نامزد ۱ جایزهٔ اسکار؛ ۴۰ جایزه و مجموعاً ۹۹ نامزدی
گاهی بهتر است اصلاً سراغ بازآفرینی یا اختراع مجدد ویژگیای نرویم که پیش از این تأثیر عمیقی نه فقط بر سینما، بلکه بر تئاتر و بهویژه دنیای ادبیات گذاشته است. بهنظرم این یکی از همان موارد است. داستان زندگی سلی جوان را دنبال میکند که عملاً به همسایهای به نام میستر (کولمن دومینگو) فروخته میشود — در ازای یک گاو و چند تخممرغ — وقتی...
گاهی بهتر است اصلاً سراغ بازآفرینی یا اختراع مجدد ویژگیای نرویم که پیش از این تأثیر عمیقی نه فقط بر سینما، بلکه بر تئاتر و بهویژه دنیای ادبیات گذاشته است. بهنظرم این یکی از همان موارد است. داستان زندگی سلی جوان را دنبال میکند که عملاً به همسایهای به نام میستر (کولمن دومینگو) فروخته میشود — در ازای یک گاو و چند تخممرغ — وقتی که هنوز بهتازگی بالغ شده است. مردی که ظاهراً خوشمشرب بهنظر میرسد، در واقع آدمی زنستیز و خشن است که این زن را مانندِ ملک خودش میبیند. وقتی خواهرش نتی هدفِ هوسهای پدرشان میشود، با وحشت نزد سلی فرار میکند؛ از چاله به چاه افتاده است — باید هرچه زودتر فرار کند در حالی که مردان انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ادامه میدهند. سیر زمانی سریعتر میشود و در مقاطع مختلفی از زندگیشان سرک میکشیم و درمییابیم تغییر چندانی رخ نداده و فرصتهایشان هنوز به بندهایی بسته است. تا اینکه ورودِ ستارهٔ جاز، شاگ آوری (تاراجی پی. هنسون)، با خود نسیمی از تغییر توانمندساز میآورد. در همین حال، هارپو — پسرخواندهٔ سلی — زنی سرسخت و مستقل بهنام سوفیا (دانئیل بروکس) را بهعنوان همسرش یافته و فکر میکنیم شاید اوضاع در شرف بهتر شدن باشد. تلخترین درس نژادپرستی حوالی همین نقطه رخ میدهد که بیرحمی و خشونتی را نشان میدهد که این داستان را در اصل، تکاندهنده ساخته بود. آنچه رخ میدهد عزم رو به رشد این زنان را برای اثبات خود و زیستن به روش خودشان برمیانگیزد. آیا میتوانند؟ آنچه بهنظرم در این نسخه کم است، زمینیبودن، سختیها و کثافتِ نسخهٔ سینمایی ۱۹۸۵ است. فیلم در مقاطعی موزیکال هم هست، اما موزیکالی نسبتاً استریل و بیش از حد طراحیشده که انگار خودش هم مطمئن نیست میخواهد «وِست ساید استوری» باشد یا «واشینگتن هایتس». یک شماره گروهی کنار آبشاری هست که جریان آب تقریباً بهصورتی متقارن و بینقص نمایش داده میشود. حتی صحنههای شرارت هم تا حدی بیحساند. شاید مشکل برای من این بود که اجرای قدرتمند فانتازیا بارینو خیلی خوب بود و آوازِ قدرتمند او در پایان آنقدر اثرگذار بود که گویی جای تشویق بعد از آن باقی مانده بود. دومینگو بازیگر خوبی است، اما در اینجا نه بهعنوان جذابِ دلربا و نه بهعنوان قلدرِ شهوانی قابلباور نبود — هرچند در ادامهٔ داستان کمی بهتر میشود. موسیقی متن چند قطعهٔ خوب دارد و اگر بهطور جداگانه نگاه کنید اجراهای درخشانی از بارینو، هنسون و مورد علاقهام بروکس وجود دارد؛ اما من هر روز نسخهٔ اصلی را ترجیح میدهم — آن نسخه اصالت بیشتری در اثرگذاری دارد.
فیلمی با کیفیت. «رنگ بنفش» یک انفجار است؛ گفتنش برای من قابل توجه است چون طرفدار پر و پا قرص موزیکالها نیستم؛ هرچند در سالهای اخیر بهواسطهٔ نقدکردن فیلمها بیشتر قدردانشان شدهام. موسیقی خوب در کنار روایتی عمیق که مستقیماً احساسات را هدف میگیرد. قبلاً هرگز این داستان را ندیده یا نخوانده بودم، اما این فیلم معرفی بسیار خوبی است. اجراها فوقالعادهاند. دانئیل بروکس درخشان است؛ نمایش احساسی و درجهیک او در طول فیلم چشمگیر است. کولمن دومینگو هم در این نسخهٔ ۲۰۲۳ انتخاب جالبی است، هرچند شخصیتش تا حدی سؤالبرانگیز است؛ او و بروکس بازیگرانی هستند که پیشتر در تلویزیون دوستشان داشتهام، پس دیدنشان روی پردهٔ بزرگ خوشایند است. باید زودتر از این دربارهٔ فانتازیا حرف میزدم که بینهایت درخشان است — فیلیسیا پرلمپاسی هم همینطور. تاراجی پی. هنسون قطعاً تأثیرگذار است و هِیلی بیلی بقیهٔ بازیگران را هدایت میکند. دیدن دیوید آلن گرایر و همچنین کوری هاوکینز هم خوشایند بود.
برای رعایت صداقت کامل باید بگویم که معمولاً علاقهٔ زیادی به موزیکالهای سینمایی ندارم. کمتر شناختهشده است که نسخهٔ درام اصلی این داستان (۱۹۸۵) هم هرگز چندان دلم را نبرده بود؛ فیلمی که در آن استیون اسپیلبرگ هنوز در ساخت آثار جدی سینمایی کمی در حال آموختن بود. با این اعترافات، بهنظر میرسد این برداشت تازه از رمان کلاسیک آلیس واکر با دو عامل پیشداوری وارد میشود، و این ارزیابی منصفانه است. اقتباس موزیکال کارگردان بلِتز بازاولِه از داستان زنی آفریقایی-آمریکایی جوان (فانتازیا بارینو) که در جستوجوی خوشبختی در شرایط سخت اوایل قرن بیستم در جورجیا است، با مجموعهای از مشکلات دستبهگریبان است: ترکیب نامناسب داستان با قالب برادوی، توزیع نامتوازن شمارههای تولیدی در طول روایت، تعداد زیادی از سکانسهای آواز و رقص اغراقشده و گاه مضحک و سوررئال (بسیاری شبیه صحنههایی از فیلمهای باز لوهرمناند)، تغییرات قابلفهم اما ناامیدکننده در خط داستان و شخصیتپردازی، و چند انتخاب بازیگری اشتباه (مانند کولمن دومینگو که معمولاً قابلاطمینان است ولی در نقش میستر جایی نمیافتد). این ترکیب از عناصرِ ناکام باعث تماشایی نسبتاً مأیوسکننده برای آنهایی میشود که کتاب و نسخهٔ اصلی فیلم را دوست داشتند و برای کسانی مثل من که نسبت به این مادهٔ خام سرد هستند، قابلقبولتر نمیکند. البته فیلم در ادامه بهتر میشود (شاید چون در نیمهٔ دوم شمارههای موزیکال کمتری دارد) و بازی جمعی، عمدتاً، قوی و جذاب است — از جمله بارینو، تاراجی پی. هنسون، دیوید آلن گرایر، کوری هاوکینز و نامزد اسکار دانئیل بروکس. اما در مجموع، این یکی از آن پروژههاست که احتمالاً بهتر بود اصلاً دست به آن زده نمیشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران