فیلم داستان دو پسر ماجراجو را دنبال میکند که پس از اینکه ماشینی را میدزدند ، به یک سفر جادهای میروند و این سفر برای همیشه زندگی آنها را تغییر میدهد و…
فیلم داستان دو پسر ماجراجو را دنبال میکند که پس از اینکه ماشینی را میدزدند ، به یک سفر جادهای میروند و این سفر برای همیشه زندگی آنها را تغییر میدهد و…
سفر جادهای که زندگی را تغییر میدهد
این فیلمِ رودرآمدی بر اساس رمانِ همنام ساخته شده و از کارگردانِ «Soul Kitchen» است. از نظر فرم، فیلم شبیه خیلی از آثار نوجوانانهی همموضوع است و فرمولهای آشنا را دنبال میکند، اما آنچه آن را متمایز میکند ملیتِ آلمانیاش است؛ هرچند چنین موضوعاتی برای سینمای آلمان تازگیِ محض نیست، ولی به اندازهی هالیوود هر سال پر نشده از...
سفر جادهای که زندگی را تغییر میدهد
این فیلمِ رودرآمدی بر اساس رمانِ همنام ساخته شده و از کارگردانِ «Soul Kitchen» است. از نظر فرم، فیلم شبیه خیلی از آثار نوجوانانهی همموضوع است و فرمولهای آشنا را دنبال میکند، اما آنچه آن را متمایز میکند ملیتِ آلمانیاش است؛ هرچند چنین موضوعاتی برای سینمای آلمان تازگیِ محض نیست، ولی به اندازهی هالیوود هر سال پر نشده از این قبیل آثار. تفاوتهای مهم دیگری هم هست: فرهنگ، ذهنیتِ نوجوانان و نوعِ ماجرایی که در پیش میگیرند.
عنوان اصلیِ فیلم نام یکی از شخصیتهای اصلی است، اما روایت از زاویهی دیدِ شخص دیگری است که در تمام مسیر همراهِ او بوده. فیلم با یک تصادف جادهای آغاز میشود و سپس فلشبکها رخ میدهد تا نشان دهد چه چیزهایی تا آن نقطه اتفاق افتادهاند. داستان برای من بیشتر به خاطر شیوهی نمایش روی پرده تأثیرگذار بود تا مضمونِ خودِ قصه؛ فیلم حدوداً ۹۰ دقیقه است و روایتِ سرراست و بیحاشیهای دارد، بهطوری که ریتم هرگز قربانی نشده است.
داستان دربارهی دو پسر نوجوان است و تابستانی که با هم گذراندند. مایک (Maik) که چهارده ساله است، در مدرسه چندان موفق نیست؛ ذهنش همیشه جای دیگری است، مادر الکلیاش اغلب به بهانهی «سلامت» غایب است و پدرش هم بیتوجه. او دلباختهی یکی از همکلاسیهاست و از اینکه به جشن تولد او دعوت نشده ناامید است، تا اینکه «چیک» (Tschick) با ورودش به مدرسه مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. این پسر جدید که با رویکردی عجیب آمده، خیلی زود با قلدرهای مدرسه برخورد میکند و دوستی نامحتملی بینِ آنها شکل میگیرد؛ در ادامه چیک یک لادا آبی زنگزده تهیه میکند و آنها راهی یک سفر جادهای میشوند — سفری که بیشتر جنبهی کشفِ جهانِ بیرون و خودِ درون دارد تا رسیدن به هدفی مشخص.
فیلم به صورت اپیزودیک پیش میرود: هر جایی که با آدمهای تازه یا مکانهای نو روبهرو میشوند، یک قصهی کوتاه شکل میگیرد که به ماجرا تنوع میبخشد. در نیمهی راه یک شخصیت سوم معرفی میشود — ایزا (Isa؛ با بازی مرسدس مولر) — که حضورش یکی از بهترین پیشرفتهای داستانی است. داستان شاید خیلی به زندگیِ واقعی نزدیک نباشد، اما آنقدری تأثیرگذار است که دور از واقعیت هم به نظر نرسد؛ دربارهی آدمهایی که از دنیا و ارتباط با دیگران فاصله گرفتهاند، بدون اینکه دلیلِ این فاصلهگیری را کاملاً توضیح دهد تا روایت پیچیده نشود.
فیلم بعضی موضوعات حساس مانند مسئلهی همجنسگرایی را لمس میکند اما بلافاصله کنار میگذارد؛ چند موضوعِ دیگر هم همین وضعیت را دارند. در مجموع فیلم از دیدِ یک نوجوان تعریف میشود و قرار نیست خیلی جدی گرفته شود، هرچند بخشهایی هست که معنا میدهد و الهامبخش است، حتی اگر رفتارِ شخصیتها برخلافِ آن الهامهای مثبت انجام شود. اجراها در کل بینقصاند؛ بازیگرانِ اصلی، تریستان گوبل (Maik) و آناند باتبیلگ (Tschick)، شیمیِ خوبی با هم دارند و ترکیبِ عجیبشان در روایت بهخوبی جواب داده است. مایک تا حدی مرا به وایلی ویگینگز در «Dazed and Confused» یادآوری کرد.
فیلم شاید چندان نوآورانه نباشد و خیلی در خاطرتان ماندگار نماند، اما یادآورِ خاطراتی است از وقتی چهارده ساله بودید، دوستی جدید داشتید و دنیا روبهرویتان گسترده به نظر میرسید. گاهی لحظاتِ بیهدفِ سفر، کموبیش حس و حالِ فیلمهای قدیمیِ سبک «Herbie» را هم تداعی میکند. اگر بپرسید ارزش دیدن دارد یا خیر: نوجوانان و طرفداران فیلمهای کودکونوجوان از آن بیشتر لذت میبرند؛ اما حتی کسانی که با این ژانر آشنا هستند و چیزِ کاملاً جدیدی در آن نمییابند هم میتوانند از تماشایِ آن پشیمان نشوند. امتیاز: ۷.۵/۱۰.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران