«شوالیه جامها» به یک نویسنده هالیوودی میپردازد که بحرانی اگزیستانسیالیستی را از سر میگذراند و در روابط پیچیدهای از جمله با پدرش و زنان زندگیاش گرفتار است...
«شوالیه جامها» به یک نویسنده هالیوودی میپردازد که بحرانی اگزیستانسیالیستی را از سر میگذراند و در روابط پیچیدهای از جمله با پدرش و زنان زندگیاش گرفتار است...
شوالیهی چرندیات = Shift + Delete
به نظرم این کارگردان تمام شده است. آخرین فیلم خوبش «دنیای نو» بود. نمیدانم چرا هنوز کسی حامی مالی اوست. این فیلم نه اثری هنری و پیامدار است و نه ارزش سرگرمی دارد — یک کلمه: کاملاً چرند. افزون بر این، بازیگرانی که قبول کردهاند نقشها را بازی کنند هم سؤالبرانگیزند. قطعاً فیلمهای این کارگردان در جشنواره کن بیشتر از...
شوالیهی چرندیات = Shift + Delete
به نظرم این کارگردان تمام شده است. آخرین فیلم خوبش «دنیای نو» بود. نمیدانم چرا هنوز کسی حامی مالی اوست. این فیلم نه اثری هنری و پیامدار است و نه ارزش سرگرمی دارد — یک کلمه: کاملاً چرند. افزون بر این، بازیگرانی که قبول کردهاند نقشها را بازی کنند هم سؤالبرانگیزند. قطعاً فیلمهای این کارگردان در جشنواره کن بیشتر از دیگران سوت و هو گرفتهاند. برای جشنوارهها و اکران سینمایی مناسب نیست. نکتهی تعجبآور این که من آن را دیدم، حتی با این که از فیلم قبلی او هم همین حس را داشتم.
هیچ داستانی وجود ندارد؛ فقط مجموعهای از وقایع پراکنده. حتی فیلمهای مستند روایت بهتری دارند. یادتان میآید در فیلم «تعطیلات آقای بین» ویلِم دافو نقش یک فیلمساز را بازی میکرد؟ این دقیقاً همان جنس فیلم است؛ با این تفاوت که اینجا هیچ Mr. Bean یا آتکینسونِ شوخطبعی وجود ندارد تا حال و هوا را سبک کند. انگار کارگردان صبح از خواب بیدار شده و تصمیم گرفته بدون فیلمنامه هرچه به ذهنش میرسد فیلمبرداری کند.
راوی پچپچگونهی پسزمینه را دوست ندارم؛ مثل لالایی است و آدم را به خواب عمیق میبرد. دیالوگهای مستقیم بین شخصیتها در این فیلم مثل واحهای نادرند. اگر حوصلهتان سر رفته و دنبال فیلمی کند هستید، حتی آن را هم توصیه نمیکنم؛ چون این فیلم نیست، دو ساعت شکنجه است. بهراحتی قابل نادیده گرفتن.
امتیاز: 1.5/10
چطور شد که کریستین بیل همیشه نقشهایی را میگیرد که فقط دور میزند و با زنان مختلف ارتباط برقرار میکند؟ او نویسندهای موفق است که احساس میکند زندگی تهیاش نیاز به تکان دارد. وقتی برادرش خودکشی میکند (شاید آن برادر فیلمنامه را خوانده بود؟) و برادر دیگرش هم در مشکلی که خودش ساخته گرفتار است، «ریک» به این نتیجه میرسد که باید چیزی معنادارتر از سرگردانی و روابط کوتاه پیدا کند. آنچه پس از آن میآید، که تا حدی بر پایه نمادهای کارت تاروت است، ما را در سفری از لسآنجلس تا لاسوگاس همراه میکند تا خطاها و لغزشهای او را با جمعی از زنان—از جمله کیت بلانشت و ناتالی پورتمن—ببینیم. آیا او خوشبختی یا حتی رضایت را پیدا میکند؟ برایم مهم نبود و فکر میکنم برای سازندگان هم چندان مهم نبوده است.
از منظر بصری، ترنس مالیک وقت و وسواس به خرج داده — فیلم از لحاظ تصویری چشمنواز است — اما اگر قرار است فیلم را حول شخصیت «ریک» بسازید، باید امیدوار باشید که او بیننده را جذب کند. ریک من را جذب نکرد و من هم جذب نشدم. داستان به کندی پیش میرود و به جایی نمیرسد، شخصیتهایی را معرفی میکند که عمق یا کاریزمای چندانی ندارند و اگرچه معمولاً طرفدار دیالوگهای مختصرم، فقدان هر چیز معنادار واقعاً از تأثیر فلسفهی نهفته در فیلم کاسته است؛ فلسفهای که به نوعی اسطورهٔ شرقی باستان میپردازد و ظاهراً میخواست خطرات هرگز راضی نبودن به داشتههای خود را نشان دهد.
برایان دنهی در نقش پدرش نقش چندانی ندارد و کل اثر بیشتر شبیه یک تمرین یا ویدئوی خانگی به نظر میرسد تا یک محصول پرداختشده. از آن متنفر نبودم؛ لحظاتی داشت، اما دیگر آن را تماشا نخواهم کرد و واقعاً هم نمیتوانم به دیگران توصیهاش کنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران