هشدار: این نقد حاوی اسپویل است.
شیر شاه برای من یکی از فیلمهای موردعلاقهٔ همیشگی است — چه انیمیشن باشد چه نه. آخر این هفته آن را برای چندصدمین بار دوباره دیدم و حتی بیشتر از کودکیام گریه کردم؛ همین نشان میدهد این فیلم برایم چه اندازه معنا دارد. موجِ نوستالژی و احساساتِ سنگینی که در طول فیلم به مخاطب منتقل میشود، اشکآور است. من در...
هشدار: این نقد حاوی اسپویل است.
شیر شاه برای من یکی از فیلمهای موردعلاقهٔ همیشگی است — چه انیمیشن باشد چه نه. آخر این هفته آن را برای چندصدمین بار دوباره دیدم و حتی بیشتر از کودکیام گریه کردم؛ همین نشان میدهد این فیلم برایم چه اندازه معنا دارد. موجِ نوستالژی و احساساتِ سنگینی که در طول فیلم به مخاطب منتقل میشود، اشکآور است. من در چهار صحنه واقعاً گریه کردم: سکانس افتتاحیه («Circle of Life») چشمانم را از نوستالژی پر کرد، لحظهٔ تراژیک مرگ مفاسا من را کاملاً از پای درآورد (یکی از قدرتمندترین صحنههای احساسی در تاریخ سینما)، خطابِ مفاسا از میان ابرها به سیمبا بابت «به یاد داشتن اینکه کی هستی» بسیار الهامبخش است و آخرِ کار، بالا رفتن سیمبا از پراوید راک با موسیقی هانس زیمر مرا کاملاً نابود کرد.
میخواهم روی همین جنبه—موسیقی متن—تاکید کنم. به نظرم موسیقی متن یکی از مهمترین ویژگیهای فنی فیلم است؛ میتواند یک صحنهٔ معمولی را جادویی کند یا برعکس آن را خراب کند. هانس زیمر یکی از آهنگسازان موردعلاقهٔ من است و آثارش همیشه حالوهوایی حماسی دارند. موسیقی شیر شاه بهخاطر بار احساسیاش جزو بهیادماندنیترینهاست، حتی در لحظات ظریف و کمصدا. در سکانس هجوم حیوانات، موسیقی نفسگیر و پرضربآهنگ مخاطب را لحظهای آرام نمیگذارد؛ اما زمانی که سیمبا پایین میآید و به پدرش نزدیک میشود، موسیقی بسیار ظریف و متضاد با بخش قبلیست—همین ظرافت در کنار بار احساسی صحنه باعث میشود اشک بریزم. در صحنهٔ پایانی هم دقیقاً از همان لحظهای که موسیقی وارد میشود، کل سکانس به اوجی حماسی تبدیل میشود: قدمزدن در حالت حرکت آهسته تا بالای صخره، موسیقی درگیرکننده و غرّش سیمبا—همهاش اشکانگیز است.
انیمیشن هم از بهترینهای دیزنی است. دوران رنسانس دیزنی (۱۹۸۹–۱۹۹۹) واقعاً بازگشتی درخشان برای استودیو بود و کیفیت تصویر در آن دوره یکی از بهترینهای تاریخ دیزنی است؛ بسیاری از فیلمهای بهیادماندنی کودکیمان از همین دورهاند. توانایی انیمیشن در نشاندادن احساسات حیوانات و خوانا کردن واکنشهای شخصیتها داستان و خلقوخو را بالا میبرد؛ گاهی نیازی به دیالوگ نیست و تنها با تماشای حالات چهره و حرکات میتوان فهمید چه میگذرد. نماهای باز بسیار زیبا هستند و هنوز هم میتوانند بهعنوان تصویر زمینه چشمنواز باشند.
ترانهها هم مؤثر و ماندگارند و نسلها را تحت تأثیر قرار دادند: «Can You Feel the Love Tonight»، «Circle of Life»، «Be Prepared»، «Hakuna Matata» و غیره—هرکدام طرفداران خاص خود را دارند. بازیهای صوتی فوقالعادهاند؛ صدای جیمز ارل جونز چنان اجرایی بینظیر دارد که وقتی دربارهٔ بزرگترین نقشهای او صحبت میشود، دارث ویدر همیشه اولین انتخاب آشکار نیست. صدای خشدار جرمی آیرونز نیز اسکار را بهعنوان یک شرور برجسته میکند؛ تنها با شنیدن صداها میتوان پی به نقشهای خوب و بد برد که نشاندهندهٔ بازی صوتی دقیق و تأثیرگذار است. دیگر بازیگران نیز عالیاند و این دو صدای نمادین باید همیشه بهعنوان صدای این نقشهای افسانهای به یاد مانده باشند.
در نهایت، دو ستون اصلی هر فیلم یعنی داستان و شخصیتها بیشترین اهمیت را دارند. شیر شاه فیلمنامهای جذاب دارد که به بیننده میآموزد چگونه با فقدان کنار بیاید و چگونه بالغ شود و بر ترسهایش غلبه کند. بسیاری هنگام تماشای فیلم گریه میکنند، اما در پایان لبریز از شادیاند چون همراه سفر سیمبا بودهاند: از تولد یک تولهٔ بیپروای کنجکاو تا تبدیلشدن به پادشاهی که همه به آن نیاز داشتند و باعث افتخار پدرش میشود. اگرچه فیلم تراژیک است، تیمون و پومبا دو شخصیت خندهدار و دلنشیناند که با شوخیهایشان شادی لازم را به فیلم میآورند. سبک بیخیالشان چیزیست که هر کسی گاهی آرزویش را دارد، اما وقتی مسئولیت داری نمیتوانی دائم فرار کنی؛ باید یاد بگیری چه کسی برای دیگران لازم هستی، بدون اینکه ماهیت خودت را از دست بدهی.
این فیلم شاهکاریست! فرقی نمیکند انیمیشن باشد یا اینکه «برای بچهها» ساخته شده باشد؛ باید دست از نگریستن به انیمیشنها بهعنوان اثری کودکانمحور برداشت. اگر والدین هم این گونه فیلمهای الهامبخش را تماشا کنند، شاید دنیا بهتر شود. شیر شاه از زیباترین آثار اصلِ دیزنی است: از انیمیشن چشمنواز تا موسیقی دلنشین، از داستان پر احساس تا مسیر زندگی که سیمبا طی میکند، از لحظات اشکآور تا خندههای بلند—همهچیز عالیست. امیدوارم بازسازی «لایو-اکشن» هم جوهرهٔ اصلی فیلم را حفظ کند و همین احساسات را دوباره زنده کند.
امتیاز: A+
---
از نظر فنی شاید یکی از بهترین آثار انیمیشن دیزنی نباشد—نقاشیها به شادابی و جزئیات بسیاری از آثار قبلی نمیرسند—اما همکاری سر تیم رایس، التون جان و هانس زیمر این فیلم را به یک ماجراجویی فانتزی لذتبخش تبدیل کرده است. داستان در دو بخش روایت میشود: بخش اول تولد پسرکی به نام سیمبا به پادشاه مفاسا را نشان میدهد؛ سیمبایی کنجکاو و بازیگوش که همراه با دوستش نالا همیشه در کارها مزاحمت ایجاد میکند و برای زازو مأمورِ دربار دردسرساز است. اما یک نفر از تولهٔ جدید خوشش نمیآید: برادر پادشاه، اسکار، که نقشهای برای برکناری برادر و بهدست آوردن سلطنت میچیند. او موفق میشود برادر را کنار بزند و جوانک را طوری گمراه کند که خودش را مقصر بداند و به تبعید برود.
بخش دوم خیلی سرگرمکنندهتر است؛ سیمبا با یک گراز وحشی آشنا میشود و بهزودی مشغول خوردن کرمهای رنگی و زندگی آرام و شاد دور از خانه میشود. اما این آرامش دوام ندارد—نالا درمییابد که او هنوز زنده است و سریع میآید تا او را از فاجعهای که تحت حکومت عمو و دستهٔ سگهوراییها رخ داده باخبر کند. شمارههای موسیقایی فیلم به کشمکش نهایی شدت میدهند و دیالوگهای هوشمندانه و بامزه همراه با صداپیشگیهای خوب—اگرچه نه فوقالعاده—از جمله جیمز ارل جونز، جرمی آیرونز، ناتان لین، متیو برودریک و هوپی گلدبرگ، فیلم را زنده نگه میدارند. تماشای آن لذتبخش است، اما برای من کاملاً مسحورکننده نبود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران