مردی در حالی که نمی داند کیست در بیابان سرگردان است.برادرش او را پیدا کرده و خاطرات زندگی گذشته اش را به او یادآوری می کند.او چهار سال قبل همسر و پسرش را رها کرده است.در حالیکه او حافظه اش را به دست می آورد با انسانهای مختلفی از گذشته اش روبرو می شود...
مردی در حالی که نمی داند کیست در بیابان سرگردان است.برادرش او را پیدا کرده و خاطرات زندگی گذشته اش را به او یادآوری می کند.او چهار سال قبل همسر و پسرش را رها کرده است.در حالیکه او حافظه اش را به دست می آورد با انسانهای مختلفی از گذشته اش روبرو می شود...
برندهٔ ۱ جایزهٔ بفتا؛ مجموعاً ۱۶ جایزه و ۱۲ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان270
هری دین استنتون در این فیلم در نقش آمنزیک «تراویس» فوقالعاده ظاهر شده است. او در یک کلینیک در تگزاس با کتوشلوار راهراه پیدا میشود، اما چیزی بهیاد نمیآورد؛ دکتر کمی شوخطبعی که بعد از مدتها تشنگی و در معرض بیآبی بودن، به او کمک میکند تا هویتش را شناسایی کند. یک تکه کاغذ کوچک در کیف پولش سرنخی میدهد و خیلی زود «والت» (دین...
هری دین استنتون در این فیلم در نقش آمنزیک «تراویس» فوقالعاده ظاهر شده است. او در یک کلینیک در تگزاس با کتوشلوار راهراه پیدا میشود، اما چیزی بهیاد نمیآورد؛ دکتر کمی شوخطبعی که بعد از مدتها تشنگی و در معرض بیآبی بودن، به او کمک میکند تا هویتش را شناسایی کند. یک تکه کاغذ کوچک در کیف پولش سرنخی میدهد و خیلی زود «والت» (دین استاکول) میرسد تا برادر گمشدهاش را به خانهاش در لسآنجلس بازگرداند. هرچه داستان جلو میآید، میفهمیم تراویس پسری دارد که نزد والت زندگی میکند، اما هنوز مشخص نیست چه چیزی او را به این وضعیت فراموشکار و غیردقیق رسانده است. آنها که مایل به سفر هوایی نیستند، راه طولانی را با ماشین طی میکنند، کمکم با هم آشنا میشوند و اعتماد تازهای شکل میگیرد تا تراویس دوباره با پسری که چهار سال او را ندیده ملاقات کند و به سؤالات او پاسخ دهد. نیمساعت پایانی بهخوبی نخهای داستان را کنار هم میگذارد، هرچند کمی خوشگوشه و راحت، و چند حضور کوتاه ناستاسیا کینسکی داستان تراویس و تروماهایش را به نقطهای میرساند. راستش را بخواهم، خودِ روایت برایم ضعیف بود — در واقع داستان چندان قوی نیست؛ آنچه فیلم را جذاب نگه میدارد اجرای سنجیده و گیرای هری دین استنتون است. شخصیت نقصدار او کمکم از پوسته خودساختهاش بیرون میآید و بهنظر میرسد همزمان با ما دارد درباره خودش یاد میگیرد — و همین بخش عمدهای از کشش فیلم را میسازد. فیلمی است که با حوصله پیش میرود و دیدنش نیاز به آرام شدن و قرار گرفتن در حالتی کمشتاب دارد تا بتوان آن را قدر دانست. این فیلم، کند یا خستهکننده نیست؛ بلکه جستجویی ظریف و گاهی بامزه برای هویت است — و البته برای یافتن یک زمین در پاریسِ تگزاس!
فیلمی پر از ویژگیهای هنری که احتمالاً خوشایند عامه نخواهد بود.
بعضی فیلمها برای تماشاگران تجاری ساخته میشوند و بعضی دیگر آشکارا برای منتقدان و نظریهپردازان سینما. اگرچه این فیلم در چرخهٔ تجاری هم حضور داشت، واقعیت این است که ویم وندرس آن را بیشتر برای منتقدان و مخاطبان جشنوارهها ساخته است و به همین دلیل منتقدان آن را دوست دارند ولی عامه تماشاگران چندان با آن آشنا نیستند. دربارهٔ خودم؟ راستش خیلی از فیلم خوشم نیامد و از آن نوع فیلمهایی نیست که با لذت ببینم. با این حال باید اعتراف کنم که این اثر سرشار از کیفیتهای هنری و فنی است و شایستهٔ توجه دقیق هر دانشجو و علاقهمند به هنر هفتم است.
داستان حول مردی میچرخد که بهخاطر شوکی روانی چهار سال در بیابانهای تگزاس سرگردان بوده است. ما نمیدانیم دقیقاً چه رخ داده، اما معلوم است که وقتی برادرش او را نجات میدهد حالش خوب نیست و مدت طولانی بدون سخن گفتن، تنها در تلاش برای ادامهٔ راهی پوچ است. با گسترش قصه، خلأ عاطفیای را که او احساس میکند و بهدست و پا زدنش برای پر کردن آن را درمییابیم. دیدار دوباره با پسرش که سالها او را ندیده نقطهٔ آغاز سفر شفا و بازگشت به خویشتن و التیام زخمهای گذشته خواهد بود. ایده خانواده، بحران ارزشهای اخلاقی و اجتماعی، نقش مردان و زنان در زندگی مشترک و فقدان احساسات موضوعاتی هستند که فیلم خیلی محتاطانه و پیوسته مطرح میکند.
هرکسی که میخواهد این فیلم را ببیند باید خود را برای تجربهای بلند و بسیار تصویری آماده کند: فیلم دو ساعت و نیم طولانی و ریتمش کند است. وندرس که حتی فکر نقاش شدن را هم داشته، به جنبهٔ بصری و تصویری فیلمهایش خیلی اهمیت میدهد و این کندی عمل به او اجازه میدهد تا زیبایی بصری صحنههای بیابانی و مناظر شهری تگزاس را تا حد امکان بررسی کند. انتخاب لوکیشنها و صحنهها یکی از جنبههایی بود که من بیشتر دوست داشتم؛ به لطف فیلمبرداری خوب، هرکدام زیباتر، وحشیتر و خامتر به نظر میرسند. موسیقی متن با گیتار حالوهوایی از غرب وحشی و ملودیهایی که معمولاً با سبک وسترن همخوانی دارد ایجاد میکند و با تصویر کاملاً هماهنگ است.
علاوه بر یک داستان محکم و بصری خوب، فیلم با اجرای فوقالعادهٔ هری دین استنتون کامل میشود. او هیچگاه ستارهٔ مردمی نبود، اما کیفیت دارد و احتمالاً این بهترین نقشآفرینی در کارنامهٔ سینماییاش است. او با حداقل کلمات و تغییرات چهره توجه کامل ما را جلب میکند و در نیمساعت اول فیلم حتی یک کلمه هم نمیگوید یا حالت چهرهاش تغییر نمیکند. فیلم با بازیهای قابل توجه دین استاکول و ناستاسیا کینسکی و حتی اجرای خوب جوانی مثل هانتر کارسون نیز تقویت میشود؛ اما صحنه متعلق به استنتون است.
من با دیدن «پاریس، تگزاس» از فهرست برترین فیلمهای طرفداران در Letterboxd آشنا شدم؛ قبلاً اسمش را نشنیده بودم. امتیاز 8.1 در IMDb توجهم را جلب کرد، بنابراین تصمیم گرفتم این فیلم تحسینشده را امتحان کنم.
نکات مثبت
فیلم از ابتدا واقعاً کنجکاویبرانگیز است. سکوت کامل تراویس در پردهٔ اول جذاب بود — هری دین استنتون بازنمایی قابلقبولی از کسی ارائه میدهد که چهار سال انزوا او را احساسی تهی کرده است. چهرهٔ بیاحساس او بهخوبی همان کیفیت شوکزده را ثبت میکند. صحنههای اولیهٔ خانگی، مثل وقتی که تراویس در خانهٔ برادرش مشغول واکس زدن کفشها میشود، برایم جالب بود و نشانههایی از تنش هم وقتی همسر والت کمی بیش از حد عشوهگر بهنظر میرسید در آنها وجود داشت. فکر میکردم از این پویش ممکن است چیزی جذاب بیرون بیاید.
فیلمبرداری شایستهٔ تحسین است — دیدن آن مناظر جنوبغرب آمریکا با کیفیت بلوری واقعاً زیبا بود. تصاویر واقعاً برجستهاند و موسیقی گیتار رای کوودر هم با صدای مخصوص خود فضایی جنوبغربی و جوی را ایجاد میکند.
نکات منفی
سرعت فیلم وقتی تراویس تلاش میکند هانتر را از مدرسه ببرد کاملاً افت میکند. تا آن لحظه من درگیر معما بودم: در آن چهار سال گمشده چه رخ داده؟ متأسفانه فیلم این موقعیت جذاب را رها میکند و به سمت داستانی معمولیتر دربارهٔ آشتی خانوادگی میرود که سطحی و پیشپاافتاده بهنظر میرسد.
صحنهٔ معروف کابین تصویربرداری در سالن نمایشهای خصوصی بین تراویس و جِین برایم خنک و بیاثر بود. در حالی که جِین با پیشرفت گفتگو کمی احساسات بیشتری نشان میدهد، تراویس خستهکننده و ماشینی باقی میماند — طوری که انگار دیالوگی از پیش حفظ شده میخواند، نه اینکه یک تحول عاطفی واقعی را تجربه کند. صحنه کشدار میشود بدون آنکه عمق روانشناختیای را که هدفش است ارائه دهد.
جمعبندی نهایی
«پاریس، تگزاس» اولویت را به فضا و جو نسبت به روایت قوی داده است. معمولاً با فیلمهای کند مشکلی ندارم، اما این یکی خیلی خالی و بهنوعی «دو و نیم ساعت که انگار هیچچیز خاصی در آن رخ نمیدهد» احساس شد. زمان پخش قطعاً میتوانست کوتاهتر باشد، هرچند میفهمم برخی صحنهها برای پرداختن به روابط شخصیتها لازم بودهاند.
اگر امکان تغییر داشتم، بیشتر روی معمای ناپدید شدن تراویس تمرکز میکردم تا تلاشش برای آشتی خانوادهٔ پراکندهاش. شروع فیلم نوید چیزی پیچیدهتر از آنچه در نهایت ارائه شد میداد. این فیلم ممکن است برای تماشاگرانی از دورهای دیگر یا کسانی که سبک تأملی سینمای هنر اروپا را میپسندند جذاب باشد، اما برای مخاطبان مدرن که دنبال طرح داستانی مستحکمتر هستند، به سختی قابل توصیه است. نمرهٔ من: 6/10 — نه بد، اما قطعاً شایستهٔ شهرت اغراقآمیزش نیست.
آرتیستیک اما خستهکننده؛ فیلمی جادهای در جنوبغرب
نوشتهٔ سم شپرد و فیلمبرداری اواخر 1983، این فیلم عناصری از «مردم بارانی»ِ کاپولا، «هاردکور»ِ پاول شرایدر و کمی هم «آخرین نمایش» را در خود دارد. گرچه در گیشه موفق نبود، اما بعدتر طرفداران زیادی پیدا کرد و در اینترنت رتبهٔ بالایی دارد.
برای من این فیلم کمترینِ آنهاست. بله، خوب ساخته شده و هنری است و پیامهایی خلاقانه منتقل میکند؛ مثلاً دیدار تراویس با «مرد فریادزن» روی پل بلند که نمادی از آن چیزی است که قبل از لال شدن تجربه کرده — حالا در حال بهبود است و برای روح آشفتهٔ آن آدم دلسوزی نشان میدهد.
متأسفانه کل نیمهٔ اول کشدار است و تراویس (هری دین استنتون) به اندازهٔ کافی کاراکتر جالبی نیست که صرف این همه زمان روی او توجیه شود. نیمهٔ دوم بالاخره با فاش شدن نکاتی دربارهٔ جِین (ناستاسیا کینسکی) توجه را برمیانگیزد، اما تقابلهای بعدی هم سنگینی میکنند و پایانبندی هم الهامبخش نیست.
از دیدن اورور کلمنت هم لذت بردم؛ بازیگری که در نسخهٔ بحثبرانگیزِ صحنهٔ «قلعهٔ فرانسوی» در «آخرالزمان اکنون» نقشی عاشقانه داشت.
فیلم طولانی است — دو ساعت و بیست و هفت دقیقه — و در تگزاس و جنوب کالیفرنیا فیلمبرداری شده است.
نمره: C/C-
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران