داستان این فیلم دربارهی یک سگ سورتمهای میباشد که در آلاسکا زندگی میکند ، طولی نمیکشد که این سگ در شرایطی قرار میگیرد که باید برای زنده ماندن بجنگد و…
داستان این فیلم دربارهی یک سگ سورتمهای میباشد که در آلاسکا زندگی میکند ، طولی نمیکشد که این سگ در شرایطی قرار میگیرد که باید برای زنده ماندن بجنگد و…
نمیتوانستم «فراخوان به وحش» را وقتی اکران شد ببینم، پس وقتی دیروز به نمایش خلوتی رفتم هیچ چیز از آن به یادم نبود. دوباره از تریلرها دوری کردم، هرچند چند تصویر در ذهنم مانده بود. سگ CGI اصلاً ظاهر خوبی نداشت. با دیدن نقدها و گذشتن چند هفته، به این نتیجه رسیدم که بیشتر بازخوردهای منفی به «انیمیشن حواسپرتکن» مربوط است. با این انتظار که...
نمیتوانستم «فراخوان به وحش» را وقتی اکران شد ببینم، پس وقتی دیروز به نمایش خلوتی رفتم هیچ چیز از آن به یادم نبود. دوباره از تریلرها دوری کردم، هرچند چند تصویر در ذهنم مانده بود. سگ CGI اصلاً ظاهر خوبی نداشت. با دیدن نقدها و گذشتن چند هفته، به این نتیجه رسیدم که بیشتر بازخوردهای منفی به «انیمیشن حواسپرتکن» مربوط است. با این انتظار که جلوههای بصری احتمالاً از نظر داستان ناامیدکننده باشند، فیلم را با توقعی متوسط دیدم.
از این همه بازخورد منفی واقعاً متعجبم. من واقعاً از فیلم لذت بردم و تا الان یکی از فیلمهای موردعلاقهام در سال است. بله، هنوز اوایل سال است و ممکن است تا پایان سال جایگاه قابلتوجهی نداشته باشد، اما سگ CGI (باک) اصلاً برایم مزاحم نبود. با این که باکی شاید از نظر بصری بیعیب و نقص نباشد، اما اگر مخاطب با ذهنیت درست وارد فیلم شود، احتمال لذت بردن از قصه بسیار بیشتر میشود.
این یک سگ انیمیشن است؛ بپذیریدش، جلو بروید، و همهچیز آسانتر پیش میرود. فکر میکنم باک در دسته «دره عجیبوغریب» قرار میگیرد: چیزی که برای بعضیها خوب عمل میکند و برای بقیه فاجعهبار است. من اصلاً از آن ناراحت نشدم و حتی معتقدم چند لحظه بهواسطه حالات چهره سگ ارتقا یافتهاند. همچنین دفاع میکنم که این فیلم به سگ CGI نیاز داشت، نه یک حیوان واقعی؛ باک سگ عادیای نیست: قویتر، بزرگتر و سرشار از غرایز وحشی خاصی است که سگهای خانگی ندارند.
واضح باشد: باک از نظر بصری کامل نیست. صحنههایی هست که CGI بیش از حد و ناخوشایند میشود، اما این موضوع از روایت پر احساس فیلم کم نمیکند. باک بیتردید شخصیت اصلی است؛ درگیریهای احساسی، انگیزههای شخصی و شخصیتی متمایز دارد که در طول ماجراها تغییر میکند و بخشی از وجودش هست که باید کشف شود. نیمه اول فیلم پر از اکشن، مفرح و هدفمند است؛ بسیار جذاب و سرگرمکننده است، حتی اگر قصههای پیشبینیشده را دنبال کند. اجراهای خوب عمر سی (پرولت) و کارا جی (فرانسواز) در این بخش قابلتوجه است.
نیمه دوم فیلم جایی است که شخصیت هریسون فورد (جان تورنتن) سرانجام وارد ماجرا میشود (تا آن زمان خیلی کم حضور داشته). از اینجا تا پایان فیلم با ریتمی آرامتر به بازتابهای فورد درباره زندگیاش و سفر باک برای یافتن جایی که در نهایت به آن تعلق دارد میپردازد. فورد اجرای بسیار ظریف و پر احساسی دارد؛ یادم نمیآید آخرین بار او را اینقدر درگیر نقش دیده باشم. جان گذشتهای ویرانکننده دارد و باک توانایی آوردن شادی و احساس رضایت را به زندگیاش دارد. برای کسی مثل من که سگ را دوست دارد، داستانی بسیار اشکآور، صادقانه و دلگرمکننده است.
تنها جنبهای که واقعاً اذیتم کرد، متأسفانه کاراکتر دن استیونز (هال) است. او صرفاً یک «شرور» کلیشهای و حقیر است که با بقیه فیلم سازگار نیست. من بازیگر را دوست دارم، اما اجرای اغراقآمیز او همیشه جواب نمیدهد و هال از رفتارها و حالتهای اغراقشدهاش بسیار آسیب میبیند. به نظرم میشد او را کاملاً از فیلم حذف کرد و فیلم بهتر میشد. داستانک اضافی، غیرضروری و تنبل نوشته شده، صادقانه بگویم. (و راستی، کارن گیلان را هم تازه فهمیدم که در فیلم هست…)
«فراخوان به وحش» از تریلرهای بد رنج میبرد؛ مردم یا از دیدن آن میگذرند یا با ذهنیتی از پیش منفی وارد میشوند. این فیلم ثابت میکند بهترین و تنها راه قضاوت یک فیلم، تماشای آن است. باک اثر هنری انیمیشنی برجستهای نیست، اما فاصله زیادی با حواسپرتکن یا آزاردهنده بودن دارد. صادقانه بگویم، احساس میکنم او بسیاری از لحظات عاطفی را ارتقا میدهد. باک بهخوبی نوشته شده و بهعنوان یک قهرمان پیچیده و احساسی برجسته است. من خندیدم، گریه کردم و از ماجراهای دیوانهوارش لذت بردم. فورد در نیمه دوم آرامتر فیلم یکی از بهترین اجراهای چند سال اخیرش را ارائه میدهد، بعد از نیمه اول پرشتاب و اکشن. شخصیت دن استیونز قطعاً ضعیفترین جنبه داستان است: یک «شرور» کلیشهای و غیرضروری که جایگاهی در روایت ندارد. در کل، قویاً توصیه میکنم به این فیلم فرصت بدهید: از تریلرها دوری کنید، بپذیرید باک یک سگ انیمیشن است و سعی کنید از داستانی صمیمی و واقعی لذت ببرید.
امتیاز: B+
هرچند «فراخوان به وحش» در نهایت اقتباسی ضعیف از رمان است — شاید هیچگاه نتوان آن را بهطور کاملاً وفادارانه اقتباس کرد — با این حال یک فیلم خانوادگی قابل قبول است که بهخاطر اتکای بیش از حد به CGI آسیب میبیند.
هریسون فورد در این داستان نسبتاً جذاب از رابطه سگ و صاحب، بهعنوان یک پیشاهنگ مقاوم نقشی قابلقبول ایفا میکند. «باک» از زندگی راحتش در کالیفرنیای گرم و راحت گرفته میشود، به سمت آلاسکا برده شده و بهعنوان سگ سورتمه فروخته میشود. ابتدا زندگی پستینامهای برایش شوک بزرگی است: کار سخت، غذاهای اندک — اما بهزودی سازگار میشود و تبدیل به موجودی با استقامت و ارزشمند میگردد. وقتی سرویس پستی کاهش مییابد، موقعیت او متزلزل میشود و برای مدتی بهدست گروهی نامناسب مانند هال (دن استیونز) میافتد تا اینکه با تلاشی عظیم از قدرت و استقامت صاحب جدیدش، تنهاگردِ خشن «تورنتن» (فورد) را مییابد که او را به دل خلوت و وحشی میبرد، جایی که ماجراها (و حتی رمانس) در کمیناند. داستان خوب و تخیل اصلی جک لندن بهخوبی بازتاب شده و یوکون کانادا بهعنوان جانشینی مناسب برای سرمای محیط، حس و حال آن را منتقل میکند. هرچند استیونز بهعنوان دشمنی ناشی از طلایابی چندان تهدیدکننده نیست، اما فورد مؤثر است و نقش پیر غرغرو را قانعکننده بازی میکند. فیلم برای مخاطب خانوادگی ساخته شده، بنابراین بخش زیادی از خشونت و تلخی حذف شده، اما من هنوز از آن لذت بردم.
W.C. Fields گفته بود هرگز با کودکان یا حیوانات کار نکن؛ با ظهور فناوری CGI دیگر لازم نیست — حداقل درباره حیوانات. باک، سگ اصلی فیلم، شبیه ترکیبی از بتهوون و راجر رابیت است. مثل بتهوون، همهچیز را نابود یا میخورد و مثل راجر رابیت برای بازیگران انسان واضح است که با یک شخصیت انیمیشنی تعامل میکنند — با این تفاوت که راجر رابیت واقعاً قرار بود کارتون باشد.
باک تنها نیست. در یوکون او با یک هاسکی کشمکش دارد که شبیه نسخه سگی فیلم 300 است. مزیت استفاده از حیوانات کامپیوتری — نه تنها سگها بلکه گرگها، خرگوشها و غیره — این است که نگران نظارت سازمانها مثل ASPCA یا PETA نخواهی بود. اما نقطهضعفش این است که تماشاگر هم درباره آنچه برای این موجودات اتفاق میافتد نگران نمیشود، چون کاملاً معلوم است واقعی نیستند؛ ضمن اینکه حتی «محیط» اطرافشان — برف، درختان، رودخانهها، حتی افق — همه شبیه ساختگی بهنظر میرسد. بهتر بود فیلم کاملاً انیمیشنی میشد؛ حتی اگر آنوقت هم ظاهرش بد میبود، دستکم یکدست میبود.
مشکل باک فراتر از ظاهر است؛ علاوه بر این که شبیه سگ واقعی نیست، رفتارهایش هم سگگونه نیست. برای مثال، بطری ویسکی هریسون فورد را برمیدارد و از پس دادن آن خودداری میکند — بپرسم چگونه باک میفهمد نوشیدن برای او بد است؟ بهطور کلی، باک همانقدر قاضی شخصیتهاست که معمولاً سگها در فیلمها هستند — و تنها در فیلمها؛ اگر در زندگی واقعی هم اینطور بود، برخی زوجهای تاریخی وضع دیگری داشتند.
اگر حیوانی مثل حیوان واقعی بهنظر برسد، مثل راه رفتن و واکنشهای واقعی، ما بیاختیار برایش دلسوزی میکنیم، همانطور که برای خرِ برسون در Au Hasard Balthazar دلسوزی میکنیم. لازم نیست حیوان را در خطر واقعی قرار دهی — بهخاطر همین است که انیماترونیک ساخته شده — فقط مطمئن باش ما باور کنیم چیزی ملموس در خطر است و باقیاش را تعلیق باور انجام میدهد.
یک فیلم بیروح و بیدندان
دیزنی با «فراخوان به وحش» رمانی افسانهای را تبدیل به نسخهای صاف و رقیقشده کرده که همهچیز در آن مصنوعی بهنظر میرسد — از سگ CGI گرفته تا بازیگر نقش اول که انگار از انتخابهای شغلیاش پشیمان است. این فیلم میخواهد درباره غرایز اولیه حرف بزند اما حتی ذرهای اصالت ندارد. اگر واقعاً میخواهید تجربه «فراخوان به وحش» را داشته باشید، رمان را بخوانید… یا فقط سگتان را در پارک تماشا کنید — آن قابلباورتر خواهد بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران