در سال ۲۰۷۲ وقتی که رئسای تبهکاران می خواهند از شر کسی خلاص شوند، او را به ۳۰ سال قبل در زمان منتقل می کنند، جایی که گروهی از قاتلین حرفه ای معروف به «لوپر» انتظار هدف را می کشند تا او را از بین ببرند. «جو» ( جوزف گوردن لویت ) یک لوپر است که متوجه میشود هدف جدیدش، نسخه میانسال خودش از سال ۲۰۷۲ ( بروس ویلیس ) می باشد...
در سال ۲۰۷۲ وقتی که رئسای تبهکاران می خواهند از شر کسی خلاص شوند، او را به ۳۰ سال قبل در زمان منتقل می کنند، جایی که گروهی از قاتلین حرفه ای معروف به «لوپر» انتظار هدف را می کشند تا او را از بین ببرند. «جو» ( جوزف گوردن لویت ) یک لوپر است که متوجه میشود هدف جدیدش، نسخه میانسال خودش از سال ۲۰۷۲ ( بروس ویلیس ) می باشد...
فیلم کمی کند و کشدار بود. اکشن قابلقبول بود اما داستان نسبتاً ضعیف بود.
من معمولاً در مورد فیلمهای سفر در زمان خیلی محتاطم چون تقریباً غیرممکن است که آنها را درست ساخت. این فیلمها غالباً غیرواقعی میشوند و پر از پارادوکساند. تقریباً میتوان گفت سازندگان فیلمهای جدی (غیرکمدی) درباره سفر در زمان یا علمی لازم را ندارند یا به این مسائل اهمیت نمیدهند و امیدوارند...
فیلم کمی کند و کشدار بود. اکشن قابلقبول بود اما داستان نسبتاً ضعیف بود.
من معمولاً در مورد فیلمهای سفر در زمان خیلی محتاطم چون تقریباً غیرممکن است که آنها را درست ساخت. این فیلمها غالباً غیرواقعی میشوند و پر از پارادوکساند. تقریباً میتوان گفت سازندگان فیلمهای جدی (غیرکمدی) درباره سفر در زمان یا علمی لازم را ندارند یا به این مسائل اهمیت نمیدهند و امیدوارند بینندگان هم اهمیت ندهند.
این فیلم نمونهی بارزی از همین مشکل است؛ پر از پارادوکسها و آن «اگر این الآن اتفاق میافتاد، آنوقت آن نمیتوانست رخ داده باشد و بالعکس»های اعصابخرد کن. شاید بعضیها بتوانند اینها را نادیده بگیرند، اما برای من سخت است. یکی از شخصیتها در فیلم میگوید: «این مزخرفات سفر در زمان، مغزت را مثل تخممرغ سرخ میکند» و من با این جمله کاملاً موافقم.
با این حال، اگر از ابر ابر مسائل سفر در زمان بگذرید و تلاش کنید از فیلم لذت ببرید، بد هم نیست. از آنجا که قرار نبود در جنبههای علمی موفق شود یا طرحی داشته باشد که همهی منطق را نقض نکند، تلاش قابل ملاحظهای برای سرگرم کردن انجام میدهد. این فیلم شبیه رولرکاستر تمامعیار بروس ویلیس مملو از اکشن نیست، اما به اندازهای زمان دارد تا داستان را تعریف کند. فضا تاریک و ملانکولیک است؛ آینده کثیف، فرسوده و تحت سلطهی گروههای جنایی به نظر میرسد.
داستان همچنین شامل این است که ۱۰ درصد جمعیت به تواناییهای روانی دست یافتهاند؛ اکثرشان برای شعبدهبازیهای کوچک کاربرد دارند، اما البته رئیس جنایتکار آینده از قدرتهای فوقالعاده برخوردار است. کودک داستان هم رفتار لوس و عصبی دارد که کمی آزاردهنده است. پایان فیلم (بدون فاش کردن جزئیات) چندان غافلگیرکننده نیست و سوالات زیادی باقی میگذارد. در مجموع فیلم سرگرمکننده است اما به فهرست ده فیلم برتر من راه پیدا نمیکند.
داستان پر از نقص است؛ شبیه یک نسخه ضعیفتر از «Inception».
نه این و نه آن — سفر در زمان میتواند ابزار جذابی باشد اگر نویسندگان زمان بگذارند و همهچیز را درست بررسی کنند. متأسفانه در «لوپر» این اتفاق نیفتاده. هم کارگردان و هم تهیهکنندگان جهتِ روشنی برای فیلم، ریتم و جو کلی انتخاب نکردهاند؛ بنابراین پتانسیلهای زیادی هدر رفتهاند. ایدهها، شخصیتها و موقعیتهای خوب در مقاطعی حضور دارند اما هیچکدام واقعاً توسعه نیافتهاند. این ناامیدکنندهتر از این بود که هیچ پتانسیلی وجود نداشت — فرصتهای هدررفته... در یک چرخه.
نیمپخته و ترکیب ژانری ضعیف با یک بروس ویلیس رنگپریده — شخصیت اصلی ضدقهرمان است و نتوانسته از لحاظ احساسی بیننده را جذب کند؛ اگرچه اگر حداقل داستان منسجم میبود، قابل قبول بود، اما اینطور نیست. منطق سفر در زمان کار نمیکند. اغراقهای تلهکینزی عملاً بیهدف به نظر میرسد. داستانهای عاشقانه تقریباً غیرقابلفهماند و بسیاری از عناصر داستانی آغاز میشوند بدون اینکه به پایان معناداری برسند. حیف است — پتانسیل وجود داشت. در نتیجه کل فیلم چیز بیش از یک اثر معمولی و متوسط نیست، با وجود ژانرهای مختلفی که بیجهت با هم آمیخته شدهاند.
نکتهی مثبت برای من در فیلم اجرای بازی چهره و ماسک جوزف گوردون-لویت بود که موفق میشود تصویر جالبی از یک بروس ویلیس جوان ارائه دهد.
«لوپر» سرگرمکننده است! من از تماشای آن لذت بردم. داستان جذاب است و سازندگان آن را خوشریتم و خوب ارائه کردهاند. جوزف گوردون-لویت بازی قویای دارد، حتی گاهی آرایشی دارد که او را شبیه به قسمتی از چهرهی شان کانری در فیلمهای قدیمی میکند. بروس ویلیس در سراسر فیلم محکم ظاهر شده و امیلی بلانت و جف دنیلز هم خوب هستند. چند چهرهی دیگر مثل پل دانو و گرت دیلاهانت هم قابلتوجهاند. ساختِ خوب و ارزش تماشا دارد. توصیه میکنم.
در آغاز این فیلم کمی من را به یاد «Jumper» انداخت، چون ایدهی هوشمندانهای از چگونگی انجام یک قتل در قرن بیستودوم ارائه میدهد. جو بیرحم (جوزف گوردون-لویت) برای مافیا کار میکند و منتظر میماند که مشکلسازهای آنها چند دهه به عقب فرستاده شوند تا او آنها را از بین ببرد و ردّ مدرنی از جرم باقی نماند. اما پیچیدگی کارِ لوپرها این است که در نهایت خودشان هم باید حذف شوند؛ بنابراین با کهنسالیشان (حالا بروس ویلیس) باید آمادهی این حملات باشند. بروس برای این وضعیت خوب برنامهریزی کرده و تلاشهای نسخهی جوانترش را با چند شمش طلا خنثی میکند و این باعث میشود هر دو وارد بازی مرگ و زندگیای شوند تا از خشم رئیس دیوانهشان (جف دنیلز) در امان بمانند.
این یکی از فیلمهای اکشن سفر در زمان مورد علاقهام است؛ ویلیس در نقش خود خوب است و به نظر میرسد از دنبال شدن توسط نسخهی معتاد به موادِ خودش لذت میبرد. هر بار که داستان بازتنظیم میشود، اطلاعات بیشتری از این شخصیتها و دنیایی که آنها بهطور غیرمستقیم در آینده میسازند ارائه میشود، و این از تکراری شدن جلوگیری میکند. ورود سارا (امیلی بلانت) و پسرش (پیرس گانیون) که نوعی قدرت فوقطبیعی دارد، بعد خانوادگی به ماجرا میافزاید که بیشتر به غنای رمز و راز کمک میکند تا اینکه آن را شلوغ کند. جلوههای بصری بهصرفهاند و با اینکه در میانهی فیلم کمی افت ریتم دیده میشود، فیلم با بازی دو ستاره و با طرحی که حالتی هشدارآمیز و واقعگرایانه دارد (بهنوعی شبیه به تجربههای علمی-تخیلی سریالی) بهخوبی سرپا میماند. بینقص نیست اما عجیب، خلاقانه و قابللذتبردن است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران