"بایرون اورلوک" بازیگر سالخورده فیلمهای ترسناک است که احساس می کند یک ناهنجاری است. در مقایسه با جرم و جنایت زندگی واقعی، فیلمهای او بسیار آرام هستند. در این حین "بابی تامسون" دست به کشتار بزرگی می زند و...
"بایرون اورلوک" بازیگر سالخورده فیلمهای ترسناک است که احساس می کند یک ناهنجاری است. در مقایسه با جرم و جنایت زندگی واقعی، فیلمهای او بسیار آرام هستند. در این حین "بابی تامسون" دست به کشتار بزرگی می زند و...
راجر کورمن پیشنهاد داد که هر فیلمی را که پیتر بوگدانوویچ، کارگردان تازهکار، میخواست بسازد بیاعتباراً تهیه کند، به دو شرط: بوریس کارلوف را که دو روز کار به کورمن بدهکار بود در فیلم بازی دهد و برای کاهش هزینهها مدت فیلم را با نماهایی از یک فیلم قدیمیتر کارلوف طولانی کند. نتیجه «تارگتها» (1968) شد؛ فیلمی که در زمان انتشار آن خیلی از سینماها...
راجر کورمن پیشنهاد داد که هر فیلمی را که پیتر بوگدانوویچ، کارگردان تازهکار، میخواست بسازد بیاعتباراً تهیه کند، به دو شرط: بوریس کارلوف را که دو روز کار به کورمن بدهکار بود در فیلم بازی دهد و برای کاهش هزینهها مدت فیلم را با نماهایی از یک فیلم قدیمیتر کارلوف طولانی کند. نتیجه «تارگتها» (1968) شد؛ فیلمی که در زمان انتشار آن خیلی از سینماها جرأت پخشش را نداشتند. حیف است، چون نقشی در سطح یک ستاره برای کارلوف فراهم کرد در حالی که زندگی و حرفهاش به غروب رسیده بود. بوگدانوویچ دو داستان موازی را تعریف میکند که در پایان با هم تلاقی مییابند: یکی درباره جوانی است که وقتی احساس میکند دیگر آیندهای ندارد به خونریزی روی میآورد؛ دیگری درباره ستاره فیلمهای قدیمی است که گمان میکند همهچیز پشت سرش مانده است. در زمان انتشار به دلیل فضای اجتماعی آن دوران موضوعی بهموقع بود، و امروز نیز بهخاطر بحثهای سیاسی درباره کنترل اسلحه همچنان مرتبط است؛ و در نهایت—با حضور درخشان کارلوف—فراتر از زمان قرار میگیرد.
یک اسطوره ترسناک سالخورده (بوریس کارلوف) میخواهد بازنشسته شود چون از کار خسته شده و فکر میکند زندگی مدرن از فیلمهای قدیمیاش ترسناکتر شده است. اما یک کارگردان/نویسنده (پیتر بوگدانوویچ) او را تشویق میکند که فیلمنامهای غیرمعمول را بخواند یا حداقل در یک حضور تبلیغاتی در سینمای درایو-این شرکت کند که تازهترین فیلم او، «ترور»، را نمایش میدهد. متأسفانه جوانی عادی (تیم اوکلی) بههم ریخته و دست به کشتار زده و سینمای درایو-این تبدیل به میدان تیر نهایی او میشود.
«تارگتها» فیلمی کوچک اما کلاسیکِ فرقهای است، اثری خودآگاه و پستمدرن که از ماجرای «تگزاس تاور اسنایپر» اول اوت 1966 الهام گرفته شده، مردی که 14 نفر را در دانشگاه تگزاس آستین کشت و 31 نفر را زخمی کرد. بابی (اوکلی) بر اساس همان قاتل دیوانه الگو گرفته شده و محل رخداد به دره سن فرناندو در جنوب کالیفرنیا منتقل شده است.
من فیلم را بیشتر بهعنوان تفسیر تیرهای بر وضع موجود در آمریکا دیدم، تا نقد اصلاحیه دوم قانون اساسی. بالاخره ممنوعیت مشروبات الکلی در دوران پروهیبیشن مانع از فروش و خرید الکل نشد و قوانین مربوط به مواد مخدر امروز هم مانع معاملات غیرقانونی نشدهاند. شرّ در تفنگ، چاقو یا چوب نیست، بلکه در قلب کسانی است که قصد گرفتن جان بیگناه را دارند.
همچنین—هرچند کلیشهای به نظر برسد—سریعترین راه توقف فردی شرور با اسلحه، حضور یک انسان خوب مسلح در همان محل است (قطعاً نه یک پیرمرد با عصا). نمونهی نسبتاً اخیر، ماجرای شارلستون، ویرجینیای غربی در 25 مه 2022 است که زنی شجاع یک تیرانداز فعال را پیش از اینکه بتواند کسی را بکشد، از پای درآورد. لغو اصلاحیه دوم تنها مردم قانونمند را از خرید/مالکیت اسلحه بازمیدارد؛ مانع دیوانههایی که قصد خونریزی دارند از تهیه سلاح از بازار سیاه نمیشود.
در حمایت از این دیدگاه، در اوج ماجرا بابی دقیقاً به این خاطر وحشتزده میشود که چند مرد تماشاگر درایو-این اسلحههای قانونی خود را برداشتهاند تا با اسنایپر مقابله کنند. قابل ذکر است که تهیهکننده راجر کورمن فیلم را به پارامونت فروخت و آن را از طریق AIP منتشر نکرد. بعد از ترورها و ترورهای مارتین لوتر کینگ جونیور و بابی کندی، استودیو فقط شش نسخه از فیلم چاپ کرد و پیش از نمایش، بیانیهای طرفدار کنترل اسلحه پخش کرد؛ بوگدانوویچ در این تصمیم نقشی نداشت.
«تارگتها» بهعنوان یک مطالعه روانشناختی جالب عمل میکند: چه چیزی باعث میشود بابی «بترکد» و زندگیاش را با یک کشتار دیوانهوار تباه کند؟ پدر محترم ولی سختگیر او آموزش ایمنی سلاح را بهخوبی به او داده، اما بهطور ناخواسته پسرش را تبدیل به موجودی ناکام و ضعیف کرده—یک بمب آماده انفجار. بیماری قانونیمآبی در خانه والدینش موج میزند؛ به سرنخها نگاه کنید.
این یکی از آخرین فیلمهای کارلوف بود؛ او پنج و نیم ماه پس از اکران درگذشت، در سن 81 سالگی. خوشبختانه در این فیلم نقش جالبی ایفا میکند—حتی قهرمان—بهجای آنکه برای بار میلیونم هیولایی کلیشهای باشد. همچنین من از طنز و سبکی که شخصیت او و شخصیت بوگدانوویچ به فیلم میآورند لذت بردم، چون تعادل لازم را در برابر خلأ سرد و دلگیر بقیه داستان ایجاد میکند.
در حقیقت فیلم درباره خط باریکی میان واقعیت و هنر است، و رابطه میان زندگی واقعی و سینما. برای مثال، بارگذاری تفنگ توسط قاتل با بارگذاری پروژکتور توسط اپراتور در درایو-این موازیسازی میشود. همچنین قاتل پیرمردی را که بیصدا و مصمم به سمتش حرکت میکند با نقش یک بازیگر روی پرده بزرگ اشتباه میگیرد. فیلم درباره زوال اخلاق و روزمرگیزدگی زندگی مدرن هم هست، بهویژه در فرهنگ آمریکا و غرب که جهتگیری روحی و حس هدف را از دست دادهایم.
سرانجام، دسترسی آسان به سلاح میتواند به بروز مرگبار خشم و سرخوردگی سرکوبشدهای منجر شود که در زیر سطح برخی افراد ظاهراً عادی وجود دارد. باز هم، مؤثرترین راه برای متوقف کردن آنها با کمترین میزان خونریزی حضور یک فرد نیکنیت مسلح در محل است. کافی است.
مدت زمان فیلم: 1 ساعت و 29 دقیقه. لوکیشنها: لسآنجلس از جمله ون نایز، هالیوود، وست هالیوود و رِسدا.
نمره: B
نقد کوتاه دیگر:
هممم… من هیچوقت کاملاً بوگدانوویچ را نفهمیدهام و هنوز قانع نشدهام. ایده «تارگتها» خوب است—اسطوره قدیمی ترس (کارلوف، که تا جای ممکن خوب بازی میکند) با یک قاتل واقعیِ روز برخورد میکند—اما هرگز آنطور که باید تأثیرگذار نمیشود.
کارلوف واضحاً عالی است و بازی او در نقش مردی که میداند زمانهاش گذشته، تأثیرگذار است. اما بقیه فیلم؟ صادقانه بگویم کمی کسلکننده است. بخشهای مربوط به تکتیرانداز باید پرتنش باشند، اما بهطرز عجیبی تخت است. فیلمنامه هم ضعیف است—دیالوگها شبیه آدمهایی است که تازه یاد گرفتهاند چطور گفتگو کنند.
احساس میکنم بوگدانوویچ موضوعی برای گفتن درباره خشونت و سینما داشته اما در میانه راه غافلگیر شده و به خودنماییهای هوشمندانهاش مشغول شده است. بیگمان فیلم بهطور کامل بیارزش نیست، اما دوباره تماشای آن را در اولویت قرار نمیدهم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران