"ویلسون" بازرس کمیسیون جنایتهای جنگی،در جستجوی "فرانز کیندلر"،مغز متفکر هولوکاست که هویت خود را تغییر داده است.او دوست قدیمی "کیندلر" را آزاد کرده و او را تا کانکتیکات تعقیب می کند.تنها سرنخ او،علاقه شدید "کیندلر" به ساعتهای عتیقه است و...
"ویلسون" بازرس کمیسیون جنایتهای جنگی،در جستجوی "فرانز کیندلر"،مغز متفکر هولوکاست که هویت خود را تغییر داده است.او دوست قدیمی "کیندلر" را آزاد کرده و او را تا کانکتیکات تعقیب می کند.تنها سرنخ او،علاقه شدید "کیندلر" به ساعتهای عتیقه است و...
تصویربرداری و کاردبرداری فیلم همانطور که از ولس انتظار میرود درخشان است؛ از ابتدا تا انتها سرگرمکننده است و اگر از طرفداران فیلم نوآر هستید، دیدنش واجب است.
ما در شهر دانشگاهی هارپر در کنتیکت هستیم. روزی مردی تنها با نام ویلسون میرسد؛ او عضو کمیسیون جرایم جنگی و در واقع «شکارچی نازیها» است. هدف او مردی است که گفته میشود مبدع ایده اردوگاههای مرگ نازیها...
تصویربرداری و کاردبرداری فیلم همانطور که از ولس انتظار میرود درخشان است؛ از ابتدا تا انتها سرگرمکننده است و اگر از طرفداران فیلم نوآر هستید، دیدنش واجب است.
ما در شهر دانشگاهی هارپر در کنتیکت هستیم. روزی مردی تنها با نام ویلسون میرسد؛ او عضو کمیسیون جرایم جنگی و در واقع «شکارچی نازیها» است. هدف او مردی است که گفته میشود مبدع ایده اردوگاههای مرگ نازیها بوده—فرانز کیندلر—این موجود منفوری که آیا ممکن است در این شهر کوچک و دوستداشتنی پنهان شده باشد؟
«غریبه» اثری است که در آن اورسن ولس دو واقعیت جالب را در هم میآمیزد: اول اینکه این فیلم، ساختهای است نسبتاً مرسوم در کارنامهٔ پرچالشِ هنریِ او، و دوم اینکه یکی از بهترین دستاوردهایش به شمار میآید. همهٔ ویژگیهای ولس اینجا دیده میشود: بهکارگیری استادانهٔ سایه و نور، زاویههای فریبندهٔ دوربین و بناهایی که هالهای مرموز دارند. برج ساعتِ مرکزی فیلم خود به تنهایی شخصیتی دلهرهآور است؛ صدای ناقوسش انگار زنگ مرگ است و فضای وهمانگیزی برای شهر کوچک و تصویری خلق میکند.
در نقشآفرینی هم فیلم پاداشهای قابلتوجهی میدهد. از ابتدا برای تماشاگر روشن است که ولس بهعنوان شخصیت شرور مطرح است؛ پرسش این است که آیا او میتواند از دست پیگیریهای مصمم ویلسونِ ادوارد جی. رابینسون فرار کند یا نه. اجرای ولس سرد، محاسبهگر و بیرحم است—آمیزهای از بدجنسی و تکبر که او را قانع به درستبودن خود میداند. لورتا یانگ (در نقش مری لانگستریت) در برابر ولس خوب عمل میکند؛ در ابتدا نقشش چنین به نظر میرسد که صرفاً عشقورز نادانی است، اما در ربع پایانی نقش گوشت و بُعد بیشتری پیدا میکند و همراه با اجرای مهارشدهٔ رابینسون، پایانبندیای خلق میکند که در سنت ولس هم بهیادماندنی و هم زیباست.
رابینسون نمایش مسلط و تعیینکنندهای ارائه میدهد—برای بسیاری بهترین اجرا در فیلم است. ولس در نقش کارگردان بهتر عمل میکند و تنش را بهخوبی میسازد؛ حتی وقتی زودتر از موعد هویتها روشن میشود، فیلم تا پایان تماشاگر را همراه نگه میدارد. لورتا یانگ گاهی کمی اغراقآمیز به نظر میرسد، ولی چند لحظهٔ برجسته دارد و بازیگرانی چون بیلی هاوس نیز در خاطره میمانند.
فیلم هیجانانگیز و پرتنش است: ویلسون با زیرکی موقعیت را بهنفع خود مهار میکند و حسِ شرّ و تهدید ملموسی در ثانیههای پایانی برقرار میشود. بعضی نقدها بر این نکته تأکید دارند که نیمساعتِ پایانی نسبت به آغاز فیلم کمی کُند یا کشدار به نظر میرسد، اما حتی در آن بخش هم فیلم کاملاً دیدنی و قابلپیگیری است.
در مجموع، این فیلم 1946 را میتوان فیلمی محکم، پرتنش و تماشایی خواند—و بهعنوان یک کار برجستهٔ ولس بهشدت توصیه میشود. (نمرهٔ یکی از نقدها: 9/10)
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران