این سریال به زندگی سال گودمن ، وکیل دادگستری ، در آلبوکرکِ نیومکزیکو می پردازد. وکیل پرکار و فریبکار سابق یعنی جیمی مکگیل (باب ادنکیرک) و تبدیلش به وکیل مدافع جنایی خودمحور معروف به ساول گودمن را روایت میکند. همچنین افول اخلاقی افسر پلیس سابق، مایک ارمنتراوت (جاناتان بنکس) را نمایش میدهد که برای حمایت از نوهاش و مادر بیوهاش تبدیل به یک کارچاقکن خشونتآمیز برای قاچاقچیان موادمخدر میشود. داستان این سریال 6 سال پیش از آشنایی سال گودمن و والتر وایت یعنی در سال 2002 اتفاق می افتد ولی به بریکینگ بد و اتفاقات پس از آن هم پرداخته می شود.
این سریال به زندگی سال گودمن ، وکیل دادگستری ، در آلبوکرکِ نیومکزیکو می پردازد. وکیل پرکار و فریبکار سابق یعنی جیمی مکگیل (باب ادنکیرک) و تبدیلش به وکیل مدافع جنایی خودمحور معروف به ساول گودمن را روایت میکند. همچنین افول اخلاقی افسر پلیس سابق، مایک ارمنتراوت (جاناتان بنکس) را نمایش میدهد که برای حمایت از نوهاش و مادر بیوهاش تبدیل به یک کارچاقکن خشونتآمیز برای قاچاقچیان موادمخدر میشود. داستان این سریال 6 سال پیش از آشنایی سال گودمن و والتر وایت یعنی در سال 2002 اتفاق می افتد ولی به بریکینگ بد و اتفاقات پس از آن هم پرداخته می شود.
نامزد ۵۳ جایزهٔ امی ساعات پربیننده؛ ۶۶ جایزه و در مجموع ۳۱۷ نامزدی
رتبه
رتبه سریال در جهان25
«شاید بهتر باشد به سال زنگ بزنم، چون به نظر میرسد دارم راه افتادهام.»
این سریال از نظر فیلمنامه، فیلمبرداری و تدوین یکی از چشمگیرترین آثاری است که دیدهام. انتخابهای تصویری بسیار جسورانهاند اما عموماً بینقص اجرا میشوند؛ استفاده از نماهای واید و اکستریم لانگ بهخصوص قابل توجه است. در هر قسمت دوربین در جای تازهای قرار میگیرد که تا پیش از این کمتر...
«شاید بهتر باشد به سال زنگ بزنم، چون به نظر میرسد دارم راه افتادهام.»
این سریال از نظر فیلمنامه، فیلمبرداری و تدوین یکی از چشمگیرترین آثاری است که دیدهام. انتخابهای تصویری بسیار جسورانهاند اما عموماً بینقص اجرا میشوند؛ استفاده از نماهای واید و اکستریم لانگ بهخصوص قابل توجه است. در هر قسمت دوربین در جای تازهای قرار میگیرد که تا پیش از این کمتر دیده بودیم. چند قسمت با شاتهای پیوسته و تأثیرگذار آغاز میشوند و نورپردازیهای کمکلید مثل خوراک چشماندازند. نور در اینجا بهعنوان نمادگرایی نیز بهکار میرود که جلوهٔ هوشمندانهای به سریال میبخشد.
از نظر داستانی بعضی صحنهها تماشای دردناکی دارند، اما نه بهصورت ناخوشایند—شدتِ دردناک بودن در طول سریال بیشتر میشود اما کمتر از Breaking Bad است. ترفندها و شگردهایی که جیمی انجام میدهد هرچقدر هم نگرانکننده باشد، کمتر کسی را خنثی میگذارد. شخصیتها پیچیدهتر هستند؛ هرکدام فرصت فرورش را دارند و رفتهرفته برای بیننده قابلفهم میشوند. خطوط داستانی هم نهایتاً به هم گره میخورند و هر نقطهٔ داستانی جایگاه خود را پیدا میکند.
ریتم سریال یکجور عادتپذیر است؛ در ابتدا ممکن است کند بهنظر برسد و در دو فصل اول برایم خوابآور بود، اما با بازپخش و عادت به این ریتم، بیشتر درگیر شدم. چند مونتاژ بسیار خوب دارد—یکی از آنها عمداً کمی نمایشی است—و بقیه مثل اسکرینسیور در ذهن میمانند. موسیقی و استفادهٔ گزینشی از ترانهها در برخی دنبالهها حالتی ملانکولیک و جذاب ایجاد میکند.
هستهٔ احساسی سریال تماشای تدریجی تبدیل جیمی مکگیل به سول گودمن است؛ نه یک چرخش ناگهانی، بلکه سُر خوردنی آرام که از تصمیمهای کوچک و دودل پدید میآید. باب ادنکرک این تحول را با اجرایی انسانی حمل میکند؛ با او میخندی و دوستش داری، اما میدانی دارد خودش را از دست میدهد. بازیگران مکمل هم نقش بزرگی ایفا میکنند: کیم صرفاً «دوستدخترِ» شخصیت اصلی نیست، بلکه کاراکتری مستقل با تناقضات خود است که کمکم از دایرهٔ اخلاقیِ پیشین عبور میکند. مایک بهعنوان نقطهٔ مقابل خسته و خشک عمل میکند؛ کسی که نوع زندگیاش را پذیرفته و با بار آن ادامه میدهد، هرچند هنوز نشانههایی از وجدان در او هست. قضاوت، خلافکاران، رؤسا و اعضای کارتل مجموعهای از چهرهها را میآفرینند که همیشه چیزی برای افزودن دارند.
از نظر بصری سریال امضای جهانی را که Breaking Bad گذاشته حفظ میکند: قاببندیهای عجیب اما حسابشده، نور چشمگیر آلباکرکی و جزئیاتی که بدون دیالوگ داستان میگویند (یک ماشین، یک لیوان، تغییر رنگ). گاهی حس «کندی» بهدست میآید، ولی اگر اجازه دهی تو را با خود ببرد، میبینی آن آرامش عمدی است؛ آمادهات میکند برای زمانی که همهچیز بههم میریزد. شاید آتشبازی پایان Breaking Bad را نداشته باشد، اما لحظاتی دارد که بهخاطر غم یا فرسایش اخلاقی در ذهنت میمانند.
در نهایت، Better Call Saul همیشه در سایهٔ یک غول مقدس زندگی میکند و به همین خاطر برای برخی ممکن است هرگز به آن سطح نرسد؛ اما نیازی هم به تقلید ندارد تا وجودش موجه باشد. این سریال چیزِ دیگری است: صمیمیتر، خاکستریتر، کمتر «نمایشی» اما بسیار محکم و سازنده در روایتِ آنچه میخواهد بگوید. شاید زندگیتان را دگرگون نکند، اما قطعاً یکی از آثاری است که خداحافظی با آن سخت است، چون شخصیتهایش را انگار آدمهایی واقعی میبینی—و در روزگار ما، این چیز کمی نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران