دو هفته پس از خودکشی دختر جوانی به نام هانا، همکلاسیاش کلی جنسن که به او علاقه داشت، جعبهی مرموزی روی ایوان خانه پیدا میکند که ممکن است دلایل خودکشی او را در بر داشته باشد...
دو هفته پس از خودکشی دختر جوانی به نام هانا، همکلاسیاش کلی جنسن که به او علاقه داشت، جعبهی مرموزی روی ایوان خانه پیدا میکند که ممکن است دلایل خودکشی او را در بر داشته باشد...
وقتی همه بر زندگی هم تأثیر میگذارند!
فصل اول
بله، من از نسل واکمن هستم؛ کاستها و ضبطکنندههای نوار را در روزهای پایانی آن دوران تجربه کردم و از همهشان لذت بردم. هنوز چند نوار قدیمی دارم که باید پیدایشان کنم، اما دستگاهی برای پخششان ندارم. وقتی شنیدم از آن فناوریهای قدیمی برای روایت یک درام روانشناسانه استفاده شده، خیلی خوشحال شدم. هر قسمت به تعداد نوارهای...
وقتی همه بر زندگی هم تأثیر میگذارند!
فصل اول
بله، من از نسل واکمن هستم؛ کاستها و ضبطکنندههای نوار را در روزهای پایانی آن دوران تجربه کردم و از همهشان لذت بردم. هنوز چند نوار قدیمی دارم که باید پیدایشان کنم، اما دستگاهی برای پخششان ندارم. وقتی شنیدم از آن فناوریهای قدیمی برای روایت یک درام روانشناسانه استفاده شده، خیلی خوشحال شدم. هر قسمت به تعداد نوارهای استفادهشده و طرفهایشان نامگذاری شده بود — شاید نسل جدید این را درک نکند. داستان و نحوه کشف حقیقت مهم بود و پیام سریال هم قابل توجه بود.
این یکی از بهترین آثار آغازین سال ۲۰۱۷ است. پس از چند نقد خوب، خواستم خودم ببینم قضیه از چه قرار است و در نهایت ناامید نشدم؛ اما بهجز پیام مهم و بهموقع سریال، خیلی هم شاهکار نبود. احساس میکنم کل فصل کشدار شده بود و میتوانست نصف تعداد قسمتها باشد تا روایت فشردهتر و پرشتابتر شود. صحنه خودکشی واقعاً تکاندهنده بود؛ خیلی شدید بود و بهنظرم نمایش آن برای نوجوانان مناسب نیست.
خلاصهٔ داستان این است که پسری جعبهای از نوارها را از دختر فوتشدهای دریافت میکند. دختری که خودکشی کرده و این نوارها را ضبط کرده تا توضیح دهد چه چیزهایی او را به این تصمیم وحشتناک رساند. همه کسانی که در زندگی او تأثیر داشتند نوار را دریافت میکنند و راز پایان ماجرا در قسمت آخر فاش میشود. قبل از آن، دیدیم چگونه ماجرا در میان پسرانی که درگیر ماجرا هستند شکل میگیرد و تلاش میکنند مانع این کار شوند؛ کار آسانی نبود و دلایل ماجرا یکییکی روشن میشود.
ابتدا فکر میکردم فقط یک فصل است، اما بعد از تماشای قسمت آخر به نظر میآید فصل دوم حتماً در راه است (آن را هم اعلام کردهاند). بازیها و تولید قابل قبولاند؛ از میان بازیگران، دیلان مینِت و کاترین لنگفورد برجستهتر بودند. انتظار دارم در فصل بعدی چیزهای بیشتری ببینیم که در این فصل آشکار نشد. در کل تماشای خوبی بود. امتیاز: 7.5/10
---
این سریال درواقع خودکشی را جذاب جلوه میدهد. پیام خطرناکی است. هانا بیکر در طول سریال انتخابهای بد زیادی داشت: جذب پسران خطرناک و خودخواه میشد، آدمهای خوب را نادیده میگرفت و در حالی که دوستش چند قدم آنطرفتر مورد تجاوز قرار میگرفت کمکی نکرد. زیاد مست مینوشید، به چیزهای سطحی اهمیت میداد و سپس تصمیم گرفت در وان آبگرم همان پسری که او را دیده بود دوستش را مورد تجاوز قرار دهد، نیمهعریان شود. وقتی در آن موقعیت قرار میگیرد و مورد سواستفاده قرار میگیرد، آیا باید واقعاً تعجب کند؟ البته هیچوقت توجیهی برای تجاوز وجود ندارد، اما زنان باید نسبت به موقعیتهای پرخطر آگاه باشند. اگر معمولاً مست یا بیهوش میشوید یا در موقعیتهایی قرار میگیرید که نیمهعریان در وان افرادی هستید که ممکن است تجاوزگر باشند، احتمال سوءاستفاده بهشدت افزایش مییابد.
فصل دوم حتی عصبانیکنندهتر از فصل اول است. چرا؟ چون میکوشد تمام زنان را قربانیان ذاتی نشان دهد که همیشه در موضع ضعف قرار دارند. هیچوقت تقصیر دختر نیست. انگار این پیام کافی نباشد، هانا بهعنوان یک روح از بهشت باز میگردد تا ببیند مردم چقدر بدون او نابود شدهاند. این نوع روایت میتواند برخی افراد خودشیفته و آسیبپذیر را که احساس میکنند دنیا به آنها و مشکلات عشقیشان میچرخد، تشویق به خودکشی کند. بسیاری نمیدانند که وقتی میمیری، واقعاً تمام میشود؛ دیگر فرصتی برای دیدن واکنش دیگران وجود ندارد — تمام شده، برای همیشه.
در پایان، هیچکس واقعاً برای مسائل عشقی یا بازیهای جنسی شما اهمیتی قائل نیست. بهتر است به درس و زندگیتان برسید و دست از رفتارهای آزاردهنده بردارید؛ شاید بتوانید چیز مثبتی به جامعه اضافه کنید بهجای اینکه دنیا را با دراماتیزهسازی پر کنید.
---
ترن هواییای که با هانا بیکر و انگیزههای او برای خودکشی آغاز شد، بالاخره به انتها رسید. همهٔ افراد درگیر در نوارها تا حد زیادی آسیبدیدهاند و هیچکس — بهخصوص قهرمان ما کِلِی جنسن — بدون آثاری عمیق از ماجرا بیرون نیامده است؛ بحران او در ده قسمت پایانی به اوجِ خیالانگیز و آزاردهندهای میرسد.
برای سریالی که چهار فصل پخش شده (و حقیقتش اینکه نیازی نبود بیش از یک فصل ادامه پیدا کند)، مِلودرام مدام سنگینتر میشود. فصل اول اشکالاتی دارد اما برتر از فصلهای بعدیست. فصل دوم کشدار و خستهکننده بود و تا فینال هیچ پیچوخم محسوسی نداشت؛ فینال هم شامل ناراحتکنندهترین صحنهٔ کل سریال بود — شاید حتی ناراحتکنندهتر از صحنهٔ خودکشی در وان که در نسخهٔ بعدی حذف شد.
فصل سوم نسبت به فصل دوم بهتر بود؛ حداقل شخصیت جدید آنی دارای پسزمینهای بود، هرچند استفادهٔ از او مسئلهدار شد (اشارهای: شامل تلاش برای بازسازی چهرهٔ یک تجاوزگر است). چند بازیگر نقشهای فرعی در فصلهای دوم و سوم ظاهر میشوند و بعد بیهیچ توضیحی ناپدید میشوند.
نویسندگان بهنظر نمیرسد از رفتار نوجوانان معاصر شناخت دقیقی داشته باشند؛ گویی هر جمله با یکی دو فحش همراه است و زندگی شخصیتها شبیه یک ملودرام بزرگ است. شاید برخی نسل Z چنین دنیایی را ببینند، اما اینکه کسی پیش از انتشار سریال شخصاً سراغ ضبط و معرفی افرادی برود که بهخاطر آنها خودکشی کردهاند، چندان منطقی نیست.
نکتهٔ مثبت سریال عملکرد متعهدانهٔ بازیگران جوان است (که «جوان» هم اصطلاحی نسبی است؛ مثلاً بازیگری که نقش قلدر مدرسه را بازی میکند در دههٔ سی زندگی است). با متریالی که به بازیگران داده شده، کاترین لنگفورد (هانا)، مایلز هایزر (الکس)، آلیشا بو (جسیکا)، برندون فلین (جاستین) و تیموتی گرانادِروس (مونتی) در فصول بعدی بهتر رخنمایی میکنند. اما قابلتوجهترین اجرا متعلق به دوین دورید در نقش تایلر — عکاس آلبوم سال — است.
سیر تایلر بیشک دردناکترین و دلشکنترین قوس داستانی است؛ او شاید یکی از واقعیترین تصویرهای یک نوجوان را در تلویزیون ارائه دهد. پس از بازیگران، جایزهٔ توسعهٔ شخصیت به برندون فلین میرسد که جاستین فولی، پسری مشکلدار از خانوادهای آشفته، را بهخوبی جان میبخشد. سریال اصلی (کتاب) خیلی وارد جزئیات نمیشود، اما بازی فلین برای خط داستانی اعتیاد و تحولش موثر است. جاستین از فردی که به دوستدخترش دربارهٔ تجاوز تجاوز تردید میاندازد و مشکلات را با تهدید حل میکند، تبدیل به کسی میشود که تماشاگران برایش دل میسوزانند؛ برادر ناتنی حمایتی برای کلی. تا اینکه زندگی خیابانیاش به سراغش میآید و مشخص میشود در ادامهٔ داستان به ایدز مبتلا شده — چیزی که در میانهٔ فصل چهار تنها بهطور گذرا اشاره میشود و در فینال طولانی سریال احیانا مورد استفاده قرار میگیرد.
بهنظر میرسد سازندگان خواستهاند با پایانی بزرگ خارج شوند؛ و هیچ چیز «بزرگ»تر از حذفِ یک شخصیت عمده و پرداختشده (که توسط یک بازیگر همجنسگرا بازی میشد) با نشاندادن بیماریای با بازنمایی منسوخشده نیست.
نمرهٔ فصلها: فصل ۱: 86% | فصل ۲: 22% | فصل ۳: 42% | فصل ۴: 36% | میانگین: 46.5%
---
پس آنچه اینجا داریم بازیِ انتقالِ تقصیر است. بازیای که مسئولیت خودکشی را از فرد به دیگران منتقل میکند، طوری که گویی تصمیم به پایان دادن به زندگی را دیگران میگیرند.
و سپس، انگار برای نشان دادن تفاوت بین نسلها، تقریباً تلاش میکند بگوید مردم دیدگاههای خود را بهخاطر دیگران شکل میدهند و نمیتوانند مستقل فکر کنند.
پیام روشن است: اجازه دهید دیگران برای شما تصمیم بگیرند تا مرگتان.
---
خلاصهٔ کوتاه: سریال خوب شروع شد، اما تبدیل به یک نمایش سیاسی «وُیک» بد شد.
1. فصل اول — قابل قبول
2. فصل دوم — بهتر
3. فصل سوم — بد و نشانههای تبلیغ ایدئولوژیک آشکار شد
4. فصل چهارم — بدترین فصل و تبدیل به یک تبلیغ محض شد
(هشدار: ادامه نقد شامل لوث داستان است)
بعد از دیدن فصل اول برداشت من این است: هانا بیکر (دختری که خودکشی کرد) ملکهٔ دراما بود که خطاهای زیادی مرتکب شد؛ سرش خیلی شلوغ و به جای اصلاح اشتباهات، تصمیم گرفت زندگیاش را تمام کند و دیگران را مقصر بداند. او دختری احمق بهنظر میرسید. چه کسی در مدرسه آزار نمیبیند؟ من هم بچه که بودم مورد آزار قرار گرفتم. خیلیها چنین تجربهای دارند، اما این دلیل نمیشود که خودکشی کنند؛ باید زندگی را ادامه داد و روی آینده و تحصیل تمرکز کرد، نه روی رفتارهای احمقانهٔ نوجوانی.
در فصل اول از دید من فقط دو جرم واقعی دیده شد: تجاوز و آزار جنسی. هانا دید چگونه همکلاسیاش توسط دیگری مورد تجاوز قرار گرفت. او چندینبار توسط یک نفر و در موردی دیگر (مارکوس، در یک رستوران) مورد آزار جنسی قرار گرفت، اما بهجای اطلاع دادن به والدین یا پلیس، سکوت کرد. و آنچه بهنظرم از همه احمقانهتر بود، رفتن شبانه به مهمانی همان تجاوزگر و نیمهعریان شدن در وان او بود — نتیجه چه شد؟ بهطور مشخص مورد تجاوز قرار گرفت. واقعاً انتظار چه چیزی داشت؟ میدانست این آدم چه سابقهای دارد، اما باز هم به مهمانی او رفت و در وان نیمهعریان شد و در نهایت با او تنها ماند؛ چقدر احمق باید باشی که این کار را بکنی؟ و باز هم بعد از تجاوز به پلیس مراجعه نکرد و آن را پنهان نگه داشت. وقتی بعد برای ملاقات با مشاور مدرسه میرود هم حرفهایش را کامل نمیگوید و پاسخهای مبهم میدهد؛ در نهایت مشاور به او میگوید یا موضوع را مطرح کن تا کمک شوند یا ادامه بده؛ اگر قربانی حرف نزند، کسی نمیتواند کمکی کند. هانا هم در اینجا شکست میخورد، اعتراف نمیکند و بهجای مواجهه تصمیم میگیرد خودکشی کند و سپس نوارهایی ضبط میکند که در آن بسیاری از بچهها را — حتی آنهایی که لیاقت سرزنش ندارند — مقصر میداند. برای مثال رایان بدون اجازهٔ او شعری را منتشر میکند چون آن را زیبا یافته و نیتش خوب بوده، اما هانا او را هم در لیست قلدرها قرار میدهد.
این بچهها نوجواناند، نقص دارند و اشتباه میکنند؛ طبیعی است. بهنظر من هانا دختری بود که حساسیت بیش از حد و بیعقلیاش باعث شد در نهایت خودکشی کند؛ اگر نه این مدرسه، شاید چیز دیگری در زندگی او را به همین نقطه میرساند. نتیجه این است: زندگی کامل نیست. نوجوانان کامل نیستند. اگر با جرم جدیای روبهرو شدید مثل تجاوز، به پلیس مراجعه کنید و صحبت کنید — کاری که هانا نکرد. در کل او دختری بود که اشتباهات زیادی انجام داد.
فصل دوم بهتر است؛ خیلی حرف برای گفتن ندارد اما جالبتر است.
فصل سوم نشانهای تبلیغاتی را نشان میدهد. جسیکا تبدیل به یک فمینیست افراطی میشود. ریتم کند و کشدار است و شخصیت جدید آنی — دختری آفریقایی — بهعنوان شخصیت اصلی روایت وارد میشود. او سطحی، خستهکننده و آزاردهنده است: همهچیز دربارهٔ او اذیتکننده است؛ صدا، شخصیت، دروغها — همهچیز. انگار سازندگان او را فقط برای متنوعسازی از طرف دیگر آوردند؛ لهجهٔش هم کمکی نمیکند. او به این مجموعه نمیخورد. پایان هم ضعیف است: الکس برایِ محکوم کردن برایدس اقدام میکند؛ جسیکای سرد و مغرور کمکی نمیکند و اجازه میدهند برایدس غرق شود و این گروه جدید آفریقایی آن را پنهان کرده و مقصر را مونتی معرفی میکنند.
فصل چهارم بدترین است. تبلیغات صریح برای موضوعات LGBT در آن دیده میشود — تعداد زیادی شخصیت بهعنوان همجنسگرا معرفی میشوند که بهنظرم غیرواقعی است. این فصل تبدیل به صفحاتی از دستورکار سیاسی شده است؛ حتی مراسمی مثل انتخاب پادشاه و ملکهٔ مراسم فرسک به زوجهای همجنس اختصاص داده میشود که همه، حتی والدینشان، از آن استقبال میکنند. شخصیت جسیکا همچنان فمینیست و «ووک» باقی میماند. بهنظرم انگار یک نوجوان آمریکایی طرفدار لیبرالها و حقوق LGBT این متن را نوشته است. داستان چندان بد نیست، اما این تبلیغات ایدئولوژیک سریال را خراب میکند. امتیاز من: 3/10. خوشبختانه دیگر آن راوی با لهجهٔ آزاردهندهٔ انگلیسی را نداریم.
غمانگیز این است که زمانی آمریکا فیلمها و سریالهای بهتری میساخت، اما حالا بیشتر تولیداتِش پر از پیامهای سیاسی و با کیفیت پایین است — تأسفآور.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران