یک مخترع جوان ۹ ساله بنام فرانسوفیل در شهر نیویورک به دنبال قفلی است که به کلیدی مرموزی که توسط پدرش جا گذاشته شده است بخورد. پدر او در حادثه ۱۱ سپتامبر جان سپرده است...
یک مخترع جوان ۹ ساله بنام فرانسوفیل در شهر نیویورک به دنبال قفلی است که به کلیدی مرموزی که توسط پدرش جا گذاشته شده است بخورد. پدر او در حادثه ۱۱ سپتامبر جان سپرده است...
نیاز انسانی به یافتن معنا در مرگ یک عزیز
اعتراف میکنم وقتی تماشای این فیلم را شروع کردم، دقیقاً نمیدانستم چه خواهم دید. انتظار زیادی نداشتم، هرچند میدانستم فیلم درباره حملات 11 سپتامبر است و بازیگرانی دارد که به آنها احترام قائلم و دوست دارم ببینم. شاید عمدی باشد که فیلم با ریتمی سنگین و کند آغاز میشود و عبور از نیمساعت ابتدایی چندان آسان نیست.
با...
نیاز انسانی به یافتن معنا در مرگ یک عزیز
اعتراف میکنم وقتی تماشای این فیلم را شروع کردم، دقیقاً نمیدانستم چه خواهم دید. انتظار زیادی نداشتم، هرچند میدانستم فیلم درباره حملات 11 سپتامبر است و بازیگرانی دارد که به آنها احترام قائلم و دوست دارم ببینم. شاید عمدی باشد که فیلم با ریتمی سنگین و کند آغاز میشود و عبور از نیمساعت ابتدایی چندان آسان نیست.
با این حال، فیلم بهمرور بهتر میشود وقتی با شخصیت اصلی آشنا میشویم: پسری که پدرش در حملات کشته شده و در تلاش است این فقدان را به بهترین نحو ممکن پشت سر بگذارد. هرچه سن یا وضعیت متفاوت باشد، از دست دادن والدین همیشه تراژیک است. باور کنید، خوانندهای که با حوصله این سطور را دنبال میکنید، خودم در ماههای اخیر این را عمیقاً حس کردهام؛ مادرم را از دست دادم و گمان میکنم این تجربه شخصی در نحوه همذاتپنداری من با آن پسر و شکل احساسی و تأثرآمیز مواجههاش با غم و فقدان تأثیر داشته است. او معتقد است پدرش برایش یک «شکار گنج» آخرین گذاشته—دورِ یک کلید مرموز—و تلاش میکند در مرگ پدر و در یافتن آن کلید معنا بیابد. این ممکن است کودکانه به نظر برسد، اما صادقانه بگویم من هم در سکوت رنج و درد، نیاز به یافتن دلیلی، نوعی نظم در میان هرجومرجِ تصادفی را احساس کردهام و هنوز هم میکنم. شاید ما انسانها نتوانیم بپذیریم که کسانی را که اینقدر دوست داریم صرفاً از دست میدهیم؛ و شاید در نپذیرفتن همین حقیقت حق با ما باشد.
منظورم این نیست که فاجعه هولناکی که در نیویورک رخ داد به خودی خود معنا داشت—نه؛ شر بیمعناست، و لزوماً نیازی به معنا ندارد. چیزی که نمیخواهم بپذیرم این است که همه آن مردم بیجهت مردهاند. فکر میکنم مردم آمریکا و بهطور کلی جامعه غربی در پی یافتن معنا برای آنچه رخ داد هستند و آن قربانیان را مظلومانی در برابر بیرحمیِ بیسابقه میبینند؛ امری که بهطرز دردناکی هشدار میدهد چقدر در برابر ذهنِ یک دیوانه، پست و مصمم آسیبپذیریم. معتقدم هر خانوادهای که آنجا عزیزی را از دست داد برای خود معنایی بسیار شخصی در فقدان یافته و امیدوارم این به آنها در کنار آمدن با اتفاق کمک کرده باشد.
با وجود جوانی، از اجرای توماس هورن خوشم آمد؛ او همهچیز را خوب انجام میدهد و شخصیتش را با نوعی معصومیت میآراید که هرگز بچگانه یا کمعمق نیست، بلکه برعکس. تام هانکس، همانطور که اغلب دیدهایم، بینقص است و به پدر آن پسر هالهای از آشنایی و دلنشینی میبخشد که بازیگر بهخوبی از آن بهره میبرد. ساندرا بولاک نیز در نقش مادر کاری حرفهای و تأثیرگذار انجام داده است. هرچند مَنِ او نامزد اسکار شد، به نظرم مکس فون سیدو کار کاملتر و عمیقتری ارائه کرده؛ با این حال از توانایی او در ابراز احساس و ارتباطسازی بدون گفتن حتی یک کلمه لذت بردم. زو کالدوِل هم نقش خود را خوب ایفا کرده، هرچند در لحن و دامنهای محتاطتر نسبت به دیگران. از سوی دیگر، احساس میکنم از جان گودمن، ویولا دیویس و جفری رایت تا حدی استفادهٔ ناکافی شده است.
فیلم چندین لوکیشن در نیویورک را نشان میدهد و برای شناختن آنها نیازی به سفر به آن شهر نمادین نیست؛ بهراحتی قابل تشخیصاند و از شیوهای دوستانه برای بهرهبرداری و جلوهدادن به این فضاها استفاده شده است. در این زمینه فیلمبرداری بسیار کمک کرده: نورپردازی، رنگ و روشنایی دقیقاً کار شده و تدوین تصاویر نیز کیفیت مناسبی دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران