«راجر تورنهیل» (گرانت) مدیر تبلیغاتی موفق اما خودخواه، روزی با مأموری مخفی بهنام «جرج کاپلان» اشتباه گرفته میشود. اشتباهی که منجر به کشانده شدنش به دنیائی از مخاطرات و دسیسه ها شده و او را وا میدارد برای حفظ جان خود ـ در حالی که به پلیس هم نمیتواند متوسل شود ـ تمام کشور را زیر پا بگذارد. در طول این مسیر رهآورد او عشقی تازه به زنی به نام «ایوکندال» (سینت) است.
«راجر تورنهیل» (گرانت) مدیر تبلیغاتی موفق اما خودخواه، روزی با مأموری مخفی بهنام «جرج کاپلان» اشتباه گرفته میشود. اشتباهی که منجر به کشانده شدنش به دنیائی از مخاطرات و دسیسه ها شده و او را وا میدارد برای حفظ جان خود ـ در حالی که به پلیس هم نمیتواند متوسل شود ـ تمام کشور را زیر پا بگذارد. در طول این مسیر رهآورد او عشقی تازه به زنی به نام «ایوکندال» (سینت) است.
نامزد دریافت 3 جایزه اسکار — در مجموع 9 جایزه و 7 نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان107
«شمال به سوی شمال غربی» به خاطر سکانسهای بدلکاری معروفش—مثل آویختن از کوه راشمور و صحنهی هواپیمای سمپاش—شهرت دارد.
در اصل فیلمِ اشتباه هویت است: راجر اُ. ثورنهیل (کری گرانت)، یک مدیر تبلیغات، بهاشتباه توسط عدهای خلافکار که ظاهراً با یک قدرت خارجی همدستاند (احتمالاً روسها)، با «جورج کپلان» اشتباه گرفته میشود. مشکل این است که کپلان یک عامل ساختگی است که سازمان سیا برای بیرون...
«شمال به سوی شمال غربی» به خاطر سکانسهای بدلکاری معروفش—مثل آویختن از کوه راشمور و صحنهی هواپیمای سمپاش—شهرت دارد.
در اصل فیلمِ اشتباه هویت است: راجر اُ. ثورنهیل (کری گرانت)، یک مدیر تبلیغات، بهاشتباه توسط عدهای خلافکار که ظاهراً با یک قدرت خارجی همدستاند (احتمالاً روسها)، با «جورج کپلان» اشتباه گرفته میشود. مشکل این است که کپلان یک عامل ساختگی است که سازمان سیا برای بیرون کشیدن شخصیت منفی فیلم—فیلیپ وندامِ مودب اما مرگبار (جیمز میسون)—ساخته است. وندام و همدستانش، از جمله همدست عجیب و غریبش لئونارد (مارتین لانداو)، به دنبال ثورنهیلاند.
ثورنهیل برای اثبات بیگناهیاش باید از دست آدمهای شرور و همچنین پلیس که او را تحت تعقیب میدانند، فرار کند. تنها زن زیبا و بلوندِ داستان، ایو (ایوا-ماری سنت)، در این تعقیبوگریز سراسری به او کمک میکند، اما ممکن است او بیش از یک تماشاچی بیطرف باشد و در واقع با وندام همدست باشد.
این فیلم سرگرمی فراریگونهای است که تنش را با کمی کمدی میآمیزد و گرانت همواره در کمدیِ سبک تبحر داشته است. فیلم کمی کشدار است و حس میشود حدود پانزده دقیقه بیش از حد طولانی است؛ انگیزههای شروران نیز تا حدی مبهم به نظر میرسد.
من از سایتهای نقدِ فیلم متنفرم، دقیقاً بهخاطر فیلمهایی مثل این. مردم میروند فیلمی مثل «گران تورینو» را میبینند، سرگرم میشوند، چند نما و حرکت دوربین را تحسین میکنند و نمرهٔ عالی میدهند؛ اما بعد فیلمهایی هستند که ده دقیقه تعقیب و گریز با کری گرانت دارند و هر لحظهاش شما را به داد زدن وامیدارد. شاید این گلایهام نسبت به یک اثرِ آلفرد هیچکاکی بیشازحد متکبرانه باشد، اما لطفاً برای نسلهای آینده، نمرات بالا را برای فیلمهایی نگه دارید که واقعاً لیاقتش را دارند.
حقیقت گاهی مثل لقمهای از کرمها تلخ به نظر میرسد.
راجر اُ. ثورنهیل مردی بیضرر و خوشمشرب است که بهطرز مضحکی توسط یک دسته جاسوس بیرحم بهعنوان یک مأمور دولتی شناخته میشود. وقتی مجبور میشود فراری شود، از یک موقعیت خطرناک به موقعیت دیگر پرتاب میشود: آیا او زنده میماند تا بیگناهیاش را ثابت کند؟ آن زن بلوند و زیبا که به او کمک میکند واقعاً دوست اوست یا خیر؟ همهچیز در تریلر باشکوه آلفرد هیچکاک فاش خواهد شد.
اگر بخواهیم این فیلم را واگشایی کنیم، متوجه میشویم که این یک فیلم کاملِ هیچکاکی نیست؛ زیرا نقشِ فیلیپ وندامِ خونسرد و شریرِ جیمز میسون تا حدی کماستفاده شده است (و این تقصیر است)، و همچنین نقش زن اول بهطور کامل با فوریت بازی نمیشود؛ ایوا-ماری سنت بهعنوان ایو کندال نتوانسته تمام وعدهای را که با ورود شخصیتش داده میشود، برآورده سازد. با این حال این فیلم حق دارد که در هر فهرست صدبرتر منتقدان قرار گیرد و در دلِ لشکر طرفداران هیچکاک جایگاهی ویژه داشته باشد، زیرا سرگرمی فراریگونه در خالصترین شکلش است؛ قابلترین اثر هیچکاک برای تماشای «پاپکُرنی».
از لحظهای که فیلم با موسیقی فوقالعادهٔ برنارد هرمان آغاز میشود، کافی است تا پوستتان مورمور شود؛ این موسیقی پیشنشانهای است از ترکیبی از هیجان، رمز و راز و شوخیهای شیطنتآمیزِ هیچکاک، همراه با قهرمانان و شرورانی که همه برای لذت ما فشرده شدهاند. کری گرانت در نقش مردی که بهاشتباه با دیگری اشتباه گرفته میشود و بهطرزی وحشتناک در سراسر ایالات دنبال میشود، درخششی الماسی دارد و فیلم هرگز از نقطه اوجهای ژانری تهی نیست. پس از «ویرتِگو» که سال قبل تاریک و روحخراش بود، بهنظر میرسد هیچکاک میخواست رهایانهتر باشد و از هنر خود لذت ببرد.
با فیلمنامهٔ فوقالعادهای از ارنست لهمن، علت وجودی «شمال به سوی شمالغربی» صرفاً سرگرمکردن تماشاگرانی است که حاضرانِ ذهنی وارد فیلم میشوند؛ هیچکاک با زیرکی ما را همراه کاراکتری نسبتاً سطحی میکند: راجر اُ. ثورنهیل (حرف O هیچ معنیای ندارد). این حیلهای ماهرانه از استاد شیطنت و نیرنگ است. برخی از صحنهها اکنون تقریباً در حد فولکلور شدهاند؛ مثل حملهٔ هواپیمای سمپاش (پیشدرآمدش همان مورمور پوستی را ایجاد میکند)، تعقیب در کوه راشمور و سکانسِ خودروی مست بر لبهٔ صخره—همه از آثار شاخصِ هیچکاک.
به نظر من «شمال به سوی شمالغربی» یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینماست؛ در حالی که «ویرتِگو» سال قبل تیره و نابغهوار بود، این فیلم در ساختار و قصه دقیقا نقطهٔ مقابل است، اما نتیجه قطعاً به همان اندازه بزرگاست. یکی از دلایلی که من عاشق سینما شدم. نمره: 10/10
فیلم نقاط جذابی دارد، اما هر فیلم باندِ دههٔ ۶۰ انتخاب بهتری است.
وقتی یک مدیر تبلیغات در منهتن (دقیقاً در متن آمده «گری کوپر» که ظاهراً اشتباهِ منبع است) بهاشتباه بهعنوان یک مأمور دولتی توسط جاسوسان خارجی و همدستانشان (جیمز میسون و دیگران) شناخته میشود، خود را فراری مییابد و با قطار به شیکاگو میرود، جایی که زنی را ملاقات میکند که بهنظر با او مأنوس است (ایوا-ماری سنت). پس از برخوردی کنجکاوانه با هواپیمای سمپاش، همهچیز در کوه راشمور، داکوتای جنوبی به اوج میرسد.
«شمال به سوی شمالغربی» (۱۹۵۹) تریلریِ ماجراجویانه از هیچکاک با شهرتی عظیم است. بدون شک بر فیلمهای جیمز باندِ دههٔ ۶۰ تأثیر گذاشت، اما در قیاس کمطمطمتر است چون قهرمان این فیلم یک جاسوس آموزشدیده نیست. تا حدی سرگرمکننده است، اما بهخاطر چند مشکل مشهود—اغراقشده—بیش از حد ارزیابی شده است.
جِسی رویس لندیس نقش مادر قهرمان را بازی میکند در حالی که فقط کمی بیش از هفت سال از کوپر بزرگتر است و این خیلی آشکار است؛ داستان در این بخش کشدار میشود (وقتی او با مادرش میگذراند)؛ ملاقات تصادفیاش با شخصیتی کلیدی در قطار (سنت) خیلی موقعیتی اتفاقی است؛ صحنههای عاشقانهٔ آنها پیشرس، غیرمصدق و کسلکنندهاند؛ آنچه بر هواپیما میآید مبهوتکننده است؛ ادعای وقوع روبهرو در ایندیانا واضحاً نادرست است (در واقع در بخش جنوبی درهٔ سنترالِ کالیفرنیا، بیرون از بیکرزفیلد فیلمبرداری شده)؛ از این گذشته، جغرافیا بهطرز واضحی نامنطبق است: مثلاً در سکانس رانندگی مست هیچ صخرهای مانند آن در لانگآیلند وجود ندارد (آن سکانس در درهٔ پوتِرو، تَوزند اوکس، کالیفرنیا فیلمبرداری شده و این آشکار است).
با این اوصاف، اگر طرفدار هیچکاک و بازیگران باشید و از فیلمهای کلاسیک خوشتان بیاید، در اینجا چیزهای خوبی برای لذت بردن وجود دارد. مدت فیلم ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه است که بهنظر غیرضروری طولانی میآید. نمره: B-/C+.
هرگز یکبار هم به ذهنم نرسید که «این فیلم لایق قرار گرفتن در مجموعهٔ آثارِ هیچکاک است.»
«ثورنهیل» (کری گرانت) مدیر تبلیغاتی زباندرازِ معمولی است که در حال دیدار با چند نفر برای نوشیدنی است که بهاشتباه او را «آقای کپلان» صدا میزنند. با تهدید اسلحه به دیدار با وندام (جیمز میسون) و همدستش لئونارد (مارتین لانداو) برده میشود؛ اعتراضات بیگناهیاش با مست کردن او و انداختنش پشت فرمان اتومبیلی که احتمالاً مظنون یک پروندهٔ قتل است پاسخ داده میشود. او اکنون باید یک قدم جلوتر از پلیس بماند تا زندگیاش را پس بگیرد، کاری که با برخوردش با ایو (ایوا-ماری سنت) که جذاب و معمایی است و او کاملاً مطمئن نیست که میتواند به او اعتماد کند، دشوارتر میشود.
هیچکاک اکنون ما را با یک ماجرای معماییِ بهآرامی گشودهشونده با انبوهی از پیرنگهای گمراهکننده روبهرو میکند؛ طنزِ خوبِ نوشتهشده و اجراشدهٔ گرانت فراوان است و حس تهدید بهتدریج افزایش مییابد تا وقتی بالاخره متوجه میشویم چه اتفاقی در حال وقوع است. تصویربرداری گاهی لحظهای صمیمی و گاهی همهجانبه است. صحنهٔ هواپیمای سمپاش به افسانهٔ سینما بدل شده و به هر غیراَمرکایی چالش میکنم بگوید نفر چهارم روی قلهٔ راشمور چه کسی بود. پایانبندی منصفانه بگویم، مورد علاقهٔ من نیست—کمی شتابزده و خوشخیم است—اما این هنوز یک تریلر با تولیدی شیک و با موسیقی هیجانانگیزِ برنارد هرمان است که همچنان تازگی و قدرتش را حفظ کرده است.
این فیلم را چندین بار دیدهام و هنوز یکی از بهترینهای هیچکاک است، هرچند شخصاً «پنجرهٔ پشتی» هنوز از همه بیشتر مورد علاقهام است. با این حال تریلری جاسوسیِ عالی با بازیهای محکم از کری گرانت و ایوا-ماری سنت. نمره: 4.5/5
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران