بئو ولف جتگجو باید هیولایی بنام گرندل، که مردم شهر را قتل عام کرده، را شکست دهد و پس از آن نوبت به مادر گرندل میرسد که برای گرفتن انتقام پسرش باز می گردد...
بئو ولف جتگجو باید هیولایی بنام گرندل، که مردم شهر را قتل عام کرده، را شکست دهد و پس از آن نوبت به مادر گرندل میرسد که برای گرفتن انتقام پسرش باز می گردد...
سرگرمکننده، برانگیزاننده و حتی تاثیرگذار
«بئوولف» (2007) نسخهای انیمیشنی از حماسهی کهن است با بازی ری وینستون، آنتونی هاپکینز، آنجلینا جولی و رابین رایت پن. فیلم از تکنیک موشنکپچرِ بازیگرانه استفاده میکند، همان روشی که پیشتر در «قطار قطبی» (2004) و «خانهٔ هیولا» (2006) بهکار رفته بود. با وجود اینکه انیمیشن است، به لحاظ محتوایی معادل فیلمی با درجهٔ سنی R است و خشونت شدید و...
سرگرمکننده، برانگیزاننده و حتی تاثیرگذار
«بئوولف» (2007) نسخهای انیمیشنی از حماسهی کهن است با بازی ری وینستون، آنتونی هاپکینز، آنجلینا جولی و رابین رایت پن. فیلم از تکنیک موشنکپچرِ بازیگرانه استفاده میکند، همان روشی که پیشتر در «قطار قطبی» (2004) و «خانهٔ هیولا» (2006) بهکار رفته بود. با وجود اینکه انیمیشن است، به لحاظ محتوایی معادل فیلمی با درجهٔ سنی R است و خشونت شدید و موقعیتها و دیالوگهای صریح جنسی دارد.
شخصیتهای فیلم همانهاییاند که در حماسه هستند — بئوولف، هروتگار، ویگلاف، گرندل، مادر گرندل و اژدها — و سه پردهٔ داستان به ترتیب حول مبارزهٔ بئوولف با گرندل، مادر دریاییِ گرندل و اژدها تقسیم میشوند؛ اما فیلم در جزئیات از شعر حماسی منحرف میشود و ایدههای جالبی به کار میبرد تا همهچیز را به هم پیوند دهد. بنابراین اگر شما Purist بئوولف هستید، ممکن است از این بازآفرینی خوشتان نیاید.
با این حال، اگر از انیمیشن یا بازتصورِ داستان بدتان نمیآید و از ماجراجوییهای شمشیر و جادو مثل کُنان لذت میبرید، احتمالاً از این فیلم لذت خواهید برد. هم سرگرمکننده است و هم ذهن را به کار وادار میکند. پیشنهاد میکنم آن را پشت سر هم با «بئوولف و گرندل» (2005) که نسخهٔ لایو-اکشن با جرارد باتلر و سارا پولی است و در مناظر زیبا و ملتهب ایسلند فیلمبرداری شده، تماشا کنید.
فیلم از نظر بصری زیباست، چه انیمیشن باشد چه نه، و موسیقی حماسی و بههمریختهای به سبک وایکینگ از آلن سیلِستری دارد که با قطعهٔ اصلی «آنچه ما نیاز داریم قهرمان است» و دو نسخه از «قهرمانی به خانه بازمیگردد» برجسته میشود؛ نسخهٔ کوتاهتر را رابین رایت-پن اجرا کرده و نسخهٔ طولانیتر را ایدینا منزل در تیتراژ پایانی میخواند.
پیام این نسخهٔ انیمیشنی این است که واقعیت پشتِ داستان با افسانه متفاوت است، زیرا در گذر زمان آراسته و بزرگنمایی شده است. برخی از منتقدان میگویند بئوولف قهرمانِ حقیقی نیست، اما او قطعاً قهرمان است، با تمام عیوبش. او جنگجویی شجاع است که بهتنِ برهنه با گرندلِ عظیم و ترسناک (و نه چندان زیبا) روبهرو میشود و بهنوعی پیروز میگردد! سپس سالها پادشاهی مقتدری را اداره میکند. اگر این قهرمانی نیست، پس چیست؟ او شاید در تعریف سابقهٔ خود اغراق کند و نسبت به زنان ضعف داشته باشد، اما این چیز تازهای نیست.
درس اصلی، علاوه بر آنچه گفته شد، این است که رهبران سیاسی جدید اغلب همان اشتباهات رهبران پیشین را تکرار میکنند؛ بنابراین رهبران جدید باید مواظب باشند وگرنه در همان دامها گرفتار خواهند شد.
دیگر آموزهها شامل اینهاست: جدا از رستگاری، «گناهان پدران» سایهای بر خانواده یا جامعه میاندازد و در نهایت بازمیگردد تا آنها را بگیرد (در این مورد، بهصورت واقعی و فیزیکی)؛ حتی بزرگترین قهرمانان انساناند و نقصهای جدی دارند؛ با خطاها و گناهان گذشتهتان روبهرو شوید وگرنه عذاب وجدان و شرم جانِ شما و محیطتان را میمکد؛ این ماجرا گاهی باعث میشود آدم آرزو کند مرده باشد؛ اگر قدرت، ثروت و شهرت نامحدود به کسی پیشنهاد شود، او احتمالاً با وجود هزینهٔ آن خواهد پذیرفت و بهنوعی روحش را میفروشد؛ مردان بهراحتی در برابر زیبایی زنانه مسحور میشوند، حتی اگر نیات او آشکارا ناپاک باشد؛ اهمیت گفتن «ببخشید» و بخشیدن؛ و اهمیت و پیروزی نهایی عشق.
نکاتی برای تأمل: چرا اژدها و مرد طلاییپوست نجیب، یکی هستند؟ آیا این نشانهٔ ترکیبی از خون شرور و خون نجیب (مادر و پدر بهترتیب) است؟ آیا مرد طلایی جنبهٔ روحانی اوست و اژدها جنبهٔ تاریکش؟
برخی انتقاد میکنند که بئوولف در این فیلم نقشِ مسیحگون ندارد، برخلاف شعر حماسی، که این انتقاد دقیق نیست. حاوی اسپویلر: هرچند در اواخر داستان بئوولف سوگوارانه اظهار میکند که در عصر مسیحیت قهرمانان واقعی نیستند و تنها «شهیدان گریان» باقیماندهاند، اما به شکلی کنایهآمیز خودش نوعی تصویر مسیحی را تجسم میبخشد وقتی برای مردم پادشاهیاش (جهان) خود را فدا میکند و اژدها (شیطان) را میکشد. بهیاد داشته باشید که طبق کتاب مقدس همهچیز از طریق مسیح آفریده شده، که این شامل فرشتهای است که بعدها به شیطان بدل شد. بهطور مشابه، مرد طلایی در فیلم پسر بئوولف است که در نهایت بهصورت یک اژدهای زشت افشا میشود.
هر نوع تصویر انسانی از مسیح نواقصی دارد چون انسانها نواقص دارند، حتی «قهرمانانی» مثل بئوولف؛ این یکی از نکات اصلی فیلم است. بنابراین دیدگاه بئوولف دربارهٔ «شهیدان گریان» نادرست و ناشی از وضعیت سقوطکردهٔ او هنگام بیان این جمله است. بعدها او از خاکستر برمیخیزد تا اژدها را بکشد و خود را برای مردم فدا کند. درست قبل از این اقدام او عشقش را به همسرش اعلام میکند و از او میخواهد گذشتهاش را ببخشد.
صحنهای که روی من تأثیر گذاشت: سالها پس از آنکه پادشاه شده، بئوولف شجاعانه روبهروی یک جنگجوی فریزی شکستخورده که او را مسخره میکند در سواحل نوردیک میایستد. بئوولف به مردانش دستور میدهد عقب بکشند، شمشیرش را کنار میگذارد و جنگجوی فریزی را به کشتنِ خود دعوت میکند (در آن لحظه فریزی تبر جنگیاش را برداشته). بیسلاح، بئوولف با تمام وجود فریاد میزند: «مرا بکش! بکن! مرا بکش! مرا بکش!» چرا این کار را میکند؟ آیا او شکستناپذیر است و از مرگ هراسی ندارد؟ نه؛ پایان فیلم نشان میدهد که او کاملاً فانی است. در واقع او آنچنان توسط گناه و شرم سنگین شده که دیگر برایش فرقی نمیکند زنده بماند یا بمیرد. این، همان واقعیت است.
مدت فیلم: ۱ ساعت و ۵۵ دقیقه.
امتیاز: B+
اما یک دیدگاه دیگر: «بئوولف» خوب دوام نیاورده؛ وقتی در 2007 منتشر شد وضعش بد بود و بعد از 15 سال بازهم جلوهٔ کهنگی و ضعف دارد. این فیلم مثل کسی است که از حماسهٔ حماسی یک بازی ویدیویی ساخته باشد، سپس تمام میانپردهها را جدا کند و آنها را بههم بچسباند تا یک فیلم بلند حاصل شود. کاش گزینهای برای ردِ میانپردهها هم داشت.
فیلم از بازیگران انسانی استفاده میکند که با موشنکپچر مدلسازی شدهاند، اما دلیلی برای این کار دیده نمیشود. پنج سال پس از «ارباب حلقهها: برجهای دوگانه» که اولین فیلمی بود از سیستم موشنکپچرِ زمانواقعی استفاده کرد، تازگی این تکنیک باید از بین میرفت؛ علاوه بر این، این فناوری هم مثل خودِ «بئوولف» خوشسال نشده و حتی امروز هم بهترین موشنکپچر دنیا نمیتواند تصویرسازی رایانهای ضعیف را زیبا کند — واقعاً کنار هم گذاشتنِ اینها نتیجهای جز بیکیفیتتر شدن کار ندارد.
تاوانش سنگین است، چون میشد با آنتونی هاپکینز، جان مالکوویچ و ری وینستون یک فیلم لایو-اکشن خوب ساخت — هرچند حتی آن هم احتمالاً برای گرندل و اژدها به CGI نیاز داشت؛ یک فیلم کاملاً انیمیشنی لااقل در سبک یکدست بود، یا در این مورد لااقل بهطور یکنواخت ضعیف بود.
ثبات هم نکتهای نیست که بشود به «بئوولف» نسبت داد؛ بعضی شخصیتها اندکی شبیه بازیگرانی که حرکت و صدایشان را دادهاند بهنظر میرسند (مثلاً هاپکینز)، در حالی که برخی دیگر اصلاً شبیه نیستند (مثل مالکوویچ) — و ری وینستون هم شبیه یک نسخهٔ دیجیتالی نامطلوب از شان بین بهنظر میرسد.
تجربهٔ 3D هم بیش از حد بود... شاید نسخهٔ غیر سهبعدی بهتر میبود، اما واقعاً نمیتوانم مطمئن باشم.
در ابتدا، حسِ «وای» داشت. من هرگز چیزی را در 3D ندیده بودم و پدرم اصرار داشت که این واقعاً بینظیر است... او همچنین گفت برایش چنین حالت تهوعی ایجاد نکرد، و گاهی میتوانم این حرف را درک کنم.
این فیلم درست در موج اول بازگشت 3D جدید آمد، وقتی که دوباره محبوب شد و واقعاً ارزشش را داشت.
تصاویر خیرهکننده بود، هرچند برخی از حرکات باعث حالبههمخوردگی پدرم شد.
اما در عین حال بیش از حد بود. تکنولوژی جدید و جلوهای تماشایی، ولی کامل نشده و آزمودهنشده. شبیه یک دختر ۱۴ ساله که آرایش زیادی میزند و هنوز نمیداند «هرچه کمتر، بهتر».
کمتر از نیمساعت بعد از شروع، من نمیدانستم چه خبر است؛ 3D آنقدر حواسپرتکن بود که اصلاً نتوانستم پیگیرِ داستان شوم.
حدود یک ساعت که گذشت، 3D خستهکننده شد و همچنان بسیار حواسپرتکن بود.
وقتی بیرون آمدم، حسِ تجربهٔ چیزی را داشتم که تا بهحال تجربه نکرده بودم. احساس میکردم دیدن فیلم در سینمای بزرگ دیگر هرگز همانطور قبلی نخواهد بود... اما هنوز مطمئن نبودم که اصلاً فیلم دیدهام یا نه.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران