«کلرنس وورلی»، فروشنده ی خیر اما بی قابلیت با دختر ملیحی به نام «آلاباما» آشنا و دل باخته اش می شود. حتی وقتی «کلرنس» می فهمد که «آلاباما» در واقع از رئیسش پول گرفته تا با او رابطه برقرار کند، باز هم از عشق و علاقه اش به او کاسته نمی شود. «آلاباما» واقعا مایل است با «کلرنس» بماند ولی مطمئن است که رئیسش، «درکسل» از این ماجرا زیاد خوشحال نخواهد شد...
«کلرنس وورلی»، فروشنده ی خیر اما بی قابلیت با دختر ملیحی به نام «آلاباما» آشنا و دل باخته اش می شود. حتی وقتی «کلرنس» می فهمد که «آلاباما» در واقع از رئیسش پول گرفته تا با او رابطه برقرار کند، باز هم از عشق و علاقه اش به او کاسته نمی شود. «آلاباما» واقعا مایل است با «کلرنس» بماند ولی مطمئن است که رئیسش، «درکسل» از این ماجرا زیاد خوشحال نخواهد شد...
پادشاه، چیبا، روز پسر سفید و عشق... عشق خونی.
«ترور رمانس» را تونی اسکات کارگردانی و کوئنتین تارانتینو فیلمنامهاش را نوشته است. در این فیلم کریستین اسلیتر، پاتریشیا آراکت، دنیس هاپر، برد پیت، وال کیلمر، گری اولدمن، مایکل رپاچپورت، کریستوفر واکن، جیمز گاندولفینی، کریس پن، تام سایزمور، برونسون پینچوت و ساول روبینک حضور دارند. موسیقی اثر از هانس زیمر و فیلمبرداری از جفری ال. کیمبال است.
کلارنس...
پادشاه، چیبا، روز پسر سفید و عشق... عشق خونی.
«ترور رمانس» را تونی اسکات کارگردانی و کوئنتین تارانتینو فیلمنامهاش را نوشته است. در این فیلم کریستین اسلیتر، پاتریشیا آراکت، دنیس هاپر، برد پیت، وال کیلمر، گری اولدمن، مایکل رپاچپورت، کریستوفر واکن، جیمز گاندولفینی، کریس پن، تام سایزمور، برونسون پینچوت و ساول روبینک حضور دارند. موسیقی اثر از هانس زیمر و فیلمبرداری از جفری ال. کیمبال است.
کلارنس ورلی (اسلیتر)، فروشنده یک فروشگاه کمیک، در شب تولدش با دختری بهنام آلاباما ویتمن (آراکت) که بهعنوان هدیه به سینما آمده است آشنا شده و عاشقش میشود. ازدواج آنها سریع اتفاق میافتد اما بهسرعت مشکلاتی پیش میآید: فروشندگان مواد مخدر روانی و مافیا در تعقیباند.
همیشه در مورد اینکه اگر تارانتینو خودش فیلم را کارگردانی کرده بود چه اتفاقی میافتاد گمانهزنی بوده، اما در مجموع اهمیتی ندارد؛ «ترور رمانس» ترکیبی هیجانانگیز از داستان عاشقانی در حال فرار و خشونتی پرشتاب است.
اسکات در زنده کردن فیلمنامه تارانتینو عملکرد درخشانی داشته و حتی چند تغییر داستانی انجام داده که بهگفته خود تارانتینو، به فیلم خیلی کمک کرده است. برخی با توجه به کارهای قبلی اسکات مانند «تاپ گان»، «بِولِی هیلز کُپ ۲» و «روزهای تندر» گمان میکردند او مناسب این اثر نیست، اما فیلمی که بلافاصله قبل از «ترور رمانس» ساخت—«آخرین پسر آبدار»—یک اکشن تیز و هوشمندانه بود که دیالوگهای تند و جذابی داشت و آزمون خوبی برای «ترور رمانس» بهشمار میرفت. اسکات انتخابی هوشمندانه و منسجم برای این اثر بود و بازی درخشان گروه نقشآفرینان را هدایت کرد؛ از جمله اجراهای برجسته اسلیتر و آراکت.
تقریباً همه چیز در «ترور رمانس» جا میافتد: فیلم از هیجانهای پیاپی و درامِ لب صندلی بیبهره نیست و همزمان با خشونتی که گاهی دلآزار است، تماشاگر را چنان جذب میکند که برای زوج عاشق داستان هورا میکشد در حالی که آنها برای دیگران و پیرامون خود هرجومرج بهبار میآورند. شخصیتهای عجیب و بانمک فراواناند (در این زمینه اولدمن و پیت میدرخشند)، سکانسهای صحنهآراییشده فوقالعادهاند و دیالوگها آنقدر تیزند که میتوان با آنها گوشت برید. از گفتگوهای کلارنس با تصورِ الویس (با بازی کیلمر) تا یکی از سکانسهای برجسته دهه نود که در آن رئیس مافیاِ واکن با هاپر—در نقش پدر خونسرد کلارنس—تن به تن میشود، فیلمی است غنی از بازیگری گفتاری و درخشش تصویری. افزون بر همه اینها، قرار عاشقانهای زیبا هم در دل فیلم وجود دارد!
این قطعاً فانتزی بزرگی از سوی تارانتینو است و اگر بخواهیم سختگیر باشیم میتوان گفت جا برای حضور بیشتر سایزمور و پن در نقش دو پلیس باشکوه وجود داشت. میتوان حتی از تدوین که گاهی بیشازحد تند و پرشتاب است هم گلهمند بود… اما همه اینها شکایات کوچکاند؛ ملاقات تارانتینوِ نویسنده و اسکاتِ کارگردان محصولاتی نئو-نوآری خوشقواره به بار میآورد. در واقع فیلمی است که با گذشت زمان بهتر میشود. امتیاز: 9/10
نمیتوانم باور کنم تا حالا این فیلم را ندیده بودم. همسایهام نمیتوانست باور کند من هرگز این فیلم را ندیدهام و پیشنهاد داد فوراً آن را ببینم! دیدم و عاشقش شدم. این فیلمی است که باید دیده شود؛ پر از بازیگران ستاره. یکی از بهترین آثار کوئنتین تارانتینو.
با وجود تعداد زیاد بازیگران سطح A و B+ در فیلم، و تیم نویسندگی، تهیهکنندگان و کارگردان سطح بالا، انتظار میرفت این فیلم چیزی کمتر از پنج ستاره نباشد. متأسفانه فیلم هیچگاه تعادل لازم را بهدست نمیآورد و بیشتر شبیه مجموعهای از بازیهای کوتاه (کامینوها) بدون پیوستگی است، حتی با وجود داستانی که در پسزمینه پیش میرود. فیلم بدی نیست، فقط ناامیدکننده است.
پلهای بهسوی «پالپ فیکشن»
یک جوان تنها که در یک فروشگاه کمیک در دیترویت کار میکند (کریستین اسلیتر) با زن رؤیاییاش (پاتریشیا آراکت) آشنا میشود و ناگهان جرات مییابد آدم بدی باشد. اما مافیا آنها را در لسآنجلس پیدا کرده و با تمام قوا وارد عمل میشود. بازیگران فرعی شامل گری اولدمن، دنیس هاپر، کریستوفر واکن، ساموئل ال. جکسون، وال کیلمر، برد پیت، برونسون پینچوت و ساول روبینکاند.
«ترور رمانس» (1993) درام جنایی/تریلر/رمانتیک و کمدی سیاه است که تونی اسکات آن را کارگردانی و کوئنتین تارانتینو فیلمنامهاش را نوشته است. تارانتینو فیلمنامه را فروخت تا بودجه فیلم اولش «رزرووار دَگز» (1992) را تأمین کند. در آن خشونت و خونریزی افراطیای دیده میشود که تارانتینو به آن شهرت دارد، همینطور سبک ستیریکال و کمیکبوکی او که اثر را بیشتر سرگرمکننده از تکاندهنده میکند.
با اینکه بازیگران تمامستاره فوقالعادهاند و چند سکانس عالی در فیلم هست، چیزی مانع میشود که «ترور رمانس» به درجه یک بودنِ آثاری چون «پالپ فیکشن» (1994) و «جیکی براون» (1997) برسد. به نظر من مشکل این است که تبدیل ناگهانی قهرمان داستان قانعکننده نیست، و کارهایی که او انجام میدهد غیرضروری و پرخطر (بهعبارتی احمقانه) است که او را کمی بهنظر روانپریش میرساند. اما شاید این فقط نظر من باشد.
میتوانید تصور کنید از شنیدن بهترین آلبوم یک گروه شگفتزده شوید، بعد آلبوم قبلیشان را بخرید که خوب است اما در همان سطح نیست. از آن خوشتان میآید، اما کمی ناامید هم میشوید. چنین احساسی پس از دیدن «پالپ فیکشن» درباره «ترور رمانس» خواهید داشت. با این حال، اگر از این ژانر خوشتان میآید، تماشای آن ارزشمند است.
فیلمنامه در ابتدا به شکل غیرخطی نوشته شده بود—سبکی که تارانتینو معروف است—اما تونی اسکات داستان را به صورت زمانی مرتب کرد و پایانبندی را نیز تغییر داد که پیامی اخلاقی گیجکننده بهبار آورد. نسخه اصلی کوئنتین احتمالاً بهتر کار میکرد، ترجیحاً با خودِ او در مقام کارگردان.
مدت فیلم ۱ ساعت و ۵۹ دقیقه است و در دیترویت و اطراف لسآنجلس فیلمبرداری شده است.
رتبه: B-
این نوعی فیلم پیشاتارانتینو است؛ داستانی که گفته میشود او فیلمنامهای را برای یک همکار بازنویسی کرد و خودش آن را کارگردانی نکرد، پس هم تا حدی مال اوست و هم نه کاملاً. اما همان سبک خشونتآمیز و عجیبوغریب را دارد که در بسیاری از آثار دیگرش دیده میشود. خلاصه داستانی که در این سایت آمده مرا خنداند، چون بندرت خلاصهای به این خوبی روح یک فیلم را میگیرد: «کلارنس با یک روسپی بهنام آلاباما ازدواج میکند، از دست قاچاقچیاش کوکائین میدزدند و تلاش میکنند آن را در هالیوود بفروشند، در حالی که صاحبان مواد تلاش میکنند آن را پس بگیرند.»
دیالوگها واقعی بهنظر میرسند و بین بازیگران زوجِ رمانتیک شیمی وجود دارد. فیلم پرستاره است، هرچند بازیگران عمدتاً نقشهای فرعی دارند و همین باعث شده گروهی بااستعداد از بازیگران نقشآفرین پدید آید. من قویاً این فیلم را پیشنهاد میکنم.
نکتهای دیگر که مرا جذب کرد و به میزان علاقهام به فیلم افزود، موسیقی متن است؛ آن را هانس زیمر ساخته که بهعنوان یکی از بهترین آهنگسازان فیلم شناخته میشود. اگر فیلم «بادلندز» با مارتین شین و سیسی اسپیسک را دیده باشید، شباهت تکاندهندهای بین تم آغازین آن و تم آغازین «ترور رمانس» مییابید—تقریباً یکسان. موسیقی «بادلندز» هم اثری از کارل اورف است که از قطعهای آموزشی او گرفته شده و برای استفاده و توسعه توسط آهنگسازان و اجراکنندگان دیگر در نظر گرفته شده بود. من اینرا زمانِ پیش از گوگل هفتهها دنبال کردم تا منبع موسیقی را پیدا کنم، چون «بادلندز» آلبوم موسیقی منتشر نکرده بود. میتوانید پایان روایتِ صدادار هر دو فیلم را که توسط دوستدختر خوانده میشود نیز مقایسه کنید؛ شباهتهایی وجود دارد که احتمالاً بهعنوان ادای احترام به فیلم قبلی در نظر گرفته شدهاند.
فیلمی که عشق در آن باورناپذیر است، شخصیتها نامحتملاند و صحنههای اکشن خشن و بسیار شدید.
این از آن فیلمهایی است که نباید با خانواده دید: پر از صحنههای خشونتآمیز، دیالوگهای رکیک و فحاشی، چندین صحنه جنسی و دیگر عناصر سنگین است. داستان هم دقیقاً ملایم نیست: در شب تولدش، مردی ظاهراً عادی با زنی اغواگر آشنا میشود و آن دو بهسرعت درگیر میشوند. معلوم میشود او روسپی است و برای آن شب بهخاطر پول استخدام شده بود. آنها تصمیم میگیرند فرار کنند اما مجبور به کشتن قاچاقچی او میشوند و با چمدانی پر از کوکائین خالص میگریزند.
برای من مشکل بزرگ فیلم خشونت نبود (تارانتینو بهطور مداوم از آن استفاده میکند و بسیاری او را نابغه میدانند)، بلکه غیرمحتمل بودن داستان است: من نمیتوانم به عشق در نگاه اول با یک روسپی باور داشته باشم؛ این ایده برایم غیرممکن است، و همینطور تبدیل ناگهانی یک پسر ضعیف و زندگی کاملاً معمولی در عرض چند ساعت به یک قاتل بیرحم و فروشنده احتمالی مواد. اینها چیزهاییاند که به فیلم نمینشینند، اما فیلم از آنها برای ساخت نوعی «رومئو و ژولیت بَنگ بَنگ» بهره میبرد.
در بازیگران نامهای شناختهشده زیادی هستند. بهنظر من بهترین اجرا از گری اولدمن است که در نقش یک قاچاقچی خشن فوقالعاده ظاهر شده و کاش زمان نمایش او طولانیتر بود. پاتریشیا آراکت وقتی تقریباً لخت است جذاب است و از این موضوع کاملاً استفاده شده است. بهعنوان یک بازیگر، او تا جایی که میتوانست کارش را انجام داد، اما نقشِ ضعیف و باورناپذیر فرصت زیادی به او نداد. از سوی دیگر کریستین اسلیتر بازیگر خوبی نیست؛ حداقل من فکر میکنم پس از «نام گل سرخ» زیاد سقوط کرد. اینجا او همان شخصیتِ «هِدرز» را حفظ کرده اما دیگر فیلمنامهی هوشمندی پشت آن نیست. بازیگر تا جایی که میشد با نقش ضعیف و شخصیتی بد اجرا کرد. کریس واکن در نقش بزرگِ شرور خوب است: میداند چگونه سرد و تهدیدآمیز باشد. وال کیلمر و برد پیت حرفهای کوتاهی دارند، اما بعید میدانم خودشان بخواهند این کار را بهخاطر بیاورند، چون بسیار دور از فرم همیشگیشان ظاهر شدهاند.
از نظر فنی، فیلم بهخاطر سیلِ جلوههای ویژه خوب در سکانسهای اکشن و تیراندازی که با وسواس ساخته و سبکآفرینی شدهاند برجسته است. طرفداران فیلمهای اکشن قطعاً از این لذت میبرند و سکانس اوج شایسته جایگاه در یک مجموعهی برجسته است. بقیه فیلم چندان جالب یا مرتبط جلوه نمیکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران