«روی مکبراید» ماموریت خطرناک کاوش در منظومه شمسی را به منظور یافتن پدر و تیم نفرین شده همراهش را سی سال پس از اعزام آنها برعهده میگیرد و ناگهان با انفجاری مواجه میشود که تمام هستی را تهدید میکند.
«روی مکبراید» ماموریت خطرناک کاوش در منظومه شمسی را به منظور یافتن پدر و تیم نفرین شده همراهش را سی سال پس از اعزام آنها برعهده میگیرد و ناگهان با انفجاری مواجه میشود که تمام هستی را تهدید میکند.
«آد آسترا» تا حد زیادی نزدیکترین فیلم هالیوود به سینمای آرتهاوس است؛ جا زدن یک درام متافیزیکی در قالب یک ماجرای علمی-تخیلی پُر تعلیق، حرکت زیرکانهای از جیمز گری است. اگرچه بینقص نیست، اما پیوسته سرگرمکننده است و در عین حال تحقیقی درونی دربارهٔ تأثیر والدین بر فرزندان ارائه میدهد. این فیلم، هم سفر به دورترین نقاط منظومهشمسی است و هم کنکاشی در قلب انسان....
«آد آسترا» تا حد زیادی نزدیکترین فیلم هالیوود به سینمای آرتهاوس است؛ جا زدن یک درام متافیزیکی در قالب یک ماجرای علمی-تخیلی پُر تعلیق، حرکت زیرکانهای از جیمز گری است. اگرچه بینقص نیست، اما پیوسته سرگرمکننده است و در عین حال تحقیقی درونی دربارهٔ تأثیر والدین بر فرزندان ارائه میدهد. این فیلم، هم سفر به دورترین نقاط منظومهشمسی است و هم کنکاشی در قلب انسان. — چارلی دیوید پیج
---
در صورتی که از نقدهای بدون اسپویل من خوشتان میآید، بگویم که من عاشق فیلمهای علمیتخیلی فضایی هستم، مخصوصاً وقتی مثل «آد آسترا» کیهان را اینقدر بصری خیرهکننده نشان میدهند. این یکی از آن فیلمهاست که تصویرسازیها، هر داستانی را که گفته میشود ارتقا میدهد. اگر با سکانس آغازین مو به تنتان سیخ نشود یا هیجان نگیرید، شاید این فیلم مناسب شما نباشد. از طراحی صوتی آرام اما قدرتمند گرفته تا فیلمبرداری چشمگیر، جیمز گری روایت بصری جذابی با یک قهرمان برجسته ارائه میدهد. برد پیت در فصل جوایز امسال شانس زیادی دارد.
اجرای ظریف و در عین حال بسیار احساسی پیت دامنهای شگفتانگیز نشان میدهد. او بار فیلمنامه را روی دوشش حمل میکند و من از این بابت ایرادی ندارم. روایت زیادی وجود دارد و اینجا به مهمترین جنجالآفرین فیلم میرسیم: فیلم آهنگآهستهای دارد. مشکلی با کند بودن عمدی فیلم نیست؛ بسیاری از فیلمهای محبوبم تند و تیز نیستند؛ آنها به قصهٔ خود احترام میگذارند و مخاطب را درگیر تجربه میکنند. «آد آسترا» فیلمی درامِ محورِ شخصیت است، نه اکشن یا کمدی، بنابراین بیشتر زمان فیلم صرف پرورش شخصیت روی میشود.
با این حال، وارد فیلم با انتظارِ سرگرم شدن دائم نشوید. بعضیلحظات قرار نیست شما را هیجانزده یا شگفتزده کنند؛ برخی سکانسها صرفاً برای فرو رفتن در فضا و غوطهوری در محیطاند (تماشا در IMAX توصیهٔ جدی است). گرِی عمداً ریتمی کند برقرار میکند. البته مخاطبان عام معمولاً از این دست فیلمها استقبال نمیکنند، اما اگر انتظارهایتان را واقعبینانه مدیریت کنید، کمتر احساس کسالت خواهید کرد.
پردهٔ اول بیشترین توجه را جلب میکند؛ زمان کمی روی زمین تلف میشود و تقریبا ۹۰٪ اکشن سنگین آنجا رخ میدهد (از جمله یکی از بهترین سکانسهای افتتاحیهٔ سال). صدا نقش مهمی در چگونگی فیلمبرداری گری دارد و تعقیب و گریزها روی ماه بهطرزی شگفتآور پُرکشش فیلمبرداری شدهاند. از نظر علمی، این فیلم مثل «اینترستلار» نیست که باید بعضی چیزهای عجیب را بیچونوچرا پذیرفت؛ «آد آسترا» صحنهای ندارد که آدم بخواهد از فیلم بیرون بپرد و بگوید «این قابل قبول نیست». این تحسین بزرگی برای فیلم فضاییای است که چند پرتاب، پایگاههای قمری و سفرهای طولانی فضایی را نشان میدهد.
اما دو پردهٔ بعدی تمرکز زیادی روی شخصیت پیت دارند و خط اصلی را کند میکنند. روایت داخلیِ طولانی اغلب مسئلهساز است؛ بعضی مونولوگها به شخصیتپردازی کمک میکنند یا حالت روانی او را توضیح میدهند، اما برخی دیگر وارد فلسفهٔ کلیشهای میشوند که همیشه پیام معناداری ندارد و گاهی خستهکننده میشود. پایان ممکن است برای بسیاری ناامیدکننده باشد. تامی لی جونز نقش برجستهٔ زیادی ندارد و رابطهٔ شخصیتش با روی، پاداش دراماتیکی که انتظار میرود را کاملاً تأمین نمیکند.
امتیازِ موسیقی مکس ریختر یکی از بهترینهای ۲۰۱۹ است و تجربه را جذابتر میکند. نبود صدا در فضا هم بهطرزی مؤثر استفاده شده. فیلم زیبا تدوین شده، اما ریتم آهستهٔ پایداری دارد که از آغاز پردهٔ دوم تغییر چندانی نمیکند. با این حال، داستان «آد آسترا» از آثار قبلی گری قویتر است؛ این ماجراجویی فضایی از نظر بصری هیجانانگیزتر و داستان و شخصیت اصلیاش گیراتر است. در نهایت، «آد آسترا» فرصتی دیگر برای درخشش برد پیت در فصل جوایز است: بازیای ظریف اما قدرتمند که همراه تصاویر خیرهکننده، فیلم را به ساحل امن میرساند. از نظر فنی یکی از نزدیکترین فیلمهای ۲۰۱۹ به کمال است؛ بسیار خوشفیلمبرداری شده، خوب تدوین شده، با موسیقی فراگیر و فیلمبرداری زیبا. اما این فیلم یک آهستهسوز است که همیشه موفق عمل نمیکند؛ روایتگویی زیادی شخصیت را توسعه میدهد اما گاهی خط اصلی را کُند و در مواردی کمی خستهکننده میکند. پایان آن ضربهٔ احساسیای که لازم بود را نمیزند و بازیگران تکمیلی شگفتانگیزِ فیلم کمتر استفاده شدهاند. در پایان، هنوز فیلمی خوب است که ارزش دیدن روی بزرگترین و بهترین صفحه را دارد.
امتیاز: B+
---
با وجود برخی انحرافات واقعاً غیرقابلباور (سکانس تعقیب! سکانس وحشت! درگیری مسلحانه!)، این یک روایت علمیتخیلی باکیفیت است که نشان میدهد پاسخهایی که در ستارگان جستجو میکنیم شاید در درون خودمان باشند.
فیلم در آیندهای نزدیک اتفاق میافتد؛ سفرهای فضایی عادی شده و ماه شبیه یک شهر بزرگ زمین است، با اختلافات ارضی و تهدید دزدان دریایی. مریخ هم مستعمره شده اما برای عموم باز نیست. در آغاز، میجر روی مکبراﭘ (برد پیت) را میبینیم که روی تعمیرات آنتن فضایی بینالمللی کار میکند. انفجاری باعث سقوط او میشود اما بهطرزی غیرعادی آرام میماند و نسبتاً سالم فرود میآید. پس از بازپرسی مشخص میشود انفجار یکی از نتایج موجهای انرژیای است که از نواحی نزدیک نپتون منشأ گرفتهاند و بخشهایی از زمین و ماه را از برق محروم کردهاند. ۲۹ سال پیش، پدر روی—اچ. کلیفورد مکبراﭘ (تامی لی جونز)—رهبر پروژهٔ لیما شده بود، مأموریتی که برای برقراری ارتباط با هرگونه تمدن بیگانه به منطقهای نزدیک نپتون رفته بود. شانزده سال بعد، همهٔ تماسها قطع میشود و تصور میشد تیم مردهاند، اما اکنون نگرانند کلیفورد عامل موجها باشد؛ اگر او ناپایدار شده و به یک هستهٔ انرژی پاد-ماده دسترسی داشته باشد، میتواند واکنشی زنجیرهای ایجاد کند که همهٔ حیات کهکشان را نابود کند. تلاشها برای ارتباط بینتیجه مانده و مأموریت فوقسری روی ساده است: رفتن به پایگاه بلندبرد ارتباطی روی مریخ و ضبط پیامی از پیشنوشته برای کلیفورد به امید پاسخ. و البته این اسپویل نیست که بگویم مأموریت دقیقاً مطابق انتظار پیش نمیرود.
«آد آسترا» (نوشتهٔ جیمز گری و ایتن گراس و کارگردانی گری) بلافاصله دید ما را بهطور محکم به دیدگاه روی گره میزند؛ فیلم با نمای دید-شخص از داخل کلاهک او آغاز میشود و اولین کلماتی که میشنویم صدای او در روایت است. این تمرکز تکوجهی در کل فیلم ادامه دارد—ما همانچیزی را میبینیم و میدانیم که روی میبیند و میداند، و هیچ چیز را خارج از تجربهٔ مستقیم او تجربه نمیکنیم. چنین تمرکز محکمی میتواند لحظات بسیار ظریف خلق کند: مثلاً وقتی روی به زمانی پیش از فروپاشی ازدواجش فکر میکند، تصویری از او نشسته روی تخت در اتاقی تاریک میبینیم که همسر سابقش اِو (لیو تایلر) بهسختی قابل رویت و تقریباً بیکلام مقابل اوست. دوربین روی او زوم میکند و اِو محو میشود—بدون اینکه روی متوجه شود؛ لحظهای مؤثر و تلخ که نشان میدهد آیا حقیقت نیامده یا صرفاً او بهدلیل تمرکز وسواسیاش روی کار متوجه از دست رفتن رابطهاش نشده است.
قرار گرفتن فیلم در میان ستارگان اما همیشه وابسته به ادراک روی، به گری امکان میدهد روایتی هم از نظر گستره عظیم باشد و هم از نظر احساسی صمیمی؛ در این حس، او حتی بالاتر از کوبریک میایستد که «۲۰۰۱» هرچند عظمت و شگفتی فراوان دارد اما نسبت به روانشناسی شخصیتها نسبتاً بیتفاوت است. گری از فیلمبردار هوته ون هویتما کمک عظیمی میگیرد؛ تصویربرداری او هم مقیاس هائل فضا را میگیرد و هم در کادرهای بستهٔ بسیار نزدیک، برد پیت را طوری نشان میدهد که جای زیادی برای مخفیکردن احساساتش نداشته باشد.
بسته به دیدگاهتان، بازی پیت در نقش روی یا یکی از ستایششدنیترین جنبههای فیلم است یا یکی از منزویکنندهترین؛ در ابتدا او خیلی بسته و صامت نشان داده میشود («من آموزش دیدم احساساتم را جدابندی کنم») اما با پیشرفت مأموریت و اوضاعی که بد میشود، تکانههای احساسیاش آشکارتر میشود. بازی پیت مودوله و مینیمالیستی است؛ او روی دیالوگهای زیادی ندارد و برای مدتهای طولانی حتی روی کسی برای بازی کردن مقابلش نیست، پس باید به ژستها و ظرافتها تکیه کند که در این کار موفق است. با این حال برای برخی تماشاچیان این اجرا سرد و دور بهنظر میرسد؛ اگر از پیت خوشتان نیاید، احتمالاً ورود به فیلم بسیار دشوار خواهد بود، چون او در تقریباً تمام سکانسها حضور دارد.
تم محوری فیلم دربارهٔ دو مرد است که به حرفهٔ خود تا مرز نابودی همهچیز دلبستهاند — موضوعی که در آثار مایکل مان به اوج رسیده است. این موضوع در آثار گری پیشتر هم بوده و در «شهر گمشدهٔ زد» نمونهٔ کاملتری داشت. «آد آسترا» همچنین از نظر جنسیتی تمرکزش روی مردان است؛ شخصیتهای زن مانند لیو تایلر و روت نگا نقشهای نسبتاً محدودی دارند. روایت بهگونهای بازسازیِ الگوی «قلب تاریکی» جوزف کنراد و اقتباس کوپولا از آن («آخرالزمان اکنون») است: مردی متناقض مأمور میشود مردی درخشان اما از دست رفته را بیابد و سفر به اندازهٔ رسیدن به مقصد، سفری به درون خود است.
فیلم همچنین به موضوعاتی مثل جایگاه انسان در کهکشان و جستجوی حیات هوشمند میپردازد. نکتهٔ جالب زمانی است که روی روی ماه است و تجاریسازی و تمایل انسان به آلودهکردن هرچیزی را میبیند: شاتهایی از پایگاههای گردشگری قمری با تبلیغاتی برای برندهای زمینی، ماه که حالا تقلیدی از زمین شده و گرفتارِ همان مشکلات: جرم، تقسیمات سیاسی، مادّگرایی — افسون سفر فضایی که آلوده به ابتذالهای زمینی شده است. فضای فیلم واقعگرایانه و ملموس است و طراحی صحنهٔ کِوین تامپسون با بافتهای کدر و سایهدار این حس را تقویت میکند.
با این همه، چند مشکل بزرگ هست که از تجربهٔ کلی کم میکند. برای من سه عیب اصلی بود: ۱) روایت صوتی بد و مزاحمی که گری بیش از حد به آن تکیه کرده، ۲) سه سکانس اکشن مسخره که هیچ کمکی به قصه نمیکنند و انگار از فیلمی دیگر درآمدهاند، و ۳) پایانی ضد-اوج و بیش از حد مرتب. آن سه سکانس اکشن—یکی تعقیب با خودروهای قمری، یکی چیزی شبیه به صحنههایی از «اِوِنت هورایزن»، و یکی درگیری مسلحانه/چاقو—یا بیربطاند یا بیش از حد اغراقشده برای فیلمی با ماهیت اینچنینی. دو صحنهٔ اول عملاً هیچ چیزی دربارهٔ شخصیت یا روان او آشکار نمیکنند و جداشدنشان تغییری در پیرامون قصه ایجاد نمیکرد، بههمین دلیل شدیداً مرا از فیلم جدا کردند.
در مورد پایان هم شنیدهام که انتهای فعلی پساز بازبینی و واکنش نامطلوب تستآدیانسها تغییر یافته است—پایان اولیه منطقیتر و از لحاظ تماتیک جسورانهتر بوده است. روایت صوتی واقعاً مشکلساز است؛ اغلب آنچه VO میگوید چیزی است که میتوانیم واضح روی صفحه ببینیم، و اجرای پیت آنقدر قوی است که VO اغلب زائد مینماید. تا نیمهٔ فیلم از لفاظیهای فلسفینما خسته شدم که میخواستند سنگینی معنا بدهند اما بیشتر شبیه تقلید ناموفق از مالیک بودند.
با همهٔ اینها، گواهِ قوت داستان این است که علیرغم این موانع، از فیلم لذت بردم. بازی پیت عالی است، گری کارگردان قابل اعتمادی است، و آنچه دربارهٔ جایگاه انسان در جهان و تنهاییمان میگوید غیرمنتظره و جذاب است. پایان اولیه بهتر بود، VO خطایی بزرگ است و انحرافات اکشن مضحکاند، اما فیلم همچنان سرگرمکننده است—حکایتی دربارهٔ اهمیت پیوندهای گذرا انسانی که در برابر بینهایت اجرا میشود و با وجود نقایصش ارزش تماشا دارد.
---
من از لحظات آرام در فیلمهای بزرگ اکشن/علمیتخیلی لذت میبرم. «آد آسترا» قطعاً در این دسته است: بیشترین زمان فیلم بر روایت صوتی برد پیت روی تصاویر محیطی کیهانی یا گفتگوهای آرام دربارهٔ پدرش یا حالاتش میگذرد، و ناگهان—دزدان فضایی! این تناقض عجیب است و بهنظرم خیلی کارآمد از کار درنیامده. اگر دنبال تجربهای متفاوت هستید، به آن فرصت بدهید، اما شخصاً آن را خیلی خوب نمیدانم.
امتیاز نهایی: ★★½ — آموزنده و جذاب در بخشهایی، اما بهعنوان کلّیّت کارکرد کامل ندارد.
---
«آد آسترا» سوگ کهکشانی را به تصویر میکشد و ثابت میکند که هیچکس نمیتواند صدای گریهٔ تو را در فضا بشنود. در چند سال اخیر، درامهایی که در خطرهای گستردهٔ فضا رخ میدهند برایم غذای روح بودهاند. هر سال فیلمهایی مانند «اَریوال»، «بلید رانر ۲۰۴۹»، «فِرست مِن»، «اینترستلار» و «گراویتی» نمراتی از برجسته تا عالی کسب کردهاند. شاید «آد آسترا» به سمت آن اوصاف میل کند؛ قطعاً یکی از بهترینهای سال است چون گری بار دیگر نشان میدهد چه چیزی یک مطالعهٔ شخصیت را جذاب میکند. پس از کشف احتمال زنده بودن پدر گمشدهاش، پسر-فضانورد به سراسر منظومهٔ خورشیدی سفر میکند تا او را بیابد و پدیدهٔ موجهای انرژی مرموزی را که بقای بشر را تهدید میکند، رمزگشایی کند.
یک نکته که باید بگویم این است که بازاریابی فیلم افتضاح بود: این یک بلاکباستر علمیتخیلی نیست و اکشن محدودی دارد. اگر دنبال «جنگ ستارگان» یا «آواتار» هستید، این فیلم مناسب شما نیست؛ این تئاترِ جیمز گری است: مطالعهٔ شخصیتی با دقت و غمانگیزی که بحران هستی را به چالش میکشد. فیلم پر از تصویرسازیهای استعاری است: سیارات باشکوه با رنگهای پرطیف اما بدون ارتباط عاطفی، خلأ فضا که بازتاب بشریت را به ذرهای گرد و غبار ستارهای تقلیل میدهد، میزبانی دشمنیهای زمینی تا اعماق کهکشان که فلسفهٔ «جهانخور» بودن ما را بزرگنمایی میکند، هوس برای گسترش، رهاشدن عشق، نفرت و سوگ، و استقبال از پوچی.
گری قصهٔ فضا-اپرای خود را بهصورت غمناک تعریف میکند و تمرکز بر فشارهایی است که پسر برای دنبالکردن مسیر پدرش تحمل میکند—پدری که الهامبخش بسیاری است. اجرای بسیار دقیق پیت شخصیتِ مکبری را با رفتارهای خونسرد اما درونیدار نشان میدهد؛ حتی واکنشهای کوچک مثل کوبیدن دیوار هم انسانیت خالص در او را نشان میدهد. سکانسهایی مانند یورش دزدان قمری، نجاتِ میدی و درگیری خدمه، هر کدام نمادی از احساسات مکبری—ترس، خشم و ناامیدی—هستند. بازیگران مکمل از جمله جونز، سادرلند و نگا نقشهای تثبیتکننده برای او فراهم میکنند. روایت که بین افکار درونی و شرحِ وقایع میجهد، در برخی جاها بیشازحد بهکار رفته و مرا آزار داد؛ تصویربرداری هویتما میتوانست بسیاری از این خطوط اضافه را از طریق تصاویر زیبا منتقل کند.
از اولین شات چشمنواز، هویتما کنترل را در دست میگیرد: رنگها و سایهها را برای بازنمایی چگونگی دیدن و معنیِ دیدن بهکار میگیرد—آبی نپتون، سرخی مریخ، تضادهای تُنالی که شبیه احساسات مکبریاند—همراه با موسیقی لذتبخش ریختر و طراحی صحنهای شبیه «۲۰۰۱»، «آد آسترا» از نظر فنی اثر استادانهای است. پایان برای من تا حدی ناامیدکننده بود؛ بازگشتِ سریع به خانه که آهستگی و غمی را که پیش از آن ساخته شده بود، تا حدی از بین برد. با این حال، نقدها و نارضایتیها ممکن است با بازدید دوباره تغییر کنند؛ گری در حال تبدیلشدن به یکی از کارگردانان موردعلاقهام است که شخصیت را خوب میفهمد و وسواس انسان را میشناسد. ریتم اندیشمندانه و طنینانداز «آد آسترا» گرچه ممکن است بسیاری را کنار بزند، اما فقدان و غم را هرجا که روحی باشد ثبت میکند—خانه باشد یا ژرفای فضا.
---
متوسط.
---
«سخت کار کن، بعد بازی کن.» از زمانی که «گراویتی» آمد، هر سال داستانهایی دربارهٔ سفر در فضا داریم که برخی شخصیتها «آرام نمیروند به آن شب خوب». اول که تریلرهای «آد آسترا» را دیدم تحتتأثیر قرار نگرفتم—وقتی در سینما کار میکنی و روزت پر از تریلرها است، این یکی در دید اول چیزی نبود که بگوید وای. فکر میکردم دربارهٔ نجات جهان است؛ اما آنچه تبلیغ نشد، این بود که فیلم یک علمتخیلی کند و تأملبرانگیز است در سطح «بلید رانر ۲۰۴۹» و از نظر احساسات مثل «فرست من». داستانی شخصی که از منظر اولشخص دربارهٔ مسائل حلنشدهٔ روابط گذشته روایت میشود.
در اصل یک فیلم آرتهاوس با بودجهٔ بالا است. «آد آسترا» نسبتاً خوب بود؛ پس از یک بار دیدن، حس میکنم با زمان روی من تأثیر بیشتری خواهد گذاشت. ترکیبی از «۲۰۰۱: ادیسهٔ فضایی» و آثار ترنس مالیک است؛ اگرچه به شگفتی آن دو نرسیده، اما در لحظاتی یادآور آنهاست. نماهای بسیار زیبا و چشمگیر در طول فیلم هست، بهویژه وقتی پیوسته مقیاس فضا و سیارات را از خلال سفر شخصیت نشان میدهد. رنگها به محیط حالتی شیک و آرام میدهند؛ اینجا شباهت به «بلید رانر» حس میشود. فیلمبرداری عالی از هوته ون هویتما.
برد پیت در نقش فضانورد ساکت با نوسانات خلقی درگیر خوب است؛ اجرای انفجاری نیست، اما ساده و مؤثر است. هر بازیگر دیگری ممکن بود بیش از حد دراماتیک شود و این برای شخصیت منطقی نیست؛ شبیه رایان گاسلینگ در «فرست من» که سلامت احساسی در انتهای اولویتهاست. دربارهٔ روایت صوتی اول کمی بدگمان بودم چون روشی ارزان برای ابراز است، اما کمکم جا افتاد و بعضی قسمتش شبیه پرگوییِ درونیگرا شد که روی هر تصمیم خود سؤال میکند.
اما مشکلات: نمیفهمم چرا لیو تایلر در فیلم است—تقریباً هیچ کاری نمیکند و میشد حذفش کرد؛ حس یک بازبرداری دارد. بعضی جلوههای بصری هم در برخی صحنهها واقعاً مصنوعیاند: یک شامپانزهٔ دیوانه ظاهر میشود که خیلی ساختگی بهنظر میرسد؛ آن صحنه میتوانست حذف شود. یک صحنهٔ مضحک هست که روی وارد فضاپیمایی میشود که نباید روی آن باشد و فضانوردان داخلِ هیستریک میشوند و عمداً شروع به خودکشی میکنند—واقعاً! روی کاری نکرده بود ولی آنها خودشان را از بین میبرند؛ راه ارزان و مضحکی برای منزوی نشاندادن روی است. چند سال پیش حادثهٔ خوفناک سلطانیکا پارمیتانو را خواندم که آب داخل کلاهکش آمد و تقریباً خفه شد اما او آرام ماند—دیدن فضانوردان آموزشدیده که در این صحنه چنین رفتارِ غیرواقعیای دارند عجیب است.
در مجموع، از کل شمایل فیلم، معنای آن برایم برجستهتر است. مضامینی چون خانواده، عشق و رهاشدگی نقش عمدهای دارند. ایدهٔ «اول سخت کار کن، بعد بازی کن» هزینهای دارد: کمتر وقت برای عزیزان میگذاری و همهچیز را رها میکنی تا چیزی بهتر را جستوجو کنی، درحالیکه بهترین چیزها همینجایند. وقتی در آنجا چیزی نیابی، بازگشتِ واقعی وجود ندارد. پس از دیدن فیلم مدتها به آن فکر میکنم. هرگز جیمز گری را دستکم نگیرید.
---
من از برخی لحظات این فیلم واقعاً لذت بردم؛ بعضی از صحنههای اکشن شدید بودند. ریتم از حرکات آرام درونگرایانه قهرمان به اکشنهای بیرونی و پر هرجومرج جهش میکرد و این چند بار تکرار شد؛ این ضربههای نوسانی فیلم را قابلپیشبینی و غیرقابلتعجب میکردند. با وجود تصویربرداری خیرهکننده، فیلم مرا ناامید گذاشت.
---
«آد آسترا» یکی از فکورترین فیلمهای علمیتخیلیای است که دیدهام. داستان اصلیِ جیمز گری نگاهی صمیمی به هزینهٔ روانیِ تنهاییِ یک مرد که در میان ستارگان گم شده، میاندازد؛ چیزی شبیه نسخهای هستیگراتر از «درخت زندگی» ترنس مالیک اما در گسترههای بیرونی کهکشان. روی مکبری (برد پیت)، فضانوردی با اعصاب فولادی، به نپتون سفر میکند تا پدرِ گمشدهاش (تامی لی جونز) را پیدا کند. در مأموریتی فوقسری، او به تدریج رمز و رازی را میگشاید که شاید بقای زمین را تهدید کند. ممکن است این داستان شبیه یک تریلر بلاکباستری بهنظر برسد، اما نیست؛ فیلمی پیچیده و دروننگر است دربارهٔ مردی که با گناههای پدرش باربر شده.
پیت اجرای شگفتانگیز و کمزرقوبرقی ارائه میدهد از مردی که با هزینهٔ روانی انزوا و پشیمانی دستوپنجه نرم میکند؛ یکی از بهترینهای او تا امروز است و بهسختی میتوان بیارتباط شد با غم ازپیشساختهٔ شخصیت. دینامیک پدر-پسر شکل زندگی روی را میسازد و او هرگز بهطور کامل با احساس ترکشدن کنار نیامده. سکانسهای بازدید مجددِ روی و کلیف کوتاهاند اما از جای دلپذیرِ بخشش سرشارند. روایت صوتی که معمولاً از آن متنفرم اینجا خوب کار میکند و مکمل دید کارگردان است. در واقع همهٔ عناصر فیلم—موسیقی ریختر، جلوههای ویژه، فیلمبرداری هویتما، کارگردانی دقیق و طراحی صوت—با هم هماهنگاند و به هدف فیلم کمک میکنند. «آد آسترا» علمیتخیلی هوشمندانه و اندوهناک است که تأثیری ماندگار بر آنهایی خواهد گذاشت که میتوانند غم و زیباییاش را درک کنند.
---
فیلم بازیگران خوبی داشت، اما داستان ناامیدکننده و نسبتاً کند بود. این گزینهٔ خوبی است برای شبهایی که هر طور شده نمیتوانید بخوابید.
---
یکی از تأثیرگذارترین فیلمهایی که از نظر احساسی دیدهام. با فیلمبرداری شگفتانگیز و اجراهای قدرتمند، مرا تحت تأثیر قرار داد.
---
نوشتن چیز مثبت دربارهٔ «آد آسترا» سخت است، اما تلاش میکنم: تصویری دیدنی دارد؛ جلوههای بصری درخشاناند، گرچه نمونههای مشابهِ دیگری هم در ژانر وجود دارد. فیلم با سرعتی شبیه فیل در حال عبور حرکت میکند و حدود نیمساعت اول من شروع به چک کردن تلفنم کردم—کارهای که معمولاً در سینما انجام نمیدهم. از این دست فیلمها قدردانی میکنم چون به بقای سینما کمک میکنند، اما جدا از این فایدهٔ فرعی، این فیلم چیز چندانی برای عرضه ندارد. فکر میکنم برد پیت روزی در کتاب زندگینامهاش از این فیلم عبور خواهد کرد... مزخرف!
---
باید وقتی دربارهاش چیزهایی شنیدم ازش دور میماندم، اما نماندم. اگر بودجه را کمتر میگرفتند و فیلم را اینقدر جدی نمیگرفتند، میتوانست یک ماجراجویی فضایی مضحک و در عین حال سرگرمکننده باشد. پتانسیلش بود. اما فیلم خود را خیلی جدی گرفت—چنان جدی که جنبهٔ سرگرمکنندهاش را از دست داد. این جدیگرفتن به خاطر پیام سیاسیای است که به نظر میرسد برای طیفی ساخته شده که همهچیز را سیاسی میبینند و همهچیز را آنقدر جدی میگیرند که چیزی نمیتواند ساده و لذتبخش باشد.
پتانسیل وجود داشت؛ نه آنقدر تاریک که تبدیل به وحشت علمیتخیلی مانند «بیگانه» شود، و نه آنقدر سبک که به ماجراجویی فضایی جذاب تبدیل شود. اگر کمی خنثیتر میشد و فکر نمیکرد دارد «چایناتاون» میسازد، بهتر میشد. در عوض، فیلمی است pretentious (نمایشی)، تحمیلکننده و خستهکننده.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران