هشدار: اسپویل جزئی — اگر میخواهید بدون اطلاعات قبلی ببینید، ادامه ندهید.
این اثر را خیلی خوشم آمد. کومورا خیلی بامزه است؛ از عصبی بودن و دلبستگی شدیدش به می مشخص است. او همیشه میخواهد بهترینها برای او اتفاق بیفتد، مدام تلاش میکند کمک کند و سطح انتظاراتش را پایین نگه میدارد تا در صورت رد شدن، احساس ناراحتی کمتری داشته باشد. هر بار که با...
هشدار: اسپویل جزئی — اگر میخواهید بدون اطلاعات قبلی ببینید، ادامه ندهید.
این اثر را خیلی خوشم آمد. کومورا خیلی بامزه است؛ از عصبی بودن و دلبستگی شدیدش به می مشخص است. او همیشه میخواهد بهترینها برای او اتفاق بیفتد، مدام تلاش میکند کمک کند و سطح انتظاراتش را پایین نگه میدارد تا در صورت رد شدن، احساس ناراحتی کمتری داشته باشد. هر بار که با می برخورد میکند، همواره خودش را زیر سؤال میبرد و فکر میکند آیا درست رفتار کرده یا نه. او مرا یاد دوران اوایل دبیرستان خودم میاندازد؛ آن وقتها که دلبستگی شدیدی داشتم، هر وقت نزدیکش بودم عصبی میشدم و همیشه نگران این بودم که شاید کاری اشتباه انجام داده باشم.
می هم خیلی دوستداشتنی است. هر وقت خیلی نزدیک کومورا میشود، طوری رفتار میکند که انگار برایش عادی است، چون واقعاً برای او عادی است. شوخیهایی که از طرز نگاه نزدیکش به کتابها یا کومورا پیش میآید گاهی خیلی خندهدارند. او همچنین حس مسئولیت و آگاهی نسبت به چگونگی اثر مشکلات بیناییاش روی دیگران دارد؛ وقتی عینکش را فراموش میکند احساس میکند بار اضافی برای دیگران شده و ناتوان است و نمیتواند کاری را بهتنهایی انجام دهد.
بیشتر از همه صحنههایی را دوست داشتم که رابطه کومورا و می پیشرفت و دینامیک بین آنها شکل میگرفت. خواستن همیشگی کومورا برای کمک به می، از سوی می با تمایل او برای جبران مهربانیهای کومورا پاسخ میگیرد. همچنین میل شکلگرفتهٔ می برای دیدن صورت کومورا جالب است؛ او میگوید دیدن صورتش آرامشبخش است و باعث آسایش او میشود و هر بار که می میخواهد به صورت کومورا نگاه کند، کومورا از خجالت سرخ میشود که صحنهای طنزآمیز بهوجود میآورد. پایان فصل با سلفیای که می با کومورا — و طبیعتاً با عینکش — گرفته، پایان مناسبی به نظر میرسد.
با این حال نکاتی وجود داشت که به نظرم به اثر کمک نمیکردند. ابتدا اینکه چند قسمت در میانه سری حس پرکننده دارند؛ در این اپیزودها رابطهٔ می و کومورا پیشرفتی ندارد و فقط بهصورت صحنههای سرگرمکننده و کمدی ظاهر میشود. اینها تنها صحنههای سوءتفاهمهای تصادفی، موقعیتهای خجالتآور و دیالوگهای کشدارند که هدف واقعیای را پیش نمیبرند.
نکتهٔ دوم این است که در بعضی صحنهها اتفاقات خیلی ساده و حتی احمقانه رخ میدهد که باعث میشود از شخصیتها خسته شوم. کومورا دائم از مسائل کوچک، مسئلهای بزرگ میسازد در حالی که راهحلهای بسیار سادهای دارند. گاهی تصمیمهای عجیبی میگیرد؛ مثلاً در صحنه ابراز علاقه، بهجای اینکه برگردد یا پشت دیواری که از آن بیرون آمده است مخفی شود، به سمت درخت آن سوی صحنه میدود—شاید صرفاً برای اینکه صحنهای داشته باشیم که او میتواند می را در آغوش بکشد. این کار cute است، اما رخدادهای قبل از آن احمقانه به نظر میرسند.
در نهایت، آهها، نالهها و صداهای غیرکلامی در این انیمه بهویژه از سوی می بیش از حدند. گاهی به نظر میرسد هر نمایی از می با صدایی پیوسته همراه است و این آزاردهنده میشود. چرا انیمهها احساس میکنند باید برای هر بار حضور یک شخصیت که در آن لحظه حرف نمیزند، صدایی گذاشت؟ واقعاً لازم نیست.
با این وجود، من همچنان از آن لذت بردم و احتمالاً در آینده مانگا را خواهم خرید تا ببینم داستان به کجا میرسد.
بهروزرسانی: الان دارم مانگا را میخوانم و خیلی هم از آن خوشم میآید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران