شب کریسمس در خیابانهای لسآنجلس.
فیلمی که تمام اتفاقاتش در یک روز میگذرد و بهخوبی ساخته شده است. این فیلم با آیفون 5s فیلمبرداری شده و اصلاً پروژه دانشکده سینما نیست؛ کیفیت کار واقعاً در سطح بالایی قرار دارد و بازی همه بازیگران قابلتوجه است. من هرگز روایت تراجنسیتیای را اینقدر دقیق و باورپذیر ندیده بودم — بدون قصد توهین، اما همه چیز خیلی واقعی به...
شب کریسمس در خیابانهای لسآنجلس.
فیلمی که تمام اتفاقاتش در یک روز میگذرد و بهخوبی ساخته شده است. این فیلم با آیفون 5s فیلمبرداری شده و اصلاً پروژه دانشکده سینما نیست؛ کیفیت کار واقعاً در سطح بالایی قرار دارد و بازی همه بازیگران قابلتوجه است. من هرگز روایت تراجنسیتیای را اینقدر دقیق و باورپذیر ندیده بودم — بدون قصد توهین، اما همه چیز خیلی واقعی به نظر میرسید. ادای احترام به کارگردان، نویسنده و بازیگران.
سال گذشته حرفهایی درباره شانس این فیلم در اسکار مطرح شد، اما در نهایت به جایی نرسید؛ بعد از آن مقداری از علاقهام را از دست دادم، اما وقتی فرصتی برای دیدنش پیدا کردم، از آن خیلی خوشم آمد. برجستگی فیلم در سادهبودن داستان و تکامل شخصیتهای سادهاش است. این نوع روایتها غیرقابلپیشبینیاند؛ هر پیچش، بعدش را نامعلوم میگذارد.
بخش اعظم فیلم در غروب اتفاق میافتد، پس رنگ آسمان همان چیزی است که عنوان نشان میدهد. فکر نمیکنم کسی از این فیلم بدش بیاید؛ ریتمش کند است اما کوتاه و دلنشین. یکی از بهترینهای سال ۲۰۱۵ است. بهخاطر یگانگی در فیلمسازی و روایت، دیدنش پیشنهاد میشود. علاوه بر آن، سرگرمکننده هم هست — پس دلیل خوبی برای تماشا دارد.
۷/۱۰
فیلم با آیفون 5s فیلمبرداری شده؛ از منظر فنی این کار قابلتوجه است، اما از سوی دیگر بهخودیخود چیز خارقالعادهای نیست. خلاصه ماجرا این است: «سیندی» (Kitana Kiki Rodriguez) پس از ۲۸ روز زندان بهخاطر مواد مخدر آزاد میشود و متوجه میشود مردی که او بهخاطرش تقصیر را پذیرفته — نامزدش «چستر» (James Ransone) — با «دینا» (Mickey O'Hagan) رابطهای داشته. خشمگین، سیندی همراه بهترین دوستش «الکساندرا» (Mya Taylor) بهدنبال آن زن میگردد تا خیانت نامزدش را Confront کند. در فاصلهها، راننده تاکسی «رزمیگ» (Karren Karagulian) روایت را با ویگنتهایی سرگرمکننده از مسافرانش قطع میکند: «میا»، مردی که اسمش به پرندهای اشاره دارد، زوجی که قبل از کریسمس زیادی مشروب نوشیدهاند و هدیهای بدبو و ناخواسته برای او میگذارند — همه اینها در حالی که او در کوچه بهدنبال ارتباط با کراسدرسرها میگردد.
داستانها کمکم به هم میرسند؛ مشخص میشود راننده ارمنی متأهل به سیندی علاقهمند است و اوج ماجرا در یک مغازه دونات با حضور همسر، فرزند و مادرزنش اتفاق میافتد. فیلمبرداری دستی و همراه با دوربین حس صمیمیت ایجاد میکند؛ مثل مستندی دیوارپرواز که حول حدود پنج-شش شخصیت نه چندان دوستداشتنی میچرخد. فیلم عمدتاً در حرکت ساخته شده و بندرت مکثی دارد، اما مشکل این است که خودِ داستان نسبتاً ضعیف است. سیندی دینا را هر طور خواست با پای برهنه در مرکز شهر میگرداند؛ هیچکس دخالت نمیکند — حتی وقتی او را سوار اتوبوس میکند! دیالوگها ضعیف و پرخشماند، شخصیتها خودخواهاند و بعد از حدود نیمساعت برایم بیاهمیت شدند. آیا قرار است درباره دوستی باشد؟ به نظر میرسد همه آمادهاند همدیگر را بهراحتی خیانت کنند.
شان بیکر فیلمی ساخته که از نظر شدت مؤثر است، اما هیچچیز مخاطب را جذب نمیکند. اگر این اثر قرار بود مستندی درباره کراسدرسرهای خیابانهای لسآنجلس باشد، کسی را در نوری همدلانه نشان نمیداد و اضافهکردن دیالوگ هم آن حس پایهای را تغییر نمیدهد. از منظر تحول روشهای فیلمبرداری با ظهور ابزارهای کوچک و همراه، این فیلم نمونه خوبی از تکنیک منعطف و قابلحمل است؛ اما بهعنوان قصهای درباره آدمها، وضع اسفناک است.
فیلمبرداری با سختافزاری که همواره گرانقیمت است و نمادی از «سرمایهداری نقطهگلوگاهی» (اصطلاحی از کوری داکتورود) به خودیخود، سینمای بزرگ نمیسازد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران