یک گاوچران جوان، پس از بهبود آسیب دیدگی شدیدش از ناحیه سر، سعی می کند با دید تازه ای به زندگی نگاه کند و بفهمد بودنش به عنوان یک مرد در قلب امریکا چه مفهومی دارد.
یک گاوچران جوان، پس از بهبود آسیب دیدگی شدیدش از ناحیه سر، سعی می کند با دید تازه ای به زندگی نگاه کند و بفهمد بودنش به عنوان یک مرد در قلب امریکا چه مفهومی دارد.
صادق، خام و محترمانه
«من هیچوقت واقعاً انتخاب نکردم که گاوچران شوم. این در خونم بود. این طرز زندگی خانوادهمان بود؛ از کودکی با اسب بزرگ شدم. وقتی حدود یک سال و نیمه بودم، خودم تنها سوار اسب میشدم. چیز دیگری بلد نیستم. هیچچیز دیگری هم نمیخواهم.»
— برِیدی جاندرو
فیلم The Rider ــ تا حدی مرثیهای برای شیوهی زندگیای که در حال کمرنگ شدن است، تا حدی...
صادق، خام و محترمانه
«من هیچوقت واقعاً انتخاب نکردم که گاوچران شوم. این در خونم بود. این طرز زندگی خانوادهمان بود؛ از کودکی با اسب بزرگ شدم. وقتی حدود یک سال و نیمه بودم، خودم تنها سوار اسب میشدم. چیز دیگری بلد نیستم. هیچچیز دیگری هم نمیخواهم.»
— برِیدی جاندرو
فیلم The Rider ــ تا حدی مرثیهای برای شیوهی زندگیای که در حال کمرنگ شدن است، تا حدی بررسی جنبههای خودویرانگر مردانگی معاصر و تا حدی واکاوی نمادشناسی مرزهای آمریکایی ــ دومین اثر نویسنده و کارگردان چینی-آمریکایی کلوئی ژائو است و پیوند نزدیکی با فیلم اولش Songs My Brothers Taught Me (۲۰۱۵) دارد. فیلم در همان منطقه در داکوتای جنوبی ساخته شده، از همان فضاسازی بهره میبرد و بخشی از دغدغههای تماتیک مشابه را دنبال میکند. در جریان تحقیق برای فیلم اول، ژائو با سوارکارِ رِدو—برِیدی جاندرو—آشنا شد؛ او به ژائو سواری با اسب یاد داد و ژائو به او قول داد که در یکی از فیلمهای بعدیاش بازی کند. سپس فهمید جاندرو در حادثهٔ رِدو دچار آسیب جدی جمجمه شده و پزشکان گفتهاند اگر دوباره سوار شود و حتی یک سقوط ساده رخ دهد، ممکن است جانش در خطر باشد. الهامگرفته از داستان او، ژائو فیلمنامهٔ The Rider را نوشت؛ داستانی تا حدودی داستانیسازیشده از تجربههای جاندرو که در آن از بازیگران غیرحرفهای و از جمله خود جاندرو، پدر و خواهر و چند تن از دوستانش استفاده شده و همه نسخههایی از خودِ واقعیشان را بازی میکنند. حاصل، گونهای نیمهمستندِ درام است و یکی از بهترین فیلمهای سال.
در اقامتگاه بایین ریدج در داکوتای جنوبی، برِیدی بلکبرن (با بازی برِیدی جاندرو) همراه پدرش وین و خواهرش لیلی که مبتلا به اوتیسم است، زندگیای نزدیک به خط فقر دارد. چند ماه پیش برِیدی پس از افتادن از روی یک برونکو آسیب شدیدی به سرش دید که باعث جای زخمی بزرگ و صدمات عصبی مداومی شد و دست راستش دچار تشنجهای شدید میشود. پزشکان هشدار دادهاند اگر دوباره سوار اسب شود، یک سقوط ساده ممکن است کشنده باشد. برِیدی که هویت و معنا را در رِدو میدید، در جامعهای که هر مردی به شعار «سوار باش یا بمیر» معتقد است، با هویتی متزلزل روبهرو میشود. او دیگر همان گاوچران سختدلِ سابق نیست و برای گذران امرار معاش، در سوپرمارکتی محلی قفسهچینی میکند؛ اما احساس پوچی و بیمعنایی زندگی او را به سوی رِدو و وسوسۀ بازگشت دوباره به میدانها میکشاند.
The Rider فیلمی مبتنی بر داستانپردازی علتومعلولی محض نیست. فیلم عملاً مجموعهای از ویگنتهاست که روزمرگیهای برِیدی را نشان میدهد؛ ژائو از قوسهای شخصیتپردازی مرسوم و دیالوگهای پرشعر و پرداخته اجتناب میکند. اما همین فرم دقیقاً با محتوا همخوانی دارد: انسانینگرانه بدون افتادن در دام احساساتیسازی آزاردهنده، همدلانه بدون استفاده از تحریکات احساسی سطحی و صادقانه بدون عجله در داوری. هر چند فیلم تمایل برِیدی به بازگشت به رِدو را نقد میکند، اما همزمان به این واقعیت احترام میگذارد که رِدو تنها چیزی بوده که به زندگی او معنا بخشیده است. فیلمنامهٔ متوازن و استادانهٔ ژائو هم در ملاحظاتِ ظریف و هم در ملایمتش نمونهای از صداقت عاطفی نادر است که با سبک طبیعیگرایانهٔ فیلم همآهنگ است.
در بازنمایی کشمکش برِیدی با زندگی جدیدش، ژائو همزمان نقش گاوچران را رمانتیزه و افسانهزدایی میکند. هر چه داستان پیش میرود، نومیدی نسبت به سبک زندگی برِیدی و دوستانش پررنگتر میشود و رفتارهای «بیباکانه»شان بیش از پیش به نمایش نمایشطلبی و شوآف میافتد. این امر تا حدی ناشی از ماهیت رِدوست؛ در بخشهای اولیهٔ فیلم رِدو ستایش میشود، اما همزمان به عنوان عاملی که منجر به ویرانی جسمی و رنج روانی میشود نیز نشان داده میشود. یکی از موتیفهای اصلی فیلم آسیبهایی است که در حین سواری رخ میدهد. مردانی که این سبک زندگی را میپذیرند جملاتی مانند «مثل یک گاوچران باش، دندانهایت را به هم بفشُر، مرد باش»، «نمیخواد زیاد فکر کنی، خاک بزن روش» (نصیحتی برای بازیابی از آسیب)، «با درد هم سوار شو»، یا «برای گاوچران فرقش نمیکند سر باشه یا دندهها» بر زبان میآورند. دوستان برِیدی هم میگویند اگر نتوانند سوار شوند، مجبورند «کشاورز شوند»—راهی که هیچکدام مایل به پیمودنش نیستند.
نکتهٔ قابلتوجه این است که عملاً هر مردی که برِیدی ملاقات میکند، از پسران کمسن تا مردان سالخورده، تمایل دارند او دوباره سوار شود، حتی اگر بدانند چرا او دست کشیده است. در مقابل، یکی از معدود شخصیتهای زن فیلم با صراحت میگوید: «مشکل شما بچهها اینه که دوست ندارید غرورتون جریحهدار بشه.» برخلاف اغلب دوستانش که او را به نادیده گرفتن آسیب تشویق میکنند، برِیدی خودآگاه است و میداند: «میدونی که ممکنه آسیب ببینی، اما هیچوقت فکر نمیکنی شبیه این آسیب ببینی.» با این حال، نمیتواند عشقش به سواری—بهویژه جنبهٔ رمانتیکشدهٔ آن—را از خود براند و در پایانی داستان به لیلی میگوید: «خدا برای هرکدوم از ما یک هدف گذاشته. برای اسب دویدن در دشتِ پهناست، برای گاوچران سواریه.» برِیدی و یارانش نمادِ سختی و خُشنبازیِ غرب آمریکاییاند و ژائو از طریق آنها به بازخوانی و تجزیهٔ مفاهیم مردانگی معاصر میپردازد.
تاکید بر این است که برِیدی واقعاً یک گاوچران است و خودش را همینگونه میبیند. فیلم به ما میفهماند که پاین ریدج زمانی مرز بوده اما حالا منطقهای رو به افول است که هرکه میتوانسته رفته. اینجاست که موضوعِ «احترام» مطرح میشود—زندگی خودویرانگر برِیدی و دوستانش فقط اعتیاد به آدرنالین نیست؛ بلکه برایشان تأییدی است که در جاهای دیگر نمیتوانند بیابند. آنها خود را گاوچرانهایی مدرن میدانند؛ در عصری که گاوچرانها کارکرد مشخصی ندارند—لباسهایشان تصویر کلاسیک سینمایی گاوچران است (کلاهِ استتسون، پیراهنِ چهارخانه، جینهای کثیف، چکمهٔ گاوچران، کرواتِ بولُو) و بعضیشان حتی ششتیر به کمر دارند. اما این تنها زندگیای است که شناختهاند و هرچند فیلم به مخاطب نشان میدهد که این سبک زندگی میتواند به نابودی بینجامد، همزمان احترام عمیق سازنده نسبت به این مردان و نومیدی و انتخابهای محدودشان را هم منتقل میکند—شرایطی که جوانی را گاهی تنها به یک مسیر میرساند، مسیری که اغلب عقل سلیم را تحتالشعاع قرار میدهد.
نکتهٔ مهم این است که بله، فیلم دربارهٔ مردانگی است، اما دربارهٔ «مردانگی سمی» به معنای تحقیرآمیز نیست. ژائو هرگز از بالاتر به برِیدی و دوستانش نگاه نمیکند یا آنها را مسخره نمیسازد؛ او وضعیت را نقد میکند؛ وضعیتی که در آن مردان مجبورند از خود نمایشِ شهامت و ژستِ بیباکی نشان دهند. اما ژائو همواره مخاطب را از تقدس و سنتی که این مردان بدان پایبندند آگاه نگه میدارد.
نمونهٔ گویا در این زمینه شخصیت لین (Lane Scott) است. مانند نمونهٔ واقعیِ برِیدی، لین هم سوارکاری مشهور بود و شهرتش به خاطر سوار شدن بر برونکوهایی بود که دیگران جرئت نمیکردند. نمادِ مردانِ بیباک و محبوبِ جمعیت، لین را در اوج محبوبیت از طریق ویدئوهای اینترنتی میبینیم؛ اما در واقعیت او اکنون تقریباً فلج است، تنها با دستِ چپش میتواند ارتباط برقرار کند و در مؤسسهٔ مراقبتی زندگی میکند. در فیلم تفاوتی هست—در واقعیت فلج شدن او در تصادفِ اتومبیل رخ داده و در فیلم از سوارکاری نشأت گرفته—که نشاندهندهٔ نیت تماتیک ژائوست. با این حال، لین همچنان با احترام زیادی نمایش داده میشود و فیلم هرگز او را بهمثابهٔ یک احمق نشان نمیدهد.
تا حدی فیلم یادآور The Misfits جان هیستون است، اما پیشزمینهٔ تماتیکِ واقعیاش فیلمِ دارن آرونوفسکی، The Wrestler، است؛ بررسی غرور مردانهای که با عقل سلیم در تضاد قرار میگیرد، تعهد حرفهای و مردانگیای که از مسیر خارج میشود. مانند The Wrestler، داستان The Rider هم نمادین و کلیشهای است: این فیلم میتواند دربارهٔ هر ورزش یا هر محیطی باشد که در آن جوانی با خطرهای کارش روبهرو میشود و امید به پاداشِ مالی یا معنوی دارد—چه بوکسور باشد، چه دزد جوان، چه کارگرِ معدن یا هر مردِ دیگری که شغلش خطرناک است.
از منظر بصری، فیلم با تصویری از اسب در طوفان و صدای رعد آغاز میشود؛ تداعیِ نیروهای عنصری و دو سویهٔ طبیعت. بلافاصله پسازآن برِیدی را میبینیم که از خواب بیدار میشود و در حمامِ چرکینش به کندن منگنههای بخیه از زخم تازهٔ سرش میپردازد. در همین دو نما ژائو تمام تم فیلم را برقرار میکند—شعرگونهگی و اسطورهپردازی زیباست، اما روزمرگی و واقعیت هم همیشه میانِ راه قرار میگیرند.
در میان سکانسها، احتمالاً زیباترین و مرکزیتدارترین بخش فیلم صحنهای است که برِیدی تصمیم میگیرد تنها راهی که بتواند بدون به خطر انداختن جانش در کنار اسبها بماند، شکستن و رام کردن کرهاسبهای جوان است. نماهای تکتِیکِ او در رام کردن یک اسبِ سرسخت بینهایت ساده، زیبا و تاثیرگذارند. نبود تدوینهای زیاد حس احساسی دستنخوردهای میدهد و نشان میدهد واقعاً داریم برِیدی جاندرو را در حال رام کردن یک اسب لجوج میبینیم. رویکرد ملایم او، تضمینهای پیدرپی به حیوان، نحوهٔ نگهداشتن ریسمان و قدمبهقدم عادتدادن اسب به حضور سوار بدون اینکه کامل روی آن بنشیند ــ همهٔ اینها از یک شهود و نبوغ ذاتی در برِیدی واقعی برمیخیزد. اینگونه درخشندگی را نمیتوان آموزش داد. ملایمتِ او در تضاد با صحنههای مشابه در وسترنهای دیگر است که اغلب رامکردن اسب با تحمیل قدرت به حیوان نشان داده میشود؛ همین تفاوت خود به تنهایی با تمِ فیلم همنوایی دارد. همین حسِ نیمهمستند/واقعگرایانه است که The Rider را متمایز میکند.
حتی شخصیتهای فرعی که هر کدام در چند سکانس ظاهر میشوند نیز پرداخته و چندوجهیاند. مثلاً وِین، پدر برِیدی، گرچه پدری تمامعیار نیست، از غم و پشیمانی شکستخورده و بیش از حد نوشیده و قمار میکند، اما عشقش به فرزندانش محرز است؛ همسرش را بسیار از دست داده و نمیداند بدون او چگونه باید زندگی کند—همانطور که برِیدی بدون رِدو ناگهان بیجهت شده است. او علاقهٔ برِیدی را درک میکند ولی در عین حال از هر تصمیمی که پسرش در نهایت بگیرد حمایت میکند. در فیلمی ضعیفتر، او میتوانست نقشِ کلیشهایِ پدرِ ضدرویا را بازی کند و در پایان صحنهٔ شعاریِ آشتی پدر و پسر را رقم بزند؛ اما The Rider وقتی برای این صحنهها ندارد و همین موجب قوت آن میشود.
اگر یک ایراد بتوان گرفت، این است که فیلم در سهچهارم میانه کمی از شتاب میافتد، هرچند در بیست دقیقهٔ پایانی دوباره جان میگیرد. بهجز این نکته، واقعاً چیز بدی برای گفتن دربارهٔ فیلم ندارم.
تیره اما زیبا، صادق اما عمیقاً محترم، واقعگرا اما شاعرانه، بازنمایی ژائو از فرهنگی در حال مرگ، نوعی روال زندگی در حال محو شدن—سواران مشتاق آدرنالین، گاوچرانهای مدرن آمریکا—بیتردید یکی از بهترین فیلمهای سال است. و چقدر طنزآمیز است که یکی از بهترین بررسیهای مردانگی آمریکایی که احتمالاً در مدتی طولانی خواهید دید، توسط زنی نوشته و کارگردانی شده است؟ زنی که در چین زاده شده. این قطعاً برخی از کسانی را که نسبت به زنان یا بیگانهها تعصب دارند، آزار خواهد داد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران