دو سرباز سابق بریتانیایی در هند در دهه 1880 تصمیم میگیرند خود را به عنوان پادشاه در کافرستان قرار دهند، سرزمینی که از زمان اسکندر مقدونی تاکنون هیچ مرد سفیدپوستی در آن پا نگذاشته است.
دو سرباز سابق بریتانیایی در هند در دهه 1880 تصمیم میگیرند خود را به عنوان پادشاه در کافرستان قرار دهند، سرزمینی که از زمان اسکندر مقدونی تاکنون هیچ مرد سفیدپوستی در آن پا نگذاشته است.
از بالاترین میانههای داستانهای ماجراجویانه پسرانه، فیلم «مردی که میخواست پادشاه شود» بیرون آمده است.
داستان دربارهٔ دو سرباز سابق است که در هند استعماری پرسه میزنند و راهی سفری میشوند که آنها را به کافریستان میبرد؛ منطقهای کوهستانی که مردمانش این دو غریبهٔ سفیدپوست را خدایان میپندارند و همین باعث میشود اوضاع بهشدت جالب شود. فیلم براساس داستان کوتاهی از رِدیارد کیپلینگ است و کارگردانی...
از بالاترین میانههای داستانهای ماجراجویانه پسرانه، فیلم «مردی که میخواست پادشاه شود» بیرون آمده است.
داستان دربارهٔ دو سرباز سابق است که در هند استعماری پرسه میزنند و راهی سفری میشوند که آنها را به کافریستان میبرد؛ منطقهای کوهستانی که مردمانش این دو غریبهٔ سفیدپوست را خدایان میپندارند و همین باعث میشود اوضاع بهشدت جالب شود. فیلم براساس داستان کوتاهی از رِدیارد کیپلینگ است و کارگردانی آن را جان هیوستون بر عهده داشته؛ بازی درخشان شان کانری و مایکل کین نیز باعث شدهاند فیلم عملاً شکستناپذیر به نظر برسد.
هیوستون سالها روی این پروژه حسرت کشید؛ از دههٔ ۱۹۴۰ به فکر اقتباس این قصه بود و پیشنهادهایی مثل هامفری بوگارت و کلارک گیبل، سپس پیتر اوتول و ریچارد برتون مطرح شد تا در نهایت در ۱۹۷۵ ترکیب کین و کانری شکل گرفت—چنان انتخابی که امروز غیرقابلتصور است که نقشها را کسی جز این دو بازی کند. انتظار طولانی برای ساخت فیلم در نهایت ارزشش را داشت.
با اینکه فیلم در ژانر ماجراجویی قرار میگیرد، در لابلای هیجان و فضای فانتزی و تندوتیزیِ ماجراها، شخصیتپردازیهای جالبی دارد و با نگاهی کنایهآمیز به جاهطلبی، امپریالیسم و طمع میپردازد؛ فیلم ضربان سیاسی هم دارد. کین و کانری، هر دو در نقشِ ماجراجویان فرصتطلب، کاری میکنند که حتی بنا بر طمعشان نیز بتوانیم تا حدی با آنها همذاتپنداری کنیم؛ بهویژه کانری که قوس دراماتیک قابلتوجهی دارد و آرامآرام نسبت به مردمی که بر آنها چیره شده است، احساس مسئولیت پیدا میکند.
فیلم تصویربرداری برجستهای دارد: رنگها جسورانهاند، نورپردازی چشمگیر است و انتخاب لوکیشنها—که عمدتاً در مراکش فیلمبرداری شدهاند—زیبایی سرسختِ کوهها را برجسته میکند و حس خطر دائمی، حتی در آرامترین صحنهها، تماشاگر را در قاب نگه میدارد. موسیقی موریس جار نیز یکی از نقاط قوت اثر است و از بهترین کارهای او بهشمار میرود.
داستان کوتاهِ کیپلینگ، که از جمله آثار بحثبرانگیز اوست، انتقادی است از جاهطلبی برخی انگلیسیها و چگونگی غارت ارزشهای محلی بهدست استعمارگران. کیپلینگ، زادهٔ هند و نویسندهای برجستهٔ بریتانیایی، گرچه محصول زمانهٔ امپراتوری بریتانیاست و باورهایی دربارهٔ «ارزش متمدنسازی» داشت، این داستان را طوری نوشته که نکتهمحوریاش دربارهٔ طمع و پیامدهای آن روشن است و فیلم بهوفاداری همین مضمون را بازتاب میدهد.
بازیها بسیار قابلتوجهاند: مایکل کین و شان کانری شیمی قوی و شیطنتآمیزی دارند و کریستوفر پلامر هم در نقش ردیارد کیپلینگ حضور مؤثری دارد. نقشهای جانبی مانند مترجم «بیلی دِ فیِش» نیز در شکلگیری ارتش مردم کشاورز و پیشبرد داستان نقش دارند. در کنار صحنههای ماجراجویانه و لحظههای پُرتعلیق، فیلم پیام روشنی دربارهٔ طمع، قدرت و دوستی منتقل میکند.
در مجموع، «مردی که میخواست پادشاه شود» فیلمی سرگرمکننده، خوشساخت و در عین حال دارای نگاه انتقادی به مناسبات استعماری است؛ فیلمی که هم از حیث تصویری و موسیقیایی چشمنواز است و هم از حیث بازیگری و روایت، ارزش تماشا دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران