در سال ۱۹۹۴ کودکی خردسال در یک روستای کوچک ولزی ناپدید میشود و هرگز دیگر دیده نمیشود. ۲۳ سال بعد در شهر لندن مادر یک جنبش خود کشی میکند بدون هیچ گونه شواهدی…
در سال ۱۹۹۴ کودکی خردسال در یک روستای کوچک ولزی ناپدید میشود و هرگز دیگر دیده نمیشود. ۲۳ سال بعد در شهر لندن مادر یک جنبش خود کشی میکند بدون هیچ گونه شواهدی…
کلیشهای و تقلیدی
«حتی اگر بگوییم اینطور نیست، همهمان شیفته احتمال وجود یک بُعد دیگریم. رمز و رازِ زندگی دلفریب است. همهمان دنبال پاسخِ ناشناختههای بزرگیم. این جستوجو بسیار انسانی است: چرا اینجا هستیم؟ کجا هستیم؟ همیشه تلاش میکنیم چیزها را توضیح دهیم و منطقی کنیم — این یک میل انسانی است. علم تا حدی ما را پیش میبرد و از آن خوشحال میشویم. اما بعد...
کلیشهای و تقلیدی
«حتی اگر بگوییم اینطور نیست، همهمان شیفته احتمال وجود یک بُعد دیگریم. رمز و رازِ زندگی دلفریب است. همهمان دنبال پاسخِ ناشناختههای بزرگیم. این جستوجو بسیار انسانی است: چرا اینجا هستیم؟ کجا هستیم؟ همیشه تلاش میکنیم چیزها را توضیح دهیم و منطقی کنیم — این یک میل انسانی است. علم تا حدی ما را پیش میبرد و از آن خوشحال میشویم. اما بعد چیز دیگری از بطری بیرون میجهد که نمیتوانیم توضیحش دهیم. در «Requiem»، ماتیلدا در جستوجوی هویتش است. اما در سطحی بالاتر، درباره این است که همهمان دنبال جایش خود در جهانیم.»
ماتیلدا گری (Lydia Wilson) یک چهرهنوازِ بااستعداد است که زندگیاش وقتی مادرش، جنیس (Joanna Scanlan)، ناگهان خودکشی میکند وارونه میشود. هنگام مرور وسایل جنیس، ماتیلدا روزنامههایی درباره ناپدید شدن دختری جوان در یک روستای کوچک ولز، که ۲۳ سال پیش رخ داده، پیدا میکند. همراه با بهترین دوستش هال فاین (Joel Fry)، ماتیلدا به ولز سفر میکند تا بفهمد چرا مادرش این پرونده را دنبال میکرده و آنچه مییابد باعث میشود همه چیزهایی را که فکر میکرده میداند، زیر سؤال ببرد.
«Requiem» خیلی نمایشِ خوبی نیست. طرح داستانی کاملاً تقلیدی است؛ نویسنده کریس مرکسا از منابع مختلفی سرقت ادبی میکند، از «چرخش پیچ» هِنری جیمز تا «دوی با شیطان» جَک استارِت و «ویچ» رابرت اِگرز. ماتیلدا حتی کوچکترین همدلی را برنمیانگیزد؛ شخصیتش بسیار ناپسند است و خودآگاهی کمی نشان میدهد در حالی که کودکی را اذیت میکند و با زنی که آشکارا دچار ناپایداری روانی است، برخورد میکند. و بعد جنبهٔ لحنِ کار—ترسِ آن—میآید. کارگردان، ماهالیا بِلو، کاملاً از مکتب مدرن فیلمسازی ترس پیروی میکند: ترکیبی از دوربین با عمق میدان کم، سایههای پرکنتراست و صداهای غیرطبیعی، و نهایتاً تزریق صحنههای پریدنِ غیرمحتمل برای ایجاد ترس. همچنین تارا فیتزجرالد در نقش سِلِکسیونِ عتیقهجات و شخصیت عجیبِ سیلویا والش به نظر میرسد بازیگری را فراموش کرده باشد. بیست دقیقهٔ پایانی قسمت آخر نسبتاً خوب و واقعاً دلهرهآور است، اما تا آن زمان دیگر خیلی دیر است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران