لس آنجلس، آینده ای نزدیک. آواره ای (پایپر) تنها وارد شهر می شود و خود را با جامعه ای مصرفی و به شدت طبقاتی روبه رو می یابد که در آن مخلوقاتی بیگانه با قیافه ی مبدل انسانی، از طریق هدایت وسایل ارتباط جمعی، به ویژه ایستگاهی تلویزیونی که مانع درک بهتر عامه می شود، کنترل همه چیز را به دست دارند...
لس آنجلس، آینده ای نزدیک. آواره ای (پایپر) تنها وارد شهر می شود و خود را با جامعه ای مصرفی و به شدت طبقاتی روبه رو می یابد که در آن مخلوقاتی بیگانه با قیافه ی مبدل انسانی، از طریق هدایت وسایل ارتباط جمعی، به ویژه ایستگاهی تلویزیونی که مانع درک بهتر عامه می شود، کنترل همه چیز را به دست دارند...
باید اعتراف کنم که از همه فیلمهای جان کارپنتر خوشم میآید؛ آثارِ او بهخاطر سبک و کیفیت منحصربهفردشان حکمِ آثار هنری را دارند. اما «آنها زندهاند» برای من از همه محبوبتر است. ممکن است کسی فیلم را درسگرا بداند و بگوید پیام سیاسی یا فلسفیاش دستوپاگیر است، ولی اشتباه از آن است که فیلم را فقط بهعنوان یک اعلامیهی اخلاقی ببینیم. این فیلم در وهلهی...
باید اعتراف کنم که از همه فیلمهای جان کارپنتر خوشم میآید؛ آثارِ او بهخاطر سبک و کیفیت منحصربهفردشان حکمِ آثار هنری را دارند. اما «آنها زندهاند» برای من از همه محبوبتر است. ممکن است کسی فیلم را درسگرا بداند و بگوید پیام سیاسی یا فلسفیاش دستوپاگیر است، ولی اشتباه از آن است که فیلم را فقط بهعنوان یک اعلامیهی اخلاقی ببینیم. این فیلم در وهلهی اول یک اثر علمیتخیلی اکشن است و پیامهای سیاسیاش بیشتر نقش پسزمینه دارند تا شعار. کارپنتر با زبانی ساده و بیپیرایه موضوعاتی مثل ثروت accumulation و شکاف طبقاتی را دستمایه قرار میدهد، اما هرگز اجازه نمیدهد این پیامها فیلم را سنگین یا موعظهوار کند.
فیلم بر پایهی داستان کوتاه «هشت صبح» اثر ری نلسون نوشته و کارگردان، جان کارپنتر، همراه با آلن هاوارت موسیقی را ساخته است. داستان دربارهی نادا (با بازی رادی پایپر)، ولگردی بیکار است که در شهر دنبال کار میگردد و ناگهان با یک عینک آفتابی خاص روبهرو میشود؛ عینکی که به او اجازه میدهد دنیای واقعی را آنطور که هست ببیند — دنیایی که توسط نژادی بیگانه اداره میشود و با پیامهای پنهان و دستکاری ذهنی، جهان را به نفع خود کنترل کردهاند.
فیلم هم بهلحاظ فرمی و هم بهلحاظ محتوایی یادآور سینمای پاپکالچرِ دههی پنجاه است؛ پارودیها و ارجاعات به آن دورانِ بُهتانگیزِ علمیتخیلی در کنار بدنهای مردانه و سرراست از اکشن، خشونت و شوخیهایی تلخ ساختهاند. بازیها متفاوتاند: کیت دیوید و مگ فاستر اجراهایی قابلتوجه و پرانسجام دارند و رادی پایپر گرچه مثل کرت راسل نیست اما بهخوبی در نقشِ یک قهرمان کارپنترِ دههی هشتاد جا میافتد — جسور، زمخت و پرشوخی. رابطهی میان او و شخصیتِ کیت دیوید در طول فیلم باورپذیر است، حتی وقتی به درگیری سخت و طولانیِ کوچهای میرسد که یکی از ماندگارترین سکانسهای فیلم بهشمار میآید؛ یک نبرد طولانی و بدون بریدگیهای سریع که در آن کارگردان حتی فرصت را برای طعنهزدن به دنیای کشتیِ حرفهای از دست نمیدهد. چشمهای مگ فاستر هم بهخوبی با جهانی که کارپنتر ساخته همخوانی دارند.
یکی از لحظات ماندگار فیلم دیالوگ نمادینِ پایپر است که روحِ کلی فیلم را جمعبندی میکند: «آمدهام اینجا برای جویدن آدامس و کتک زدن، و دیگر آدامسم تمام شده.» موسیقی فیلم حالوهوای دههی هشتادی دارد و هرچند ساده است، به ایجاد تنشِ مناسب کمک میکند. در مجموع «آنها زندهاند» فیلمی است سرگرمکننده، گاها خشن و گاهی خندهدار که از دلِ یک داستان علمیتخیلی تند و تیز، نقدی زیرپوستی بر سرمایهداری و نابرابری اجتماعی ارائه میدهد — نقدی که هنوز پس از دههها تازگی و ربط خود را حفظ کرده است.
امتیاز: 8/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران