بازگشت کیتی هولمز و جاشوا جکسون پس از بیش از دو دهه، برای بسیاری از طرفداران سریال محبوب «Dawson’s Creek» اتفاقی هیجانانگیز به نظر میرسید. فیلم Happy Hours که توسط هولمز نوشته، کارگردانی و بازی شده، قرار بود روی موج نوستالژی مخاطبان سوار شود و داستانی عاشقانه درباره فرصتهای دوباره در زندگی ارائه دهد. اما نتیجه نهایی، دستکم از نگاه بسیاری از منتقدان، نتوانسته انتظارات را برآورده کند.
«Happy Hours» داستان لیز و اندرو را روایت میکند؛ دو عاشق سابق که سالها پس از جدایی بار دیگر یکدیگر را ملاقات میکنند. آنها در حالی که با مسئولیتهای خانوادگی، شغلی و چالشهای زندگی میانسالی دستوپنجه نرم میکنند، تلاش دارند بفهمند آیا هنوز جایی برای عشق قدیمیشان وجود دارد یا خیر.
فیلم در ظاهر همه عناصر لازم برای یک درام رمانتیک موفق را در اختیار دارد؛ از دو بازیگر محبوب گرفته تا فضای صمیمی نیویورک و موضوعی که بسیاری از مخاطبان بزرگسال میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. با این حال، اجرای این ایدهها چندان موفق از آب درنیامده است.
بخش مهمی از جذابیت اولیه فیلم به حضور دوباره کیتی هولمز و جاشوا جکسون در کنار یکدیگر بازمیگردد. این دو بازیگر که سالها پیش با نقشهای «جوی» و «پیسی» در «Dawson’s Creek» به شهرت رسیدند، همچنان شیمی قابل قبولی روی پرده دارند.
اما مشکل اصلی اینجاست که فیلم بیش از حد به همین حس نوستالژی تکیه میکند. داستان بارها در چرخهای از ملاقاتها، تردیدها و گفتگوهای تکراری گرفتار میشود و ریتم کند آن باعث میشود بسیاری از لحظات احساسی تأثیرگذاری لازم را نداشته باشند.
کیتی هولمز تلاش کرده اثری شخصی و واقعگرایانه خلق کند؛ فیلمی که روابط عاطفی در میانسالی را بدون اغراقهای رایج کمدیهای رمانتیک به تصویر بکشد. این رویکرد در برخی صحنهها موفق عمل میکند و فضای فیلم را صمیمی و قابل لمس نگه میدارد.
با این حال، روایت بیش از حد محتاطانه باعث شده فیلم فاقد فراز و فرودهای دراماتیک لازم باشد. شخصیتها اغلب در وضعیتهای مشابه باقی میمانند و داستان تا پایان نمیتواند تنش یا هیجان قابل توجهی ایجاد کند. در نتیجه، فیلم بیشتر شبیه مجموعهای از گفتوگوهای پراکنده درباره گذشته است تا یک داستان عاشقانه تاثیرگذار.
اگر «Happy Hours» دلیلی برای تماشا داشته باشد، بدون شک بازیهای آن است. جاشوا جکسون عملکردی صادقانه و باورپذیر ارائه میدهد و موفق میشود احساسات پیچیده شخصیت خود را به خوبی منتقل کند. هولمز نیز در نقش زنی که میان ترس از شکست دوباره و امید به شروعی تازه گرفتار شده، بازی قابل قبولی ارائه میدهد.
حضور بازیگرانی مانند مری لوئیز پارکر و کانستنس وو نیز به غنای فیلم کمک کرده، هرچند فیلمنامه فرصت چندانی برای درخشش آنها فراهم نمیکند.
بزرگترین چالش «Happy Hours» این است که بیش از حد روی خاطرات مخاطبان از «Dawson’s Creek» حساب باز کرده است. کسانی که با آن سریال خاطره دارند احتمالاً از دیدن دوباره هولمز و جکسون در کنار هم لذت خواهند برد، اما برای مخاطبانی که چنین پیوندی با گذشته ندارند، فیلم ممکن است بیش از حد کند، کمحادثه و حتی گاهی خستهکننده به نظر برسد.
«Happy Hours» اثری است که تلاش میکند درباره عشق، گذر زمان و فرصتهای دوباره سخن بگوید، اما در مسیر روایت خود بارها دچار افت میشود. اگرچه شیمی میان کیتی هولمز و جاشوا جکسون همچنان قابل مشاهده است، اما فیلم نمیتواند از این نقطه قوت برای خلق یک درام عاشقانه ماندگار استفاده کند. در نهایت، این بازگشت مورد انتظار بیشتر از آنکه جادویی و خاطرهانگیز باشد، حس یک فرصت از دست رفته را منتقل میکند.
دیدگاه های کاربران