سال ۱۰۰۰۰۱ قبل از میلاد. مرد غارنشینی با نسخه دندان گرازی ایمی وینهاوس برخورد کرده و می فهمد که بشریت در روز ۲۰ آگوست ۲۰۰۹ از میان خواهد رفت، مگر اینکه جمجمه ای نارنجی رنگ به سر جای خود بازگردد. با بازگشت به زمان حال می فهمیم که اینها رویای ویل بوده، اما روز معود را در تقویم دیواری خود علامت زده است پس باید موضوع جدی باشد. ویل تلاش می کند موضوع را به دوست دخترش ایمی بگوید، اما موفق نمی شود. همان روز در طول میهمانی، همه چیز شروع به لرزه در آمده و رادیو اعلام می کند که پایان دنیا سرآمده است ...
سال ۱۰۰۰۰۱ قبل از میلاد. مرد غارنشینی با نسخه دندان گرازی ایمی وینهاوس برخورد کرده و می فهمد که بشریت در روز ۲۰ آگوست ۲۰۰۹ از میان خواهد رفت، مگر اینکه جمجمه ای نارنجی رنگ به سر جای خود بازگردد. با بازگشت به زمان حال می فهمیم که اینها رویای ویل بوده، اما روز معود را در تقویم دیواری خود علامت زده است پس باید موضوع جدی باشد. ویل تلاش می کند موضوع را به دوست دخترش ایمی بگوید، اما موفق نمی شود. همان روز در طول میهمانی، همه چیز شروع به لرزه در آمده و رادیو اعلام می کند که پایان دنیا سرآمده است ...
بدون تردید بدترین فیلمی است که تاکنون دیدهام — و کارگردانش زن هم نبود. من معمولاً در انتخاب فیلمها بسیار سختگیرم و بهعنوان یک سینمادوست اغلب از انتخابهایم رضایت بالایی دارم. با این حال، واقعاً باورم نمیشود زمانم را پای این تکه زبالهی زننده هدر دادم و اینکه این فیلم اصلاً اکران سینمایی شده، در حالی که قطعاً هزاران — نه، میلیونها — اثر بهتر...
دیدگاه های کاربران