داستان هیثکلیف، مردی که به خاطر عشقش به کتارین ارنشا، با احساسات عمیق و آسیب دیده، به دنیای تاریک و بیرحم دست میزند. روابط پیچیده و تلخی که بین دو شخصیت اصلی شکل میگیرد، منجر به یک تراژدی عاطفی میشود که مرزهای عشق و نفرت را درنورد میکند.
داستان هیثکلیف، مردی که به خاطر عشقش به کتارین ارنشا، با احساسات عمیق و آسیب دیده، به دنیای تاریک و بیرحم دست میزند. روابط پیچیده و تلخی که بین دو شخصیت اصلی شکل میگیرد، منجر به یک تراژدی عاطفی میشود که مرزهای عشق و نفرت را درنورد میکند.
امتیاز: C-
با ورود به جدیدترین اثر امرالد فنل، با خوشبینی محتاطانهای رفتم که امیدوار بودم بازخوانیای ببینم که وجودش را فراتر از زیباییشناسی توجیه کند. از بسیاری جهات، بلندیهای بادگیر پیروزی هنر مهندسی سینمایی است؛ طراحی صحنه بینقص، لباسها در حد یک کلاس درس در جزئیات دورهای و فیلمبرداری لینوس سندگرن بسیار گیراست؛ استفاده از سیلوئتهای زیبا و یادآوریهای تصویری غرقکننده که داستان را با...
امتیاز: C-
با ورود به جدیدترین اثر امرالد فنل، با خوشبینی محتاطانهای رفتم که امیدوار بودم بازخوانیای ببینم که وجودش را فراتر از زیباییشناسی توجیه کند. از بسیاری جهات، بلندیهای بادگیر پیروزی هنر مهندسی سینمایی است؛ طراحی صحنه بینقص، لباسها در حد یک کلاس درس در جزئیات دورهای و فیلمبرداری لینوس سندگرن بسیار گیراست؛ استفاده از سیلوئتهای زیبا و یادآوریهای تصویری غرقکننده که داستان را با زیبایی شفاف و تسخیرکنندهای قاببندی میکنند. وقتی این تصاویر با موسیقی احساسی و پهناوری از آنتونی ویلیس همراه میشود، برتری ساختاری فیلم غیرقابل انکار است. با این حال، این فیلم یادآوری تلخی است که درخشش فنی نمیتواند پایهٔ توخالی را نجات دهد. این تازهترین نمونهای است علیه این فرض که تصاویر خیرهکننده میتوانند روایت شکسته را جبران کنند؛ بلندیهای بادگیر در نهایت حسِ بیشتر جلوهفروشی را میدهد تا عمق، و بهجای وزن روانشناختی خامی که چنین روایت افسانهای نیاز دارد، اولویت را به جلوههای بصری داده است.
بهعنوان تماشگری که اغلب با منبع اصلی آشنا نیستم، معمولاً از آزادی خلاقانهٔ فیلمساز دفاع میکنم. با این وجود، انتخابهای این اقتباس به طرز گیجکنندهای متناقض است. داستان که ظاهراً حول عشقی عظیم میگردد، سریع به چرخهای تکراری از رفتارهای سمی و انتقامهای کودکانه فرومیافتد؛ شخصیتها در جهانی حرکت میکنند بدون ذرهای حس اخلاقی. بلندیهای بادگیر همان وسواس روحانیای را که پیوند اصلی را تعریف میکند، از بین میبرد و آن را با مونتاژی طولانی و تقریباً شیطانی از برخوردهای جسمی جایگزین میسازد، بهطوریکه پیوندشان بیشتر شهوانی و نه روحانی بهنظر میرسد. فنل آنقدر به لحن ماکسیمالیستی تکیه میکند که وزن تماتیک کاملاً تهی میشود، جای خالی رشد شخصیتی هیثکلیف بزرگ میماند و دیالوگهای چرخشی و خستهکننده مثل یک آزمون طاقتفرسا جلوه میکنند.
در نهایت، بلندیهای بادگیر تجربهای بصری غنی اما احساسی خالی است که فراموش میکند هر اقتباسی برای اینکه واقعاً تأثیرگذار باشد باید ضربان قلب اصلی داستان را حفظ کند.
---
در مثالهایی مثل این، هجو و تمسخر مقدساتِ بهظاهر مصون گاهی لذتی ناب بهبار میآورد، بهویژه وقتی هدف آثار هنری و ادبی است که بسیاری آنها را دستنخورده میدانند. چنین کاری دقیقاً برای فیلمسازانی مانند امرالد فنل ساخته شده است. با سابقهای در روایتهای بیپرده و عجیب، او انتخابی ایدهآل برای بازنگری رمان کلاسیک امیلی برونته (۱۸۴۷) بود. بلندیهای بادگیر از نظر ساختار اصلی و شخصیتهای کلیدی با رمان مرتبطاند، هرچند با رویکردی پیچخورده. فیلم در اصل ماجراهای کتی ارنشاو (با بازی مارگو رابی)، زن بلندپروازی که از خانوادهای که زمانی پولدار بوده ولی اکنون وضع مالیاش رو به افول است، را دنبال میکند. پدرش (مارتین کلونز) پسری یتیم را از خیابان نجات میدهد که او به احترام برادر درگذشتهاش نام هیثکلیف (جیکوب الهوردی) را بر او میگذارد. کتی و هیثکلیف با هم بزرگ میشوند، تقریباً مثل خواهر و برادر، اما کششی غیرقابلانکار میانشان هست. کتی برای رسیدن به احترام اجتماعی و حفظ جاهطلبیهایش از تسلیم شدن به احساسات عاشقانهاش خودداری میکند و به همین خاطر عشقش به هیثکلیف را رها کرده و ادوارد لیندون (شزاد لطیف)، مالک قصر همسایه، را انتخاب میکند؛ تصمیمی که قلب هیثکلیف را میشکند و او را به فرار میکشاند. اما وقتی سالها بعد هیثکلیف با ثروتی بازمیگردد، دوباره احساسات کتی برانگیخته میشود و اینبار عشق و ثروت همپوشانی میکنند. داستانی از جذابیتهای شهوانی و کشمکش مثلث عشقی آغاز میشود؛ اثری کمیک و پرزرقوبرق که با دسیسههای نِلی (هونگ چاو)، خدمتکار قدیمی و مورد اعتماد کتی که سودی در نتیجهگیری ماجرا دارد، چاشنیدار میشود.
کارگردان شبکهای از درامهای عامهپسند ساخته که با بهترین طرحهای سریالهای دههٔ ۱۹۸۰ برابری میکند؛ پر از دیالوگهای تند و شوخیهای بصری خندهدار. این نمایشها با بازیهای درخشان رابی، الهوردی و الیسون الیور در نقش خواهر سادهدل ادوارد، ایزابلّا (که در واقع آنقدرها هم معصوم نیست)، بهخوبی تقویت شدهاند. ممکن است برخی تماشاگران از انحرافها از داستان اصلی رمان خوششان نیاید و فیلم گاهی ناسازگاری لحنی هم دارد، اما بلندیهای بادگیر همچنان لذتی گناهآلود و دلپذیر است. این نسخه قرار نیست بهطور جدی مثل برخی اقتباسهای پیشین تلقی شود و ایرادی هم در این نیست؛ فنل بیپروا جنبههای تاریک پنهانشده در نسخههای قبلی را آشکار میکند. تصور نمیکنم فیلمساز دیگری توانِ گفتن این داستان به این شکل خاص را داشته باشد. جسارتی که فنل در آثار قبلیاش مانند Promising Young Woman و Saltburn نشان داده بود اینجا هم هست (هرچند اینبار ماهرانهتر)، همراه با ارزشهای تولیدی بالا در فیلمبرداری، لباس، طراحی صحنه و بازیها. این فیلم برای همه مناسب نیست، بهویژه برای کسانی که دوست دارند اقتباسهای ادبی کلاسیک دستنخورده بمانند، اما تماشاگرانی که ذائقهٔ شرارتآمیز و شوخطبعانه دارند قطعاً از صراحت شاد و طعنهآمیز آن لذت خواهند برد. اگر این سبک را میپسندید، حتماً از آن بهره ببرید.
---
غیرمتعارف، بسیار دراماتیک و واقعاً مفرح. من عاشق این فیلم شدم و تا حالا دوبار آن را دیدهام.
---
نمیدانم مگر در «باربی» (۲۰۲۳) تا بهحال فیلمی با مارگو رابی دیدهام که واقعاً بفهمم سر و صدا دربارهٔ او چیست. حتی در آنجا هم بیشتر مربوط به توان رایان گاسلینگ در سرگرم کردن بود تا خودِ بازیگر. این بار او بیشتر تکیه بر جیکوب الهوردی دارد و اگر ممکن است، الهوردی حتی از او هم خشکتر است. البته او در مسابقهٔ تیشرت خیس خوب جلوه میکند، اما این جمعبندی ناامیدکنندهای از اقتباس امیلی برونته است. «کتی» دختر ثروتمند اما تندمزاج ارنشاو است (مارتین کلونز) و از کودکی رابطهٔ نزدیکی با تحتالحمایهٔ او، هیثکلیف، داشته است. اما وقتی پدرشان پولهای کمی که دارند را هدر میدهد، کتی باید به فکر آینده باشد. شاید ادوارد، میلیاردر نوخاسته (شزاد لطیف)، راهحلی باشد؟ شبی او با جاسوسی از ادوارد مچ پایش را میپیچاند تا بهانهای برای ماندن در خانهٔ او و آسایش گرفتن پیدا کند؛ جایی که ایزابلّا، خواهر جمعآوریکننده روبانها (الیسون الیور)، هم هست. هیثکلیف عصبی اسبشان را دزدیده و قهر میکند؛ سالها بعد با ثروت بازمیگردد و در این بین کتی ازدواج کرده و حامله است—اما آیا آنها میتوانند حالا که در یک طبقهٔ اجتماعی قرار گرفتهاند، از هم دور بمانند؟
بخش اعظم جذبهٔ اصلی داستان در شکلگیری آرام اما قدرتمند شخصیتها و روایت نبضدار، زشت و برانگیزاننده است که در پسزمینهٔ بیابانی یورکشایر رخ میدهد. این اقتباس اما بیش از حد به آنچه میبینیم و آنچه از پیش دربارهٔ شخصیتها میدانیم تکیه میکند و نتیجه چیزی بسیار سطحی است. واضح است که برای ظاهر تولید زحمت کشیدهاند، اما فیلمنامه تا حدی تراشیده شده که به سختی قابلشناسایی است و هرگاه فرصتی برای گرفتن تماشاگر بهدست میآید، به سراغ موسیقیهای شبیه انیا میرویم، از چارلی XCX که شاید تأثیر خلاقانهٔ بیشتری در کار داشته است. متأسفم، اما این یک فرصت از دسترفته برای بهروز کردن یکی از پایدارترین و سمیترین داستانهای عاشقانهٔ زبان انگلیسی بود؛ در عوض اثری داریم که کاملاً در خدمت ظاهر است نه محتوا. بیشتر «پژمرده» تا «وزیدن»، و برای من هیچ اوجی در کار نیست—جای تعجب نیست که تبلیغات سنگینی برایش شده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران