زندگی ستوان رام پس از دریافت نامه ای از دختری به نام سیتا تغییر می کند. او را ملاقات می کند و عشق بین آنها شکوفا می شود. وقتی به اردوگاه خود در کشمیر برمی گردد، پس از اینکه در زندان گرفتار می شود، نامه ای می فرستد...
زندگی ستوان رام پس از دریافت نامه ای از دختری به نام سیتا تغییر می کند. او را ملاقات می کند و عشق بین آنها شکوفا می شود. وقتی به اردوگاه خود در کشمیر برمی گردد، پس از اینکه در زندان گرفتار می شود، نامه ای می فرستد...
همین الان «سیتا رامام» را دیدم و قلبم پر از احساس است. بهعنوان یک طرفدار بزرگ دولکر سلمون خیلی انتظار داشتم، اما قبل از شروع نگران بودم که شاید ناامید شوم؛ خدا را شکر که چنین نشد و فیلم حتی فراتر از انتظاراتم بود.
نویسندگی بیعیب و دقیق است و تا ریزترین جزئیات حسابشده. هر بار که فکر میکردم صحنهای را حدس زدهام، فیلم با چیزی...
همین الان «سیتا رامام» را دیدم و قلبم پر از احساس است. بهعنوان یک طرفدار بزرگ دولکر سلمون خیلی انتظار داشتم، اما قبل از شروع نگران بودم که شاید ناامید شوم؛ خدا را شکر که چنین نشد و فیلم حتی فراتر از انتظاراتم بود.
نویسندگی بیعیب و دقیق است و تا ریزترین جزئیات حسابشده. هر بار که فکر میکردم صحنهای را حدس زدهام، فیلم با چیزی جدید و غافلگیرکننده مرا شگفتزده میکرد. تصویرسازی، فیلمبرداری و دیالوگها عالیاند. باید از موسیقی متن خیلی تعریف کنم؛ ملودیها و ترانهها دقیقاً با حال و هوای صحنه همخوانی دارند. شیمی بین دولکر سلمون و مرنال تاکور بسیار دلنشین و جانگرمکننده است. فیلم تقریباً بینقص است (فقط یک نکته فنی جزئی در پایان وجود دارد که قابل چشمپوشی است). همهچیز بهطرز فوقالعادهای توجیه و به هم پیوسته شده است. درباره نقطه اوج داستان میتوانم حرف بزنم اما این موضوع لو میرود، پس فقط ببینید—قول میدهم تحت تأثیر قرار میگیرید.
امتیاز من: 4.5 از 5.
---
به نظر من این بزرگترین داستان عشق و یکی از بهترین فیلمهایی است که دیدهام. هرگز چیزی را مثل رام و سیتا اینقدر دوست نداشتهام (به جز خانواده و برخی بازیگران محبوبم). همین تصویری است که همیشه از یک شخصیت مرد و یک شخصیت زن در یک داستان عاشقانه در ذهن داشتم؛ همین تصویری است که از یک داستان عاشقانه کامل انتظار داشتم. برای من این بیش از یک فیلم است.
از کودکی عاشق داستانهای عاشقانه بودهام اما اغلب آنها مرا کامل راضی نکردهاند: گاهی وقفههای غیرضروری، گاهی زمان کم برای پرداختن به عشق یا مشکلات دیگر. اما «سیتا رامام» من را کاملاً راضی کرد. حتی با اینکه ورود قهرمانه زن در دقیقه ۴۹ است، حتی با اینکه زمان اختصاصیافته برای رام و سیتا کمتر از ۹۰ دقیقه است و حتی با وجود تعداد زیاد شخصیتها، هر بار که اسم «سیتا رامام» را میشنوم، فقط شیمی بین رام و سیتا به ذهنم میآید.
حتی یک صحنه هم نیست که ما را از داستان جدا کند؛ همهچیز به هم پیوسته است. حتی صحنههای سیاسی هم حول رام و سیتا میچرخند. همه چیز در پایان به هم میرسد تا عمق داستان را نشان دهد.
برای سالها فکر میکردم دیگر نمیتوانیم فیلمهایی مثل کلاسیکها را ببینیم، اما تیم «سیتا رامام» خلاف آن را ثابت کرد. آنها نشان دادند که مهم نیست زمان تغییر کند یا فرهنگ مدرن باشد؛ باز هم میتوان آثار کلاسیکی ساخت که در دل بنشینند. این فیلم به من امید برای فیلمهای آینده داد.
من همیشه خیالپردازی میکردم که همه داستانهای عاشقانه کلاسیک را با هم تلفیق کنم و با حذف نکات منفی، یک فیلم کامل بسازم. سالها این رؤیا را میساختم و هر بار نسخهای از آن فیلم کامل را در ذهنم مرور میکردم. هیچوقت فکر نمیکردم روزی چنین فیلمی را ببینم، اما خوشبختانه این اتفاق افتاد؛ دیدن «سیتا رامام» مثل دیدن رؤیاهایم بود.
برای من «سیتا رامام» فیلمی بدون نقص است. اگر داستان عاشقانه بعد از رفتن رام به کشمیر تمام میشد رضایتمند نمیماندم، اما وقتی آن زن میگوید «چه کسی گفته که آنها رفتهاند؟» برایم کاملاً راضیکننده بود—آن لحظه از رضایتبخشترین دقایق بود. تمام بخشهای فیلم (کارگردانی، فیلمبرداری، فیلمنامه، موسیقی، تدوین، لباسها، گریم) همه در اوجاند. هر موسیقی متن خوشهرم است و ترانهها برای چنین فیلمی کاملاند. میتوانم صفحات زیادی درباره ترانهها و دیالوگها بنویسم.
در نامهای سیتا میگوید: «دیشب رؤیایی آمد؛ در خواب هم بیقرار بودی. حالا دوباره دور و برم میگردی. چه میخواهی سیتا... سیتا... همینطور صدا میزنی.» این جمله هر بار مرا همزمان غمگین و خوشحال میکند (نوشتن این دیالوگ اشک در چشمانم میآورد).
هر بار که فیلم را میبینم فکر میکنم «از این به بعد دیگر نمیتوانم گریه کنم چون قبلاً آن را اینقدر دیدهام»، اما این اتفاق مکرراً تکرار میشود. بعد از دیدن فیلم هر بار حداقل دو تا سه روز طول میکشد تا از تأثیر آن خارج شوم. آنها برایم مثل شخصیتهای دنیای واقعیاند و غمگین میشوم که «سیتا تنها با خاطرههای رام زندگی میکند و نه با رام»، و اینکه «اگر رام بازمیگشت، آنها خوشبخت تا ابد زندگی میکردند». این داستان فقط یک فیلم نیست؛ یک جهان است. من بیشتر از زندگی در این واقعیت عجیب، دوست دارم در آن جهان زندگی کنم.
چرا همهچیز درباره این فیلم تا این حد کامل است؟ چرا شخصیت رام اینقدر کامل است؟ چرا سیتا اینقدر کامل است؟ چرا عشق بین آنها اینقدر کامل است؟ این دو شخصیت فوقالعاده چطور اینقدر عاشق هماند؟ واقعاً عاشق «سیتا رامام» هستم.
این فیلم حتی بیش از چیزی بود که از یک فیلم دیگر امید داشتم؛ تصویری که «سیتا رامام» ارائه میدهد در مقایسه با بودجهاش هم شگفتانگیز است. بعد از دیدن اولین نمایش در سینما، همان روز بلیت نمایش بعدی را هم خریدم و در کل سه مرتبه در سینما دیدمش و برنامه داشتم برای بار چهارم هم بروم اما نشد. از آن زمان دلتنگ تماشای دوباره در سینما شدم. باید گاهی از دیدن فیلم دست بکشم تا بتوانم دوباره آن را در سینما تجربه کنم.
اگر فقط این فیلم را «دوست داشته باشی» اما عاشقش نباشی، ما دیگر دوست نمیشویم!
حتی پس از این همه نوشته، هنوز احساس میکنم حرفهایم تمام نشده؛ در دلم خیلی بیشتر از اینها هست. تنها چیزی که میتوانم بگویم این است: من «سیتا رامام» را خیلی دوست دارم.
اگر سالن سینمای خودم را داشتم، هر ماه در روز اول، «سیتا رامام» را نمایش میدادم. من در جنبههای بسیاری با رام همذاتپنداری میکنم (گرچه خودم هرگز عاشق نشدهام، اما همینطور دلم میخواهد کسی را دوست داشته باشم). از هانو عزیز بابت آوردن رؤیایم جلوی چشمم ممنونم. این اولین بار است که نقدم را مینویسم و برای سالگرد اول فیلم این متن را منتشر میکنم. برای همیشه طرفدار «سیتا رامام».
ویرایش — 14 فوریه 2024:
بعد از یک سال و نیم انتظار، تشنهام برای دیدن دوباره «سیتا رامام» در سینما امروز با بازنشر فیلم فروکش کرد. حتی فقط دیدن کارت عنوان نیز ارزش همهی سفر و هزینه و زمان را داشت. این بازنشر در این روزهای سخت برایم بسیار لازم بود. لطفاً هر سال آن را دوباره اکران کنید؛ میخواهم این فیلم را روی صفحهای بزرگتر و با تجربهای بهتر ببینم. اگر چنین شود، آن روز حداقل سه نمایش را تماشا خواهم کرد.
---
«سیتا رامام» به کارگردانی هانو راغاواپودی، یک رمانس دورهای تصویری چشمنواز است که عشق را در بستر تاریخی تنشهای هند و پاکستان به تصویر میکشد. داستان رام (دولکر سلمون)، یک افسر ارتش هند، و سیتا (مرنال تاکور) از طریق نامههایی که دو دهه را دربرمیگیرد روایت میشود و در نهایت تلاش آفرین (راشمیگا ماندانّا) برای رساندن یک نامه نرسیده را دنبال میکنیم.
تجربه من:
تماشای «سیتا رامام» سفری احساسی بود. فیلمبرداری و موسیقی بسیار تأثیرگذار و جذاباند و فضایی گیراینده میسازند. اجرای دولکر سلمون بهویژه دلنشین است و شیمی او با مرنال تاکور واقعی بهنظر میرسد. با این حال، ریتم فیلم ناپیوسته است و با مدتزمان ۱۶۳ دقیقه کمی کشیده بهنظر میرسد؛ برخی سابپلاتها از تمرکز بر عشق مرکزی منحرف میکنند.
اگرچه فیلم تلاش میکند موضوعاتی چون عشق فراتر از مرزها و مذهب را مطرح کند، برخی بخشها کمی سنگین و اغراقشده احساس میشوند. با وجود این کاستیها، «سیتا رامام» بهخاطر لحظات دلگرمکننده و تصویر تأثرآمیز عشق در میان درگیریها تأثیری ماندگار بر من گذاشت؛ فیلمی که هم زیبایی دارد و هم پیچیدگی.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران