در سال 1799 بازرس «ایچابود کرین» از پلیس نیویورک بر خلاف میلش به شهر کوچکی به اسم اسلیپی هالوو فرستاده می شود تا راز یکسری قتل ها را که در آنجا اتفاق افتاده حل کند. جسد تمام قربانیها در وضعیت بدون سر پیدا شده اند و افراد شهر معتقدند که روح "مرد اسب سوار بدون سر" که سالها قبل در آنجا کشته شده به قصد انتقام افراد شهر را می کشد ...
در سال 1799 بازرس «ایچابود کرین» از پلیس نیویورک بر خلاف میلش به شهر کوچکی به اسم اسلیپی هالوو فرستاده می شود تا راز یکسری قتل ها را که در آنجا اتفاق افتاده حل کند. جسد تمام قربانیها در وضعیت بدون سر پیدا شده اند و افراد شهر معتقدند که روح "مرد اسب سوار بدون سر" که سالها قبل در آنجا کشته شده به قصد انتقام افراد شهر را می کشد ...
بیا مستقیم شروع کنیم. فکر میکنم جانی دپ انتخاب درستی برای ایفای نقش ایچاباد کرین نبوده. شاید تأثیر دیدن او در دزدان دریایی کارائیب روی من زیاد است، اما به نظرم او برای این نقش مناسب نبود. بهخصوص برای من، او بیش از حد بازیگوش و اداطوری است تا جدی گرفته شود؛ نمیتواند بهعنوان یک محقق جرمشناسی با گرایش علمی قابل قبول جلوه کند.
جای تأسف...
بیا مستقیم شروع کنیم. فکر میکنم جانی دپ انتخاب درستی برای ایفای نقش ایچاباد کرین نبوده. شاید تأثیر دیدن او در دزدان دریایی کارائیب روی من زیاد است، اما به نظرم او برای این نقش مناسب نبود. بهخصوص برای من، او بیش از حد بازیگوش و اداطوری است تا جدی گرفته شود؛ نمیتواند بهعنوان یک محقق جرمشناسی با گرایش علمی قابل قبول جلوه کند.
جای تأسف است چون داستان و فیلم ظرفیت زیادی داشتند. مانند بسیاری از آثار تیم برتون، فیلم حالوهوای تاریکی دارد که من خوشم آمد. شخصیتهای ژولیده و مشکوکی که ایچاباد در بدو ورود به دهکده کنکاش میکند، کاملاً در فضای وهمآلود فیلم مینشینند.
متأسفانه گرایش علمی ایچاباد با بقیهٔ داستان که بیتردید ماورایی است تضاد دارد. فیلم جهت واحد و مشخصی ندارد و بین دو رویکرد علمی و ماورایی لنگ میزند. ترجیح میدادم یا همهٔ مسیر علمی طی میشد و در پایان ایچاباد با روشهای علمی یک دشمن انسانی و شرور را افشا میکرد، یا کاملاً به سوی ماوراء میرفت و ایچاباد بهعنوان کسی که در مواجهه با موجودات ماورایی مهارت دارد ظاهر میشد نه بهعنوان یک دانشمند.
با این حال، فیلم همچنان برای یک شب تماشای معمولی سرگرمکننده و قابل تحمل بود. تصاویر و صحنهها خوب کار شدهاند، همانطور که از تیم برتون انتظار میرود. این فیلم دقیقاً مملو از جلوههای ویژه نیست، اما آنچه وجود دارد برای فیلمی از سال 1999 قابل قبول است.
---
«ایچاباد کرین، حالا نوبت توست که آزمایش شوی.»
«اسلیپی هالو» را تیم برتون کارگردانی کرده و آندرو کوین واکر و کوین یاگر فیلمنامه را بر اساس «افسانهٔ اسلیپی هالو» نوشتهٔ واشینگتن ایروینگ هم اقتباس کردهاند. بازیگران فیلم شامل جانی دپ، کریستینا ریچی، میراندا ریچاردسون، مارک پیکرینگ، مایکل گمبون، جفری جونز و کاسپر ون دین هستند. موسیقی اثر از دنی الفمن و فیلمبرداری از امانوئل لوبزکی است.
1799، نیویورک: ایچاباد کرین، یک بازپرس کمرو اما آیندهنگر، برای تحقیق در مورد چند سر بریدگی به دهکدهٔ دورافتادهٔ اسلیپی هالو فرستاده میشود.
هماهنگی بین کارگردان و بازیگر با متن اصلی کامل است؛ «اسلیپی هالو» بهعنوان یک فیلم دلهرهآورِ سرشار از لذتهای بصری و شنیداری پدید میآید، و تعجبآور است که تا قبل از 1999 کسی این ترکیب را زودتر اجرا نکرده بود. داستان آشناست، هرچند با چند تغییر، و اگرچه گاهی شوخیها کمی بیش از حد ساده و نامتناسب میشوند (واقعاً ایچاباد، این زاویهٔ زنانهنمایی را تا نقطهٔ اغراق متوقف کن)، فیلم با سرعت مناسب حرکت میکند و از زیبایی و شقاوتِ دوران غافل نیست. وقتی سوار بدون سر واکن در صحنه نیست، فیلم واقعاً ترسناک نمیشود؛ اما به نظر نمیرسد برتون یا دپ هدفشان ایجاد ترس وحشتناک بوده باشد. فیلم بیشتر شما را دلنشین میکند در حالی که مایهای از لرزش در ستون مهرههایتان ایجاد میکند. مقدار سبک نسبت به محتوا وجود دارد، اما داستان اصلی میان این چشماندازِ پرزرقوبرق همچنان خود را نشان میدهد.
برتون دنیایی از رمز و راز گوتیک خلق کرده است، ترکیبی از ارزشهای وحشتِ «هامر» و کابوسهای برادران گریم، سرزمینی از مههای گردان و سایههای بلند، جایی که مشکی، قرمز و بنفش رنگهای ضروریاند. از حوضچهٔ قُرقاولدار مرکز دهکده تا آسیاب بادی فرسوده، لذتهای بصری فراوانی در اینجا هست که با غُرّشهای هراسآور موسیقی الفمن بهخوبی تقویت میشوند. طراحی لباسها درجه یک است (کالین اتوود)، لنزنگاری رنگی لوبزکی و طراحی صحنهٔ ریک هاینریش هم برجستهاند. بازیگران با هدایت فوقالعادهٔ دپ در لحنِ مناسب ظاهر میشوند، چنانکه کارگردان میخواست. اگرچه ریچی در نقشی کلیدی کماستفاده شده و کاش ریچاردسون بیشتر حضور داشت چون هم گزنده و هم جذاب است، اما با کیفیت بازیگری واقعی در نقشهای مکمل (با حضور گمبون، جونز، مایکل گاف، یان مکدیرمید و ریچارد گریفیتس) فیلم از نظر تقویت صحنهها هرگز فقیر نیست.
اسلیپی هالو فیلمی دورهای و بازیگوش است که شب دلپذیری کنار آتش فراهم میکند. امتیاز: 8/10
---
تماشای قابل قبول، احتمالاً باز هم خواهم دید و قابل توصیه است.
جانی دپ و کریستینا ریچی بخش زیادی از بار فیلم را به دوش میکشند، اما اتفاقات دیگری هم در فیلم جریان دارد. سوار بدون سر سهم بزرگی از داستان را به خود اختصاص میدهد مثل نسخهٔ اصلی.
به نظرم در افسانهٔ اصلی سوار بدون سر محتوای زیادی نبوده، بنابراین تقریباً هر برداشت از آن قابلپذیر است (شاید نسخهای با خرگوش عید پاک مرزها را جابهجا کند). این فیلم تا حدی عجیب است، اما بیشتر چون باید فضایی عجیب بسازد؛ دپ هم کارهای عجیبتری از عهدهٔ عجیبترین افراد برمیآورد، با اینکه خود ایچاباد به ارواح اعتقاد دارد و تقریباً با آنها مشاجره میکند. ایچاباد کرین بهعنوان یک افسر باهوش ولی ترسو جالب است، او عملاً نقش قهرمان را به دوش میکشد.
این فیلم شگفتآورانه بیشتر یک معمای جنایی است تا یک اثر صرفاً اکشن. اکشنها معمولاً کوتاه و شدیدند و بخش زیادی از فیلم صرف جستوجوی توضیحات منطقی میشود تا در نهایت تیغ اوکام پیروز شود.
فیلم خوب و معمایش قابلقبول است، اما در موارد زیادی برای جذب طیف وسیع مخاطب کمی نارسا و نامأنوس است. منتها انتظار دارم طرفداران سواران بدون سر و معماها از آن لذت ببرند.
---
فیلم ترسناکِ عالی برای فصل پاییز!
«اسلیپی هالو» بازتابِ شیک تیم برتون از داستان کلاسیک واشینگتن ایروینگ دربارهٔ ایچاباد کرین و سوار بدون سر است؛ جانی دپ در نقش کرین و کریستوفر واکن در نقش سوار هسی ظاهر میشوند. داستان در 1799 رخ میدهد و ایچاباد، یک کلانتر از نیویورک، به دهکدهٔ هلندی اسلیپی هالو میآید تا چند قتل هولناک با سر بریده را تحقیق کند.
چه طرفدار فیلمهای برتون باشید چه نه، نمیتوان از استعداد او در خلق جلوههای بصری و تولید کلی فیلم چشمپوشی کرد؛ او میداند چطور یک فیلم را خوشنما کند. دپ نقش ایچاباد را بسیار انسانی بازی میکند؛ مثلاً از عنکبوت میترسد و گاهی بهطرز بامزهای بیهوش میشود.
چهار نکتهای که بیش از همه دربارهٔ این فیلم من را تحت تأثیر قرار داد، به جز بازی دپ، عبارتاند از: (1) فضای وهمآلود پاییزی که کاملاً ماه نوامبرِ تیره را تداعی میکند؛ (2) تصویری که از سوار بدون سر ارائه شده—او در فیلم چنان ترسناک و ماورایی است که واقعاً هولناک به نظر میرسد، ماهر در سلاح و تقریباً شکستناپذیر؛ (3) میراندا ریچاردسون در زمان فیلمبرداری تقریباً 41 ساله بود اما بسیار جذاب است؛ کریستینا ریچی و کلر اسکینر هم ظاهر خوبی دارند؛ (4) «اسلیپی هالو» از آن طنازیهای مسخرهٔ برخی آثار برتون خالی است؛ اثر معمولاً بهصورت محترمانه و جدی ارائه میشود، اگرچه نه به اندازهٔ وحشتِ سنتیِ هامر.
این فیلم بیشتر شبیه یک فیلم مدرن از هامر است؛ شاید به همین دلیل برتون از کریستوفر لی دعوت به حضور کرد. اگر عاشق هامر هستید، از «اسلیپی هالو» هم لذت خواهید برد.
نیم ساعت آخر فیلم پر از اکشن است، پس اگر تمرکزشان کمی پرید نگران نباشید که فیلم بازگشت قوی دارد. طرح یک معمای «چهکسی انجام داد» است و گاهی پیچیده میشود، باید با دقت تماشا کنید (یا دوباره ببینید). اما حتی اگر پیچیدگیها حواستان را پرت کند، فیلم از نظر بصری آنقدر لذتبخش است که میتوانید از آن لذت ببرید.
در مجموع «اسلیپی هالو» قطعاً فیلم مناسب فصل پاییز است، یا هر زمان دیگری. مدت زمان: 105 دقیقه. فیلمبرداری عمدتاً در انگلستان انجام شده و بخشهایی در یونکرز، نیویورک.
نمره: A-/A
---
بازیگران فوقالعادهاند و همهٔ آنها خوب کار کردهاند.
اما این واقعاً اعلامیهٔ تیم است که دوباره برای خواندن تنبلی کرده... مانند بتمن و تقریباً هر اقتباسی که ساخته است. تبدیل میشود به بازتفسیر هنریِ تیم برتون از چیزی که احتمالاً هرگز واقعاً نخوانده و بنابراین دقیقاً نمیداند چگونه باید آن را تفسیر کند.
---
احتمالاً این نقش موردعلاقهٔ من از جانی دپ است. بر اساس داستان شبحوار و دلنشین واشینگتن ایروینگ، او نقش ایچاباد کرینِ اهل علم را بازی میکند که توسط آن شخصیتِ آشنای تیم برتون (کریستوفر لی در فیلمهای قبلی) برای تحقیق دربارهٔ یک قتل اسرارآمیز به دهکدهٔ هلندی فرستاده میشود. با ورود او مشخص میشود قتلها توسط روستائیان خرافاتی به «سوار بدون سر» نسبت داده میشود که از جهنم بازگشته تا از کسانی که در جنگ استقلال آمریکا به او خیانت کردند انتقام بگیرد.
به زودی روشن میشود که در بین خانوادهٔ ون تاسلها فساد و شرارت فراوانی وجود دارد؛ مایکل گمبون، یک میراندا ریچاردسون برجسته و کریستینا ریچی بهخوبی نقشآفرینی کردهاند و همسایگان اشرافی و تبهکارشان با بازی درخشان ریچارد گریفیتس، یان مکدیرمید و بهویژه مایکل گاف تکمیل میشوند. داستان بهخوبی لایهبندی شده و سریع پیش میرود، رشتهها را بهخوبی به هم میبافد و ما را در مسیری از حسادت، خیانت، جادو و طمع قرار میدهد؛ محیط—یک جنگل مهآلود و وهمانگیز—پسزمینهٔ بسیار مناسبی برای این فیلم فراهم میآورد که جوّی و گاه واقعاً ترسناک هم هست. من از دیدن این فیلم لذت بردم و هنوز پس از بیست سال هم ارزش تماشا دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران