مردی (پلتولا) با قطار وارد هلسینکی می شود. اراذل و اوباش در آن جا به شدت کتکش می زنند و هر چه دارد می دزدند. او را به بیمارستان می برند و در آن جا او را مرده اعلام می کنند. کمی بعد مرد به خود می آید و به راه می افتد، اما تمامی خاطرات گذشته از ذهن او پاک شده اند...
مردی (پلتولا) با قطار وارد هلسینکی می شود. اراذل و اوباش در آن جا به شدت کتکش می زنند و هر چه دارد می دزدند. او را به بیمارستان می برند و در آن جا او را مرده اعلام می کنند. کمی بعد مرد به خود می آید و به راه می افتد، اما تمامی خاطرات گذشته از ذهن او پاک شده اند...
کمتر پیش آمده است از زمان وندی هیلر در «مارژور باربارا» (1941) که سپاه نجات اینقدر نقش قابلتوجهی در یک درام داشته باشد. در این فیلم، یک توریست (با بازی مارکّو پلتولا) وارد هلسینکی میشود و بلافاصله توسط سه اوباش تا مرز مرگ مورد ضربوشتم قرار میگیرد. او موفق میشود خود را به ایستگاه قطار برساند و بعد از آن ماشین بیمارستان اعلام میکند که...
کمتر پیش آمده است از زمان وندی هیلر در «مارژور باربارا» (1941) که سپاه نجات اینقدر نقش قابلتوجهی در یک درام داشته باشد. در این فیلم، یک توریست (با بازی مارکّو پلتولا) وارد هلسینکی میشود و بلافاصله توسط سه اوباش تا مرز مرگ مورد ضربوشتم قرار میگیرد. او موفق میشود خود را به ایستگاه قطار برساند و بعد از آن ماشین بیمارستان اعلام میکند که مرده است. اما او آنقدرها هم آسان کشته نمیشود؛ کمی بعد او را میبینیم که با بانداژ و کفشهای متفاوت، بیهوش و بدون حافظه، در پی جایی برای ماندن سرگردان است؛ فقط تودهای از استخوانهای شکسته و کبودیها به یاد دارد. پول و مدارک هم ندارد و در چرخهای وحشیانه از «بدون هویت، بدون کمک» گرفتار میشود.
اینجا است که «ایرما» (کاتی اوتینن) وارد میشود. او برای سازمان خیریهای که پیشتر اشاره شد کار میکند و به حال او ترحم میکند؛ توانایی فراهم کردن لباس برایش را دارد و با کمک سرایدار امنیتی «آنتیلا» (ساکاری کووسمانن) محلی شبیه یک کانتینر تبدیلشده به محل زندگی پیدا میشود و او کمکم در شهری بیرحم و خشن زندگیاش را بازسازی میکند. رابطهاش با ایرما تقویت میشود و شاید به نظر میرسد که زندگیاش دارد مسیرش را پیدا میکند. حادثهای که باعث جلبتوجه پلیس به او میشود، نوعی خاتمه غیرمنتظره برای زندگی گذشتهاش به ارمغان میآورد — اما آیا این خاتمه واقعاً کمک خواهد کرد؟
پلتولا در این نقش عالی است؛ تصویر او از مردی گمشده در جهانی غریب، اما نه کاملاً فریبخورده، قوی و بسیار درگیرکننده است — خصوصاً وقتی که نوای رمانس ملایم همراه با شخصیت محکم و باتجربهٔ ایرما وارد میشود. شاید نباید خوشحال میشدم، اما پایانبندی برایم دوستداشتنی بود: اندکی امید، اندکی انتقام و در طول مسیر طنزی بسیار سیاه نیز دیده میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران