نامزد دریافت ۴ جایزهٔ امی پرایمتایم — ۵ جایزه و در مجموع ۱۰ نامزدی
رتبه
رتبه سریال در جهان21
«یکی از بهترین مستندهایی که تاکنون ساخته شده»
«ما توجیه کردیم که روستاها را نابود کنیم تا آنها را نجات دهیم. دیدیم آمریکا حس اخلاقیاش را از دست داد، وقتی خیلی راحت واقعه می لای را پذیرفت و حاضر نشد تصویر سربازان آمریکاییای را کنار بگذارد که شکلات و آدامس پخش میکنند. معنی «منطقه شلیک آزاد» — هرچه حرکت کند شلیک کن — را آموختیم و...
«یکی از بهترین مستندهایی که تاکنون ساخته شده»
«ما توجیه کردیم که روستاها را نابود کنیم تا آنها را نجات دهیم. دیدیم آمریکا حس اخلاقیاش را از دست داد، وقتی خیلی راحت واقعه می لای را پذیرفت و حاضر نشد تصویر سربازان آمریکاییای را کنار بگذارد که شکلات و آدامس پخش میکنند. معنی «منطقه شلیک آزاد» — هرچه حرکت کند شلیک کن — را آموختیم و دیدیم چگونه آمریکا زندگی شرقآسیاییها را ارزان شمرد. تقلب در آمار کشتهها را دیدیم، در واقع تجلیل از شمار کشتهها را دیدیم. ماه به ماه به ما گفته میشد پشت دشمن در شرف شکست است. با سلاح علیه «انسانهای شرقآسیایی» — با نقلقول دور واژه — جنگیدیم؛ علیه مردمی که باور دارم اگر در تئاتر اروپایی میجنگیدیم، این کشور جرئت استفاده از چنین روشهایی را نداشت. دیدیم مردانی به خاطر اینکه یک ژنرال گفت آن تپه باید تصرف شود، به سمت تپه حمله کردند و پس از از دست دادن یک گروهان یا دو گروهان، عقب نشستند تا همان تپه دوباره توسط ویتنام شمالی بازپسگرفته شود. دیدیم غرور باعث شد کوچکترین نبردها بزرگنمایی شوند، زیرا نمیتوانستیم ببازیم، نمیتوانستیم عقبنشینی کنیم، و هیچ اهمیتی نداشت که چند جسد آمریکایی فدا شود تا آن نقطه اثبات شود.»
— ناخدا جان کری، ناوگان ساحلی 1؛ خطاب به کمیته روابط خارجی سنای ایالات متحده (22 آوریل 1971)
«نگاه کردم بالا؛ دو جت بود که دقیقاً به سمت فرماندهی ما نشانه رفته بودند. دو قوطی ناپالم انداخت و داشت سمتمان میآمد، چرخزنان، سر و ته. و این بچهها، دو یا سه نفر از آنها، بهعلاوه یک گروهبان، چندتا گودال کنار لبه حفر کرده بودند. وقتی این چیز منفجر شد، دیدم دو نفری در آن آتش میرقصند. صدای هجوم و غریدن از هوایی بود که در حال سوختن و مکیده شدن بود؛ این جهنم بود که روی زمین افتاده بود و میسوخت. و وقتی آن کمی فروکش کرد، میشد فریادها را شنید. کسی فریاد زد، «پاشهای این مرد را بگیر!» خم شدم و پوتینها از هم فرو ریخت، گوشت از مچ پایش پخته شده بود و استخوانها را در کف دستهایم حس کردم. هنوز هم حسش میکنم. او دو روز بعد مرد.»
— ژوزف ال. گالوی
«همه این غیرنظامیان را توی دانشگاه جمع کرده بودند. همه آنجا رفته بودند تا از پرتاب نارنجک توی اتاقهایشان فرار کنند. یکی از پسرها آمد و گفت: «این دختر رو پیدا کردم که برای جیرههای نظامی با ما میره.» و من داشتم فکر میکردم، «صبر کن، وسط این نبرد بزرگ من میخوام برم چنین کاری بکنم؟» اما من نوزده سالم بود و رفقایم میخواستند این کار را بکنند. آن روز به خودم نشان دادم که چقدر شجاعت ندارم. از آن روز همیشه با این احساس زندگی کردم، اما چون حاضرم نگفتم: «پسرها، نباید چنین کاری کنیم.» بیش از قتلها، این چیزی است که وقتی به زمان حضورم آنجا فکر میکنم بیش از همه به آن شرمندهام. فکر میکنم چون مادر من زن است، همسرم زن است، دخترم زن است. کسی تیر بخورد، چیز خوبی نیست. دیدن کسی که فرار میکند، شاید یک ویتکنگ بوده. اما آن زن؟ نه. من هر فرصتی داشتم که نه بگویم.»
— گروهبان دبلیو.دی. ارهارت، لشکر نخست تفنگداران دریایی (1/1)
«هنگام بمباران، حتی یک سنگ هم نمیتوانست ترسیده نباشد. اگر آمریکاییها حرکتی در جنگل میدیدند، جنگل را از بین میبردند. چه کسی میداند چقدر پول خرج شد؟ پول مالیاتدهندگان آمریکایی. اگر خوشهای از بمبهای ناپالم ریخته میشد، جنگل به دریایی از آتش تبدیل میشد. میتوانید دریای آتش را تصور کنید؟ البته، زندگی سرباز رقتانگیز بود. حتی سربازان آمریکایی هم رنج میبردند. جوانی مثل تیم اوبرایَن واقعاً بدبخت بود. ولی آنها گرسنه نبودند، نمیتوانستند گرسنگی بکشند. ما مجبور بودیم برای غذا جستوجو کنیم. ارتش ما فقط کمی برنج و نمک میداد. ما همیشه دنبال غذای آمریکایی میگشتیم. آنها را C-rations مینامیدند. یک سرباز عادی آمریکایی اندازه یک پیکنیک غذا با خودش حمل میکرد، هر چیزی که بخواهی.»
— هوآنگ آو فوِنگ (با نام مستعار بائو نینگ)، ارتش مردمی ویتنام، گردان جوانان پرافتخار 27
مجموعه مستند «جنگ ویتنام» ساخته جفری سی. وارد به همراه کارگردانی کن برنز و لین نویک، پروژهای عظیم است: ده قسمت با مجموع حدود هجده ساعت، ساخته شده از بیش از 24,000 عکس و 1,500 ساعت آرشیو، و شامل مصاحبه با 79 نفر از تحلیلگران، مسئولان، خبرنگاران، هنرمندان، معترضان ضدجنگ، فراریان از خدمت وظیفه، معترضان وجدانگرا، نامنظمها، خانوادههای داغدیده و نیروهای آمریکایی، ارتش ویتنام جنوبی و شمالی. بهجای تمرکز بر چهرههای قطبیساز و تاریخنگاران مشهور، سازندگان روی تجربه مردم عادی و سربازان از همه طرفها تکیه کردهاند.
برنز و نویک رویکردی «از زمین» را دنبال کردهاند و عمدتاً به تجربههای شخصی و روزمره افراد میپردازند. در مقدمه کتاب همراه مجموعه مینویسند که از ابتدا سوگند خوردهاند از دید دوگانه و خردهای سطحی تاریخی اجتناب کنند و کوشش کردهاند آن چشماندازهای غیرقابل سازشِ متعدد را در بر گیرند و با وفاداری بازتاب دهند.
سریال تلاش میکند دیدگاههای گوناگون را متعادل نشان دهد: دولت و ارتش آمریکا، دولت و ارتش ویتنام جنوبی و شمالی، جنبش ضدجنگ، خانوادههای شهدا، خبرنگاران و جامعه اطلاعاتی. باید گفت که در اجرای این تعادل ظریف موفقاند؛ بهطور خلاصه، از منظر ساخت مستند، این اثر یک شاهکار است.
برنز در دهه 1980 نیز میخواست مستندی درباره ویتنام بسازد، اما آن زمان احساس کرد جامعه آمادگی لازم را ندارد. حتی در سال 2018 هم جنگ ویتنام باعث بحثهای شدید، قطببندی ایدئولوژیک، احساساتی از غرور تا شرم و پرسشهای بیپاسخ میشود. همانطور که نویک گفته، میان محققان، آمریکاییها یا ویتنامیها توافق روشنی درباره آنچه رخ داد وجود ندارد.
روایت سریال با بازگرداندن تصاویر آشنا از عقب آغاز میشود: هلیکوپتری که از دریا بالا میآید و از لبه عرشه ناو عقب کشیده میشود، نگهبانان گارد ملی اوهایو اسلحههایشان را زمین میگذارند، فَن تی کیم فوک به سمت روستای ترانگ بانگ برمیگردد، نیگین وان لم دوباره از زمین برمیخیزد و گلوله به سوی تفنگ نیگونگ ناکام برمیگردد، و شعلهای که تِخ کوانگ دوک را فرو میبلعد محو میشود. این آغاز، بیانیهای تماتیک است: ما این تصاویر را قبلاً دیدهایم، اما این سریال قصد دارد آنها را دوباره و از منظری تازه به ما نشان دهد.
مجموعه با حمله فرانسه به هندوچین در 1858 آغاز و تا افتتاح یادبود کهنهسربازان ویتنام در واشینگتن در 1982 پیش میرود (با اشارههای کوتاه پس از آن تا سفر باراک اوباما به ویتنام در 2016). وقایع مهمی که در طول این بازه زمانی مرور میشود عبارتاند از: ظهور هو چی مین و تشکیل ویت مین؛ جنگ کره؛ نظریه دومینو؛ نبرد دیَن بین فو و عقبنشینی فرانسه؛ شکلگیری ویت کنگ؛ ورود مشاوران نظامی آمریکا به ویتنام جنوبی؛ خودسوزی تِخ کوانگ دوک؛ حادثه خلیج تونکین؛ تشدید جنگ توسط لیندون بی. جانسون؛ نبردها و عملیات مختلف؛ رشد جنبش ضدجنگ در آمریکا؛ اختلافات سیاسی داخلی و در نهایت سقوط/آزادسازی سایگون. فهرست طولانی و فشردهای از رویدادها که نشان از گستردگی مباحث دارد.
در دل این روایت وسیع، سریال ترکیبی از کلاننگری سیاسی و تحلیل نظامی را با نماهای میکرو و روایتهای شخصی ترکیب میکند: مادر و خواهر سربازی 19 ساله که کشته شد، پزشکی که قطعات بدن را در پایگاهی پرآتش تطبیق میداد، سربازی که از بیخوابی پس از جنگ میگوید، اعتراف سربازی به کاری که از آن شرمنده است، خاطرات اسیران جنگی و شرح از دست دادن نزدیکان متعدد. این داستانهای انسانی ماده خام «از زمین» سازندگان است که کمک میکند مخاطب جنگ را نه بهعنوان آمار خشک، بلکه بهعنوان تجربههایی زنده و شخصی ببیند.
اگر بخش میکرو قلب سریال است، بخش کلان بخش اعظم آن را تشکیل میدهد: چگونه دولتهای کندی، جانسون و نیکسون هر یک با آگاهی از اشتباه بودن آنچه انجام میدادند، عمیقتر وارد جنگ شدند، یا لااقل میدانستند که جنگ یا اساساً نشدنی است یا فقط با تلفات غیرقابل قبول قابل بردن است. آنها به رسانه و مردم اطمینان میدادند که اوضاع خوب است و مخالف به زودی تسلیم خواهد شد، در حالی که پشت صحنه همه میدانستند وضعیت بحرانی است.
یکی از نکات مهم مجموعه ادعای دخالت پنهانی نیکسون در تضعیف مذاکرات صلح پاریس است: فرستادن آنا چِناولت برای ترغیب رئیسجمهور ویتنام جنوبی به تحریم مذاکرات و وعده به او که دولت نیکسون معامله بهتری نسبت به دولت دموکرات خواهد داد؛ اقدامی که شاید سرنوشت انتخابات ریاستجمهوری و مذاکرات صلح را تغییر داد. در این بخش سریال بیطرفی مطلق را کنار میگذارد و نشان میدهد علاقه نیکسون به شهرت و پیروزی سیاسی بر هر ملاحظه اخلاقی یا سیاسی برتری داشت. اگر مستند یک ضدقهرمان داشته باشد، آن نیکسون است.
یکی از تمهای بزرگ دیگر تأثیر جنگ بر روان و هویت ملی آمریکا است. آمریکا پس از جنگ جهانی دوم با اعتماد به نفس شدید و احساس برتری اخلاقی به صحنه بینالمللی آمده بود؛ اما جنگی که در سرزمینی تقریباً ناشناخته برای بسیاری از آمریکاییها جریان داشت، و شکست تلخ و آشکار جلوی چشم تودهها پیش رفت، مفهوم وطنپرستی آمریکایی، حس استثناییبودن آمریکا و اعتماد عمومی به دولت را دگرگون کرد. این جنگ اولین «جنگ تلویزیونی» بود و شکست آمریکا در برابر دیدگان جهانی، لوثی ماندگار بر هویت ملی بر جای گذاشت.
سومین تمِ مهم، هرچند که مستقیم بیان نمیشود، شباهت بازتابهای داخلی جنگ با وضعیت معاصر آمریکا است: پیدایش شکاف اعتماد یا «گپ اعتبار» بین اظهارات دولت و واقعیتها که ریشههایی از «اخبار جعلی» و «حقایق جایگزین»ِ معاصر را شکل میدهد. سازندگان به طور مستقیم این شباهتها را صریح نمیگویند، اما برخی از مصاحبهشوندگان و تحلیلها این پیوند را روشن میکنند و بر پیامدهای طولانیمدت جنگ بر قطببندی و شدت تنشهای سیاسی در آمریکا تأکید دارند.
از نظر زیباییشناسی، صدابرداری و موسیقی متن از نقاط قوت چشمگیر اثر است: صدای گردانهای پروانهای هلیکوپترها، تأثیرات صوتی ناپالم، غرش توپخانه در بیسووفر و گفتوگوهای رادیویی همگی تجربهای فراگیر ایجاد میکنند که از بسیاری فیلمهای پرهزینه سینمایی چیزی کم ندارد.
از منظر ایدئولوژیک، موفقیت سازندگان را میتوان در این دانست که مستند مورد انتقاد هر دو سوی سیاسی قرار گرفته است: چپ معتقد است مجموعه به مشروعیتبخشی دخالت آمریکا کمک میکند و راست میگوید بیش از حد به نقد آمریکا پرداخته است. اینکه هر دو جناح دیدگاههای متضادِ شدید درباره اثر دارند خود نشانهای از دامنه، جامعیت و تأثیر احساسی سریال است.
با این حال، آثار کاستی هم دارد. میان مخاطبان و صاحبنظران انتقاد میشود که علیرغم ادعای توازن، نسبت مصاحبهها گرایش به طرف ضدجنگ دارد و شمار مصاحبهشوندگان ویتنام شمالی و جنوب متفاوت است. بعضی غایبان هم عجیباند؛ از حضور برخی فرماندهان و چهرههای تاریخی مهم اشارهای نشده است. لیکن سازندگان میگویند نمیتوان همهچیز را گنجاند و باید نمونههایی را بهگونهای منتخب به نمایندگی از جمعهای بیشتری قرار داد.
در مجموع، «جنگ ویتنام» دستاوردی حماسی است. برنز و نویک پردهای پیچیده از ایدئولوژیها و تجربیات متعارض را تقطیر کردهاند و در عین پرهیز از گرایش حزبی، راه خود را پیمودهاند. تلخ و تاسفبار، آموزنده و تکاندهنده، صلحطلبانه بیشتر از محکومکننده، «جنگ ویتنام» یک شاهکار است و بیتردید یکی از برترین مستندهای ساختهشده.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران