گروهی از مردان به مناسبت یک جشن تولد در آپارتمانی در نیویورک دور هم جمع می شوند. با فرا رسیدن غروب ، اختلافاتی که خود را زیر دوستی آنها پنهان کرده بود به آرامی آشکار می شود و…
گروهی از مردان به مناسبت یک جشن تولد در آپارتمانی در نیویورک دور هم جمع می شوند. با فرا رسیدن غروب ، اختلافاتی که خود را زیر دوستی آنها پنهان کرده بود به آرامی آشکار می شود و…
ابتدا بگویم که درباره این فیلم یا نمایشنامهای که از آن اقتباس شده، هیچ چیز نمیدانستم و مثل همیشه تریلر یا کلیپی هم تماشا نکردم. صرفاً بر اساس بازیگران و خلاصه داستان انتظار داشتم با فیلمی سرگرمکننده و سبک روبهرو شوم که درباره گرایش جنسی و همجنسگرایی حرف مهمی هم بزند. در مورد بخشِ آخر تا حدی درست حدس زده بودم، اما «The Boys in...
ابتدا بگویم که درباره این فیلم یا نمایشنامهای که از آن اقتباس شده، هیچ چیز نمیدانستم و مثل همیشه تریلر یا کلیپی هم تماشا نکردم. صرفاً بر اساس بازیگران و خلاصه داستان انتظار داشتم با فیلمی سرگرمکننده و سبک روبهرو شوم که درباره گرایش جنسی و همجنسگرایی حرف مهمی هم بزند. در مورد بخشِ آخر تا حدی درست حدس زده بودم، اما «The Boys in the Band» اصلاً شبیه فیلمهایِ جمعهبعدازظهر برای سرگرمکردن مهمانان نیست.
فیلم دو نیمهٔ کاملاً مجزا دارد. نیمهٔ اول یکی از جذابترین معرفیهای شخصیتها و روایت را دارد که امسال دیدهام. از همان آغاز، فیلمنامهٔ مارتی کراولی و نِد مارتل پر از گفتگوهای جذاب است و هر بازیگر با بازی بسیار طبیعی و بداههگونه، متن را ارتقا میدهد. هر شخصیت شخصیتی مشخص دارد و روابط میان آنها بهخوبی شکل گرفته است. در زمینهٔ پردازش شخصیتها، فیلم یکی از بهترینهای سال است؛ چون هرکدام از شخصیتها فراتر از چند خط تعریف شدهاند. با اینکه فیلم در یک لوکیشن ساخته شده، همین تمرکز تکمکانی به نفع روایت است و حواس را از داستانها و آدمها پرت نمیکند.
اما نیمهٔ دوم تغییر جهت شدیدی دارد. فضای خوشطبع ابتدا با ورود آلن (برایان هاتچیسون) به مهمانی دچار اضطراب و ناراحتی میشود و آن فضا تا انتها باقی میماند. داستان بارِ عاطفی سنگینی پیدا میکند و تقریباً همهٔ شخصیتها را تا مرز تحملشان پیش میبرد. رازها برملا میشوند، حقایقی که همه در سکوت نگه داشتهاند بیرون میآیند و الکل نقش مؤثری در این فرآیند دارد، هرچند محور اصلی فیلم صرفاً مصرف الکل نیست و پیامهای روشنتری هم دربارهٔ آن وجود دارد.
همجنسگرایی و نحوهٔ برخورد جامعه با آن بیشک موضوع محوری روایت است، اما در نهایت «گرایش جنسی» موضوع اصلیِ کلیترِ فیلم است. پیام بنیادین بهنوعی دعوت به «پذیرفتن خودِ واقعی» و «نه ترسیدن و نه شرمسار بودن از آنچه از آن لذت میبریم» است. بنابراین فیلم چندان محدود به تماشاگران LGBT+ نیست؛ همه میتوانند با مضمون آن ارتباط برقرار کنند، چون گفتگوها و مناقشات فیلم معانی مهمی برای جامعهٔ امروز دارند.
آشفتگی حاکم بر آپارتمان بسیار واقعی و طبیعی به نظر میرسد و قابل مقایسه با آن چیزی است که در نقاط مختلف دنیا هر روز رخ میدهد. نحوهٔ پرداختِ نویسندگان به همجنسگرایی و گرایش جنسی عمیق و دقیق است و مراحل مختلفی را که هزاران نفر تجربه میکنند—اعتماد به نفس، شرم، تردید، پذیرش و غیره—کاوش میکند. اگر کسی هنگام دیدن این فیلم احساس ناراحتی کند، احتمالاً مشکل از آن فرد است، چون فیلم بهجای دامنزدن به پیشداوریها، بیشتر به درک و پذیرش میپردازد.
بازیها و شخصیتپردازیها مهمترین نقاط قوت فیلماند. زکری کوئینتو در نقش هارولد، رقیبگونهٔ جیم پارسونز (مایکل) را خوب از کار درآورده و تفسیرِ فلسفی و مرموزش در نقش تولدگیرنده در چند صحنه جلبتوجه میکند. برایان هاتچیسون در نقش آلن بسیار تأثیرگذار است؛ شخصیتی که گرایش جنسیاش در طول فیلم تحت سوال قرار میگیرد و هاتچیسون طوری بازی میکند که تماشاگر نتواند کاملاً او را بخواند. همهٔ بازیگران عالیاند؛ اما باید از رابین د خِسوسِ بسیار بانمک (اموری) و مت بامرِ همیشهٔ درخشان (دونالد) هم یاد کرد.
جیم پارسونز اما نمایشی در سطح دیگری ارائه میدهد. اگر او سر زبانِ مراسم جایزهها نیفتد، واقعاً نمیدانم یک بازیگر برای شایستگی چه کار باید بکند. مانند ساختارِ روایت، مایکل هم دو چهرهٔ متفاوت دارد که بسته به میزانِ الکل در خونش عوض میشود: در حالت هوشیار، آن وجه عجیب و بامزهاش با حالتهای چهرهٔ خندهدار پیداست و در حالت مست، بهشدت کلامی و پرخاشگر میشود و میزبان بدی در جمع است. او موتور محرکهٔ داستان است؛ بدون او اتفاقی رخ نمیدهد. پارسونز این مسئولیت را بهخوبی بر عهده میگیرد و اجرایش از بهیادماندنیهای سال است.
فیلمنامهٔ کراولی و مارتل فوقالعاده نوشته شده و دیالوگها بسیار درگیرکنندهاند. بهراستی پیش از این کمتر اقتباسی از نمایشنامه دیدهام که مرا به دیدن نسخهٔ اصلی آن نمایش ترغیب کند، و این امر نشاندهندهٔ تأثیر فیلم است. با این حال، بهدلیل منشا تئاتری اثر، جاهایی که قرار است پاسخ یا تشویق حضار وجود داشته باشد، خیلی واضح و مصنوعی بهنظر میرسد؛ گاهی احساس میکنید چیزی کم است یا بازیگری مجبور است جای یک تماشاگرِ غایب را پر کند.
انتقاد دیگرم مربوط به «بازی»ی است که مایکل در نیمهٔ دوم راه میاندازد. این بازی بخش عمدهٔ آخر فیلم را اشغال میکند و اگرچه از نظر احساسی شروع جذابی دارد، بهتدریج یکنواخت و پیشبینیپذیر میشود. چرخهای خستهکننده شکل میگیرد که اتفاقات بدون غافلگیریهای بزرگ رخ میدهند. چند فلشبکِ غیرضروری هم زمانِ فیلم را کش میدهند و ضمناً تنها لحظاتیاند که بیننده از آپارتمان تنشآلود فاصله میگیرد؛ نکتهای که من پسند نکردم. در پایان دو خط داستانی باز باقی میمانند که به تأویل تماشاگر سپرده شدهاند—هیچ پاسخ قطعی وجود ندارد و هرکس برداشت خود را خواهد داشت.
در مجموع، «The Boys in the Band» یکی از بهترین اقتباسهای نمایشنامه به سینما است که در طول مدتی که فیلم میبینم نظیرش را کم دیدهام. فیلم آنقدر روی من تأثیر گذاشت که دلم خواست نسخهٔ اصلیِ نمایش را هم ببینم. با اینکه محوریتش همجنسگرایی و گرایش جنسی است، هرگز فیلمی انحصاری برای مخاطبان LGBT+ نیست؛ پیام کلیِ پذیرفتن خود و ارزشمندی فردی برای همه قابل لمس است. کراولی و مارتل فیلمنامهای نوشتهاند که موضوعاتش را بهصورتی اصیل، معنادار و طبیعی واکاوی میکند و پیوند روشنی میان دههٔ شصت و جامعهٔ امروز برقرار میسازد. هر گفتگو در فیلم جذاب و آموزنده است و شخصیتپردازیها عمیقتر از هر فیلم دیگری که امسال دیدهام انجام شدهاند. بازیها یکدست و قویاند و اجرای جیم پارسونز سزاوار چند جایزه است. گاه جاهایی که تعامل مخاطب زنده را القا میکنند خوب از آب درنیامده و بازی نیمهٔ دوم مایکل تکراری میشود و زمانِ فیلم را کمی طولانی میسازد (بهخصوص بهخاطر فلشبکهای اضافه). دو خط داستانی مبهم که فیلم را تمام میکنند، مانند یک آلبالوی روی کیکِ واقعاً خوب است؛ فیلمی که توصیه میکنم حتماً تماشا کنید—بیتردید چیزی برای گرفتن و تأمل کردن خواهید یافت.
امتیاز: B+
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران