مردی به دنبال رهایی از مسیر از پیش تعیین شده خود است، و زنی به دنبال فردی خارق العاده می گردد که پیشگویی شده است تا تبدیل به یک شخصیت روحانی مشهور شود.
مردی به دنبال رهایی از مسیر از پیش تعیین شده خود است، و زنی به دنبال فردی خارق العاده می گردد که پیشگویی شده است تا تبدیل به یک شخصیت روحانی مشهور شود.
این تلاش تازه از تخیل دیوانهوار یورگوس لانتیموس با استفاده از بازی اما استون، جسی پلمونز و ویلم دفو در نقشهای مختلف در سه داستان کوتاه، تقریباً هر جنبهای از رفتارها و نگرشهای انسانی را زیر سؤال میبرد. اولین داستان (مورد علاقهام) پلمونز را در نقش «رابرت» نشان میدهد؛ مردی ظاهراً حرفهای که با همسرش «سارا» (هونگ چائو) زندگی میکند و برای «ریموند» (دفو) کار...
این تلاش تازه از تخیل دیوانهوار یورگوس لانتیموس با استفاده از بازی اما استون، جسی پلمونز و ویلم دفو در نقشهای مختلف در سه داستان کوتاه، تقریباً هر جنبهای از رفتارها و نگرشهای انسانی را زیر سؤال میبرد. اولین داستان (مورد علاقهام) پلمونز را در نقش «رابرت» نشان میدهد؛ مردی ظاهراً حرفهای که با همسرش «سارا» (هونگ چائو) زندگی میکند و برای «ریموند» (دفو) کار میکند. او تازه از یک تصادف جزئی ماشین بهبود یافته و وقتی با رئیسش ملاقات میکند، بیشتر دربارهی آن حادثه و ماهیت تا حدودی عجیب و وابستگیهای رابطهشان درمییابیم. داستان دوم چندان برایم قوی عمل نکرد: پلمونز در نقش «دنیل»، پلیسی که در تلاش برای کنار آمدن با مرگ همسرش «لیز» در دریا است، ظاهر میشود. وقتی او ناگهان بازمیگردد، بهطرزی غیرقابلشرح کاملاً متفاوت به نظر میرسد و به زودی قربانیهایی زشت لازم میشود تا کسی بتواند نوری در انتهای این گرداب احساسی ببیند. در نهایت، داستان سوم هر دو بازیگر را در نقشهایی میگذارد که بهدنبال نامزد ایدهآل برای فرقهای به رهبری «اومی» (دفو) هستند. نامزد چه چیزی؟ تا زمانی که وزن او مناسب باشد و سینههایش فاصلهای برابر تا ناف داشته باشند، بهنظر میرسد دیگر چیزها اهمیتی ندارند... مشکل این است که او شوهر جداشدهای (جو الویین) و دختری دارد که مشتاق بازگشت او هستند—و شوهر حاضر است از روشهایی نسبتاً زشت استفاده کند تا او «آلوده» شود. توصیف این سناریوها دشوار است: گاهی سورئال، گاهی بیرحم—اما من بهندرت تفریحی یافتم. نمایش شخصیتها بیشتر روی ظواهر است، اما پرسشهایی که ماجراجوییهایشان مطرح میکند جالبتر است: برای فرو نشاندن اشتیاقمان به عشق و محبت و حس نیازمند بودن چه کارهایی ممکن است بکنیم؟ چقدر آسان میتوانیم هدایت شویم؟ حتی برای یک راکت تنیس شکستهشده توسط جان مکانرو در ۱۹۸۴ چه کارهایی ممکن است انجام دهیم! مسئله این نیست که خطوطِ جنسیت را مبهم کند—در واقع خطوطی وجود ندارد. فیلم از نظر جنسی سیال است و اغلب محیطی را نشان میدهد که مردم بر اساس غریزه و نه اخلاق اجتماعی رفتار میکنند. از نظر بازیگری دفو برایم برجسته است؛ تسلط او بر نقشهایش گاهی رعبآور و آزاردهنده است. استون اما بهنظر میرسد نقشهای پَرهیجانِ «پریتی لیتل تینگز» (۲۰۲۳) را باززنده میکند (خیلی میدود و گامهای کوتاه برمیدارد) و پلمونز کافی است اما تا حدی خیلی بیحس و بدون شوک است برای نقشهایی که باید محکمتر ما را میگرفتند. این فیلم برایم کمدیِ قویای هم نبود؛ میفهمم کجای عناصر طنزی وجود دارند، اما من طنزِ ظریفتر را میپسندم—این شوخیها آنقدر که باید مؤثر نبودند. فیلم طولانی است؛ گاهی از آن لذت بردم اما احتمالاً دوباره آن را تماشا نخواهم کرد.
میگویم صادقانه که این فیلم احتمالاً مدتی طول میکشد که با آن کنار بیایم. اثر تازهی نویسنده-کارگردان یورگوس لانتیموس—معروف به فیلمهایی مثل «خرچنگ»، «محبوبه» و «مِستِ فقیر»—بیشتر شبیه یک معماست تا چیز دیگری. سه داستان نسبتاً بههمپیوسته که اغلب بازیگران در هر بخش نقشهای متفاوتی بازی میکنند، عمدتاً به بررسی کنترل و سوءاستفاده از زوایای مختلف میپردازد. هر داستان موضوعات دیگری مثل زندگی، مرگ، سلامت روان، مذهب، عضویت در فرقه، جنسیت، رؤیاها، سورئالیسم و خودپسندی را مطرح میکند که اکثرشان با طنزی بسیار تاریک، مکابر و کنایهآمیز آغشتهاند—در همان حال و هوایی که لانتیموس در «کشتن گوزن مقدس» داشت. برخلاف آن فیلم آشفته، «انواعِ مهربانی» تا حدی ساختارمندتر و منسجمتر است، چه در بخشهای مستقلش و چه در کلیت، هرچند محصول نهایی هنوز حال و هوای رمزآلودی دارد که میتوانست با پالایش واضحتر سود ببرد. از نقاط قوت آن میتوان به طنز تلخ و گاهی خندهدارش اشاره کرد که ممکن است شما را به خنده وادارد حتی روی چیزهایی که احتمالاً نباید بخندید. بازیها نیز قویاند: اما استون، ویلم دفو، مارگارت کوالی و تازهواردانی چون هونگ چائو و جسی پلمونز اجراهایی برجسته دارند. ریتم فیلم برای یک اثر ۲ ساعت و ۴۵ دقیقهای نسبتاً پایدار است و توجه بیننده را حفظ میکند، بهطوری که دائماً کنجکاو میمانید بدانید هر بخش قرار است به کجا برسد. از سوی دیگر، تصاویر گرافیکی، صحنههای جنسی صریح، خشونت افراطی و عناصر سؤالبرانگیز دیگر ممکن است بعضی تماشاگران را (از جمله من گاهی) منصرف کند، مخصوصاً وقتی مرزهای قابلقبولیت را جابهجا میکنند (بینندگانی که حساساند یا عاشق حیوانات هستند احتیاط کنند). پس پاسخ به این سؤالها که «آیا من دوست داشتم؟» و «آیا پیشنهادش میکنم؟» بستگی به این دارد که چقدر نسبت به محتوای تند و آزمایشی که مرزها را جابهجا میکند آمادگی داشته باشید. برای من بخشهایی وجود داشت که واقعاً پسندیدم، اما سلیقهام نسبت به بسیاری دیگر بازتر است؛ به همین دلیل ممکن است این فیلم برای بسیاری از تماشاگران آزاردهنده و توهینآمیز بهنظر برسد. لانتیموس پیشتر هم در آثارش مرزها را جابهجا کرده، اما تندی آن آثار معمولاً بازیگوشانه و گرمتر بود؛ این فیلم بیشتر شبیه سایهای ناراحتکننده و تیره است. اگر قصد تماشا دارید، این نکات را در نظر داشته باشید؛ و اگر از آن با حس اعتراض، ناامیدی یا سردرگمی بیرون بیایید، از پیش هشدار داده شدهاید.
در تمام عمرم تنها دوبار از تماشای فیلمی بیرون آمدهام؛ یکی از آنها موجه بود و دیگری بیرون آمدنم از «انواعِ مهربانی» نیز موجه بود. از فیلم قبلی لانتیموس، «مستِ فقیر»، که آن هم با اما استون و ویلم دفو بود، خوشم آمد و از نظر من آن فیلم ستارهای در کارنامهاش است. پیش از آن بسیاری از آثارش را زیبا و با ایدهای جذاب مییافتم اما در نهایت بسیار خستهکننده. «انواعِ مهربانی» نه فقط خستهکننده بلکه کاملاً حوصلهسر بر و بدون جذابیت واقعی است. فیلم به سه داستان مجزا تقسیم شده که همگی حول حروف ابتدایی «R.M.F» میچرخند و بسیاری از بازیگران نقشهای متعدد بازی میکنند. این ساختار روایی که قرار بود حکایتهای بههمتنیدهای از مهربانیهای نامتعارف و بشریت را ارائه دهد، در ارائه داستانی پیوسته و جذاب شکست میخورد. پراکندگی این داستانها ایجاد پیوند عاطفی یا سرمایهگذاری روی سفر شخصیتها را دشوار میکند. اگرچه همهی شخصیتها برایم بهاندازهی کل فیلم خستهکننده بودند، گروه بازیگران نهایت تلاش را کردهاند تا هر نقش شاخصههایی متفاوت داشته باشد؛ هر بازیگر جزئیات خاصی به نقشاش میدهد که نشاندهندهی مهارتشان است اگرچه متن ضعیف است. بیشترین امتیاز به کسانی میرسد که مکانیابی و طراحی صحنه را برعهده داشتند؛ قاببندیها و لوکیشنها فیلمی زیبا را در پسزمینهی اثری یکنواخت میسازند. من بازگشتم و چند روز بعد فیلم را تمام کردم تا بتوانم آن را درست نقد کنم؛ متأسفانه نظر اولم تغییر نکرد: فیلم همچنان تمرینی در یکنواختی بود و هیچ صحنهای وجود نداشت که ریتم کند و قصهی بیالهام را جبران کند. حتی زیباترین نماها هم نتوانستند مدت زیادی توجهام را حفظ کنند؛ روایت پراکنده و عدم جذابیت محتوایی باعث شد سخت بتوانم تا پایان بنشینم.
چه اثر عجیبی! من واقعاً از «انواعِ مهربانی» لذت بردم. من همچنین از «مستِ فقیر» لذت بردم، بنابراین تعجبی ندارد که این فیلم هم به مذاقم خوش بیاید. این حقیقتاً فیلمی عجیب است و میتوانم درک کنم که بسیاری آن را دوست نداشته باشند؛ در سالن سینمایی با حدود ده نفر تماشاچی، سه نفر قبل از پایان سالن را ترک کردند؛ یکی پس از پایان فصل اول و دو نفر پس از پایان فصل دوم بیرون رفتند. من شخصاً با ابسورد بودن کاملاً مشکلی ندارم اگر سازندگان واقعاً به آن پایبند باشند، و اگر نه که دیگر دلیلش چیست؟ لانتیموس و تیمش مشخصاً به آن پایبند بودهاند و من در طول کل زمان اجرا کاملاً سرگرم شدم؛ این برای فیلمی نزدیک به سه ساعت تحسینبرانگیز است، چون برای من برقآسا گذشت. از پیش طرفدار بازیگران بودم و نیازی به قانع شدن نداشتم؛ خوشحالم که رفتم چون همهی بازیگران عالیاند. جسی پلمونز برای من برجسته است—چه نمایش خیرهکنندهای از او، واقعاً بازیگر بزرگی است! اما استون بدیهی است بسیار خوب است و ویلم دفو هم فوقالعاده. مارگارت کوالی، هونگ چائو و مامودو آتیه هم شایستهی تحسیناند. باید «محبوبه» را هم تماشا کنم و برای «بوگونیا» آماده شوم—ترکیب استون و لانتیموس واقعاً جذاب است!
«تقریباً عاشقش شدم، اما کمی از آن متنفر بودم» تقریباً تبدیل به شعار من دربارهی کارنامهی یورگوس لانتیموس شده—کارگردانی که یا از او متنفر خواهید بود یا عاشقش. برخی از ما در میانهایم و به داستانهای ابسورد و بیرحمی او واکنشی دوگانه داریم (من گرایش به دوست داشتن دارم!). آیا از این پروژهی عجیب لذت خواهید برد یا نه، یک قرعهکشی است. فیلم بهصورت تریپتیک نوشته شده و سه روایت مجزا را در هم میآمیزد؛ لایههای پرباری از تمهای سنگین و قابل تأمل دارد که هم تفکربرانگیزند و هم گاهی سر را به علامت سؤال میچرخانند. داستان اول دربارهی مردی است که انتخابی در مسیر زندگیاش ندارد اما بالاخره تلاش میکند کنترل زندگیاش را در دست گیرد. داستان دوم کاملاً عجیب است: پلیسی که همسرش در دریا ناپدید شده و او قانع میشود که دوبلِ او بازگشته و او از شکنجهی بیرحمانه لذت میبرد. داستان سوم دربارهی عضوی از یک فرقهی معنوی است که مصرّ است زن مرموزی با توانایی خاص را پیدا کند تا گروه را به سرنوشتشان هدایت کند. بهتر است تا حد امکان با اطلاعات کم وارد فیلم شوید، چون غافلگیریهای بهیادماندنی و لحظات «چی؟!» از نقاط قوت فیلماند. همانطور که در اکثر آثار قبلیاش دیدهایم، لانتیموس دوباره به سورئال متمایل است و داستانهایی ناآرامکننده را برای بررسی مضامینی مانند سرنوشت، هویت، اختیار، قدرت و پیچیدگیهای ارتباط انسانی به تصویر میکشد. فیلم مکابر و خندهدار، دراماتیک و آزاردهنده است. داستانهای معاصر بهطرزی ظریف از طریق تمهای مشترک و موتیفهای تکرارشونده بهخوبی به هم پیوند میخورند و مرز بین خیالپردازی رؤیایی و واقعیت سخت را محو میکنند. برای وصل کردن سه داستان، لانتیموس از بازیگران محدودی استفاده کرده و همان بازیگران (از جمله اما استون، جسی پلمونز، ویلم دفو، مامودو آتیه، مارگارت کوالی و هونگ چائو) را در نقشهای مختلف هر قصه بهکار گرفته است. تعداد کمی از کارگردانان امروز میتوانند مداوم اجراهای استثنایی از بازیگرانشان بکشند، اما لانتیموس یکی از بزرگان است: همه بازیها در اوجاند و پلمونز اجرای شوکهکننده و برجستهای ارائه میدهد. بدیهی است «انواعِ مهربانی» فیلمی نیست که به همه خوش بیاید؛ با تأملات وجودی، روایتهای آزمایشی و ریتم عمدیاش، کمتر با سلیقهی جریان اصلی سازگار است. اما بخش کوچکی از دوستداران سینما که این پروژه رؤیایی برای آنها ساخته شده، از آن لذت خواهند برد و قطعاً خوشحال خواهند شد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران