داستان فیلم درباره نجیب زاده ای به نام بن هور (جک هیوستن) است که روزگاری خوشی را به همراه همبازی دوران کودکی اش مسالا (توبی کبل) که ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند، می گذراند. اما پس از مدتی بن هور توسط مسالا متهم به خیانت شده و مجبور می شود باقی زندگی خود را به عنوان یک برده سپری کند و...
داستان فیلم درباره نجیب زاده ای به نام بن هور (جک هیوستن) است که روزگاری خوشی را به همراه همبازی دوران کودکی اش مسالا (توبی کبل) که ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند، می گذراند. اما پس از مدتی بن هور توسط مسالا متهم به خیانت شده و مجبور می شود باقی زندگی خود را به عنوان یک برده سپری کند و...
آخرین باری که نسخهٔ چارلتون هستون از «بنهور» را دیدم هرگز به این فکر نیفتادم که شاید دنیا به نسخهٔ دیگری نیاز دارد، بهخصوص ساختهای از کارگردانی که «ابراهیم لینکلن: شکارچی خونآشام» و آن فیلم عجیب با گلولههای خمشونده را ساخته بود.
با این حال نسخهٔ هستون یکی از فیلمهای مورد علاقهٔ من است. آن را وقتی هشت سالم بود دیدم و دوبار دیگر حدود بیستسالگی....
آخرین باری که نسخهٔ چارلتون هستون از «بنهور» را دیدم هرگز به این فکر نیفتادم که شاید دنیا به نسخهٔ دیگری نیاز دارد، بهخصوص ساختهای از کارگردانی که «ابراهیم لینکلن: شکارچی خونآشام» و آن فیلم عجیب با گلولههای خمشونده را ساخته بود.
با این حال نسخهٔ هستون یکی از فیلمهای مورد علاقهٔ من است. آن را وقتی هشت سالم بود دیدم و دوبار دیگر حدود بیستسالگی. آن را دوست دارم و مرتب از دیالوگهایش نقلقول میکنم.
این نقد دربارهٔ آن نسخه نیست (شگفتی!)؛ دربارهٔ نسخهٔ ۲۰۱۶ است و احساس میکنم نقد منصفانه نیست اگر فقط بهخاطر بازسازی غیرضروری، امتیاز پایینی به این فیلم بدهم. اگر کنجکاوید بدانید، این ششمین بازسازیِ «بنهور» است.
داستان دنبال یهودا بنهور، شاهزادهای یهودی در بیتالمقدس دوران مسیح، و برادرِ رومیِ پذیرفتهشدهاش ماسالا است. آنها به هم عشق میورزند اما در جریان یک ترورِ نافرجام علیه یک فرمانده رومی گرفتار میشوند و در دو طرف اختلاف قرار میگیرند. هر دو احساس میکنند حق با آنهاست، وارد وضعیتی دشوار میشوند و از آن پس پنج سال سفرِ بقا، انتقام و بخشش آغاز میشود.
من از فیلم خوشم آمد. مسابقهٔ ارابهرانی هیجانانگیز بود. نگرانِ آن بودم چون تریلر صحنهای را نشان میداد که اسبِ واضحاً CGI از میانِ تماشاگران میدود. خوشبختانه آن تنها بخشی بود که واقعاً از اسبِ کامپیوتری استفاده شده بود (تا جایی که من متوجه شدم). بقیهٔ مسابقه هم نفسگیر بود، حتی اگر پایانش را از قبل میدانستم.
فیلم تمرکز زیادی بر رابطهٔ ماسالا و یهودا و همچنین رابطهٔ ماسالا با خانوادهٔ هور دارد. انگیزهها و رفتارهای ماسالا قابلفهم بود و شخصیتِ او صرفاً یک آدمِ شرورِ خیالی نبود که خانوادهاش را بفروشد.
بازیگران اصلی کار خوبی انجام میدهند — نه عالی، اما قابل قبول. احساس کردم مورگان فریمن کمی بیتفاوت بازی کرده، اما یکی از دیالوگهای موردعلاقهٔ من را ادا میکند. از بازیگران موردعلاقهام نگهبانانِ بردگان در ردیفِ پاروی کشتی و نوازندهٔ طبل بودند؛ نقشهای کوتاهی دارند اما من آنها را دوست داشتم.
صحنههای مربوط به عیسی را دوست نداشتم. نقشِ عیسی سخت است و من واقعاً از شنیدنِ سخنان او خوشم نیامد. شاید من سختگیرم، اما ترجیح میدادم یا سخنانش به انگلیسی عهدِ قدیم باشد یا اصلاً حرف نزند (مثلِ نسخهٔ هستون). حس میکردم چیزی در آن صحنهها نامتناسب است و میتوانست قویتر باشد.
در کل، فیلم نسبتاً خوب است و در جنبههای مختلف بهویژه در تمهای انتقام/بخشش موفق است و یک مسابقهٔ هیجانانگیز ارائه میدهد. کامل نیست اما در مجموع فیلم خوبی است.
---
آنها با هم بزرگ شدهاند و بعدها مقابل هم قرار میگیرند.
من نسخهٔ قدیمی را دیده و دوست داشتم، بنابراین از بازسازی انتظار داشتم چیزی کمتر از یک تماشای بصری چشمنواز نباشد. این فیلم همان جلوههای بصری را داشت و ویژگیهای خوب دیگری هم داشت، اما ستارههای واقعی غایباند. عدم وجود اجراهای برجسته ناامیدکننده است. ایدهٔ ارتقای داستان خوب بود، اگرچه همه آن را دوست نخواهند داشت، بهویژه کسانی که نسخهٔ قدیمی را دوست دارند.
زمان فیلم قابل توجیه است. برای نوعِ داستانی که روایت میکند، ریتم بسیار خوبی دارد. پس از نظر من، فیلم بدی نیست، فقط برخی عناصر کلیدی مانند ارزش ستارهای کم دارد. برای بینندگان تازهکار، مثلاً نسل امروز، این فیلم ممکن است جوابگو باشد، اما برای دیگران احتمالاً نه. پایان نیز ناامیدکننده بود، چون حالتِ تماشای یک فیلمِ دیزنی برای کودکان و خانواده را داشت.
در مجموع، فیلم از عمق لازم فرو میماند. شما احساسات یا کشمکشِ درونی شخصیتها را بهخوبی حس نمیکنید. در نهایت صرفاً به یک محصولِ سرگرمی تبدیل میشود و اگر انتظارِ فراتری دارید، تنها خودتان مسئولید. پس اگر هنوز میخواهید آن را ببینید، تماشا خوش بگذرد.
نمرهٔ کلی: 5/10
---
خستهکننده
مثل بسیاری از تولیدات بزرگ، «بنهور (۲۰۱۶)» یک ستاره اضافی بهخاطر ارزش تولیدش میگیرد.
دوربین بد، شخصیتهای ناپسند، لباسهای زشت — این فیلم همهٔ اینها را دارد.
اوایل فیلم دو برادر معرفی میشوند که در طولِ فیلم کینهای کتابی نسبت به هم خواهند داشت. واضح است که برادری که به فرزندی گرفته شده قرار است نقش «بد» را بازی کند و تماشاگر تشویق میشود که طرف یهودی را بگیرد. اما تصمیمگیریهای سؤالبرانگیز «قهرمان» همراه با ضدیهودیتِ کمیکِ غالب در آمریکا باعث میشود تماشاگر بهطرفِ مرد زخمیِ مظلوم برود، کسی که نامش در عنوان فیلم نیست.
اگر فیلم با دستگیریِ آن پولدارِ نادان که در خانهاش یک فَناناک (فاناتیست) را پناه داده و حتی محافظت درستی از او نکرده بود، تمام میشد، اثر میتوانست عالی باشد. متأسفانه داستان ادامه مییابد و قطعاً «بنهور» در طولِ دو ساعت تجربه چیزهایی دربارهٔ زندگی، عشق و جنگ یاد میگیرد. اما آیا این را میتوان رشدِ شخصیت دانست؟ آیا وقتی بالاخره سوار ارابهاش میشود و برایِ آخرین بار با برادرش مسابقه میدهد دلِ شما را برمیگرداند؟ شما این فیلم ضعیف را ببینید و خودتان قضاوت کنید.
---
این چه مزخرفی است؟
نسخهٔ ۱۹۵۹ یکی از فیلمهای محبوب من است؛ فیلمی که فراتر از سرگرمی، سندی تاریخی و اثری فرهنگیِ قابلحفظ است. وقتی نسخهٔ ۲۰۱۶ را دیدم، واقعاً احساس میکردم با یک شوخی یا پارودی طرفم. فیلمِ ۱۹۵۹ نسخهٔ نهایی خواهد ماند و اگر کسی چیزِ بهروزتری بخواهد، میتوانم مینیسریالِ ۲۰۱۰ را توصیه کنم.
این ساختهٔ تیمور بکمامبتوف بهنظر یک آشغال است. وقت تلف نمیکنم که دربارهٔ فیلمنامه حرف بزنم چون تقریباً همه داستان را میدانند؛ اما میگویم که این فیلم نتوانست به اثرِ اصلی یا پیشینیانِ باشکوهش احترام بگذارد و داستان اصلی را تقریباً له و پنهان کرد. اگر هدف ارائهٔ نسخهای متمرکزتر بر اکشن بوده، در این زمینه هم کاملاً شکست خورده است و چیزی به بیننده نداد.
با وجود ضعفِ مواد اولیه، جک هیوستون شایستهٔ تحسین است برای تعهدی که به نقش اصلی داشته؛ او بازیگر خیلی برجستهای نیست اما بهترینِ آنچه این فیلم ارائه میدهد است. توبی کببل نتوانست همین کار را بکند و شخصیتش تبدیل به یک ضدقهرمان آبکی شد. چندین شخصیت اصلاً شایستگی اهمیت نداشتند، از جمله اِستر و پدرش سیمونیدس که سریع از داستان حذف میشوند؛ این تصمیم کاملاً اشتباه است. مورگان فریمن بازیگر شاخصِ پروژه است، اما این مانع از بیعلاقگی و بیتفاوتی او نشده. رودریگو سانتورو در نقشِ عیسی بیشازحد نمایشی بازی کرده است.
از نظر فنی فیلم چند نکتهٔ مثبت دارد، از جمله دکورهای خوب که گاهی سعی میکنند حسِ نسخهٔ ۱۹۵۹ را تقلید کنند — این را مثلاً در خانهٔ هور یا صحنهٔ سیرک مسابقه احساس کردم. حتی همان ماهی در سیرک هم هست! اما فرق در واقعنمایی است: فیلم قدیمی برای خلق لوکیشنهای عظیم و استخدام هزاران بازیگر فرعی هزینه و تلاش کرده بود تا به تأثیری باشکوه برسد؛ این فیلم تلاش مشابه را با استفاده از CGI و پردهٔ سبز انجام داده است. در برخی صحنهها این کار جواب داده، اما در برخی دیگر فیلم شبیه یک بازی ویدیویی بهنظر میآید. حتی مسابقهٔ ارابه که نقطهٔ اوج است آنقدر شلوغ است که نمیتوان همهچیز را درست درک کرد؛ شبیه قطعهای از «سریع و خشن» بهنظر میرسد. فیلمبرداری هم بهخاطر کمبود نور و نوعِ بیهدفِ کارگردانی چندان رضایتبخش نیست. تدوین نامنظم و آماتورگونه است. لباسها زشتاند و حتی با دورهٔ تاریخی همخوانی ندارند — بهویژه بافت موهای مورگان فریمن. موسیقیِ متن فراموششدنی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران