آنا دختر تنهایی است که از خانواده خودش دور شده و به نورفولک فرستاده شده تا با خانواده پیر خانم و آقای پگ زندگی کند. او هیچ دوستی ندارد. یک روز بر روی تپه های شنی دختری بنام مارنی را ملاقات می کند، کسی که ظاهرش با باطنش تفاوت دارد و...
آنا دختر تنهایی است که از خانواده خودش دور شده و به نورفولک فرستاده شده تا با خانواده پیر خانم و آقای پگ زندگی کند. او هیچ دوستی ندارد. یک روز بر روی تپه های شنی دختری بنام مارنی را ملاقات می کند، کسی که ظاهرش با باطنش تفاوت دارد و...
این فیلم پویانماییِ بسیار زیبایی از استودیو گیبلی است؛ احتمالاً آخرین ساختهٔ این استودیو برای مدتی یا حتی آخرین اثرِ آنها تا به امروز.
روایت دربارهٔ آناست، دختری جوان که متوجه میشویم آسم دارد و احساس تنهایی میکند. او برای بهبودِ بیماری سختی که داشته، پیش خویشاوندان در روستا فرستاده میشود.
در آنجا با دختر دیگری آشنا میشود؛ دختری بلوند با چشمهای آبی زیبایی که شبیه چشمهای...
این فیلم پویانماییِ بسیار زیبایی از استودیو گیبلی است؛ احتمالاً آخرین ساختهٔ این استودیو برای مدتی یا حتی آخرین اثرِ آنها تا به امروز.
روایت دربارهٔ آناست، دختری جوان که متوجه میشویم آسم دارد و احساس تنهایی میکند. او برای بهبودِ بیماری سختی که داشته، پیش خویشاوندان در روستا فرستاده میشود.
در آنجا با دختر دیگری آشنا میشود؛ دختری بلوند با چشمهای آبی زیبایی که شبیه چشمهای آناست. آنا به این دختر حس نزدیکی واقعی پیدا میکند و در طول فیلم کمکم جزئیات بیشتری دربارهٔ آنا و این دختر جوان آشکار میشود.
این فیلم هم زیباست و هم ارزش دیدن دارد.
«بعضیها سرنوشتشان این است که دوست پنهانی را ملاقات کنند.»
کارگردان این اثر هیروماسا یونِبایاشی، مشهور به «دنیای اسرارآمیز آریتی» است. فیلم بر پایهٔ رمان انگلیسیِ 1967 با همین نام ساخته شده و به همین دلیل شخصیتهای مهم نامهای غربی دارند. از نظر من، این اقتباسی خوب و تبدیل موفقِ متن به تصویر متحرک است. داستان از زاویهٔ فرهنگ و سبک زندگی ژاپنی برای روایت مناسب است، مخصوصاً در این نسخهٔ انیمه که چشماندازهای تخیلی ساحلی بسیار زیبایی دارد. هرگاه در آینده این فیلم را به یاد بیاورم، خانهٔ مارش اولین تصویری خواهد بود که در ذهنم میآید؛ نشانهای فراموشنشدنی.
تبلیغات فیلم کمرمق بودند؛ پوسترها چندان تأثیرگذار نبودند و تریلر هم معمولی بود. دلیل رفتنم به تماشای فیلم صرفاً استودیو گیبلی بود، بنابراین انتظار شگفتی بزرگ نداشتم. حتی هنگام تماشا فکر میکردم فقط یک فیلم معماییِ لذتبخش است، اما ارزش واقعیِ فیلم گاهی در پیچش پایانی آن هویدا میشود. وقتی به پایان نزدیک شدم، دیدگاهم تغییر کرد، بهویژه پس از فاش شدن حقیقت پنهان. برخی فیلمها نیازمند بازدید دوبارهاند تا تردیدها دربارهٔ شخصیتها و صحنهها برطرف شود؛ اما در مورد این فیلم، اگر تمرکزتان کامل باشد، نیاز به بازبینی چندانی نیست.
فیلم از نظر تکنیکی به درخششِ فیلم قبلی کارگردان نمیرسد، اما داستان قوی و پرپیچوخم است. شخصیتها بسیار جذاباند و تعلیق باعث میشود تماشاگر تا آخر با فیلم همراه بماند. هیچ نخِ بازِ رها شدهای وجود ندارد؛ البته موضوعاتی برای بحث برمیانگیزد، اما روایت در مسیری دایرهوار پیش میرود و گاهی مانند بومرنگ به گذشته بازمیگردد. این به معنی سفر در زمان نیست؛ بلکه روایت با زمان بازی میکند و برای فهم اینکه چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست، باید تا پایان صبر کنید. بعد از دیدن فیلم دریافتم که خاطرات کودکی هرکس ممکن است در صورت مواجههٔ دوباره با یک شیء، مکان یا فرد، تسلط پیدا کند؛ من هم چند تجربهٔ کوچک اینچنینی در زندگیام داشتهام.
گفتوگوی آغازین خود اشارهای است به ماهیت فیلم. دو دختر برجسته داستان، آنا و مارنی، مانند آنا و السا در «فروزِن» هستند. روایتی که دائماً بین لایههای مختلف جابهجا میشود تا داستان چندلایه را بازگو کند. این فیلم مانند یک پازل در نمایش است و تماشاگران تلاش میکنند آن را حل کنند؛ من هم سعیام را کردم. فکر میکردم اسباببازی کودکیِ آنا ارتباطی به همهٔ این ماجراها دارد، اما سخت در اشتباه بودم؛ آن یک انحراف حسابشده بود اگر خوب دقت کنید. از منظر دیگر، به «دیگران» و «یتیمخانه» فکر میکردم، اما اصلاً به جایی که داستان میرفت نزدیک نبودم. چه در حل معما موفق شوید و چه نه، لذتِ کشف راز چیزِ جذابی است. در نهایت فیلم رضایت کامل به من داد و مرا به یاد «دیدنِ ناشناخته» انداخت.
احساس میکنم تازه مراسم اسکار تمام شده اما من همین حالا به فکر رقابتهای بعدی هستم. اگر اشتباه نکنم، این فیلم قطعاً یکی از مدعیان بهترین انیمیشن است، شاید در کنار «دایناسورِ خوب». خوشحال میشوم اگر آن را در جمع پنج نامزد نهایی ببینم. هنوز زمان زیادی تا آن موقع هست و هر اتفاقی ممکن است بیفتد. به هر حال این فیلم دلِ کوچک من و میلیونها بینندهٔ دیگر را برده است. میدانم هیچکس نمیتواند آقای میازاکی را جایگزین کند، اما به نظر میرسد هیروماسا یونِبایاشی اگر پروژههای آیندهاش هم به این تأثیرگذاری باشند، بتواند نزدیک شود. برای او آرزوی موفقیت میکنم؛ او تنها چهلویک ساله است. از سوی دیگر ایسانو تاکاهاتا هشتاد ساله است و هنوز در میدان حضور دارد و بازنشستگیاش اعلام نشده. این فیلم تا حدی به «فقط دیروز» او نزدیک بود.
«من تو را بیشتر از هر دختری که تا به حال شناختهام دوست دارم.»
استودیو گیبلی مانند دیزنیِ شرق است. این استودیو به روایتِ قصههایی با دختران نوجوان در نقش اصلی مشهور است. چند فیلم قبلیشان تا حدی از امضای همیشگیشان فاصله گرفته بودند، پس خوشحالم که با این اثر برجسته بازگشتهاند. همزمان خیلی غمگینم چون ممکن است این آخرین فیلم بعد از سی سال موفقیت استودیو باشد. از زمان بازنشستگی هایائو میازاکی، اوضاع مدیریتی استودیو کمی آشفته به نظر میرسد. گفتهاند این وضع موقت است؛ امیدوارم رشد انیمیشن سهبعدی مانعی برای تولید نباشد و این وقفه زود برطرف شود.
این فیلم صرفاً یک محصول از این غول انیمهسازی نیست، بلکه یک شاهکار است. مانند همیشه فیلمِ «دخترانه» است اما این مانع از دیدنش برای بزرگسالان، بهخصوص مردان، نمیشود. من آن را خیلی دوست داشتم و هر وقت فیلمی را دوست داشته باشم تمایل به ساخت دنباله دارم، و برای این اثر هم چنین گفتم. اگرچه داستان تکقسمتی و کامل است و چیز زیادی برای توسعهٔ بعدی باقی نگذاشته، شاید ایدههای تازهای بتوان به آن افزود. به هر حال این فیلم یکی از بهترینهای استودیو خواهد ماند و قابلیت رقابت با هر انیمیشن مدرن یا اثر لایو-اکشن را دارد. بهشدت توصیه میکنم؛ نه فقط برای طرفداران انیمه یا پویانمایی، بلکه برای علاقهمندان به معما و روایتهای لایهدار.
۹ از ۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران