داستان این سریال درباره ی یک فرشته رانده شده به نام لوسیفر است که عنوان پادشاه جهنم زندگی کسل کننده ای دارد او تصمیم میگیرد به لس آنجلس نقل مکان کند و یک کلوپ شبانه به ناک لوکس باز کند ولی خدا از این کار او راضی نیست و یک فرشته به نام آمنادییل را میفرستد تا او را قانع کند که به جهنم برگردد…
امتیاز بلبل جان
84%
فصل 6 قسمت 10 آخر اضافه شد
داستان این سریال درباره ی یک فرشته رانده شده به نام لوسیفر است که عنوان پادشاه جهنم زندگی کسل کننده ای دارد او تصمیم میگیرد به لس آنجلس نقل مکان کند و یک کلوپ شبانه به ناک لوکس باز کند ولی خدا از این کار او راضی نیست و یک فرشته به نام آمنادییل را میفرستد تا او را قانع کند که به جهنم برگردد…
خانوادهای جاودان روی زمین — فصل دوم وقتی فصل اول را در زمان پخش اولیه دیدم، طرفداران جدیای داشت اما آنقدرها هم خیلی مشهور نبود. حالا بعد از فصل دوم همهچیز عوض شده: رأیها، امتیازها و نقدها بهشدت بالا رفتهاند. اگر فصل بعدی هم با شخصیتها و داستانی به همین قدرت بیاید، مطمئناً میتواند در ردیف بزرگانی مثل «دکستر» و «برکینگ بد» قرار گیرد. مطمئنم طی...
خانوادهای جاودان روی زمین — فصل دوم وقتی فصل اول را در زمان پخش اولیه دیدم، طرفداران جدیای داشت اما آنقدرها هم خیلی مشهور نبود. حالا بعد از فصل دوم همهچیز عوض شده: رأیها، امتیازها و نقدها بهشدت بالا رفتهاند. اگر فصل بعدی هم با شخصیتها و داستانی به همین قدرت بیاید، مطمئناً میتواند در ردیف بزرگانی مثل «دکستر» و «برکینگ بد» قرار گیرد. مطمئنم طی پنج-شش سال آینده تا فصل هفتم پیش خواهد رفت تا یک پایانبندی کامل بسازد. نقد فصل اول را ننوشتم چون مطمئن نبودم فصل بعد بهتر شود؛ گمان میکردم این یک تجربهٔ تکفصلی است. حالا با پیشرفت عالی فصل دوم اینجا هستم. هر قسمت را دوست داشتم. به چند قسمت امتیاز کامل دادم که شایستهشان بود. مهمترین دلیل بهتر شدن سریال، شخصیتها بودند. چند شخصیت جدید اضافه شدند؛ نه نقشهای حاشیهای بلکه کسانی که در روایت اصلی جایگاه محکمی داشتند. شارلوت، مادر لوسیفر را خیلی دوست داشتم؛ بهترین اتفاق فصل بود، بهویژه انتخاب بازیگر فوقالعاده بود. تریشیا هلفر در این نقش بسیار جذاب بود. پایان فصل اگر او را دوست داشتید، غمانگیز بود. امیدوارم در آینده دوباره بهعنوان شارلوت بازگردد. آیمی گارسیا هم بازی برجستهای داشت؛ حضور او مبارزه با جرم را جذابتر میکرد. او مثل یک دکسترِ کوچک است، اما بدون تمایلات تاریک. هر قسمت رنگ و بوی خاص خودش را داشت اما جریان کلی داستان عالی بود، برخلاف فصل قبل که هر قسمت یک پروندهٔ مجزا داشت. اینجا هم سبک مشابه وجود داشت اما گاهی داستان طولانیتر میشد و به قسمت بعدی پیوند میخورد. مسیر مشخصی برای داستان وجود داشت و نحوهٔ ارائهاش خوب بود؛ این مسیر در طول فصل ادامه پیدا کرد در حالی که هر قسمت هم برنامهٔ خود را داشت. طنز، اکشن، ماجراجویی، تعلیق و کمی رومانتیک بهخوبی در سریال بود. پس اگر هنوز شروع نکردهاید، وقتش رسیده؛ این احتمالاً یکی از بهترین برنامههای تلویزیونی خواهد شد که نباید آن را از دست بدهید اگر میخواهید از ابتدا دنبال کنید. همهٔ بازیگران عالی بودند؛ سریالی خوب نوشته و تصویربرداریشده. پایان فصل و صحنهٔ آخر کنجکاویام را برای فصل سوم بیشتر کرد. امیدوارم فصل دیگری هم، که قرار بود چند ماه بعد در پایان سال (۲۰۱۷) بیاید، دوباره جذاب باشد. بسیار توصیه میکنم! امتیاز: ۹/۱۰ این مزخرف است… درست مثل ۹۸٫۵٪ بقیهٔ سریالهای نتفلیکس. این سریال از ۲۰۱۶ شروع شد و شش فصل دارد؛ ظاهراً تا ۲۰۲۱ به پایان رسید. از اواخر فصل دوم یا فصل سوم کیفیتش افت کرد. ایدهٔ اولیه این بود که یک مأمور زن فانی باید با شیطان برای حل جرائم همکاری کند. شیطان به زمین آمده چون از نقش خود بهعنوان فرمانروای جهنم خسته شده. نویسندهها در خلق شخصیت لوسیفر عملکرد خوبی داشتند؛ جنبههای ماورایی بودن شیطان بهخوبی برای مخاطب نشان داده شد؛ یکی از ویژگیهای برجسته این است که لوسیفر (تام الیس) تحت قیدی فرشتهای قرار دارد که نمیتواند دروغ بگوید، بنابراین راست را دربارهٔ خودش به مردم میگوید. همین صراحت و واکنشهای آدمها—که یا ادعای او را رد میکنند یا آن را بهعنوان حرفهای عجیب کنار میزنند—بخشی از طنز سریال را میسازد، بهویژه وقتی افراد از طریق نمایشهای ماورایی حقیقت را درمییابند. البته کارآگاه زن، کلوی دِکر (لورِن جرمن)، هم در ابتدا به او اعتقاد ندارد، چون کارش مبتنی بر شواهد و مدارک است. هرچند شواهد متعددی برای ادعای لوسیفر وجود دارد، او در ابتدا باور نمیکند تا وقتی لوسیفر اصرار میکند این را مستقیماً به کلوی ثابت کند؛ و هر دویشان شگفتزده میشوند که متوجه میشوند وقتی کلوی در کنار شاهد حضور دارد، لوسیفر میتواند آسیب ببیند. سریال در آغاز خوب پیش میرفت، حتی اگر بتوان مسیر کلی روابط عاشقانهٔ تلویزیونی را پیشبینی کرد. باید ببینی نویسندهها چطور مخاطب را به آنجا میکشاندند تا فصل بعدی دنبال شود. من اعتراف میکنم سریال اوایل برایم کمی ساختگی بود، اما ارزش یک فرصت را داشت. شخصاً فکر میکردم شیطان میتوانست کمی ترسناکتر و تهدیدآمیزتر باشد، نه فقط مردی با وجنات خوش که پیانیست مهمانیهاست. جنبههای دیگری از درگاه الهی لوسیفر هم معرفی شد؛ مثل قراردادهای روح، فرشتهها و در نهایت شیاطین. اولین معرفی از خانوادهٔ دورافتادهٔ لوسیفر، اَمِنیدیِل (دی.بی. وودساید) بود: برادری که خود را بزرگترین جنگجوی شهر نقرهای آسمان میدانست و نوکِ پیکانِ خدا. اولین نشانههای نگرانیام زمانی بود که اَمِنیدیِل شیطان را «لوچی» صدا زد — تلفظ «لو-سی» — اما تلاش کردم آن را نادیده بگیرم و گفتم «یک فرصت بده». و سریال سرگرمی خوبی ارائه داد. الیس و جرمن در برابر دوربین شیمی خوبی دارند و حضور بازیگران شناختهشدهٔ تلویزیونی در اپیزودها حواس بیننده را حفظ میکرد. دیگر شخصیتهای منظم شامل مزدورِ راستِ لوسیفر و اعدامکنندهٔ عالی جهنم، میز (لِزلی-آن برَندت)، هستند؛ شخصیتی که در خلاصه میتوان او را یک «بیکِر» کُنگفوکار با چاقو و تمایل به بدآمیزیهای شدید توصیف کرد. وقتی حالش بد است، نقشی مقابل اَمِنیدیِل بازی میکند. دو شخصیت دیگر عبارتاند از دن اسپِنوْزا (کوین آلخاندرو) — همسر سابق کلوی که قبلاً کارآگاه فاسد بود — و دخترشان تریکسی اسپِنوْزا (اسکارلت استِواز). همچنین رواندرمانگر لوسیفر، دکتر لیندا مارتین (راشل هریس)، معرفی شد که لوسیفر مکرراً نصیحتهای او را بدفهمی میکند؛ و در نهایت ایلا لوپز (آیمی گارسیا)، تکنسین جرمشناسی شوخ و دوستداشتنی معرفی شد. همهٔ این شخصیتها نقش خوب و متناسبی داشتند و نویسندهها انصاف را در حق سریال و شخصیتها رعایت کردند. اما بعد...[آغاز فصل سوم]. هشدار: از اینجا به بعد نظر شخصی و شکایتمحورتر میشود. اگر سریال را دوست دارید ممکن است آنچه مینویسم بهنظر غر زدن برسد. وقتی سریال افت کرد، اولین و بارزترین شکایت من باردار شدن دکتر لیندا مارتین بهدست اَمِنیدیِل بود. واقعاً؟ وودساید ۵۲ ساله بود و هریس ۵۴؛ هریس ظاهراً بسیار مسنتر بهنظر میآمد و تلاش برای جوانتر نشاندادنش بدجوری ملموس بود. به نظرم فصل بعد جا افتاد که برخی گرایشهای فکری لیبرال-چپ در حال پیشبردِ ایدههایی مثل بهتصویرکشیدن روابط بیننژادی، نشاندادن فضایل و شمول افراد با هویتهای جنسی مختلف است. همزمان با این روند، میز ناگهان قادر شد با زنان ببوسد؛ هرچند برای دمیانها نداشتن شرم یا قید و بندهای اخلاقی دور از انتظار نیست، نمایش مکرر صحنههای رابطهٔ زن-با-زن در این قالب بیپرده، برای مخاطبِ عمومی چندان دلنشین نیست. شکایت دیگرم ورود ناگهانی ایلا لوپز بود. او بعد از یک فصل کامل معرفی میشود، و وقتی وارد میشود، رفتارش با شخصیتها آنقدر صمیمی است که بهنظر متکبر میآید. انگار هیچکس او را نمیشناسد اما او طوری رفتار میکند که انگار دو شب قبل با آنها نوشیده است؛ این برای مخاطب آزاردهنده است چون او تازه وارد است اما نقش مهمِ جرمشناسی را بر عهده دارد و همه مجبورند با او تعامل کنند. فصلهای سوم و چهارم اگر بتوانی جریانِ افکار و پیامهای سیاسیِ برجسته را کنار بگذاری بد نیستند. چارلی، پسر اَمِنیدیِل، ربوده میشود چون شیاطین بهدنبال فرمانروای جدید جهنماند. مادر لوسیفر تلاش میکند در بین آدمها جا بیفتد و با دن درگیر میشود. لوپز دچار بحران وجودی میشود چون با یک روانی دوست بوده. و لوسیفر پس از اینکه مادرش دنیای خودش را پیدا میکند، بهعنوان فرمانروای جهنم بازمیگردد. اما مشکل اساسی این است که فصل چهارم باید چنان تمام میشد که خدا بهنوعی فراموشکار و از قدرت افتاده نشان داده شود و سپس به همسرش بپیوندد و تبدیل به پدری خانهدار شود! واقعاً چه خبر است با این سریال؟ انتظاراتم برای فصل بعد پایین بود و درست پیشبینی کردم. در فصل پنجم لوسیفر یک آدم دستوپاچلفتی نشان داده میشود؛ متهم به ترکِ مسؤولیت پدری توسط دختری از آینده (بریانا هیلدبراند) که ادعا میکند او قبل از تولدش ناپدید شده و دِکر را تنها گذاشته. همهٔ آن پیشفرضها دربارهٔ آخرالزمان اگر لوسیفر بچهدار شود کنار گذاشته میشود. لوسیفر در قسمت دوم به او دروغ میگوید — در حالی که قاعدتاً نباید بتواند دروغ بگوید — و این موضوع هم نادیده گرفته میشود. دختر از غیبت او ناراحت است، همجنسگرا معرفی میشود (با کلی برداشتهای جانبدارانه در متن اصلی)، و رفتارش گاه ناشکرانه توصیف میشود. میز و اوس (ایو) ازدواج میکنند که ناگهان شوهر سابق ایو، آدام، برمیگردد؛ و برخلاف انتظار، بسیار سفیدپوست نشان داده میشود. نویسنده متن اصلی این را نشانهای از گرایشِ «هالیوود بیدار» میدانست و از انتخاب بازیگر سفیدپوست برای آدام انتقاد کرد. در نهایت: سریال خیلی بیشتر از حد لازم ادامه پیدا کرد. من به خاطر سه فصل اول امتیاز دو از پنج دادم؛ بعد از آن سریال برایم تسلیتآور شد. چند ماه پیش این سریال را در نتفلیکس پیدا کردم و شروع کردم تماشا کردن. تریلرش جالب بهنظر آمد؛ فکر کردم روزی یکی دو قسمت ببینم، اما اشتباه میکردم. نصف فصل اول را همان روز دیدم و بقیه را روز بعد تمام کردم. چند روز بعد دنبال خرید دیویدیها رفتم و نهایتاً چند ماه بعد کل سریال را تمام کردم. این سریال را به کسانی که «Izombie» را دیدهاند (که مفهوم جنایی مشابهی دارد) یا به طرفداران سریالهای ماورایی توصیه میکنم. «لوسیفر» بهنظرم یک بهانهٔ ضعیف برای ساخت سریال است؛ نزولی شیطانی به عمقِ میانمایگی که تماشاگر را از داستان شکنجهآمیز و تلاشهای خندهدارِش برای شوخطبعی خسته میکند. در هستهٔ اصلی، «لوسیفر» حول ایدهٔ تکراری و کمنوآورانهای میچرخد: خودِ شیطان تاجوتختش را رها کرده و آمده در لسآنجلس کارآگاه شود. چنین فرضی حتی دیرباورترین علاقهمندان ماورایی را خجالتزده میکند. بهجای ارائهٔ رویکرد تازهای نسبت به نبرد قدیمیِ خیر و شر، سریال با روایتهای کلیشهای و بیالهام زمینگیر میشود. بازیگری در «لوسیفر» تا حدی آزاردهنده است. اجرأ تام الیس از جذابیت لازم خالی است و بیشتر آزاردهنده است تا جاذب؛ تماشاگر را آرزو میکند بازیگری جذابتر نقش شیطان را ایفا کند. بازیگران مکمل هم وضع بهتری ندارند و اجراها از خشک تا واقعاً نچسب متغیر است. تلاشهای سریال برای طنز بارها و بارها مصنوعی بهنظر میرسد و معمولاً بهجای خنده، آه و ناخشنودی برمیانگیزد. نویسندگی هم به همان اندازه ضعیف است؛ دیالوگها پر از جملههای کوتاه نخنما و تلاشهای تصنعی برای بازیِ کلمات است که حتی یک کمدین سطحی هم از آن بیمیل خواهد شد. بررسی مسائل اخلاقی و معنوی هم سطحی باقی میماند و موضوعات پیچیده را به راهحلهایی ساده و پیشبینیشده تقلیل میدهد. یکی از بدترین نقاط سریال سوءاستفادهٔ بیپروایانه از عناصر مذهبی و اسطورهای است. نمایش قلمروهای آسمانی و جهنمی بهگونهای است که موضوعات عمیق دینی را به بَکگراندی برای حل جرمهای متوسط تنزل میدهد. این برخورد هم برای باورمندان مذهبی و هم برای دوستداران داستانسرایی فکری توهینآمیز است. افکتها و تولید سریال هم در حد متوسط یا پاییناند. عناصر ماورایی مثل بالها و قدرتهای لوسیفر با کیفیتی شبیه فیلمهای بیبودجه بازسازی شدهاند و تصویر جهنم هم فاقد ابهت یا وحشتی است که انتظار میرود. خلاصه اینکه «لوسیفر» سریالی است که از پتانسیل خوب شروع میکند اما آن را هدر میدهد؛ تجربهای بدون روح، بیالهام و گاهی آزاردهنده که وقت و اعصاب تماشاگر را ازدست میدهد. اگر برایتان ارزش وقت و آرامش ذهنیتان مهم است، از این فاجعهٔ شیطانی دوری کنید.

دیدگاه های کاربران