«موران» (دنیل الیاس) به این نتیجه میرسد که کار خستهکنندهاش در بانک طی ۲۵ سال آینده تنها ۳۲۵ هزار دلار برایش درآمد خواهد داشت؛ بنابراین، بهجای تحمل کردن آن، تصمیم میگیرد دو برابرِ این مبلغ را بدزدد و از همکار ناآگاهش «رُمان» (استبان بیگلیاردی) بخواهد پول را پنهان کند تا خودش دوران زندان را بگذراند. به این ترتیب هر دویشان میتوانند زودتر بازنشسته شوند. سرقت...
«موران» (دنیل الیاس) به این نتیجه میرسد که کار خستهکنندهاش در بانک طی ۲۵ سال آینده تنها ۳۲۵ هزار دلار برایش درآمد خواهد داشت؛ بنابراین، بهجای تحمل کردن آن، تصمیم میگیرد دو برابرِ این مبلغ را بدزدد و از همکار ناآگاهش «رُمان» (استبان بیگلیاردی) بخواهد پول را پنهان کند تا خودش دوران زندان را بگذراند. به این ترتیب هر دویشان میتوانند زودتر بازنشسته شوند. سرقت بهطرز حیرتآوری آسان پیش میرود و پیش از مراجعه به پلیس، دزد برای کمی سفر جادهای راهی میشود و سپس همهچیز را اعتراف میکند و منتظر حکم زندان میماند. پس از شروعی پرتنش و ماجرای دریافتِ مقداری «حفاظت» مالی، زندان برای «موران» بهنسبت یکنواخت و کمحادثهای تبدیل میشود. اما اوضاع برای دوستش در بیرون اصلاً اینطور نیست. با اینکه در زمان سرقت شاهدی محکم داشت، رؤسای بانک کمکم به او شک میکنند و زندگیاش را دشوار میکنند. ناامید، به شهری دورافتاده میرود تا غارت را زیر یک سنگ پنهان کند — و آنجا با «نورما» (مارگاریتا مولفینو) آشنا میشود. با اوضاع نامناسب در خانه، همسر و فرزندان و اضطراب در ذهنش، دیگر حدس زدنِ ادامهٔ ماجرا سخت نیست... سپس یک وقفه طولانی داریم — بخش کند و افتدهندهای قبل از اینکه بخش دوم ما را در جریان آنچه هنگام سفر «موران» رخ داد قرار دهد. آدم از کوچک بودن جهان تعجب میکند؛ آیا نکتهای در شباهتِ نامها وجود دارد؟ حتی «مورنا» هم هست! غیر از این، فیلم درامی نسبتاً بیمشخص است که خیلی، خیلی دیر به جایی میرسد — و حتی وقتی هم میرسد، انگار هیچ تلاشی برای خاتمهای معنیدار ندارد. از همان ابتدا با همهچیزِ یکنواخت و مقرراتی درگیر میشود و به هر دو مرد فرصتی برای (در نهایت) آزادی نشان میدهد، اما مضمونِ قصه واقعاً ضعیف است و ما در یک روایت عینی و نهچندان جالب سرگردان میمانیم که هرگز شعلهور نمیشود.
چه بهایی باید بپردازیم تا از جنگل سیمانی سرمایهداریِ دیرین رهایی یابیم، وقتی کاغذبازی در بانک میکنیم و دیگران از کار ما سود میبرند؟ «رودریگو مورنو» این پرسش را از دلِ چیزی که بهظاهر فیلمی دربارهٔ سرقت است مطرح میکند؛ اما نامیدنِ آن صرفاً «فیلم سرقت» مثل این است که «۲۰۰۱: یک ادیسهٔ فضایی» را «فیلمِ دربارهٔ فضانوردان» بخوانیم. این اثر، تأملی است که در لباسِ داستانِ جنایی پنهان شده، پرسشی فلسفی که در پوشش ژانر عرضه میشود و نهایتاً تبدیل به چیزی بسیار عجیب و رادیکالتر میشود: خیالپردازیای دربارهٔ گریز که شاید واقعاً هرگز رخ ندهد.
فیلم احتمالاً بیش از حد طولانی است. آن نمای ابتدایی که یکنواختیِ روزِ کاری را نشان میدهد، بیش از آنچه سینمای مدرن میطلبد کش میآید؛ نیمهٔ دوم میتوانست بهراحتی در یکسومِ پایانی فشرده شود. وقتی به کشفیاتِ فیلم میرسیم، زبان و نیتِ مورنو را درک کردهایم و ریتمِ کشدار کمی برای سینمادوستها توهینآمیز بهنظر میرسد. اما این تنها ضعف واقعی در فیلمی است که در دیگر جنبهها به طرزی بینظیر درخشان است.
پرسوناژِ اصلی ساده بهنظر میرسد: موران، کارمند بانک، نقشهٔ سرقتی کوچک را میچیند، سپس در کنار پیتزا و نوشیدنی با همکارش رُمان قرار میگذارد. موران تقاضای تقصیرپذیری میکند و میگوید او زندان را تحمل خواهد کرد و رُمان پول دزدیدهشده را نگه میدارد؛ همهچیز نصفنصف تقسیم خواهد شد. در همینجا باید اولین لرزهٔ غیرواقعی بودن را حس کنیم: این دو مرد تقریباً دوستان صمیمی نیستند، هیچ توافق قبلی وجود ندارد، و با این حال موران تمام اعتمادش را به رُمان میسپارد. ما ناباوریم. چیزی درست نیست.
رُمان به جنگلی مشخص میرود تا پولی را که موران پنهان کرده بود پیدا کند. آنجا با سه نفر مواجه میشود: دو زن و یک مرد، که او را متقاعد میکنند فعلاً مأموریتش را کنار بگذارد و در آبگیر کنارِ جنگل خوش بگذراند. یکی از آنها میگوید جنگل «مکانیِ اشباح» است. فیلم بهطور مستقیم میگوید که چه میکند؛ آمادهمان میکند برای چیزهایی که آنگونه که بهنظر میآیند نیستند.
سه غریبه نامهایی دارند: نورما، مورنا و رامن. دوباره به این پنج نام نگاه کنید: موران، رُمان، رامُن، نورما، مورنا. آنها آناگرامی از یکدیگرند، جابجایی حروفِ یک مضمون واحد. این اتفاق یا تصادف نیست؛ مورنو صراحتاً نشان میدهد که ما با افرادِ مجزا روبهرو نیستیم بلکه با قطعاتی از یک خودآگاهی واحد مواجهایم. کلِ روایت خیالی است، حتی در چارچوب خودِ فیلم. آنچه میبینیم یک خیالِ روزمره است، احتمالاً خیالِ موران، یا شاید رُمان؛ کنشی از تخیلِ کسی که واقعاً نمیتواند فرار کند.
به ساختارِ این خیال نگاه کنید: موران داستان را کنترل میکند، نقشه را طراحی میکند، قوانین را تعیین میکند. رُمان نقشِ دوگانۀ او را بازی میکند، همان نسخهای از او که میتواند از آزادی لذت ببرد در حالی که دیگری دورانِ حبس را میگذراند. هر دو مرد به نورما عشق میورزند؛ عجیب اینکه او هر دو را دوست دارد. در روایتی که واقعگرایی حاکم باشد، چنین چیزی باورنکردنی مینمود؛ اما در روایتی که توسط یک ذهنِ خوابدیدۀ واحد هدایت میشود، کاملاً معقول است.
رودخانه محلِ دگرگونی است. همان جایی است که رُمان با سه رؤیا یا ظهور روبهرو میشود، جایی که مرز میان دنیای زمختِ بانکداری و سرمایهداری در حال حلشدن و تبدیل به چیزی روانتر و رازآمیزتر میشود. در مقطعی، نورما شعری را با صدایی نرم و تقریباً تکنواخت برای موران میخواند. این شعر از شاعر آرژانتینی خوآن لورنتینو اورتیز است، احتمالاً با دخلوتصرفِ مورنو:
به رود رفتم، و آن را حس میکردم، نزدیکم، روبهرویم.
شاخهها صداهایی داشتند که به من نمیرسید.
روانِ آب چیزهایی میگفت که نمیفهمیدم.
نزدیک بود که اندوهگین شوم، میخواستم آن را بفهمم،
بفهمم آسمانِ بیتکلف و رنگپریده در آن چه میگفت،
با هجاهایی که کش میآمدند،
اما نمیتوانستم.
خوب است، رفیق.
برمیگشتم،
آیا من بودم که بازمیگشتم؟
در اندوهِ مبهمِ احساسِ تنهایی میان آخرین و پنهانترین چیزها.
ناگهان رودخانه را در خود احساس کردم، در من جریان داشت،
با سواحلِ لرزانِ نشانهها،
با بازتابهای عمیقِ کمابیش ستارهخورده.
رود در من میدوید با شاخههایش.
در غروب من همچون رودی بودم،
و در من درختان آرام، و راه،
و علفها در من خاموش میشدند.
رودی از میانم میگذشت،
رودی از میانم میگذشت.
این شعر مسیرِ دگرگونیِ عرفانی را دنبال میکند. در آغاز، گوینده میکوشد طبیعت را بفهمد و از رود جدا ایستاده است؛ اما در پایان، گوینده خودِ رود میشود و آن را از درون تجربه میکند. آن بیتِ پایانی — «رودی از میانم میگذشت» — نه تنها توصیفِ بودنِ میان رود، بلکه تبدیل شدن به رود را نشان میدهد؛ رسیدن به نوعی روشنیِ عرفانی که در آثارِ اورتیز بارها تکرار میشود. شعرِ او اغلب با آیینِ ذن مقایسه شده است؛ از بین رفتنِ مرزِ میانِ خود و جهان. آثارِ مورنو نیز چنین شباهتی را برانگیختهاند و اینجا این ارتباط بهصراحت ظاهر میشود.
این، تیزترین نقدِ ضدسرمایهداریِ فیلم است: تنها راهِ فرار از بردگیِ دستمزدی خیالی یا ذهنی است. سرقت، همکاری، روزهای خوش در کنار رود، کلِ خیالِ بیرونرفتن تنها در ذهنِ کسی که در آن جنگل سیمانی محبوس است وجود دارد. فیلم تسلیِ دروغینِ راهحلهای فردی برای سرکوبِ سیستماتیک را ارائه نمیدهد؛ بلکه محدودیتهای فرارِ شخصی تحت سرمایهداری را نشان میدهد. میتوانی در خیال خود بیرون بیایی، با تخیل خود را به شکلی عرفانی دگرگون کنی، اما زندان میماند.
یا شاید نه؟ تصویرِ پایانی موران را سوار بر اسب در چشماندازی تهی نشان میدهد، تصویری که شباهتهایی با چشماندازهای نمکیِ بزرگ در ادبیات آمریکای لاتین دارد: گسترههای وسیعی که هم ترس از ناشناخته و هم امکانِ آزادیِ واقعی را در خود دارند. آیا کسی واقعاً از زندانِ بانکداری و جنگلِ سیمانی گریخته و به افق رفته؟ یا این مدیتیشنِ فیلم است دربارهٔ اینکه چگونه با تخیل درونِ زندانِ سرمایهداری زندگی میکنیم، با خیالهایی که وقتی فرارِ مادی ناممکن است ما را زنده نگه میدارند؟
مورنو این پرسش را بیپاسخ میگذارد، و همین ابهام خود هدفِ اثر است. شاید همان دگرگونیِ عرفانی که اورتیز توصیف میکند — یکیشدن با رود، از بین رفتن مرزِ خود و جهان — تنها آزادیِ ممکن باشد. شاید تخیل نه پاداشِ تسلیآمیز که شکلی از مقاومت است. یا شاید فیلم حتی بدبینانهتر است و پیشنهاد میکند که حتی خیالهای ما دربارهٔ فرار هم توسط سیستمی شکل میگیرند که ما را زندانی کرده؛ اینکه ما حتی فراموشیها و رؤیاهایمان را هم نتوانستهایم از تسلطِ سرمایهداری رها کنیم.
«Los Delincuentes» از نظر قالبی بلندپروازانه، از نظر فلسفی متراکم، گهگاه در ریتم آزاردهنده و در کل چیزی متفاوت از همهٔ چیزهایی است که امروز در سینما میبینیم. فیلم توجهی دقیق میطلبد، دیدنهای متعدد را پاداش میدهد و از پاسخهای آسان اجتناب میکند. در رسانهای که روزبهروز تحتِ سلطهٔ پیشبینیهای الگوریتمی است، مورنو چیزی واقعاً عجیب خلق کرده است: فیلمی که زبانِ ژانر را وسیلهای قرار میدهد برای پرسش دربارهٔ شعور، آزادی و امکانِ دگرگونی در شرایطی که انگار همهچیز برای جلوگیری از آن طراحی شده است.
این فقط یک خیالِ روزمره نیست. این سینماست که کاری را انجام میدهد که فقط سینما میتواند انجام دهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران