در سال 1984 و در طول جنگ سرد، پرنسس دایانا (زن شگفتانگیز) با دو دشمن قدرتمند روبهرو میشود: باربارا ان مینروا (چیتا) و مکسول لورد. از طرفی نیز عشقش استیو ترور برای کمک به او برمی گردد...
در سال 1984 و در طول جنگ سرد، پرنسس دایانا (زن شگفتانگیز) با دو دشمن قدرتمند روبهرو میشود: باربارا ان مینروا (چیتا) و مکسول لورد. از طرفی نیز عشقش استیو ترور برای کمک به او برمی گردد...
گفتن اینکه «زن شگفتانگیز ۱۹۸۴» فیلم خوبی است یا بد، کار سادهای نیست. عناصر لازم وجود دارند و لحظاتی هست که واقعاً دوستشان داشتم، اما فیلم در مجموع کمی نامنظم به نظر میرسد، هرچند صحنههای اکشن نفسگیرند. طرفداران فیلم اول احتمالاً راحتتر با آن همراه میشوند، اما برای کسانی که نسبت به فیلم بیتفاوتاند، شاید کمی خنثی و کمرمق باشد. اگر فرصت دارید، تجربه تماشای...
گفتن اینکه «زن شگفتانگیز ۱۹۸۴» فیلم خوبی است یا بد، کار سادهای نیست. عناصر لازم وجود دارند و لحظاتی هست که واقعاً دوستشان داشتم، اما فیلم در مجموع کمی نامنظم به نظر میرسد، هرچند صحنههای اکشن نفسگیرند. طرفداران فیلم اول احتمالاً راحتتر با آن همراه میشوند، اما برای کسانی که نسبت به فیلم بیتفاوتاند، شاید کمی خنثی و کمرمق باشد. اگر فرصت دارید، تجربه تماشای آن روی پرده بزرگ سینما را از دست ندهید — دیدن دکورهای خیرهکننده، صحنههای اکشن پرهیجان و شنیدن موسیقی خیرهکننده هانس زیمر روی صفحهی بزرگ چیز دیگری است.
***
گونهی ابرقهرمانی در دههٔ گذشته رشد قابلتوجهی داشته، پس عجیب است که سالی را با تنها چند فیلم مهم پشت سر بگذاریم. خوشبختانه «زن شگفتانگیز ۱۹۸۴» پیش از پایان سال منتشر شد، هرچند با محدودیتهایی. من شانس دیدن این فیلم را در سالن آیمکس تقریباً خالی داشتم و تجربهٔ سینماییاش حقیقتاً غوطهورکننده بود. فیلم تا حد زیادی شبیه قسمت قبلی است؛ زمان اجرا طولانی است، اما پتی جنکینز توانسته با پر کردن این زمان عمدتاً با صحنههای مهم، فیلم را روان نگه دارد. کریستن ویگ و پدرو پاسکال دو نقطهٔ قوت مشخصاند؛ روایت فیلمنامه بخش بزرگی را به باربارا مینروا و مکس لرد اختصاص داده که این انتخاب موثر است. ویگ نقش زن خجالتی و نادیدهگرفتهشدهای را خوب بازی میکند و تدریج تغییرات شخصیتش قابلدرک است. پاسکال هم با اجرای برجستهاش شخصیت مکس لرد را بالا میکشد. گال گادوت بار دیگر ثابت میکند بهترین گزینه برای نقش دیانا / واندر وومن است و بسیاری از صحنههای عاطفی را بهخوبی از پس میکشد؛ شیمی او با کریس پاین همچنان قابللمس است و حضور پاین در فیلم لازم و منطقی است. اکشنها شاید کماند اما طولانی، پیچیده و فنیاند؛ افتتاحیه تقریباً احساسیانداز است و موسیقی و فیلمبرداری آن چشمگیر است. با این حال، در نیمهٔ پایانی فیلم دو اوج وجود دارد: یکی عالی و پرهیجان، اما نبرد اصلی بهطرز ناامیدکنندهای از بقیهٔ اکشنها جدا میشود — رنگهای زنده محو شده و صحنهٔ پایانی تبدیل به مجموعهای از برشها و مشتهای نامفهوم میشود. لباس طلایی گادوت هم بهخوبی نورپردازی نشده و قوسِ داستان باربارا بدون پایانبندی واقعی میماند. علاوه بر این، فیلم مرتباً بر پیامهایی مثل «مواظب آرزوهایت باش» و «پول و قدرت خوشبختی نمیآورد» تأکید میکند که بعضی مواقع بیش از حد موعظهوار و تکراری به نظر میرسد. با همهٔ اینها، برای من این فیلم یکی از سرگرمکنندهترین آثار سال بود و دیدن آن روی پردهٔ بزرگ لذتبخش بود.
امتیاز: A-
***
گال گادوت در «زن شگفتانگیز ۱۹۸۴» بازمیگردد. داستان دیانا را در سال ۱۹۸۴ در واشینگتن نشان میدهد؛ او در مؤسسه اسمیتسونین روی اشیاء قدیمی کار میکند و هنوز دلتنگ استیو ترور. یک شیء با توانایی برآورده کردن آرزوها، زنجیرهای از رویدادها را آغاز میکند: دیانا برای بازگشت استیو آرزو میکند و باربارا آرزو میکند شبیه دیانا باشد. مکسول لرد، تاجر مرموزی که دنبال قدرت و نجات کسبوکارش است، هم به دنبال بهدستآوردن آن شیء میافتد. با وجود شروع امیدوارکننده، فیلم در اجرا تا حدی ناامیدکننده است: بخشهای طولانی بیحرکت و کماقدام جای اکشنهای پُرشمار را گرفتهاند و در جاهایی تناقضات منطقی آزاردهندهاند. تقریباً در ۹۰ دقیقهٔ اول تنها ۱۰–۱۵ دقیقه اکشن وجود دارد و سکانسهایی اضافه و کشدار در میانهٔ فیلم دیده میشود. صحنهٔ تعقیب کاروان در بیابان یادآور «قاطرهای صندوقچهٔ گمشده» است اما چندان راضیکننده نیست. در خاتمه، تبدیل باربارا به شخصیت جدیدش جذاب است و ویگ نقش را خوب بازی میکند، اما یک خط دیالوگ ساده بخش مهمی از تحول را کمرنگ میکند. همچنین سکانسهایی از فیلم از لحاظ منطقی ضعیفاند (مثل پرواز ناگهانی و طولانی دیانا یا قابلیتهای پروازی که با قواعد قبلی سازگار نیستند). مبارزهٔ نهایی هم آنگونه که باید حماسی نبوده و جلوههای بصری یکپارچگی لازم را ندارند. با این وجود شخصیتها جذاباند و در بخشهایی سرگرمکننده است. خلاصه: بازیگران خوباند، بخشهایی سرگرمکننده دارد، اما اکشن کم، فاصلههای منطقی و برخی گزارههای نارسا باعث شده فیلم در رسیدن به چیزی حماسی کم بیاورد. سه ستاره از پنج.
***
قهرمانها به اندازهٔ ضدقهرمانهایشان خوباند. ناامیدی «۱۹۸۴» بیش از هر چیز به همین نکته برمیگردد. مکسول لرد و باربارا مینروا در کمیکها شخصیتهایی بسیار تاریک و خطرناکاند، اما در فیلم تصویری ضعیف و ساده از آنها میبینیم: لرد بهجای یک ذهن کنترلگر و خطرناک، بیشتر نقش فردی گمگشته و حقیر را بازی میکند و باربارا بهعنوان دختری خوب و ساده که تصادفاً قربانی میشود نمایش داده میشود. استفادهٔ نادرست از این دو شخصیت درجهیک داستانی واقعاً حیف شد. بهنظر میرسد فیلم برای مخاطب خانوادگی تنظیم شده و همین باعث شده ماهیت تبهکارانه و خطرناک این شخصیتها قربانی شود.
***
این فیلم از آنچه باید کند و کممغزتر است. بصری عالی و اکشن «به سبک زن شگفتانگیز» دارد، اما مشکل در ساختار داستان، جزئیات و انسجام است. فیلم سرشار از کلیشهها است و اگر منتظر پیچش یا تعمق باشید، چیزی جز راهحلهای بدیهی نمییابید. مخصوصاً حلوفصلهای اکشنِ همهچیزراروکنندهٔ دیانا باعث ایجاد شکافهای داستانی فراوان میشود. اگر منطق و انسجام برایتان اهمیت ندارد و تنها دنبال سرگرمی سبک هستید، این فیلم برای شما مناسب است.
***
به نظرم نقدهایی که پیش از ۲۵ دسامبر منتشر شدند قابل اعتماد نیستند؛ این فیلم واقعاً ضعیف است: جلوههای CGI بد و داستان ناامیدکننده. فیلم اول فوقالعاده بود، اما نویسندگی پتی جنکینز در اینجا چندان خوش درنیامده است.
***
دنبالهٔ «زن شگفتانگیز» که در سال ۱۹۸۴ میگذرد، ادامهای دوستداشتنی از داستان قهرمان محبوب ماست. از نظر اکشن سبکتر است اما از نظر تمی عمیقتر عمل میکند؛ فیلم سعی میکند به موضوعاتی مثل طمع و خواستههای درونی بپردازد و رشد شخصیتی قهرمانان را نشان دهد. گال گادوت همچنان بهترین انتخاب برای نقش است و ارتباط عاطفی او با مخاطب قوی است. کریس پاین هم از نکات مثبت است و شیمی او با گادوت پرانرژی است. سبک فیلم نسبت به قسمت اول تغییر کرده و ترکیبی از سبکی سبکدلانه و نوستالژیک دارد؛ برای سالی پر از سختی، این سبکِ دلپذیر و پرامید میتواند تسکینی باشد. از نکات منفی میتوان به کشآمدن باورپذیری و وجود لحظات بیش از حد سادهانگارانه و کلیشهای اشاره کرد. در مجموع، فیلم علیرغم نقصها جرقهٔ امید و شادی در سالی تاریک است و تماشای آن را توصیه میکنم.
***
«زن شگفتانگیز ۱۹۸۴» در نقاط حساس محکم عمل میکند، احساسات را بهگونهای بازنمایی میکند که مورد نیاز طرفداران است و به اندازهٔ کافی بامزه و جذاب است. گاهی نوشتار فیلم حتی لحظاتی هوشمندانه هم از آب در میآید.
***
این فیلم برای من وحشتناک بود. همراه نوههایم نشستم و همهمان از آن متنفر شدیم؛ دیالوگهای زیاد و بیمعنی، نبود پیشنمایش دراماتیک و زمانگذاری ناصحیح. از بازی برخی بازیگران هم اصلاً راضی نبودم و بازیگر نقش مرد را هم ضعیف یافتم. بهطور کلی برای ما ناامیدکننده بود.
***
در فیلم ردپایی از تمهای رمان «۱۹۸۴» (برادر بزرگ، تفکر جمعی و غیره) دیده میشود. معضل اخلاقیای که واندر وومن با آن روبهرو میشود تأثیرگذار است. از لحاظ تصویری صحنهها و CGIهای جذابی دارد، اما در نمای جهانی تأثیرات منفی، غیبت چین قابلتوجّه است — چرا چین تحت تاثیر آشوب جهانی نشان داده نمیشود؟ آیا سازندگان از نمایش نکات منفی دربارهٔ چین پرهیز کردهاند؟ این انتخاب سیاسی تا حدی توجه من را کم کرد. در مجموع، فیلم جنبههایی از سرگرمی بصری را دارد اما گرایشهای سیاسی و جهتگیریهای مشخص، بخشی از علاقهٔ مرا کم کرد. در صحنههای پایانی امکان ادامۀ داستان برای دنباله یا پیشدرآمد باز گذاشته شده است.
***
شاید بدترین دنبالهای باشد که دیدهام. تبلیغات فیلم ادعای بزرگی داشت، اما در عمل داستانی ضعیف و روایتهایی ناتمام ارائه شد. بسیار ناامیدکننده.
***
این فیلم واقعاً خستهکننده و بیمنطق است. آغاز فیلم بسیار بیفایده و موعظهآمیز است، برخی موقعیتها (مثل دزدهای احمق در آغاز) نه خندهدارند و نه معنیدار. شخصیتها بهطرز غیرقابلباوری تصمیم میگیرند و تناقضات منطقی زیادی در فیلم هست: خلبانی که از هواپیماهای قدیمی ناگهان میتواند جتهای جنگنده را براند، پرواز از روی آتشبازی بدون هیچگونه اثری بر موتور هواپیما، و پرواز سریع به مقصدی که با منطق فیلم همخوانی ندارد. کاراکتر شرور نیز کمهوش و بدون کاریزماست. حتی فینال هم کشدار و خستهکننده است؛ این فیلم میتوانست خلاصه شده و به یک قسمت ۴۵ دقیقهای تلویزیونی تبدیل شود. از این پس آثار پتی جنکینز را بیشتر زیر نظر خواهم داشت — احتمالاً برای اجتناب.
***
افتضاح؛ باورکردنی نیست که تماشای این فیلم چقدر بد بود. پس از پایان، همه احساس فریبخوردگی و کسالت داشتیم. تنها بخش مرتبط با فیلم اول بخش کودکی دیانا بود؛ باقیاش ناامیدکننده. در کل وقتگذرانی بیهوده بود.
***
«زن شگفتانگیز ۱۹۸۴» نامهٔ عاشقانهای به سری قدیمی لیندا کارتر است: تصویری چشمنواز و صرفاً مفرح. پدرو پاسکال در این فیلم واقعاً نمایش را میدزدد. این اثر شبیه قسمت اول یا دیگر فیلمهای دیسی نیست، اما از ابتدا تا انتها سفری لذتبخش و بامزه است و دنبالهای شایسته برای ملکهٔ آمازونهاست.
***
فاجعهای در ژانرِ کمیک؛ بازی و نوشتار در سطح «بتمن و رابین». چگونه کارگردان و بازیگران قسمت اول توانستند این کیفیت متفاوت و پایین را بسازند؟ داستان احساسی و رومانتیک بین واندر وومن و استیو در حالی که استیو در بدن شخصی دیگر است، ناخوشایند و عجیب بهنظر میرسد. مکس لرد بیش از حد اغراقشده است، ویگ گاهی خوب عمل میکند اما شخصیت ضعیف نوشته شده و CGIها افتضاحاند. کل فیلم حس کار شتابزده و ناتمام میدهد و ابداً انتظارات را برآورده نمیکند.
***
فیلم اول «زن شگفتانگیز» اثری پیشرو و انگیزاننده بود؛ گال گادوت تصویری چشمگیر از شخصیت ارائه داد و صحنههای نبرد لذتبخش بودند. اما «۱۹۸۴» موفق به تکرار آن جادوی اولیه نشد: روایت بههمریخته، هیجان کمتر و ضدقهرمانانی ناتوسعه یافته، همه باعث شدند که این دنباله از ارزش فیلم اول بکاهد. در مجموع، «زن شگفتانگیز ۱۹۸۴» گامی ناموفق در فرنچایز بود و از انسجام و محتوا فاصله گرفت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران