فرانسیس دختر نوجوان هفده سالهای است که در تابستان 1963 برای گردش و مسافرت به همراه خانواده اش به شمال نیویورک میروند. پدرش یک دکتر است و از فرانسیس انتظار دارد که به دانشگاه برود و با یک دکتر ازدواج کند. فرانسیس با یک مربی رقص به نام جانی اشنا میشود. رقاصهای که با جان میرقصد حامله میشود و از کار باز میماند. فرانسیس بدون اگاهی خانواده اش آمادگی خود را برای رقص اعلام میکند تا با اینکار به انها کمک کند. جانی میپذیرد. از آنروز جانی مربی رقص فرانسیس میشود و تمام وقت با او کار میکند. کم کم بین آنها عشقی به وجود میآید. فرانسیس میترسد آنرا با پدرش در میان بگذارد. زیرا به طور قطع پدر حاضر نمیشود دخترش با یک مربی رقص ازدواج کند...
فرانسیس دختر نوجوان هفده سالهای است که در تابستان 1963 برای گردش و مسافرت به همراه خانواده اش به شمال نیویورک میروند. پدرش یک دکتر است و از فرانسیس انتظار دارد که به دانشگاه برود و با یک دکتر ازدواج کند. فرانسیس با یک مربی رقص به نام جانی اشنا میشود. رقاصهای که با جان میرقصد حامله میشود و از کار باز میماند. فرانسیس بدون اگاهی خانواده اش آمادگی خود را برای رقص اعلام میکند تا با اینکار به انها کمک کند. جانی میپذیرد. از آنروز جانی مربی رقص فرانسیس میشود و تمام وقت با او کار میکند. کم کم بین آنها عشقی به وجود میآید. فرانسیس میترسد آنرا با پدرش در میان بگذارد. زیرا به طور قطع پدر حاضر نمیشود دخترش با یک مربی رقص ازدواج کند...
این فیلم احساساتی اما قابل قبول بود و میتوانست خیلی بدتر باشد. معمولاً از این نوع فیلمها مثل طاعون فرار میکنم، اما مرگ اخیر پاتریک سوِیزی و لذت بردنم از «پوینت بریک» باعث شد بخواهم یکی دیگر از نقشهای برجستهاش را ببینم (فکر میکنم «روح» و «رود هاوس» باید فعلاً صبر کنند). وقتی نوجوان بودم و اولین کارم بهعنوان دیجی شبانه در رادیوی منحلشده K-102...
این فیلم احساساتی اما قابل قبول بود و میتوانست خیلی بدتر باشد. معمولاً از این نوع فیلمها مثل طاعون فرار میکنم، اما مرگ اخیر پاتریک سوِیزی و لذت بردنم از «پوینت بریک» باعث شد بخواهم یکی دیگر از نقشهای برجستهاش را ببینم (فکر میکنم «روح» و «رود هاوس» باید فعلاً صبر کنند). وقتی نوجوان بودم و اولین کارم بهعنوان دیجی شبانه در رادیوی منحلشده K-102 FM در وودستاک را گرفتم، اغلب تماسهایی میآمد که درخواست یکی از سه ترانهٔ معروف و نوستالژیکِ فیلم را داشتند: «Hungry Eyes» از اریک کارمن، «She's Like the Wind» از خود سوِیزی یا برندهٔ اسکار «The Time of My Life» از بیل مدلی و جنیفر وارنز. حالا، تقریباً سه دهه بعد، دیدنِ موسیقیای که سالها پیش در رادیو پخش کرده بودم در بستر سینمایی تجربهٔ جالبی بود.
دیدن فیلم بهعنوان ادای احترامی به هنر سوِیزی (او هم در بالهٔ کلاسیک و هم در بازیگری آموزش دیده بود) خوب بود، اما هیچ علاقهای به دنباله یا بازسازی آن ندارم، مگر اینکه بهعنوان هدیهای ویژه برای خانمم تامی باشد.
فیلمی سرگرمکننده با مناظری سرسبز آپالاچی، اما فیلمنامه به شعور بیننده احترام نمیگذارد.
ساختهٔ امیل آردولینو و محصول ۱۹۸۷، «دیری دنسینگ» پاتریک سوِیزی را در نقش جانی کَسل نشان میدهد؛ مربی رقص طبقهٔ کارگر در یک تفرجگاه کوهستانی در کِتسکیلز در سال ۱۹۶۳. بازیگر مقابلش جنیفر گری نقش «بیبی»، دختر ۱۷ سالهٔ یک پزشک یهودی ثروتمند را ایفا میکند که همراه خانوادهاش در آن تفرجگاه تعطیلات است. بیبی جای همرقص جانی را میگیرد وقتی شریک او باردار میشود (گرچه نه توسط جانی) و طبیعتاً به او دلبسته میشود.
این فیلم در سال ۱۹۸۷ یک درام رمانتیک پرفروش بود، اما در گیشهٔ داخلی نسبت به دو فیلم رقصی دیگر دههٔ ۸۰ کمتر فروخت. دو بازیگر اصلی نقطهٔ قوت فیلماند؛ سوِیزی در اوج و جنیفر گری بازیگوش و چابک مانند یک گوزنچه است. در واقع گری هنگام فیلمبرداری ۲۶ ساله بود اما خوب توانسته نقش یک نوجوان را ایفا کند. سوِیزی اما ۳۴ ساله بود و سنش مشخص است، هرچند متناسب و ورزیده بهنظر میرسد.
مناظری سرسبز آپالاچی خیرهکنندهاند و داستان توجهتان را حفظ میکند، اما از سوءتفاهم احمقانهای که پدر بیبی تصور میکند جانی باعث بارداری شریکش شده و بهدلایلی هیچکس او را اصلاح نمیکند، چشمتان باز میماند. شخصیتها اغلب در زمان نامناسب حرف اشتباه میزنند که این سوءتفاهم را ادامه میدهد. همچنین، رابطهٔ جنسی بین جانی و بیبی هم زودهنگام و هم در چارچوب زمانه، سن بیبی (۱۷ سال) و تربیت او، باورپذیر نیست. اینکه جانی با دختر پزشک که زیر سن قانونی است رابطهٔ جنسی دارد، هیچ امتیازی به نفع او ندارد. بنابراین حتی بدون سوءتفاهم هم دلیلی برای گرمیگرفتن پدر نسبت به جانی وجود ندارد. اینگونه ضعفها نشاندهندهٔ نگارش تنبلاند و برای هر کسی که کمی عقل داشته باشد توهینآمیزند.
اگر بتوانید از این مشکلات بگذرید، فیلم سرگرمکننده است. سکانسهای رقص در بخش کارکنان مثل سکس ایستاده با لباس هستند. شاید به همین خاطر است که اسم فیلم «دیری دنسینگ» است. با اینحال این صحنهها چنان اغراقشده و کرئوگرافیشدهاند که به بیننده میگویند: «این یک فیلم است؛ واقعی نیست.» با این وجود، گری دوستداشتنی است، سوِیزی نقشِ مرد داستان را خوب ایفا میکند و مناظر زیبای آپالاچی فیلم را برجسته کردهاند.
مدت زمان فیلم: ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه.
نمره: B-/C+
فیلم نسبتاً ساده است؛ داستانش بیشتر بهانهای برای نمایش سکانسهای رقص است و مسائلی مانند جنسیت و طبقه را بهشدت سطحی بررسی میکند، اما در عین حال بامزه است و من هم بهخاطر دوجنسگراییام از آن خوشم میآید.
فیلم قابل قبول است. بخشهای زیادی لوس و کلیشهای داشت که خوشم نیامد. اما رقصها و داستان عاشقانه را دوست داشتم. فکر میکنم در آن زمان بهتر بهنظر میرسید.
نسبتاً نمادین است.
نمیدانم چرا تا حالا این را ثبت نکردهام، در حالی که در دوران کودکی زیاد آن را میدیدم چون فیلم مورد علاقهٔ مادرم بود. دیر بهتر از هرگز! «دیری دنسینگ» سرگرمکننده است — لوس ولی سرگرمکننده. کمک میکند که موسیقی متن فوقالعادهای دارد که با صحنهٔ کلاسیک «(I've Had) The Time of My Life» به اوج میرسد.
فیلم حدود ۱۰۰ دقیقه است و شیمی فوقالعادهای بین بازیگران اصلی، پاتریک سوِیزی و جنیفر گری، وجود دارد؛ هر دو اجراهای محکمی دارند. جری اورباخ هم خوب است. همانطور که انتظار میرود، سکانسهای رقص هم همه در سطح خوبی هستند.
من هنوز پیشدرآمد ۲۰۰۴ یعنی «دیری دنسینگ: هاوانا نایتس» را ندیدهام؛ آن را در لیستم قرار دادهام، اگرچه انتظارات زیادی ندارم — اما میبینم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران