مایکل جکسون ارتباطی طولانی با دو پسر 7 و 10 ساله و خانوادههایشان برقرار کرده بود. حال آنها در دهه 30 زندگی خود هستند و داستان پشت پرده را بازگو میکنند.
مایکل جکسون ارتباطی طولانی با دو پسر 7 و 10 ساله و خانوادههایشان برقرار کرده بود. حال آنها در دهه 30 زندگی خود هستند و داستان پشت پرده را بازگو میکنند.
برنده ۱ جایزه پرایمتایم امی. در مجموع ۷ جایزه و ۱۰ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2197
یک بررسی دشوار برای تماشا از فرآیندِ «گروومینگ» و زخمهای روانی که از آزار برجا میماند
«این کار جنسی نیست، داریم میخوابیم. من آنها را در تخت میگذارم. بسیار دوستداشتنی است، خیلی مهربانانه است. بچهها دوست دارند دوست داشته شوند، دوست دارند تماس جسمی داشته باشند، دوست دارند در آغوش گرفته شوند.»
— مایکل جکسون؛ Living with Michael Jackson: A Tonight Special؛ ITV (۳ فوریه ۲۰۰۳)
«مایکل جکسون...
یک بررسی دشوار برای تماشا از فرآیندِ «گروومینگ» و زخمهای روانی که از آزار برجا میماند
«این کار جنسی نیست، داریم میخوابیم. من آنها را در تخت میگذارم. بسیار دوستداشتنی است، خیلی مهربانانه است. بچهها دوست دارند دوست داشته شوند، دوست دارند تماس جسمی داشته باشند، دوست دارند در آغوش گرفته شوند.»
— مایکل جکسون؛ Living with Michael Jackson: A Tonight Special؛ ITV (۳ فوریه ۲۰۰۳)
«مایکل جکسون جهان را تغییر داد و، بهطرز شخصیتر، زندگی من را برای همیشه دگرگون کرد. او دلیل رقصیدن من، دلیل ساختن موسیقی من و یکی از دلایل اصلیِ ایمان من به خوبی ذاتیِ بشر بود. او دو دهه دوست نزدیک من بود. موسیقی، حرکت، کلمات شخصیِ او که الهامبخش و تشویقکننده بودند و عشق بیقیدوشرطش برای همیشه در من خواهد ماند. فقدان او برایم قابل اندازهگیری نیست، اما میدانم اکنون در آرامش است و آسمان را با ملودی و مونواکی خود مسحور میکند.»
— وید رابسون؛ «مربی من»؛ The Official Michael Jackson Opus (۲۰۰۹)
بیانیهٔ خانوادهٔ جکسون در واکنش به نخستین نمایشِ Leaving Neverland در ساندنس (۲۸ ژانویه ۲۰۱۹):
«مایکل جکسون برادر و پسر ماست. از این عصبانیم که رسانهها، بدون حتی یک شاهدمحسوس یا شواهد فیزیکی، کلامِ دو دروغگوی اعترافشده را برخلاف حرف صدها خانواده و دوستی که از نزدیک مایکل را میشناختند پذیرفتند. سازندگان این فیلم بهدنبال حقیقت نبودند؛ آنها حتی یک نفر را که مایکل را میشناخت ندیدند جز دو متهم و خانوادههایشان. این روزنامهنگاری نیست و منصفانه هم نیست، ولی رسانهها این داستانها را بازتولید میکنند. حقیقت با ماست. دربارهٔ این فرصتطلبان تحقیق کنید. حقایق دروغ نمیگویند، مردم دروغ میگویند. مایکل جکسون در برابر این ادعاهای کذب همواره و برای همیشه بیگناه خواهد بود.»
«مایکل جکسون زندگیاش را از دوست خوب و الگوی پدری و بتِ نیکوکار به متجاوز ظالم و دستکاریکننده تبدیل کرد. برای دههها مشخص بود که لانهٔ او ظاهری شیرین اما باطنی سمی دارد. اما همانطور که در مورد هیولاهای دیگر — هاروی واینستاین، بیل کازبی، آر. کِلی، وودی آلن، جفری اپستین و برایان سینگر — بسیاری چشم پوشیدند. شهرت بر جرم چیره شد. چگونه میتوانی واضح ببینی وقتی به خورشید خیره شدهای؟ چگونه یک آیکون میتواند کلاهبردار باشد؟»
— مورین داود؛ «پادشاه پاپ — و منحرفی»؛ نیویورکتایمز (۱۶ فوریه ۲۰۱۹)
«نیازهای جنسی او از هر منبعِ کودکی یا DNAاش آمده است. میتوانید بگویید «آزار جنسی»، اما آن کودکان، همانطور که شنیدید، میگویند از بودن آنجا سرخوش بودند. هر دو ازدواج کردند و هر دو صاحب فرزند شدهاند، پس این مسئله آنها را نکشته است.»
— باربرا استرایسند؛ مصاحبه با The Times (۲۲ مارس ۲۰۱۹)
Leaving Neverland دربارهٔ مایکل جکسون نیست؛ دربارهٔ وید رابسون یا جیمز سیفچاک هم بهطور مستقیم نیست. این فیلم دربارهٔ چگونگیِ «گروومینگ» است — اینکه کودکآزاران چگونه نهفقط قربانیانشان بلکه خانوادههای آنها را نیز آماده میکنند؛ دربارهٔ رابطهٔ پیچیدهای که قربانیان ممکن است با آزارگر خود شکل دهند؛ دربارهٔ دلایل متعددی که میتواند مانعِ افشای آزار شود یا حتی باعث انکار آن شود؛ و دربارهٔ تاثیرات پایدارِ آزار جنسی دوران کودکی که تا بزرگسالی ادامه مییابد و در روح و روان قربانی مانند نوعی لنفومِ روانی جریان مییابد. قطعاً پیشداوریِ بیننده نقش دارد و رنگپذیریِ او نسبت به اتهامات مطرحشده را تعیین میکند. طرفداران جکسون مدتهاست استدلال میکنند که جکسون کودکی نداشت، خودش قربانی خشونت غیرجنسیِ پدرش بوده، روحش نیتاً پاک بود و صرفاً میخواست کودکان را خوشحال کند و بخشنده بود. اما حتی مشتاقترین طرفداران او هم همواره در برابر این واقعیت که مردی بالغ تصمیم گرفته با پسران پیشبلوغ احاطه زندگیاش را پر کند — پسرانی که او در ملأ عام دستآنها را میگرفت و در خلوت با آنها در تخت میخوابید — دچار مشکل شدهاند. این رفتار عادی نیست و هیچ عبارتی از جنس تعصبات کور نمیتواند آن را عادی نشان دهد.
بیشک مستند تعادل ندارد. سازنده ادعایی دربارهٔ ارائهٔ هر دو سوی ماجرا نکرده؛ تلاش برای تماس با وراثت جکسون یا اعضای خانوادهٔ او یا هر کسی که او را میشناخت انجام نشده و فیلم عملاً محدود به مصاحبه با رابسون، سیفچاک و خانوادههایشان است. همچنین اطلاعات مربوط به دعاوی حقوقی جاری علیه وراثت جکسون هم نادیده گرفته شده. از منظر بصری نیز فیلم خیلی ساده است: بیشتر زمانِ اجرا به مصاحبههای معمولیِ حرفزن اختصاص دارد. بهعنوان تلاشِ هنری، Leaving Neverland تقریباً چیز جالبی عرضه نمیکند؛ اما این عمدی است؛ کارگردان دن رید دنبال افکتهای بصری یا جلوههای پرزرقوبرق نیست. این فیلم تِبلیغزده و شایعهمحور نیست؛ قصهای عمیق و ناراحتکننده برای گفتن دارد، نکتهای مهم برای روشنساختن و موضوعی مرتبط برای کاوش — و میخواهد این کار را تا حد امکان بیپیرایه انجام دهد؛ مثل یک داستان کوتاه اِرنست همینگوی در شکل مستندسازی. آیا هنری است؟ اصلاً. آیا متقاعدکننده است؟ بسته به بیننده. آیا گیرا، سختدیدنی و همدلانه است؟ قطعاً بله. شاید طولانیتر از نیاز باشد و عدم تعادل آن قابلانتقاد است، اما در مجموع این فیلم بررسیِ برجستهای از گروومینگ و آثار روانیِ آزار است.
مقدمهای تاریخی: در نوامبر ۱۹۸۷، وقتی جکسون در تور جهانی Bad در استرالیا بود، وِید رابسون پنجساله در مسابقه رقصی پیروز شد و جایزهٔ اول او ملاقات پشتصحنه با جکسون بود. جکسون به اندازهای از وید خوشش آمد که او را روی صحنه برد و اجازه داد اجرا کند؛ رابطهای آغاز شد که طی چند سال بعد تماس مداوم بین آنها را رقم زد. در دسامبر همان سال، جیمز سیفچاک دهساله در تبلیغ جدید پپسی بازی کرد و رابطهای دوستی بین او و جکسون شکل گرفت؛ جکسون نزدیکیهایی با مادر جیمز پیدا کرد و در مدتی شبها در خانهٔ آنها میماند. بهتدریج جیمز وارد دایرهٔ صمیمیتِ جکسون شد و بهتدریج آزارها آغاز شد؛ معرفی به پورن سخت، الکل، اظهار عشق، برگزاری مراسم نمادینِ ازدواج و حتی هدیهٔ انگشتر الماس؛ جکسون با تهدید اینکه اگر کسی بفهمد هر دوشان تا آخر عمر در زندان خواهند بود آنها را مرعوب کرد و کمکم جیمز را از خانوادهاش جدا کرد.
در فوریهٔ ۱۹۹۰، رابسون و خانوادهاش به آمریکا رفتند و مدتی را در مزرعهٔ Neverland گذراندند. والدین و بستگان رابسون برای گشتی پنجروزه به گرند کانیون رفتند و جکسون از وِید خواست بماند؛ در طول آن چند روز تماسهای فیزیکی نزدیک آغاز شد و سپس به آزار جدیتر انجامید. پس از بازگشت خانواده به استرالیا، ارتباط طولانیمدت تلفنی ادامه یافت و برخی از اعضای خانواده بعدها به لسآنجلس نقلمکان کردند. در سالهای بعد و در مواجهه با اتهاماتِ ۱۹۹۳ علیه جکسون دربارهٔ یک پروندهٔ دیگر، وید، جیمز و اعضای خانواده در رسانهها از بیگناهی او دفاع کردند. جکسون در سالهای بعد دو مورد تسویهٔ بیرون دادگاه داشت (شامل یک مورد ۱۵ میلیون دلاری و یک مورد ۲ میلیون دلاری) و در محاکمهٔ ۲۰۰۵ در قبال اتهامات علیه او تبرئه شد. او در ژوئن ۲۰۰۹ درگذشت.
رابسون بعدها چهرهای موفق در دنیای کرئوگرافی (بخصوص با پروژهها و همکاریها با ستارگان پاپ) شد؛ اما در ۲۰۱۲ دچار بحرانهای روانی شد و برای اولینبار اذعان کرد که مورد آزار قرار گرفته است؛ سپس در ۲۰۱۳ در برنامهٔ Today علناً اعلام کرد که آزار شده. او پروندهای حقوقی علیه وراثت جکسون تنظیم کرد که به دلایل رویهای رد شد؛ بعدها ادعاهایی علیه شرکتهای وابسته نیز مطرح و در دادگاه رد شد. در مورد سیفچاک نیز پس از مشاهدات و بحرانهای روانی، او هم در ۲۰۱۳ به رابسون پیوست و دعاوی حقوقی را آغاز کرد که نهایتاً بهصورت مشابهی رد شد.
Leaving Neverland خود پیش از پخش در شبکهها هم بحثبرانگیز بود. وراثت جکسون از HBO خواست پخش را متوقف کند و سپس دعوای حقوقیای دربارهٔ نقض قراردادی قدیمی توسط HBO مطرح شد که هنوز تبعات حقوقی آن در جریان است. در واکنش عمومی، برخی رادیوها موسیقی جکسون را کمپخش کردند، قسمت ۱۹۹۱ سریال سیمپسونها موقتا از گردش خارج شد، برخی شوهای تقلیدی یا تقدیرها تغییر نام دادند و بههرحال بحث و جدل فزایندهای پیرامون آثار و میراث او شکل گرفت. همزمان فروش آثار جکسون نیز پس از پخش فیلم افزایش یافت و مجموعهای از مستندها و وبسایتهای طرفدار و مخالف به انتشار واکنشها پرداختند.
و اما خودِ فیلم: به گفتهٔ رید، Leaving Neverland «مطالعهای است بر روانشناسیِ آزار جنسی کودکان، روایتشده از خلال دو خانوادهٔ معمولی که طی بیست سال توسط یک کودکآزار در نقش دوستِ قابلاعتماد گرووم شدهاند.» فیلم کمتر به اثبات رویدادها میپردازد و بیشتر تلاش دارد فرآیند گروومینگ و پیامدهای روانشناختی آن را نشان دهد — هر دو مرد در کودکی فکر میکردند در یک رابطهٔ عاشقانه و دوستداشتنی با جکسون هستند و وقتی جکسون با بزرگتر شدن آنها علاقهاش را از دست داد، هر دو آسیبدیدند. موفقیتِ جکسون در گرووم کردن آنچنان بود که هردو تا سالها متوجهِ اینکه مورد آزار قرار گرفتهاند نشدند.
فیلم از حدود ۲۷ ساعت مصاحبه با وِید و ۱۸ ساعت با جیمز استخراج شده و تقریباً ۲۴۰ دقیقه است. رید میگوید طول فیلم لازم بود تا پیچیدگی زندگی این خانوادهها و پویشهای درونی آنها بهطور کامل منتقل شود: چرا مادران متوجه نشدند؟ چگونه این ماجرا تا این حد ادامه یافت؟ چرا این دو مرد سالها چیزی نگفتند و چرا اکنون حرف زدند؟ پاسخها در فیلم هست، اما تماشاگر باید کلِ چهار ساعت را ببیند تا از جزئیات آگاه شود.
نکتهٔ دیگر این است که مصاحبهشوندگان بسیار محدودند: در سمت رابسون — وید، مادرش جو، خواهرش چانتال، برادرش شِین، مادربزرگ مادری و همسرش — و در سمت سیفچاک — جیمز، مادرش استفانی و همسرش لارَا. رید میگوید تمرکز عمدی و تنگِ فیلم بر درونِ خانواده است و مصاحبه با محاکمات، کارآگاهان یا چهرههای عمومی فضا را از درونِ خانواده بیرون میبرد.
قابلیتِ روایتِ دو راوی متفاوت هم جالب است: وید یک ترکیبِ خشم آرام و ارادهٔ قوی دارد و به رسانهها عادت دارد؛ جیمز ملولتر و در ظاهر آشفتهتر است. شرحِ صحنههای جنسی در فیلم صراحتی بسیار دارد و توصیفها به قدری گرافیک هستند که شبکهٔ پخشکنندهٔ فیلم راهنمای حمایتیِ بینندگان تهیه کرده و توصیه میکند در صورت احساس برانگیختگی یا اضطراب تماشاگران استراحت کنند یا پخش را قطع کنند.
از منظر بصری، فیلم ساده و غیرتزئینی است. روایتها هرچند سخت و آزاردهندهاند، اما سناریونویسی یا «قندونۀ رسانهای» برای تحریک احساسات وجود ندارد؛ رید اجازه میدهد کلمات راویان بهتنهایی سخن بگویند. گاهی دوربین بیحرکت و صبور میماند تا مصاحبهشونده اندیشهاش را پیدا کند؛ فضای بیشتابی که به فیلم ریتمی تأملبرانگیز میدهد.
این سادهسازی و تمرکز بر تعداد معدود مصاحبهشوندگان به رید امکان میدهد داستانِ وید و جیمز را بدون لاپوشانی روایت کند؛ فیلم تلاشی برای تبرئهٔ جکسون ارائه نمیدهد و از ربط دادن رفتار او به سابقهٔ آزار خودِ او اجتناب میکند — این موضوع چند بار اشاره میشود اما فیلم هیچ تلاشی برای کاهش مسئولیت او بهخاطر کودکیاش نمیکند. در عوض تمرکز اصلی بر نحوهٔ نفوذِ جکسون به درون خانوادهها و فروپاشیِ تدریجیِ اعتمادها است: چانتال که سالها از جکسون دفاع میکرد و از اتهاماتش حیرتزده شد؛ همسرانِ وید و جیمز که پس از اطلاع درصدد یاری همسرانشان برآمدند؛ شِین که تماشاگر فروپاشی خانواده بود؛ و مادرانی که هشداری بعد از هشداری را نادیده گرفتند — بهخصوص جو، که در فیلم رفتار محافظهکارانهاش در برابر هشدارها برجستهتر نشان داده میشود. استفانی میگوید: «من نتوانستم فرزندم را محافظت کنم. این همیشه آزارم خواهد داد. من فقط یک کار داشتم؛ یک بچه. و من خرابش کردم.»
علاوه بر سرزنش والدین، فیلم جامعه را هم به حساب میآورد. رید با قطعهای بیکلام به آرشیوهایی از حضور پسران در کنار جکسون و واکنشهای ستایشگرانهٔ جمعی، به سادگی اشاره میکند که چگونه پرستشِ ستاره و نگاهِ جمعیِ کور اجازه داد مرد مشهوری علناً در کنار کودکان قرار گیرد بدون اینکه کسی بگوید «این کمی عجیب است». همانطور که در مواردی مثل آر. کِلی یا هاروی واینستاین یا دیگران دیدیم، شهرت میتواند دستکمگرفتنِ جرم را تسهیل کند.
بخش مهمی از فیلم پیرامون مفهوم «بخشش» و تلاش برای آشتی با گذشته است. جیمز برای استفانی افشا میکند که در ۲۰۰۵ به او گفته بوده که آزار شده؛ وید سالها بعد این حقیقت را با مادرش در میان گذاشت و در آن لحظه گفت که دیگر او را دوست ندارد — جملهای که ضربهٔ بزرگی به خانواده وارد کرد. بخشش موضوعی دشوار و پیچیده در فیلم است: برخی اعضای خانواده در حال تلاش برای بخشیدن دیگران یا خودشاناند؛ برخی هنوز درگیرِ خشم و سردرگمیاند.
یکی از نکات کلیدی فیلم نحوهٔ کارِ گروومینگ است: آزارگر ابتدا خود را وارد خانواده میکند، مادر را با تعارفات و توجه جذب میکند، سپس رفتهرفته دسترسی و نفوذش را به کودک افزایش میدهد، والدین را از کودک جدا میکند و در خلوت رابطهٔ جنسی را آغاز میکند. با موفقیت در گروومینگ، کودک در دامِ وابستگی و رازپوشی میافتد و از تشخیص و گزارشِ آزار عاجز میشود. هر دو راوی اعتراف میکنند که تا مدتها از اینکه مورد آزار قرار گرفتهاند اطلاعی نداشتند و حتی علناً و در دادگاه از جکسون دفاع میکردند؛ نهفقط بهخاطر دروغ به دیگران، بلکه بهخاطر دروغی که به خود گفته بودند.
البته مشکلاتی هم وجود دارد. نابرابریِ دیدگاهها مهمترین نقد است: فیلم تنها از منظر قربانیان و خانوادههایشان روایت میکند و هیچ تعادلی از سویِ مخالفان یا نمایندگان وراثت ارائه نمیشود. همین امر فیلم را در برابر حملاتِ متهمانهای چون «کاملاً جانبدارانه و یکسویه» آسیبپذیر میکند. مشکل دیگر طولِ فیلم است؛ بهنظر میرسد سه ساعت میتوانست برای روایت کافی باشد و چهار ساعت بیش از حد کشیده است. تکرار مواردی مثل نماهای پهپادی از لسآنجلس و Neverland نیز گاهی آزاردهنده میشود. از سوی دیگر، برخی مواردِ قابلتوجه — مثل طرحدادن دعواهای حقوقی مدعیان علیه وراثت یا ادعاهای بعدیِ اعضای خانوادهٔ جکسون — یا حذف شدهاند یا بسیار کمپرداخته شدهاند که این هم برای طرفداران جکسون یک پرچم قرمز است.
در مجموع، اگرچه عدم تعادل یک مشکل جدی است، اما این نقصان تا حدی که روایتِ رید از فرآیند گروومینگ و تاثیرات روانیِ بلندمدتِ آزار را تضعیف کند پیش نمیرود. فیلم با دقت نشان میدهد چگونه جکسون خود را در موقعیتی قرار داد که بتواند پسران را آزار دهد، چگونه قربانیان سالها حقیقت را پنهان کردند و چگونه در بزرگسالی با پیامدهای روانیِ این راز زندگی کردند. از این نظر، Leaving Neverland سندی بسیار ارزشمند دربارهٔ مسائلِ کلیترِ آزار جنسی کودکان و تصوراتِ غلطِ رایج است. اینکه بیننده ادعاها را باور کند یا نکند کاملاً به قضاوت شخصی او بستگی دارد، اما فیلم گفتوگویی عمومی و مهم را بهصورتی گسترده و بیسابقه آغاز کرده است.
(نقد کوتاه ۱) بازاریابی و خروجیسازی بسیار خوب؛ اما محتوای فیلم دقیق نیست.
(نقد کوتاه ۲) یک مستند نمایشی مبتنی بر دروغ و فریب از دو فرد ناموفق.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران