبههاند چند قوطی آبجو ببرد. با ترکیبی از زرنگی و جسارت، او سرانجام به محل میرسد و در آنجا با خبرنگار...
این فیلم داستان واقعی چیکی دونوهیو (با بازی زک افرون) را روایت میکند؛ مردی که از شنیدن مداوم خبرهای تلخ جنگ ویتنام خسته میشود و تصمیم میگیرد – بهعنوان یک غیرنظامی – خودش به میدان جنگ برود و برای دوستانی که در صفوف پشت جبههاند چند قوطی آبجو ببرد. با ترکیبی از زرنگی و جسارت، او سرانجام به محل میرسد و در آنجا با خبرنگار بدبین آرتور کویتس (راسل کرو) روبهرو میشود و سپس سفرش برای تحویل آبجو را ادامه میدهد.
اگر این داستان قضیهای خیالی بود، باورش دشوار مینمود: نقش شانس و تصادف در حفظ ایمنی او و شیوههایی که با آنها از میان سرزمین آشفته عبور میکند، گاهی بیش از حد غیرقابلباور به نظر میرسد. زک افرون هرچند بازیگری چندوجهی نیست، اما در این فیلم با فیلمنامهای قابل قبول عملکرد رضایتبخشی ارائه میدهد؛ مخصوصاً در بخشهایی که راسل کرو نقش پررنگتری پیدا میکند و فیلم نشان میدهد چقدر زندگی در برابر پیشروی پنهانی ویتکنگها مخاطرهآمیز بوده است.
فیلم لحظات طنزآمیزی هم دارد و بهطور بامزهای نشان میدهد چقدر مردم از برخورد با سازمانهای اطلاعاتی مانند CIA میترسیدند—ترسی که چیکی بارها از آن سود میبرد. این داستان در اصل حکایت رفاقت به معنای واقعی است؛ هرچند نه لزوماً فیلمی تماماً سینمایی، اما در میان تولیدات اپل، در دسته محصولات بهتر قرار میگیرد.
با این حال کارگردان پیتر فارلی در انتخاب لحن فیلم دچار تردید است. نیمهی اول پر از موقعیتهای خوشبرگزار و آسانگیر است که حالوهوایی خوشایند و عامهپسند به فیلم میدهد، اما نیمهی دوم که پیام ضدامرخبهی قویتری دارد، محتوای فیلم را به سمت سنگینی و شعارزدگی میبرد. این تناقض باعث شده فیلم با خودش در تعارض بهنظر برسد.
مشکل دیگر این است که بهرغم جذابیت پیشفرض داستان، فیلم محتوای چندانی فراتر از همین ایدهی اولیه ارائه نمیدهد. برخی از موقعیتهایی که چیکی در آنها قرار میگیرد اغراقآمیز و بیپیچیدگیاند؛ گویی فارلی عمداً خواسته فیلم را برای مخاطب عام ساده و قابلفهم نگه دارد. اشارههای فیلم به پیامدهای سیاسی و اجتماعی جنگ—از جمله شکاف میان خانواده و دوستان چیکی—کوتاه و سطحیاند. وقتی داستان به سایگون بازمیگردد و رویکرد ضدامرخبهاش تقویت میشود، فیلم بهتر میشود اما در بیان شعار «جنگ جهنم است» خیلی پرزور عمل میکند و در آن مقطع از توان بازیگران هم جلو میزند.
عملکرد بازیگران متفاوت است: افرون بازیگر قابلقبولی است اما نقش نیاز به عمق بیشتری دارد که برای او کمی فراتر از توان فعلیاش است. بیل موری با حضور کوتاهش بهعنوان صاحب بار محله یکی از نکات برجسته فیلم است و بهترین اجراها را راسل کرو بهعنوان یک عکاس خبری ارائه میدهد. برخی صحنهها ماندگارند، اما زیر بار فیلمنامهی کلیشهای فیلم خیلی زود فراموش خواهند شد؛ اینکه فیلم مبتنی بر یک داستان واقعی است، بهتنهایی آن را موفق نمیسازد.
در مجموع، فیلم نیمهسرگرمکنندهای است: تصاویر جنگی قابلتوجه و سکانسهای «ماهی از آب درآمده» جذاباند و بخشهای مربوط به کرو واقعاً خوباند. اما لحن نامتوازن، کمعمقی روایت و کشدادن بیمورد (حدود نیمساعت طولانیتر از نیاز) باعث شدهاند فیلم نتواند به فراتر از یک تجربه تماشاگرپسندِ نابرابر برسد. در مقایسهای ساده، حالوهوای کلی گاهی شبیهِ «فارست گامپ» است، اما به آن سطح تأثیرگذاری و انسجام نمیرسد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران