«نگرانت بودم — تنها، با این همه مسئله که باید حل کنی...»
قسمت میانی سهگانهٔ دلاری سرجیو لئونه، قطعهای ستبر و پرمزه از سینماست. داستان دربارهٔ کلینت ایستوود و لی ون کلیف بهعنوان شکارچیان جایزه است که برای از پا در آوردن راهزن خشن «ال ایندیو» (جیان ماریا ولونته) و باندش، ائتلافی ناهمگون و شکننده تشکیل میدهند.
همانطور که از لئونه در این...
«نگرانت بودم — تنها، با این همه مسئله که باید حل کنی...»
قسمت میانی سهگانهٔ دلاری سرجیو لئونه، قطعهای ستبر و پرمزه از سینماست. داستان دربارهٔ کلینت ایستوود و لی ون کلیف بهعنوان شکارچیان جایزه است که برای از پا در آوردن راهزن خشن «ال ایندیو» (جیان ماریا ولونته) و باندش، ائتلافی ناهمگون و شکننده تشکیل میدهند.
همانطور که از لئونه در این ژانر انتظار میرود، فیلم سرشار از کاریزما و شکوه است. ترکیببندیهای او به اندازهٔ خونسردیای که از بازیگرانش بیرون میکشد، چشمگیرند؛ شخصیتپردازیها با نوعی خُردگیِ آرام همراه است که در انتقال از خشونت به تعلیق و از طنز به تراژدی، دلنشین و غافلگیرکننده عمل میکند. فیلمنامه به برخی کلیشههای وسترن وفادار میماند، اما هرگز به قیمت از دست رفتن تعلیق و رمز و راز نیست — حتی پایانبندی که میتوانست کلیشهای شود، هویت خودش را پیدا میکند و لایههای تازهای به قهرمانان و ضدقهرمانان اضافه میکند. دیالوگها (لئونه و لوچیانو وینچنتسونی) آگاهانه و پختهاند و موسیقی انیو موریکونه صحنههای کلیدی را با قطعات صوتی جوی دلپذیر پر میکند.
فیلمی عالی بهعنوان اثر مستقل و همزمان پیشدرآمدی محکم برای «خوب، بد، زشت». (9/10)
موقعیتش را کمی پایینتر از فیلم اول میدانم، ولی این مهم نیست چون «برای چند دلار بیشتر» هنوز هم بسیار سرگرمکننده است.
کلینت ایستوود دوباره در نقش اصلی فوقالعاده است، و جیان ماریا ولونته دوباره در قالب شخصیتی متفاوت حضور دارد — معمولاً بازیگرانِ یک مجموعه در نقشهای متفاوت را دوست ندارم، اما ولونته در هر دو فیلم فوقالعاده است. لی ون کلیف هم، بهعنوان تازهوارد، درخشان است.
داستان شکارچیان جایزه همیشه جذاب بوده و در اینجا هم قطعاً همینطور است؛ این سه شخصیت بهشدت سرگرمکنندهاند. مخصوصاً پایانبندی را از بهترین بخشها یافتم. این دو فیلم پیش از دیدن «خوب، بد، زشت» حسابی اشتیاقم را برای دیدن آن بالا بردند.
اتلافِ هوش و ذکاوتی است که میتوانست بهتر بهکار رود.
از سهگانهٔ دلاری، این فیلم کمی هوش و بذلهگویی داشت، اما هدر رفته است. یک شمارش عجیب و مداوم هست که شکارچیان جایزه انجام میدهند و سرانجام در پایان معنا پیدا میکند. بخش جالبی هم دربارهٔ زنگها و کشیدن تفنگ وقتی زنگ تمام میشود وجود دارد، و بالاخره برای «مرد بینام» هم اسمی میشنویم.
اما همهٔ اینها صرفاً روی فیلمی است که بهنظر میرسد لئونه در روزهایی ساخته باشد که از زنی با موی قهوهای بدش میآمد، چون در فیلم راههای زیادی برای کشتن زنان با موی قهوهای طراحی شده — طوری که انگار دنبال دریافت مدالی از نازیهاست. در این فیلم ایدئولوژیِ نازیمآبانهٔ او آشکار است و برای من فیلم را خراب میکند.
علاوه بر این، شخصیتها و انگیزههای قابلباوری در فیلم کماند؛ همه یا آدمکشان خونخواریاند یا اولین قربانیان چنین آدمکشان، بدون استثنا. ضعیفترین نکته — و چیزی که هر کسی با IQ بالاتر از ۱۵ را آزار میدهد — این است که لئونه پیامش را خیلی صریح میگوید: هرچه یک آدم خونخواهتر باشد، بیشتر به نیمهخدا تبدیل میشود و جاودانهتر است. تنها نیمهخدا میتواند نیمهخدا را بکشد و تنها یک آدمِ خونخواه میتواند نیمهخدا باشد؛ انگار تنها راهِ رسیدن به مقامِ الهی، تبدیل شدن به بزرگترین آدمِ خونخواه است. اگر همه همینطور بودند، دیگر کسی باقی نمیماند که چنین باشد.
اتلافِ بذلهگویی است، و این بد است، چون این تنها یکی از وسترنهای لئونه است که تلاشی برای بذلهگویی کرده.
«ال ایندیو» (جیان ماریا ولونته) راهزن بانکی است که توسط «مانکو» با پانچو (کلینت ایستوود) تعقیب میشود. در عین حال، «کرنل مورتیمِر» خوشپوش (لی ون کلیف) هم بهدنبال اوست، و آن دو برای گرفتن جایزه و تقسیم آن، شراکتی ناپایدار تشکیل میدهند. این قطعا فیلمی دربارهٔ اعتماد نیست؛ دربارهٔ طمع، خالص و ساده است — و این عالی است! فیلم کمی بافت کندی دارد؛ هیچچیز خیلی سریع پیش نمیرود، اما همین تاخیر به جو و تنش داستان میافزاید. با این حال فیلم خستهکننده نیست: باز هم تیراندازی، درگیری فیزیکی و بدجنسی فراوان دیده میشود، همراه با طنزی تیره و موسیقی بسیار احساسی انیو موریکونه که ما را تا سلسلهٔ ناگهانیِ دو و سهگوشهها هدایت میکند. شاید به اندازهٔ «یک مشت دلار» تهدیدآمیز یا خشن نباشد، اما همچنان وسترنی با کارگردانی تیز و محوریت بر شخصیتهاست که پر از پیچشهای داستانی است.
«یک سهگانهٔ اسپگتی-کورنتو؟ 75+%»
مردی تنها سوار بر اسب از دور بهسمت ما میآید. بهزودی عمل خشونتآمیزی که بیمعنی بهنظر میرسد رخ میدهد. مشخص نیست این «پایان باز» بعداً حل میشود یا صرفاً برای ساختن جهانِ فیلم است تا نشان دهد در این مکان چهقدر جان انسانها بیارزش است.
پس از تیتراژ، داستان اصلی آغاز میشود: دو مرد در یک واگن قطار دیده میشوند؛ چهرهٔ یکی پنهان است چون کتاب مقدس را میخواند. با پیشروی فیلم، آن مردِ مجهول را بهتر میشناسیم. برایم جالب بود که آیا آن معرفیِ ابتدایی صادقانه بود یا طعنهآمیز — شاید تفسیرش سخت باشد؛ بالاخره در فرهنگِ آمریکایی گاهی تناقضی بین عشق به عیسی و عشق به پول دیده نمیشود.
داستان اصلی دربارهٔ دو شکارچی جایزه در مرزهای آمریکا نزدیک مکزیک است. مشخص نیست تعقیب یک جایزه توسط دو شکارچی چه سرنوشتی خواهد داشت؛ آیا برخورد و دشمنی اجتنابناپذیر است؟ زمانی که حادثهها رخ میدهد را هم تا حدودی حس میکنیم، مثلا در صحنهای طنزآمیز که تأثیر ورود سرویس قطار مسافربری به منطقه را میبینیم.
وقایع اولیهٔ فیلم من را به یاد بازیهای ویدیویی انداخت؛ مثل بازیهایی که در ابتدا بُنتاینیهای کوچک برای بازیکن دارند و با پیشرفت، جایزهها بزرگتر میشوند. این حس از خطی بودنِ بیشتر نسبت به «یک مشت دلار» در من برجسته بود.
یکی از شکارچیها برای بینندگانی که «یک مشت دلار» را دیدهاند آشناست — همان نقشِ کلینت ایستوود. از نظر ظاهری شبیهاند و شاید لباسهایشان هم شبیه باشد، اما برای من دو شخصیت متفاوتاند. در فیلم اول ایستوود شوخ و بازیگوشتر بود؛ در اینجا شوخیش بیشتر تلخ و کنایهآمیز است؛ کارتهایش را محکم نگه میدارد و خیلی چیزها را نشان نمیدهد.
ویکیپدیا این دو فیلم را جزو سهگانهٔ «دلاری» یا «مرد بینام» میداند. چون من شخصیت ایستوود را در هر دو فیلم همان فرد نمیپندارم، میل دارم این فیلمها را مانند «سهگانهٔ کورنتو» بدانم: سه فیلم مستقل با بازیگران اصلی یکسان و پیوندی شُل بینشان. شاید هرگاه فیلم سوم را ببینم، نظرم عوض شود، ولی فعلاً این سهگانه مثل «جنگ ستارگان» بهنظر نمیرسد.
نکتهٔ جالب دربارهٔ بازیگران بازگشتی این است که بازیگرانِ تکراری در نقشهای متفاوت ظاهر میشوند؛ جیان ماریا ولونته بار دیگر نقش آنتاگونیست اصلی را بازی میکند اما شخصیتی متفاوت دارد. دو کلیشهٔ ثابت در هر دو فیلم وجود دارد: مردی با پانچو و دشمنِ تیرهچهره. صحنهٔ کتکخوردن هم در هر دو فیلم هست، هرچند در اولی خشنتر بود.
در این فیلم، شخصیت ایستوود «مانکو» نامیده میشود که بهنظر اسمِ واقعی میآید — در ترجمههای ممکنِ اسپانیایی/ایتالیایی «یکدست» یا از لاتین «نه حتی» معنی شده، اما معلوم نیست چرا او «یکدست» باشد.
پایان فیلم نوعی ابهام «شاید، تا حدودی، نهچندان» دارد؛ شاید واقعاً نه، اما خوب است که فیلم همینجا تمام میشود و بیننده میتواند دربارهٔ سرنوشت آن شخصیت و آن شیء تأمل کند.
یادداشتهای پراکنده:
- امتیاز من 75+% است؛ این فیلم نسبت به فیلم اول تداومِ باورپذیری کمتری دارد و گاهی انگیزهها و رفتار شخصیتها باورپذیر نمینمایند؛ مثلاً سخت است قبول کرد مانکو پیشنهاد رقیب را بپذیرد یا در یک نقشه شرکت داده شود.
- انیو موریکونه برای موسیقی متن اعتبار کامل دارد. این شاید بهترین موسیقی او تا آن زمان باشد، بهویژه در استفاده از بافتهای ضربی در صحنهٔ سرقت بانکِ الپاسو. بعضی بخشهای موسیقی مرا به یاد قطعاتی از موجسک موسیقی دههٔ ۱۹۶۰ یا چیزهایی شبیه به گروههایی مثل The Shadows میاندازد. در بعضی قطعات صدایی شبیه به «بزن، بزن، برو!» یا «میتوانیم سوار شویم!» شنیده میشود که بیشتر شبیه آوازهای اشارهای است تا کلمات معنیدار.
- ترکیب نمایش خشونت کودکانه و لحظاتی از آثار کلاسیک هالیوود با نمایشهای واقعگرایانهتر از پیامدهای خشونت جالب است؛ گاهی فردی را میبینیم که بخاطر شلیک افتاده اما خونریزی نشان داده نمیشود، و گاهی هم زخمهای گلولهای گرافیکی در لاشهها دیده میشود؛ انگار فیلم در نقطهٔ گذار بین دو سبک قرار دارد.
- صحنهای هست که مانکو اتاق هتلِ کسی را خالی میکند تا خودش از آن استفاده کند؛ این برای شخصیت او امتیاز منفی داشت.
- برخی نماهای شهری یا نمای معماری گاهی مصنوعی بهنظر میرسند؛ مثلاً نمای برخی ساختمانها شبیه دکور است.
- صحنهٔ درگیری بین دو شکارچی بسیار رسمی، استیلیزه و آیینی است — در تضاد با لحظاتی که یادِ صحنههای مبارزهٔ طنزآمیز سریالهای قدیمی میافتد.
- کیفیت چاپ فیلم گاهی نقصهایی دارد که گاهی جلوههای جالبی ایجاد میکند، مثل لکههای سفید یا نواقصی که شبیه سوراخ گلوله روی جسد تازه بهنظر میرسد.
- اخلاقیات فیلم تصادفی و نامنسجم بهنظر میرسد؛ بعضی رفتارها بهظاهر تابعِ یک کد اخلاقی است اما همان شخصیت میتواند کارهای بسیار غیراخلاقی هم انجام دهد — آدمها گاهی پیچیده و متناقضاند.
(امتیاز کلی نویسنده: 75+%)
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران