محوریت داستان این انیمیشن با توجه به انیمیشن Avatar: The Last Airbender می باشد . در سال ۲۰۰۵ مایکل دانته دی*مارتینو سریالی انیمیشن ساخت با عنوان Avatar:The Last Airbender که با داستانی زیبا در ۳ فصل روایت شد و در سال ۲۰۰۸ به پایان رسید. داستان سریال در دنیایی میگذشت که جهان به ۴ بخش تقسیم شده بود... در این سریال ۷۰ سال از آن زمان می گذرد . آواتار آنگ مرده است . حال به مانند گردش فصول ، گردش آواتار ها از سر گرفته شده است . آوتار کورا برای برگرداندن صلح و توازن با دنیا با مشکلات زیادی رو به رو است که …
محوریت داستان این انیمیشن با توجه به انیمیشن Avatar: The Last Airbender می باشد . در سال ۲۰۰۵ مایکل دانته دی*مارتینو سریالی انیمیشن ساخت با عنوان Avatar:The Last Airbender که با داستانی زیبا در ۳ فصل روایت شد و در سال ۲۰۰۸ به پایان رسید. داستان سریال در دنیایی میگذشت که جهان به ۴ بخش تقسیم شده بود... در این سریال ۷۰ سال از آن زمان می گذرد . آواتار آنگ مرده است . حال به مانند گردش فصول ، گردش آواتار ها از سر گرفته شده است . آوتار کورا برای برگرداندن صلح و توازن با دنیا با مشکلات زیادی رو به رو است که …
سبک هنری، صحنههای مبارزه، موسیقی و تولید سریال فوقالعادهاند. اما داستان سریال ضعیف بود؛ از شخصیتها شروع میشود — کورّا در یادگیری مقاومت میکند، ماکو به شخصیت فرعی تقلیل پیدا کرده، بولین تلاش میکند بامزه باشد و آسامى مثل یک مَری سو جلوه میکند — و در طول سریال همینطور باقی میماند. گرههای داستانی با حلهای غیربهجای دراماتیک باز میشوند و شرورها اغلب ساده و...
سبک هنری، صحنههای مبارزه، موسیقی و تولید سریال فوقالعادهاند. اما داستان سریال ضعیف بود؛ از شخصیتها شروع میشود — کورّا در یادگیری مقاومت میکند، ماکو به شخصیت فرعی تقلیل پیدا کرده، بولین تلاش میکند بامزه باشد و آسامى مثل یک مَری سو جلوه میکند — و در طول سریال همینطور باقی میماند. گرههای داستانی با حلهای غیربهجای دراماتیک باز میشوند و شرورها اغلب ساده و کلیشهایاند. افسانه کورّا پتانسیل تبدیل شدن به موفقیت بعدی پس از افسانه آنگ (ATLA) را هدر داد.
هشدار: اسپویل
فصل اول:
فصل اول شروعی نسبتاً خوب است. برخلاف سریال قبلی، کورّا با ضدقهرمانهای فصلی مواجه میشود که در این مورد آمون تا حدی کارکرد دارد و من خط داستانش را دوست داشتم. امیدوار بودم بعد از سقوط آمون عواقب بیشتری نشان دهند که متأسفانه این اتفاق نیفتاد. در طول فصل او تهدید بزرگ و موجه به نظر میرسید و در برخی صحنهها نسبت به او هم نوعی همدلی حس میکردم، اما سریال خیلی روی پیچشها اصرار دارد.
وقتی مشخص شد که او خودِ یک بندِر است، شخصیتش ضعیفتر شد؛ قبلاً وقتی کارش بهظاهر برای مردم نفع داشت، انسانیتر به نظر میرسید، اما پس از افشا تبدیل به یک ابرشرور ساده شد.
مثلث عشقی خیلی بد بود — هرچند از فصل بعد بدتر نشد، اما در برخی لحظات تماشای آن سخت بود. کورّا شخصیت جذابی است و بهنوعی شبیه هر نوجوانی رفتار میکند: خشم، ناامیدی و تدریجی تغییر کردن. بقیه اعضای گروه آواتار سطحیترند؛ معرفی خوبی از آنها میبینیم اما توسعهٔ عمیقی برایشان صورت نمیگیرد. تنزین شخصیت جالبی بود هرچند بیشتر نقش فرعی داشت و در پایان فصل تغییرات جزئیای نشان میدهد؛ مثلاً یاد میگیرد روشهای جدیدتری برای آموزش بندینگ وجود دارد.
کاش زمان بیشتری به مسابقات پروبندینگ داده میشد تا تفاوتش با روشهای سنتی بیشتر نشان داده میشد. پایان فصل هم مشکلساز بود: بازگرداندن دوباره بندینگ به مردم (و به کورّا) تصمیمی ضعیف بود و با توجه به محتوای فصل ۲ میتوانست بهتر به داستان پیوند بخورد. آن صحنه در مجموع کماثر بود چون در نهایت آمون تهدید واقعی باقی نمیماند. ساخت جهان بیشتر حول ریپابلیک سیتی و فضای استیمپانک آن جذاب بود؛ پسزمینهها زیبا و انیمیشن و موزیک بعضی صحنهها را بالا بردند. در کل از شروع سری لذت بردم؛ بهخاطر کندی شروع، امتیاز 6/10 میدهم.
فصل دوم:
فصل دوم وضعیت پیچیدهای دارد. ضدقهرمان این فصل اوناﻻق است که در ابتدا خوب ظاهر میشود و اگر فقط روی جنگ داخلی تمرکز شده بود، فصل بهتر میشد. اما این خط داستانی کنار گذاشته میشود چون هدف واقعی او رها کردن روح شرور، واتو، است. دربارهٔ خود اوناﻻق: او بیش از حد برایِ من بود و باور اینکه فقط او و هیچکسِ دیگر دربارهٔ درگاههای روحی اطلاع نداشت، سخت است — انتظار میرفت avataraهای گذشته یا افراد دیگر هشدار دهند؛ این موضوع برای مسائل جهانپایانساز دور از ذهن است.
پایان فصل هم مشکلساز بود؛ مبارزه با غولها و نه یک مبارز بندِر معمولی، حس نامتجانسی داشت و یکی از ضعیفترین صحنههای سریال بود. شخصیت کورّا نیز در این فصل بدتر شد؛ خشم او اغلب قضاوتش را میپوشاند و تماشای اشتباهات پیاپیاش گاهی آزاردهنده بود. آرکهای بولین و ماکو در این فصل را دوست نداشتم — مثلث عشقی بدتر و بیهدف شد؛ بولین بیشازحد درگیر شهرت و پول میشود و در نهایت تغییر چندانی نکرد، و ماکو هم بیشتر نادیده گرفته میشود. خط تنزین/جینورا پتانسیل زیادی داشت اما ضعیف اجرا شد؛ میشد تمرکز بیشتری روی تنزین و پذیرفتن هویت خودش گذاشت که اثرگذاری بیشتری داشت.
نویسندگان ایدههای خوبی داشتند اما اجرا و حتی انیمیشن و دیالوگها در این فصل ضعف داشتند. از طرف دیگر، از دست دادن ارتباط کورّا با آواتارهای گذشته برای من زیاد مهم نبود چون او راهنمایان دیگری هم دارد. قلمرو ارواح هم برایم چندان مشخص نیست و نسبتاً بیتفاوتم؛ بعضی نکات دربارهٔ واتو/راوا هم ادعا شده که با لور تناقض دارد که من با آن موافق نیستم. در کل این فصل ضعیفترین فصل کورّا بود؛ امتیاز 4/10 میدهم.
فصل سوم:
فصل سوم نعمتی بود. ضدقهرمانهای این فصل انگیزههای قابلفهمی دارند که با افراطهایی که انجام میدهند خراب میشود. اینکه هرکدام در شاخههای نسبتاً ناشناختهای از بندینگ مهارت داشتند، آنها را ترسناکتر و در عین حال انسانیتر کرد — تفاوت چشمگیری نسبت به دو فصل اول بود. اینکه آنها در اولین تلاششان نتوانستند آواتار را اسیر کنند، باعث شد مبارزهٔ نهایی ارزشمندتر شود چون میدانستیم ضعفهایی دارند و کورّا هم همینطور.
در این فصل پیامدهای فصل قبل را دیدیم که خوشایند بود؛ لازم است مردم و آواتار بیاموزند با پیامدهای دنیای ارواح کنار بیایند. افزایش تعداد هواکنندگان پس از همگرایی هارمونیک بخش موردعلاقهام بود؛ آوردن افراد جدید، تردیدها و تنزین که چگونه فرهنگ را منتقل کند همه واقعگرایانه و خوب روایت شدند. کای بهعنوان نخستین عضو جدید مثال خوبی بود از اینکه هرکسی از هر پیشینهای میتواند تغییر کند وقتی کسی به او باور دارد.
کنار خانواده بیفانگ و اختلاف بین لین و سوین هم جالب بود؛ با اینحال تصمیم سوین برای دروغ گفتن به لین تا تیم آواتار فرار کند، خلاف حسِ درستِ بازسازی رابطهٔ خواهرانه جلوه کرد. آرک بولین با اوپال و یادگیری لاوابندینگش تجربهٔ خوبی از عمقبخشی به شخصیت او بود. ماکو و آسامی در این فصل کمتر به چشم آمدند. کورّا کمی از خشمش فاصله گرفت و جینورا در نقش خودش خوب عمل کرد — آخرین اپیزود بهخصوص بسیار تأثیرگذار بود (جینورا در اوج و کورّا در پایینترین نقطه).
بازدید از با سینگ سه و معرفی بیشتر جهان از نکات مثبت بود و انیمیشن هم بهتر شده بود. به فصل 3 امتیاز 8/10 میدهم.
فصل چهارم:
فصل چهارم فصل شخصیتهاست. دیدن مبارزهٔ داخلی کورّا و اینکه سم در بدنش را میشود استعارهای از بهبودیِ روانی او دانست، بسیار قوی و دردناک بود. روند یادگیری او برای کنار آمدن با این تراما، تبدیل به بخش مهمی از تبدیل شدنش به آواتار واقعی میشود؛ پاسخ اول او حالا گفتوگوست نه مبارزه، ولی هنوز ترس دارد و روندِ بهبود زمانبر است.
دلایل زاهیِر برای کمک به کورّا منطقی به نظر میآید چون او در نهایت بخشی از مشکل را ایجاد کرده بود. کوویرا اما برایم بازآفرینی ضعیفی از زاهیِر بود: او استادِ کنترل و دستکاری است ولی تقریباً هیچوقت شکست واقعی نمیخورد تا لحظهٔ آخر؛ افزودن یک مِکِ بزرگ هم (که پتانسیل تکرار مشکل فصل 2 را داشت) اشتباهی بزرگ بود. نحوهٔ پنهانکردن یک مِک عظیم و اینکه ژو لی آن را ندیده، دور از باور است. دشمنسوپرقدرتسازی در کورّا اغلب زیادی فراتر میرود و دیدن پایانبندیهایی که شبیه لگدمال شدن شخصیتهاست، ناخوشایند بود. با این حال مبارزهٔ نهایی کورّا و کوویرا در بعضی جنبهها خوب است، اما پایان کلی احساس رضایت نمیدهد — واکنش کوویرا پس از شکست و زنده ماندن نامتوازن به نظر میرسد.
آرک بولین در این فصل یکی از غافلگیرکنندهترین و خوبترین بود: او گمراه شد ولی بعداً پشیمان شد و برای بازسازی رابطهاش با اوپال تلاش کرد؛ اینکه این بازگشت آسان نباشد و او باید اعتماد اوپال را دوباره کسب کند، قابلپسند بود. رابطهٔ آسامی با پدرش هم به نرمی پیش رفت و خوب پرداخت شد. ماکو بیشتر کنار گذاشته شد و بهجایش ژو لی و واریک عمق بیشتری یافتند که برای شخصیتهای کمیک اثرگذار بود. بازگشت تاف و کنار گذاشتن اختلافات خانواده بیفانگ هم پایان مناسبی برای آن داستان بود.
یک اپیزود جمعبندی که انگار صرفاً برای بازگویی داستان بود، چندان لازم نبود. در مجموع فصل خوبی بود، هرچند به پای فصل 3 نرسید؛ امتیاز 6/10 میدهم.
جمعبندی کلی:
اگر میانگین فصول را حساب کنیم، نمرهٔ کلی حدود 6 از 10 میشود که احساس میکنم منصفانه است. کورّا پتانسیل زیادی داشت اما نویسندگان بهخوبی از آن استفاده نکردند. با این حال اگر دنبال محتوای بیشتر مرتبط با دنیای آواتار هستید، تماشای سریال را پیشنهاد میکنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران