بیلی بتسون پسری 14 ساله است که بعد از پیدا کردن جادویی هزارساله میتواند تنها با گفتن بک کلمه به طور جادویی به ابرقهرمانی بالغ به نام شزم تبدیل شود. او خیلی زود پس از کشف قدرتهایش، در مواجهه با دکتری پلید به نام تادیوس سیوانا باید آنها را به بوتهی آزمایش بگذارد و...
بیلی بتسون پسری 14 ساله است که بعد از پیدا کردن جادویی هزارساله میتواند تنها با گفتن بک کلمه به طور جادویی به ابرقهرمانی بالغ به نام شزم تبدیل شود. او خیلی زود پس از کشف قدرتهایش، در مواجهه با دکتری پلید به نام تادیوس سیوانا باید آنها را به بوتهی آزمایش بگذارد و...
وقتی بزرگ میشدم، مرتب برنامه تلویزیونی «Shazam and Isis: Super Power Hour» را تماشا میکردم. قبل از دوران فیلمهای بزرگ و پرهزینهٔ ابرقهرمانی، باید با کارتونیها و برنامههای تلویزیونی کمبودجهای کنار میآمدیم که در حد و اندازهٔ بودجه و تکنولوژیشان تلاش میکردند شکل و اکشن شخصیتهای کمیک را بازسازی کنند.
برادران وارنر قهرمان جدید دیسی را با فیلم «شزم!» به سینما آورده و به نظر میرسد...
وقتی بزرگ میشدم، مرتب برنامه تلویزیونی «Shazam and Isis: Super Power Hour» را تماشا میکردم. قبل از دوران فیلمهای بزرگ و پرهزینهٔ ابرقهرمانی، باید با کارتونیها و برنامههای تلویزیونی کمبودجهای کنار میآمدیم که در حد و اندازهٔ بودجه و تکنولوژیشان تلاش میکردند شکل و اکشن شخصیتهای کمیک را بازسازی کنند.
برادران وارنر قهرمان جدید دیسی را با فیلم «شزم!» به سینما آورده و به نظر میرسد میخواهد از موفقیتهایی مانند «زن شگفتانگیز» و «آکوامن» برای راهاندازی یک مجموعه جدید استفاده کند، بعد از چند فیلم قهرمانی برنامهریزیشده که نتوانستند انتظارات را برآورده کنند.
فیلم داستان بیلی بتسون جوان (آشر آنجل) را دنبال میکند؛ پسری که سالها پیش در یک کارناوال گم شده و نتوانسته مادرش را پیدا کند، در پرورشگاههای مختلف بزرگ شده و بارها فرار کرده. بیلی هرگز دست از تلاش برای پیدا کردن مادرش نکشیده و گاهی برای این کار دست به کارهای افراطی میزند که او را به دردسر با قانون انداخته است.
در یکی از پرورشگاهها، وقتی میخواهد از یکی از اعضای خانوادهٔ موقتیاش دفاع کند، مجبور به فرار میشود و با جادوگری باستانی (دیجمون هاونسو) روبهرو میشود که به او میگوید با گفتن نامش قدرتهای برتری خواهد داشت و اکنون محافظی در برابر نیروهای شرّ است.
بیلی در ابتدا باور نمیکند، اما با گفتن نام، به شکل یک قهرمان قدرتمند بالغ درمیآید. زک لِوی نقش قهرمان را بازی میکند و خیلی زود مشتاق میشود قدرتهای جدیدش را امتحان کند؛ برادر ناتنیاش که شیفتهٔ ابرقهرمانهاست هم با اشتیاق او را راهنمایی میکند و از تمرینات و حرکاتش ویدئوهای ویروسی میسازد.
تلاشهای آنها سرانجام توجه فرد شروری (مارک استرانگ) را جلب میکند که قدرت بیلی را برای خود میخواهد؛ او به همراه هفت گناه کبیره قصد دارند نیرویی شکستناپذیر برای شر ایجاد کنند و همهٔ موانع را نابود کنند.
فیلم بیشتر برای مخاطبان جوانتر ساخته شده و شوخیها عمدتاً در سطح طنزهای دورهٔ راهنمایی قرار دارند. بارها ارجاعاتی به فیلم «Big» دیده میشود که بخش زیادی از پسزمینهٔ داستان را توصیف میکند؛ وقتی بیلی در قالب قهرمان است، پسر جوانِ بیخانواده به شکل یک بزرگسال محبوب و پویا ظاهر میشود.
در بسیاری جهات این یکی از جنبههای عجیب فیلم است: بیلی در حالت عادی فردی گرفته و بیاعتماد است، اما در قالب قهرمان شاد و بچگانه رفتار میکند و مثل یک نوجوان به نظر میرسد. میتوان افزایش اعتماد به نفس را متوجه شد، اما با توجه به اینکه هر دو در واقع یک نفرند، این تبدیل کمی نامطبوع به نظر میرسد.
لِوی انرژی زیادی در نقش میگذارد و خیلی خوب یک کودک را در بدن مردی بازسازی میکند. بزرگترین مسئله فیلم این است که شوخیها عمدتاً برای مخاطبان بسیار جوانتر است و جاهای زیادی با اکشن اندک وجود دارد که تماشای انبوهی از رفتارهای بچگانه گاهی خستهکننده میشود.
با این حال، فیلم سرگرمکننده است و یکی از اقتباسهای خوب از کمیکها به حساب میآید. درِ ماجرا برای ادامهٔ ماجراها باز است و من مشتاقم ببینم در دنبالهها چه خواهند ساخت.
۳٫۵ از ۵ ستاره
---
در ابتدا اصلاً با شزم آشنا نبودم؛ نه قدرتهایش را میدانستم و نه داستانش را. بهترین کار فیلم دیوید اف. سندبرگ همین است: معرفی یک ابرقهرمان جدید دیسی با فیلمنامهای ساختارمند و غیرمعمول برای فیلمهای کمیکی، پر از خنده و اکشن سرگرمکننده. زکری لوی بیشک ستارهٔ فیلم است! او نه تنها خندهدار است، بلکه روحیهٔ کودکانهای را که یک پسرِ درونِ بدن یک مرد میتواند داشته باشد، دقیق و کامل به تصویر میکشد. شگفتی و حیرتِ او نسبت به قدرتهایش بسیار دوستداشتنی است و لحن سبکتر فیلم را بهخوبی تحمل میکند.
آشر آنجل در نقش بیلی بتسون فوقالعاده است. پسزمینهٔ شخصیتی او خوب نوشته و خوب کاوش شده و در نهایت توجیهکنندهٔ فردی است که شده. این احساسیترین و پرمغزترین خط فرعی فیلم است — و احتمالاً تنها خط عاطفی واقعی — و هنری گیدن در نگارش آن کار بسیار خوبی کرده است. این بخش کلیشهای یا اغراقشده نیست؛ واقعگرایانه و زمینگیرکننده است. جک دیلن گرازر در نقش دوست صمیمیاش، فردی فریمن، منبع اصلی طنز خودآگاه است. او همهٔ کلیشههای ابرقهرمانان و ابرشرورها را میداند، بنابراین شوخیهایش مرتباً جواب میدهد و بهخوبی به اکشن پایانی متصل میشود.
معمولاً شرورها شخصیتهای توخالی و با انگیزههای خیلی سطحیاند، اما در چند سال اخیر این مشکل تا حدی برطرف شده است. فیلمهای اخیر کمیکی شرورهایی با توسعهٔ شخصیت خوب ارائه دادهاند که پسزمینهای قابلفهم دارند؛ نه اینکه لزوماً رفتارشان توجیهپذیر باشد، اما منشأ انگیزههایشان قابلدرک است. دکتر تادیوس سیوانا شخصیتی نیست که بیننده لزوماً همذاتپنداری کند، اما پسزمینهٔ احساسیاش بهقدری قوی است که بشود فهمید انگیزههایش از کجا ناشی میشود. مارک استرانگ اجرا و حضور تهدیدآمیزی دارد و گریم/لباسش هم خیلی جذاب است.
پردهٔ اول فیلم ترکیبی است. شروعش خیلی درگیرکننده است و وقتی میفهمید شخصیت مرکزی کیست، بهتر هم میشود. با این حال، لحن فیلم زمان میبرد تا خودش را تثبیت کند و ابتدای فیلم در پیدا کردن شوخیهای مناسب کمی دستپاچه است؛ چند شوخی اول چندان موثر نبودند که کمی مرا از ریتم بیرون آورد. باقی فیلم از نظر طنز روی نقطه است، و سکانسهای اکشن هم عالیاند؛ طراحی صدا به شما اجازه میدهد هر مشت، لگد، سقوط یا برخاستن شبیه سوپرمن را حس کنید. صحنههای مبارزه بهخوبی تدوین شدهاند و من همیشه عاشق اکشن خوبِ هماهنگ یا خوبتدوینشدهام.
جستجوی شزم برای شناخت قدرتهایش خندهدارترین و سرگرمکنندهترین لحظات فیلم را فراهم میکند. هر آزمایشی که خودش را با آن محک میزند هم بامزه است و هم آموزنده. این یکی از بخشهایی از فیلمنامه است که واقعاً دوست داشتم: چند ایدهٔ متفاوت برای این قسمت داشتند و در اجرای هرکدام موفق بودند. از ارجاعات به فرهنگ پاپ تا کلیشههای قهرمان-شرور، سندبرگ عالی این مفاهیم را کاوش و بینقص اجرا کرده است. بهترین شوخیها آنهایی هستند که برای سطوح مختلف مخاطب خندهدار باشند؛ اگر یک صحنه برای بعضیها صرفاً بامزه باشد و برای دیگران به دلیل لایههای بیشتری که دارد خندهدارتر باشد، آنوقت میفهمی شوخی کامل است. شزم نه تنها برای طرفداران کمیک بامزه است، بلکه هرکسی میتواند با سرگرمی و شادی سالن را ترک کند.
در نهایت، شزم همچنان یک فیلم ابرقهرمانی نسبتاً سرراست است. هنوز یک شرور برای شکست دادن هست و فیلم از کلیشههایی که مسخرهشان میکند عبور میکند. همه میدانند که فیلم چگونه پیش خواهد رفت، نقطهبهنقطه، چند دقیقه پس از شروع. این را نقص نمیدانم، فقط هست. نبرد نهایی بیش از حد طول میکشد و چندین بار پایان مییابد و دوباره از سر گرفته میشود. پایان نسبتاً خوبی دارد، اما رسیدن به آن کمی طولانی میشود. همچنین — و میدانم این از آن نخکشهای منطقی است که نقدهای دقیق به آن میپردازند — فلشبکها و پرشهای زمانی میتوانستند با دقت بیشتری در مورد سن شخصیتها انجام شوند؛ یک چیز این است که فکر کنیم شخصیتها در بازهٔ چند دهه کمی پیرتر یا جوانتر به نظر برسند، اما وقتی در فاصلهٔ ۳۰–۴۰ سال دقیقاً مثل هم نشان داده میشوند... قابلقبول نیست.
در مجموع، شزم انفجاری از سرگرمی است! تا به حال سرگرمکنندهترین فیلمی بود که امسال دیدم و خیلی خندهدار است. ادامهٔ روند فیلمهای کمیکی در بهبود نگارش شرورها را دنبال میکند و یک بدمن خوب و توسعهیافته ارائه میدهد که مارک استرانگ تهدیدآمیز بازیاش کرده است. همهٔ اعضای بازیگران عملکرد خوبی دارند، اما زکری لوی نمایش را میدزدد. طبع بازیگوش، شخصیت بیپروای او و حالتهای چهرهٔ غنیاش شما را در اکثر مدت فیلم سرگرم میکند. آشر آنجل و جک دیلن گرازر در نقش بچهها درخشان هستند، و پسزمینهٔ عاطفی اولی روی تبدیل او به مرد بزرگ هم اثر میگذارد.
اکشن پر از سکانسهای زیبا تدوینشده، طراحی صدای قدرتمند و لحظات خاص و متفاوت است، اما نبرد نهایی بیش از اندازه کشدار است. پردهٔ اول در یافتن ریتم و لحنش مشکل دارد، اما وقتی راه میافتد، سفری استثنایی است. بهترین تحسین من از فیلم سندبرگ این است که قبل از رفتن به سینما چیزی دربارهٔ شزم نمیدانستم، و حالا بیصبرانه منتظر دنبالهاش هستم. کارگردانی خوب، فیلمنامهٔ خوب و فوقالعاده سرگرمکننده. چه چیز دیگری بخواهم؟ بروید تماشا کنید!
امتیاز: B+
---
سرگرمکننده است، دل دارد و شادمانی دارد. بارها ثابت شده که اینها لازمهٔ یک فیلم ابرقهرمانی خوباند.
---
بعد از فیلمهای اسپایدرمن، این احتمالاً آزاردهندهترین فیلم ابرقهرمانیای است که تا کنون دیدهام. تقریباً یک ساعت طول کشید تا فیلم واقعاً جالب شود و در تمام آن مدت با دو نوجوان فوقالعاده آزاردهنده سروکار داشتیم.
راستش خوشحالم سینما نرفتم چون دائماً دلم میخواست دکمه فوروارد را بفشارم. تنها نکتهٔ قابلقبول فیلم تصویر و بازی قابلپذیر تقریباً همهٔ بازیگران بود. افسوس که بقیه چیزها بد بودند.
هرگز داوطلبانه دوباره این را تماشا نمیکنم. هیچ راهی نیست.
---
نقاط خوبی دارد، اما در کل فیلم ناپیوسته است و این بیشتر شور و هیجان را نابود میکند. بین صحنههای نسبتاً جدی که آدمها واقعاً آسیب میبینند و طنز ساده و مناسب برای کودکان (شبیه PG-6) چندین بار جابهجا میشود.
با هر تبدیل، شخصیت کاملاً تغییر میکند؛ شزم بیشتر شبیه بچهٔ پنج ساله رفتار میکند تا نوجوان ۱۵ سالهای که قرار است باشد. فردی گاهی عمداً رفتار نامطلوب نشان میدهد، که به خودی خود مشکل نیست، اما به نظر میرسد بقیهٔ افراد چندان از این موضوع ناراحت نیستند.
هنوز هم برداشت بدی از کمیک نیست، اما احساس ناپیوستگی دارد و من را در شک فرو برد که مخاطب هدف دقیقاً چه ردهٔ سنیای است.
---
شزم عنوانی و بدل او بیلی بتسون مثل دو شخصیت کاملاً جدا به نظر میرسند. این در ابرقهرمانها بیسابقه نیست، اما وقتی با تغییر بازیگر هم همراه باشد، تجربهٔ نسبتاً شوکی ایجاد میکند. همچنین برایم سخت است مشخص کنم مخاطب هدف فیلم چه گروهی است؛ بهنظر میرسد در همهجا پراکنده باشد.
اما در نهایت مهمترین سؤال این است: «آیا از شزم لذت بردم؟» و پاسخ همچنان تا حدودی مثبت است. احتمالاً بهترین چیزی که دنیای سینمایی دیسی تا کنون عرضه کرده (به جز «زن شگفتانگیز»).
امتیاز نهایی: ★★★ — خوشم آمد. شخصاً پیشنهاد میکنم تماشا کنید.
---
زکری لوی در این کمدی ابرقهرمانی که یادآور فیلم کلاسیک «Big» با تام هنکس است، فوقالعاده بامزه است. نیمهٔ اول فیلم خوب است، حتی دو سوم اول، اما چرا این فیلمها تقریباً همیشه در پردهٔ سوم به فرمولهای تکراری بازمیگردند؟ قبلاً هم دیدهایم، تکراری شده...
---
تماشای دوم و احساسم تقریباً همان است: لحظات شادیبخش دارد و زکری لوی در نقش اصلی خیلی خوب است. مارک استرانگ هرچند شدیداً به یادماندنی نیست، اما شرور مناسبی بود؛ با این حال برخی از طنزها برای من کار نکردند، اگرچه بخشهایی از سبک ترسناکتر کارگردان دیوید اف. سندبرگ با حضور هفت گناه کبیره خودش را نشان میداد و از آن لذت بردم.
---
«شزم!» داستان آغازینِ گرم و بامزهای است دربارهٔ کودکی که با مسائل خانوادگی، دوستان و اهدای قدرتهای ابرقهرمانیاش دستوپنجه نرم میکند. از صحنههایی مثل بچهها که با ظاهر جدیدشان مشروب میخرند، مجموعهٔ تمرینات دیوانهوار، یا شوخیهایی که بیش از آنکه انتظار میرفت جواب میدادند، واقعاً لذت بردم. شیمی بین زکری لوی و جک گرازر عالی است و هر لحظهای که با هم روی صحنهاند را دوست داشتم. آشر آنجل چندان برایم درخشان نبود — نه اینکه بازیهایش بد باشد، صرفاً برای من اثرگذار نبود و بعضی صحنههای او تخت و طولانی به نظر آمدند و باعث مشکلاتی در ریتم فیلم شدند. شرور فیلم هم چیز خاصی برای گفتن نداشت؛ انگیزهای نسبتاً کلیشهای داشت و مثل کلیشهٔ همیشگی، بدمن قدرتهایی مشابه قهرمانان دارد. در کل، نکات منفی آنقدری نبودند که از لذت فیلم بکاهند.
نتیجهگیری: عالی
---
این تنوعگرایی درست اجرا شده است. میخواستم این را اول بگویم: احتمالاً متنوعترین بازیگری که تا کنون در یک فیلم ابرقهرمانی دیدهام و... هیچکس از این بابت شکایت نکرد. واقعاً کسی هم متوجه نشد. اما دلیلش این است که برخلاف بسیاری از فیلمهایی که تمرکز بر تنوع دارند، سازندگان سوار صحنهٔ منبر نشده و کسی را تهدید یا تحقیر نکردند.
نتیجه این شد که فیلمی فوقالعاده خندهدار و کاملاً سرگرمکننده ساختند که خیلیها آن را دوست داشتند. داستان سرگرمکننده بود، شخصیتها جالب و توسعهیافته بودند، با چالشهایی روبهرو شدند، بر آنها غلبه کردند و در طول فیلم رشد کردند.
به عبارت دیگر، آنها واقعاً داستانی گفتند و با آبرو این کار را انجام دادند.
این یک فیلم ماجراجویی مفرح است؛ هم خندهدار و هم دراماتیک. بازیگران عالیاند. داستان واقعاً داستانی را روایت میکند که فراتر از جلوههای ویژه است.
تنها مشکل واقعی این است که فیلم در زمان نامناسبی اکران شد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران